« 2005-06-28 | HomePage | 2005-07-04 »
03 July 2005
روسپی های سیاسی

انتخابات گذشت و روسیاهی به اصلاحات ماند. اصلاحاتی که پس از هشت سال نا کارآمدی, برای بقای رژیم بنیادگرای شیعی به هر هرزگی تن در داد ویک روز حکم حکومتی را به آغوش کشید و روزی در بستر رفسنجانی همخوابی وداع او را هرچه باشکوه تر برگزار کرد. پیش از انتخابات قصد بر آن بود که نژادگان به این موضوع نپردازد؛ چه, اینرا حرکتی در جهت گرم کردن تنور انتخابات می پنداشتم. اما تک صدایی وبلاگ نویسان اصلاح طلب ابراز وجود نظرهای دیگرگونه را الزامی نمود. از اینرو آخرین جستار در این رابطه ارایه میشود
یکم: چند ماه پیش از انتخابات, وقتی برای جشن اختتامیه اصلاحات آماده می شدیم, سریال نفس های مصنوعی به کالبد محتضر اصلاحات کلید خورد و رد صلاحیت شدگان مجلس هفتم در صفوف بهم فشرده در میدان حاضر شدند تا بلافاصله چوب امداد را از خاتمی دریافت کرده و در کورس تزویر بتازند. در این میان سخن از شکست اصلاحات چیزی فرای تلاوت یاسین برای اصلاح طلب ها نبود و جوانان این جریان در پی درام «ننه من غریبم» رهبران خویش بر آن شدند تا چون همیشه از قضیه حمار!!! تداوم و حقانیت خویش را استنتاج کنند
دوم: اما دلیل کاندیداتوری معین نیز خود حکایتی است که در تلاش جهت احراز صلاحیت, تنها به قصد ربودن همای سعادت و نهاد قدرت خلاصه می شود, بی آنکه به جایگاه ریاست حمهوری برای ملتی هفتاد میلیونی چون ایران کمترین عنایتی شود. چه, خود حامیان جناب دکتر هم نیک می دانستند که معین حداکثر توان گذر از شورای نگهبان را دارد, اما از حداقل پتانسیل های لازم برای اداره کشور بی بهره است
سوم: اگر قبیله معینی ها (بدون در نظر گرفتن دیگر گروههای اصلاح طلب) دست کم پس از رد صلاحیت سوری اولیه از حضور در انتخابات سر باز میزدند, مشارکت مردمی به مرز پنجاه درصد می رسید که در آن صورت قطعا شرایط متفاوت می شد. اما علیرقم این همه, همان به که چنین موضعی اتخاذ نشد تا صدای همه تحریمی ها به نفع جبهه مشارکت مصادره نشود
چهارم: تحریمی های پیروز: حضور 63 درصدی مردم در انتخابات (طبق آمار دولتی) نخستین نگاه ها را همراه تبسم روانه تحریمی ها کرد, با این تصور که تحریم شکست خورد. اما یک حساب سرانگشتی پرده ای دیگر را به نمایش میگذارد. چراکه اگر در نگاهی تنگ نظرانه تنها نیمی از غایبان دور اول را نحریمی مطلق به شمار آوریم باز هم به رقم قابل ملاحظه نه میلیون خواهیم رسید
پنجم: تقلب گسترده ای که اعتراض شدید کسانی چون کروبی و رفسنجانی را به دنبال داشت, اصلاح طلبان را در تنگنایی پرادوکسی قرار داده بود که توان هرگونه موضع گیری را از آنان می ربود. چراکه از سویی تقلب صورت گرفته به سود احمدی نژاد آینده اصلاح طلبها را به مخاطره می انداخت و از سویی دیگر پذیرش تقلب در تنایج آراء و اعتراض به آن, تصدیقی بود بر نقطه تاریک دیگری در پرونده دولت ناقص الخلقه اصلاحات. اینگونه بود که حضرات اصلاح طلب با تلنگری به نعل و اشاره ای به میخ از کنار موضوع گذشتند
ششم: اصلاحات که زیر بار شکست پرونده هشت ساله خاتمی نمی رفت, پس از ایستادن بر سکوی پنجم انتخابات, بر پنجه های خویش فراز شد تا بازهم شکست را منکر شود و با بر سر کشیدن عبای رفسنجانی, در زمره اصحاب کساء, برای فرار از واقعیت دست به دعا برداشت
هفتم: روزنامه شرق که از ماه ها پیش در اقدامی انتحاری پشتیبانی از رفسنجانی را به کمال رسانیده بود و کم مانده بود لوگوی خود را به نعلین حضرت آغا تغییر دهد, در فرار از خودسوزی سیاسی اعلام می دارد: ما هنوز نباخته ایم و تا زمانیکه می توانیم نقد کنیم و مقاله بنویسیم هستیم. آقای قوچانی! این را هم اگر نتوانید دیگر زنده نیستید نه بازنده حال که مشت محکم امت شهید پرور تا آرنج در گلوی اصلاح طلب ها فرو رفته است, شاید بهتر باشد برای مدتی زبان به کام گیرند و در خاموشی, واقعیتی را که در جامعه می گذرد به تماشا نشینند
در پایان, با معیار دور نخست انتخابات و با توجه به تعداد تخمینی تحریمی ها و از سویی مجموع آراء احمدی نژاد و قالیباف و لاریجانی, چندان نابخردانه نخواهد بود اگر از بندهای 4 و 6 چنین نتیجه بگیریم که پس از بایگانی پرونده اصلاحات, گرایش های غالب جامعه در دو گروه موافقان جمهوری اسلامی (بدون تغییر و اصلاح ساختار کنونی) و معارضان خواهان براندازی دسته بندی می شوند؛ حتی اگر اصلاحات, غرق در دگمی محض خویش همچنان در انکار شکست پافشاری کند
02:40 Posted in Politics | Permalink | Comments (1) | Email this
