Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

یاور یزدان پرست مادرقحبه و «نازی ش.» / دو

در این متن توضیح میدهم که در فاصله پاییز 91 تا زمستان 93 ارتباط فیسبوکی و اسکایپی من با یاور یزدان پرست مادرقحبه شامل چه صحبت هایی میشد و چرا در دی ماه 94 این الدنگ را به همراه بسیاری کاربر دیگر، بی آنکه مشکلی پیش آمده باشد از فیسبوکم حذف کردم

 

 

 

جلب اعتماد بواسطه ارتباط با من و نیز برخی افراد سیاسی شناخته شده

ادامه از بخش یکم: پاییز 91 / درخواست فیسبوکی ناشناس

 

کم کم ارتباطات بیشتری با من میگرفت و تماسهای اسکایپی برقرار میکرد که همزمان بود با شورای ملی شاهزاده و شدت گرفتن فعالیت های من. پیش من خود را مسئول حزب مشروطه جا میزد تا جلب اعتماد کند و پیش مسئولان حزب مشروطه خود را دوست من! و میکوشید بواسطه سوابق و فعالیتهایم از ارتباط با من نزد مسئولان حزب مشروطه اعتبار کسب کند؛ در چنین فضایی من هم یک نسخه دیجیتال از مدارک مربوط به بازداشتها و ممنوع الخروجی ام را برایش فرستادم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، Yavar Yazdan Parast,

 تصویر یکی از اولین کامنتهای یاور یزدان پرست مادرقحبه در فیسبوک من

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، Yavar Yazdan Parast,

قرار بود از داخل ایران به شورای ملی بپیوندیم و مسئولان مربوطه هم در جریان بودند

 

بعد که با ریسک پذیری من و فعالیت های علنی و ابراز مخالفت صریح سیاسی ام در داخل ایران آشنا شد، در حد یک عکس پروفایل فیسبوک شهامت پیدا کرد و برای اولین بار عکسی از خودش را در پروفایل فیسبوکش گذاشت و با چند تماس اسکایپی با افراد پرت و پلا تظاهر به فعالیت سیاسی کرد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، Yavar Yazdan Parast,

 اولین تصویری که یاور یزدان پرست مادرقحبه از خودش در نمایه فیسبوکش منتشر کرد

به تاریخ انتشار و تعداد لایک و تفاوت آن با تعداد لایک عکس نمایه قبلی اش توجه شود

 

تلاش عجیبی داشت تا نزد مسئولان حزب مشروطه خود را رابطه من با این حزب جا بزند. در حالیکه من بخاطر فعالیت های سیاسی ام به عنوان یک وبلاگ نویس قدیمی از سوی فعالان حزب مشروطه شناخته شده بودم و از اوایل دهه هشتاد خورشیدی روی سایت این حزب با هم مباحثات نطری جدی داشتیم و نیازی نبود که یک فرد بی پیشه و بی ریشه مجهولی از پشت یک صفحه فیسبوک سبز شود تا میانجی آشنایی و ارتباط مان باشد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

نمونه ای شناخت دقیق چهره های شاخص حزب مشروطه از فعالیتها و دیدگاههای من مربوط به سال 90

لینک مطلب در سایت حزب مشروطه

لینک مطلب در وبلاگ یکی از رهبران حزب

 

در تصویر بالا روشن است که مدتها پیش از ارتباط فرد بی پیشه و بی ریشه ای به نام یاور یزدان پرست با فیسبوک من، چهره های مؤثر حزب مشروطه با من و دیدگاهها و فعالیتهایم آشنا بوده اند. مطلب بالا مربوط به یکی از جدی ترین مباحثات نظری در میان چهره های شاخص حزب مشروطه بود که دیدگاههای من هم به عنوان بخشی از مباحثه مورد توجه اساسی قرار گرفته و برخاسته از دانش من در نظر گرفته شده است

 

به هر روی از آنجا که از این تلاش عجیبش برای جا زدن خود به عنوان رابط من با حزب مشروطه احساس خطر نمیکردم، حساسیتی به خرج ندادم؛ اما گویا می خواست بی ریشه و بی پیشه بودنش را بواسطه ارتباط با فرد فعالی مثل من لاپوشانی کند و نزد اعضای حزب مشروطه وجهه ای دست و پا کند

 

