« 2007-03 | HomePage | 2007-11 »

16 October 2007

حق پنجاه درصدی در دریای مازندران / دو

پس از فرستادن نوشتار خداخافظ خورشید به روزنامه معلوم الحال شرق، این روزنامه چند روز پیاپی یکی از صفحات خود را ویژه دریای مازندران قرار داد و در فرجام با نشخوار گفته های پیروز مجتهدزاده دیگر بار در راستای شبهه افکنی درباره حق پنجاه درصدی ملت ایران کوشید

 

 

آنهم با استدلالهایی چون: آنها که دم از خزر پنجاه درصدی می زنند جغرافیای سیاسی نمی دانند ... می خواهند قهرمان ملی شوند ... ایده آلیست و عمدتا غیر متخصص در این زمینه هستند ... سه کشور، شصت و پنج درصد دریا را میان خود بخش کرده اند و قراردادهایشان را زیر پا نخواهند گذاشت ... مگر روسیه سخنی از حق پنجاه درصدی اش!! می زند که ما بزنیم؟ و اگر کسی راهکاری سراغ دارد ارایه دهد

 

 

در پاسخ، من نیز متنی نگاشتم و در تاریخ هفتم آبان ماه فرستادم که سطرهایی از آن را می آورم

 

 

در پی " نگاه دیپلماتیک"، برگه ی5، شماره ی53؛ با سلام

 

 

آری، حق با شماست.آنهایی که دم از خزر 50 درصدی میزنند ایده آلیست هستند ... این چندان بخردانه نیست که در مورد سهم ایران از خزر، روسیه را پیش چشم بگیریم؛ چرا که از نگاه همین ایده آلیست ها سهم پنجاه درصدی برای روسیه هیچ پایه و اساسی ندارد. حتی پایه و اساس ایده آلیستی. افزون بر این، هنگامی که پذیرش پروتکل پیروزی دیپلماسی ایران خوانده می شود، باید هم برای ما سهم پنجاه درصدی پیروزی قرن و دست نایافتنی باشد، نه طبیعی

 

 

 آخر کدام عقل معیوبی می پذیرد چون سه کشور 65 درصد دریا را تقسیم کرده اند و قراردادهایشان را هم زیر پا نخواهند گذاشت، حق از جهان هستی رخت بر می بندد

 

 

آنهایی که آرمان گرا و ایده آلیست هستند و جغرافیای سیاسی نمی دانند وعمدتاُ غیر متخصص در این زمینه می باشند، تنها بر این نکته پافشاری دارند که حق ما 50 درصد است. حال اینکه می توانیم یا نمی توانیم بحث دیگریست. در کنار این همه، کسانی که امروز با نگاهی معصومانه و از سویی حق به جانب التماس دعای ارائه ی راهکار دارند، در واقعیت چندان گرایشی به احقاق حقوق ما ندارند. چراکه اگر چنین بود سالها پیش به تکاپو می افتادند

 

 

این ایده آلیست ها از آنجا که جغرافیای سیاسی نمی دانند و تنها می خواهند قهرمان ملی شوند، در اتخاذ سیاست ها چندان منشا اثر نیستند و نتیجتا تنها می توانند بگویند و بنویسند

 

 

آنها نیز چون شما باور دارند که 50 درصد، امروز دیگر دست یافتنی نیست. اما بر خلاف شما از سویی این را نه پیامد نتوانستن، که میوه ی نخواستن می دانند و از سویی دیگر این را نیز نمی پذیرند که تحت هر شرایطی "حق" از میان برود. چه، ایده آلیست هستند

 

 

اگر به گفته ی برخی نمی توانیم، دست کم می خواهیم بدانیم. امروز اگر از هر دانش آموزی پرسیده شود، از چگونگی وداع با استان های زرخیز شمال غربی آگاه است. شکست نظامی به هر دلیل و امروز هم شکست سیاست خارجه به هر علت. پس بگذارید که تنها بدانیم

 

 

اگر نمی خواهیم بیندیشیم بد نیست دست کم ببینیم. همین امارات. مگر حتی در ایده آلیستی ترین حالت می تواند نیم نگاهی به جزایر سه گانه ی ما داشته باشد؟ مگر آرژانتین که به هر دلیل نمی تواند جزایر فالکلندز را به خاک خود ضمیمه کند با علم کردن جغرافیای سیاسی بر دهان مردم مهر خاموشی میزند و این ناتوانی را با گرفتن حق آگاهی از مردم توجیه میکند

 

 

 از این نمونه ها باز هم میتوان آورد. پس اگر جناب جغرافیای سیاسی اجازه می فرمایند بگذارید بدانیم و بس

03:00 Posted in Iran | Permalink | Comments (3) | Email this

حق 50 درصدی در دریای مازندران / یک

الف) نوشتار خداحافظ خورشید در امرداد ماه سال 82 نگاشته شد و به دست الهه کولایی رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس وقت رسید. ایشان پس از مطالعه، ترجیح دادند در اینباره گفتگو کنیم و در خلال گفتگو راهی را که بایست در برابر پرسش آیندگان درباره دریای مازندران در پیش گیریم به گونه ناشیانه ای تدریس می کرد: مساله  خزر را از دیگر سیاستهای خارجی جدا نبینید.»« در کل ما در سیاست خارجی مشکل داریم چرا که در داخل دچار مشکل و دوگانگی هستیم. در پایان هم« ما توانایی گرفتن حق خود را ندا ریم

 

 

ب) در مهر ماه همان سال در روزنامه معلوم الحال شرق مصاحبه ای از "پروفسور" پیروز مجتهدزاده خواندم و بر آن شدم تا نوشتار "خداخافظ خورشید" را به همراه توضیحی به آن روزنامه بفرستم. هرچند اوضاع و احوال کسانی که حتی اکسیژن انگلیسی استنشاق کرده اند برای ملت ایران روشن است، تحصیل کردگان و اقامت گزینان امپراتوری ماده روباه پیر _مانند پیروز مجتهدزاده_ جای خود دارند. از جمله آوردم:

 

آنچه با عنوان «خداحافظ خورشید» فرستاده شده، تنها حرکتی است از روی ناتوانی؛چیزی همانند نامه ای که

 

کشتی شکسته ای به آب می سپارد. چراکه نمی خواهم در برابر پرسش آیندگان یک جفت چشم لال را برای دفاع به وکالت بگیرم و یا چرخشهای هرزه ی زبانی را که در پیشگاه دادگاه تاریخ سوگند یاد می کند که برای برائت هر چیزی را توجیه کند. مانند پدربزرگ من یا پدربزرگ تو که وقتی می پرسیم بحرین چگونه کشور شد یکی از همین دو هدیه را پیشکش می دارند

و اشاره کردم : به هر حال برای من تنها فرستادن این نوشته ها مهم بود و به تاثیر آن هرگز نمی اندیشم

02:35 Posted in Iran | Permalink | Comments (0) | Email this