« 2005-09-20 | HomePage | 2005-09-27 »

24 September 2005

یکبار برای همیشه

پایان شهریور ماه برای برخی یادآور لالای هایی است متفاوت: علامتی که هم اکنون می شنوید, آژیر قرمز ... معنی و مفهوم آن اینست ... در جنگ بدنیا آمدیم و در جنگ رشد کردیم

آنچه به یاد می آورم: فواره های دود و آتش که از پشت بام, آسمان پیمایی شان را به نظاره می ایستادم. ماشین های پر از سرباز, سرود خوان و تفنگ بدست. بازگشت پسر مجروح همسایه از جبهه. کیسه هایی که برای کمک به رزمندگان در دبستان پخش می شد و من با اصرار می خواستم رادیو و ساعت دیواری خانه را در آنها نهم ... و اشتیاق برای جنگیدن
اشتیاقی که درست در اوان جوانه زدن, با نوشیدن جام زهر معروف به بقضی بدل گردید که هفده سال است گلویم را می فشارد. آری, درست یادم هست روزی را که رادیو از گفتگوی تلفنی رفسنجانی و کفتار (صدام) خبر داد و من از فرط اندوه, سفره صبحانه را ترک کردم و خویش را شتم کردم. درست یادم هست روزی را که با دستگیری کفتار (صدام) فرصت انتقام از کف برفت و دوباره همان احساس وجودم را سرشار کرد و بی درنگ آرزو کردم در دادگاه به اعدام محکوم نشود تا یک ایرانی او را از میان برد
اصلاً مهم نیست که چرا و چگونه جنگ درگرفت. چرا کفتار را جرعت رویارویی با آریمهر نبود. چرا ابراهیم یزدی پیش از آغاز جنگ, سلاح های خریداری شده از آمریکا را حتی بدون دریافت وجهی, بازگرداند. چرا تا چندی پیش از جنگ نخبگان ارتش, بویژه در نیروی هوایی تیرباران شدند. چرا روحانی دوجنسی (آیت اله/حجت الاسلام رفسنجانی) هشت سال جنگ را به درازا کشاند. تنها, مهم آنست که مهاجم سردار قادسیه بود. مهم آنست که ریشه هم گرفتاری های نه تنها امروز, که هزار و چهارصد سال اخیر ما در حجاز نهفته است

                                                                   


قادسیه هنوز در جریان است؛ نمونه اش را چندی پیش در اهواز دیدیم و ما در پی پایان فرجامین  این نبرد تاریخی به فیروزمندی همیشگی هستیم: هر کجا کرد هست آنجا ایران است. چیزی بجز خراسان در آسیای میانه نامفهوم است. بحرین از استانهای ایران است و قفقاز عروس به تاراج رفته ایران است

09:55 Posted in Iran | Permalink | Comments (6) | Email this