در آن زمان من هر روز حتی در تعطیلات تا ساعت ده شب در آتلیه نقاشی ام در شرق تهران سرگرم کارهای هنری ام بودم و آخر شب که به خانه برمیگشتم اغلب تماسهای اسکایپی این برقرار میشد که از همان آغاز و تقریباً همیشه اصرار به خروج قاچاقی من از کشور داشت! در حالیکه قصد من برای خروج از کشور نه از روی شیفتگی نسبت به «خارج» بود و نه بخاطر فرار از جمهوری اسلامی

 

من از کودکی علاقه بی حدی به نقاشی داشتم و توانسته بودم در ایران در کنار تحصیلات و شغل مهندسی و نیز فعالیت جدی سیاسی، از نظر هنری به سطحی برسم که برای پیشرفت بیشتر رهسپار یکی از مراکز هنری جهان شوم. برای این هدف نیز هم از دانشگاه هنر وین پذیرش گرفته بودم و هم از سفارت اتریش در تهران ویزا و داستان سفر دانشگاهی هنری من ربطی به فعالیت های سیاسی من نداشت! و من هرگز به خروج غیرقانونی از کشور فکر نمیکردم! اگرنه چه نیازی به پذیرش دانشگاه و بعد ویزای دانشجویی اتریش داشتم؟

 

از آنجایی که مسأله پنهانی در زندگی ام نداشته و ندارم نسبت به کنجکاوی های بیمارگونه اش بی تفاوت بودم، اما به شخصه کنجکاوی خاصی درباره اش نداشتم. از لابلای صحبتهایش گهگاه اطلاعات مبهمی درباره سوابق تحصیلی، کاری و سیاسی اش در ایران، دلیل و زمان خروجش از ایران و چگونگی آن، سوابق کاری، تحصیلی و سیاسی اش بعد از خروج از ایران تا مهرماه سال 91 که با من تماس برقرار کرده بود درز میکرد که علیرغم گنگی و گاه تناقض اهمیتی برایم نداشت و هنوز هم کنجکاو نیستم که بدانم

 

گهگاه خودش را وبلاگ نویس هم معرفی میکرد که این موضوع هم بر ابهاماتش می افزود. این چه وبلاگ نویسی بوده که من که خودم یک وبلاگ نویسی قدیمی و فعال بودم نمی شناختمش؟ آرشیو چندانی هم نداشت و یکسال پیش از آن تاریخ ایجاد شده بود. نه کیفیت سیاسی داشت، نه نگارش درخور اعتنایی و نه روال پیوسته و منظمی. یکسری از مطالبش هم کپی از سایتهای دیگر بود. ارتباط خاصی هم با حزب مشروطه نشان نمیداد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 وبلاگ یاور یزدان پرست مادرقحبه که به دروغ خود را روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی جا زده است

نگاهی گذرا به آرشیو مطالبش چیزی بیش از یک تلاش مسخره و قابل ترحم برای پناهندگی را نشان نمیدهد

 

پس چطور کسی که مدعی وبلاگ نویسی است امکان بازدید عمومی مطالب فیسبوکش را بسته بود؟ عکس خودش را هم روی پروفایل فیسبوکش نمیگذاشته؟ هیچیک از وبلاگ نویسان را هم نمیشناخت، آنها هم مثل من نمی شناختندش! درکل از آنجا که نسبت به دیگران هیچ کنجکاوی ندارم و پاسخ این پرسشها هم اهمیتی برایم نداشت حتی در حد یک پرسش ساده هم جویا نشدم

 

الدنگ هیچ سابقه تحصیلی یا شغلی روشنی در ایران نداشته، بعد یکهو از یک وبلاگ زپرتی در ناکجایی در سوییس مدعی روزنامه نگاری و نویسندگی میشود! وقتی وبلاگ نویسی اش هم هیچ شاهد قابل اعتنایی ندارد، دیگر کدام روزنامه نگار؟ کدام نویسنده؟

 

آنچه مشتاقانه و مفصل تعریف میکرد لاسیدن ها و لیسیدن های اینترنتی با پیرزنهای تاریخ مصرف گذشته بود که همیشه مایه ریشخند من بود. همچنین علاقه زیادی به ارائه جزییات از زندگی دیگرانی داشت که با تظاهر به دوستی اعتمادشان را جلب میکرد. در این حد مسخره که فلانی که من هیچ نمی شناختمش - گواهینامه رانندگی ندارد! بیشتر هم از انتخاب اشتباهش در ازدواج و اشتباهش در انتخاب سوییس ناله میکرد و از افسردگی و بی همزبانی شکایت داشت. رویهم رفته خیلی تلاش میکرد با فعالان سیاسی ارتباط بگیرد و چت هایشان را آرشیو کند و از این بابت خیلی ذوق زده بود

 

در آن زمان مدام گروههای چت فیسبوکی هم برپا میشد که من را هم ناخواسته وارد میکردند. یعنی بعد از کار روزانه که به خانه برمیگشتم یکهو میدیدم در چند چتباکس فیسبوکی هستم و پیام دریافت میکنم که در اغلبشان بدون آنکه خارج شوم هیچ فعالیتی نداشتم و در برخی هم جز صحبت از بایرن مونیخ و بازیهای قدیمی آتاری هیچ بحث جدی و خاصی طرح نمیکردم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

یک شرط فوتبالی هم بست و باخت که علیرغم پافشاری خودش هرگز پرداخت نکرد و مدام به بهانه مخارج زندگی متأهلی از پرداخت آن طفره میرفت. البته برای من مهم نبود، فقط اگر میگفت پرداخت نمیکند من خیلی راحت پیراهن آن فصل بایرن را به سادگی از نمایندگی آدیداس در تهران می خریدم. چون یادگار قهرمانی اروپای بایرن بود و تیمی بود که بازیکنان محبوبم درش بازی میکردند. درکل افراد بی سروپا دردسرهای بی موردی ایجاد میکنند که من حتی از سلام و علیک روزمره با آنها رویگردان هستم؛ از جمله این موضوع ساده که هنوز هم متأسفم که پیراهنی را که دوست داشتم و خیلی راحت میتوانستم برای خودم بخرم ندارم؛ یا همینکه الان بجای استفاده از فرصت و شرایطی که در وین برای پیشرفت هنری ام فراهم است ناچار به چنین الدنگ بی ریشه و بی پیشه ای بپردازم

 

بعید نمیدانم که این شرط بندی هم بهانه ای بود تا در حد توانش تیغی به من بزند. چون درصورت برد تابلوی نقاشی خاصی میخواست که من ناچار بودم ساعتها برای کشیدنش وقت صرف کنم و جدا از هزینه رنگ و بوم، هزینه بسته بندی با دوام و نیز هزینه ارسال از تهران به سوییس را پرداخت میکردم! ولی این الدنگ چند سال از کاری که با یک سفارش اینترنتی و هزینه ای کمتر از 100یورو انجام میشد طفره رفت! احتمالاً با خودش گفته شرطی می بندم و چیزی مفت چنگم میشود، اگر هم باختم که چیزی از دست نمیدهم! اگرنه چه دلیلی دارد کسی که به گفته خودش بخاطر مخارج زندگی متأهلی لنگ 100 یورو است چنین شرطی ببندد که در صورت برنده شدن آنچه که صاحب میشود بسیار بیشتر ارزش دارد؟ همانطور که هنوزم که هنوز است پس از گذشت 7 سال هنوز آن تابلوی مورد نظرش را به هیچ نقاشی سفارش نداده است؛ تابلویی از پرتره شاه، شهبانو و بختیار

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

برای مقایسه نمونه جالبی اشاره میکنم. یکی از کسانی که برای رعایت مسائل امنیتی اش با پروفایل ناشناس در فیسبوک فعالیت میکرد سر بازی بایرن - آرسنال با من شرط بست و شرط را باخت. بی آنکه بشناسمش با رعایت مسائل امنیتی آنچه که تعهد کرده بود - شیرینی های سوغات کرمانشاه - را با بهترین کیفیت صادراتی تهیه کرد و به یکی از اتوبوسهایی که به تهران می آمدند سپرد و من با مراجعه به ترمینال غرب و ارائه کارت شناسی دریافت کردم

nima.jpg

یا مورد دیگری که دوستی از آلمان یکی از نشانهای مربوط به تاریخ گذشته آلمان را تنها بخاطر علاقه ام من برایم پست کرد و من هم آن را به دوست گرامی ام پیشکش کردم که در واپسین روزهای زندگی اش با بیماری سرطان دست و پنجه نرم میکرد

 

به هر روی اشاره ام اینست که آن چتباکس های گروهی فیسبوک را هرگز جدی نمیگرفتم و چون هر لحظه احتمال بازداشتم را ممکن میدانستم جز مسائلی از این دست چیز دیگری در این فضاها طرح نمیکردم؛ اساساً چون همگی پناهندگان بی پشینه بودند، مجالی هم برای طرح هیچ بحث جدی نبود

 

از 92 تا پایان 93 / فاصله گرفتن تدریجی ام از سیاست

 

به هر روی اواخر سال 91 تصوری که من از سالهای پیش نسبت به ماجرای هسته ای ایران داشتم کم کم رنگ باخت و این تصور که با روی کار احمدی نژاد، فعالیت های هسته ای منجر به انزوای سیاسی و تحریم اقتصادی و در نهایت  اعتراضات سراسری گردد انتظار نابجایی بود که محقق نشد و من از آنجا که دیگر ایده سیاسی خاصی نداشتم و توان خاصی هم در هیچ طیف سیاسی نمی دیدم از سیاست دور شدم

 

از سال 92 و با روی کار آمدن دولت جدید دیگر حتی حوصله بحثهای ساده فیسبوکی را هم نداشتم و در حد یک کامنت ساده هم چندان مشارکت نمیکردم

 

سال 93 هم گذرنامه ام را دوباره پسگرفتم؛ با توجه به تجربه پیشینم در سال 90 مطمئن به امکان خروج از کشور نبودم؛ دوباره از دانشگاه هنر وین پذیرش گرفتم و با اخذ ویزا از سفارت اتریش 5 اسفند 93 وارد وین شدم

 

 

دی ماه 94 / حذف افراد ناشناس و نامربوط از فیسبوکم

 

در ادامه ترجیحم برای فاصله گرفتن از سیاست، پس از ورود به اتریش چتباکس های فیسبوک را حتی در همان حد سرگرمی کنار گذاشتم و در شب اجرایی شدن برجام در 26 دی 94 بی آنکه با کسی مشکلی داشته باشم، همه افرادی را که تنها بخاطر فعالیتهای بی باکانه سیاسی ام درخواست فیسبوکی داده بودند از جمله این الدنگ   را از فیسبوکم حذف کردم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

بخشی از متنی که شب اجرایی شدن برجام روی وبلاگم منتشر کردم

باز نشستگی سیاسی / لینک مطلب

 

البته از همان روزهای اول ورودم به اتریش، از آنجا که دیگر حوصله کنجکاوی های بیمارگونه اش در امور شخصی زندگی ام را نداشتم ارتباطات پیامی و اسکایپی اش را به کلی قطع کرده بودم تا از خوشی های زندگی ام در اتریش لذت بیشتری ببرم. ناخواسته بروز میداد که از خروج قانونی من از ایران رنج میبرد. این موضوع را میگذارم کنار پافشاری های عجیبش برای خروج غیرقانونی ام از ایران که در همان تماس های اولیه اش با من شروع شد. حوصله تحلیل این دو گزاره کاملاً مرتبط را ندارم اما بیگمان نتیجه مثبتی نمیتوان گرفت

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

من از آغاز جوانی همیشه وسواس زیادی به خرج میدادم تا افراد بی پیشه و بی ریشه مجال ارتباط نزدیک با من پیدا نکنند. حتی در محافل سیاسی که شرکت میکردم این وسواس را رعایت میکردم. اما متأسفانه برای مدت کوتاهی در فضای مجازی کمی سهل انگاری و غفلت کردم که خوشبختانه خیلی زود این اشتباه را برطرف کردم؛ هزینه آن سهل انگاری بیجا هم اینست که اکنون ناچارم از روی ضرورت وقتم را صرف نوشتن این متن کنم تا استفاده های بهتری که میتوانستم

 

 تصمیم گرفتم برای جبران زمانهایی که با مشغولیتهای سیاسی و محدویتهای متعاقبش هدر داده بودم، ذهنم را تنها روی آموزش و تمرین هنر متمرکز کنم تا از موقعیتی که در وین در دسترسم است و سالهای آرزو و حسرتش را داشتم بهتر استفاده کنم

 

فیسبوک یاور یزدان پرست مادرقحبه

فیسبوک نازی ش. پیر پتیاره

 

دنباله مطلب

بخش یکم: پاییز 91 / درخواست فیسبوکی ناشناس

بخش سوم: پاییز 95 / بیانیه حزب مشروطه درباره این الدنگ و ابهامات بیشتر

بخش چهارم: تابستان 98 / درز کردن شمه ای از مادرقحبگی هایش

بخش پنجم: شواهد و قرائن مادرقحبگی هایش

بخش ششم: بخش پایانی

The comments are closed.