Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

یاور یزدان پرست مادرقحبه و «نازی ش.» / چهار

در این متن توضیح میدهم که چطور بطور اتفاقی متوجه یک مورد از مادرقحبگی هایی که یاور یزدان پرست الدنگ نسبت به من به خرج داده بود شدم و چطور با کمی پیگیری موضوع عمق مادرقحبگی هایش فراتر از حد تصور آشکار شد

 

 

 

تابستان 98/ درز کردن شمه ای از مادرقحبگی هایش

ادامه از بخش سوم: بیانیه حزب مشروطه درباره این الدنگ و ابهامات بیشتر

 

پس از بیانیه حزب مشروطه درباره یاور یزدان پرست مادرقحبه، با خودم فکر کردم چه خوب که پیش از آنکه دردسری درست کند حتی از فیسبوکم حذفش کردم. تا اینکه چند روز پیش از یک حساب ناشناس توییتر منشن های بی موردی دریافت کردم. خیلی زود تشخیص دادم که این کاربر ناشناس پیرزنی است در نروژ که بی آنکه بشناسمش در چتباکس های گروهی فیسبوک که پیشتر اشاره کردم پلاس بود

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 

با اینکه شناختمش متوجه نشدم چرا به من منشن داده؟ چرا اصلاً توییت های من را دنبال میکند؟ در فیسبوک هم هیچ ارتباطی با او نداشتم و مشارکت در چتباکس های گروهی که گاه و بیگاه ایجاد میشد و توضیحش را داده ام هم نیازی به بودن در لیست دوستان فیسبوکی افراد نبود. با این حال جوابی بهش دادم که هم بفهمد شناختم اش و هم اینکه این کونده بازی ها را جدی نمیگیرم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 

خیلی زود  متوجه شدم حرفش درباره خروج من از ایران از زبان همان یاور یزدان پرست مادرقحبه است. پازلها خیلی زود جور شد! همان ماجرای علاقه به لاسیدن و لیسیدن اینترنتی پیرزنها، همان حالت بیمارگونه سرک کشیدن در زندگی دیگران و بدگمان کردن افراد نسبت به کسانی که اصلاً نمی شناسند

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

کامنت یاور یزدان پرست مادرقحبه که مشخصاً درباره خروج من از ایران گوه زیادی خورده

 

با توجه به اینکه دلیلی برای چنین مادرقحبگی نسبت به خودم نمی دیدم و  نیز میدانستم که چنین فرد بیماری بیگمان زیر بار غلطی که کرده نمیرود و از سویی در دسترسم هم نیست که با اردنگی و پسگردنی شخصاً ادبش کنم، در فیسبوک ناسزاهای سزاوارانه ای حواله اش کردم تا اگر رذالتی میکند دستکم خیالم راحت باشد که بی دلیل نیست

 

شخصاً تا حدی با بیماری روانی اش آشنا بودم، اما با توجه به بیانیه ای که حزب مشروطه درباره اش منتشر کرده بود مشخص بود به صحبتهای خصوصی بی توجه است و از رو نمیرود. ازسویی دلیلی هم برای مادرقحبگی اش نسبت به خودم نمیدیدم! از سویی معلوم نیست چه حدی از مادرقحبگی به خرج داده که گوشه ای از آن درز کرده و من اتفاقی متوجه شده ام! در هر صورت نه میشود جلوی چنین مادرقحبه ای را گرفت و نه از این مادرقحبگی ها آسیبی به من و زندگی ام میرسد؛ پس یک دو جین فحش خوارمادر حواله اش کردم که تا دم مرگ با انگیزه بیشتری این مسیر را ادامه دهد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

گویا همه از گوه خوری زیادی یاور یزدان پرست مادرقحبه باخبر هستند و فحش خوارمادر را سزاوارش میدانند

 

در برابر این بدیهیات یاور یزدان پرست مادرقحبه تلاش ناکامی کرد تا از این فضاحت قسر در رود و از قضا احمقانه ترین راه را انتخاب کرد: اینکه یکی بودن هویت این کاربر ناشناس توییتر را با پیرزن فیسبوکی منکر شود. احمق نمیفهمد که اگر ریگی به گیوه اش ندارد نیازی نیست هویت شخص دیگرای را منکر شود. اتفاقاً این نشان میدهد که چه حجمی از رذالت را مرتکب شده که با چنین بلاهتی در پی لاپوشانی است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

برای این کار هم احمقانه ترین روش را انتخاب کرد و گویا یک چت ساختگی احمقانه با کاربر ناشناس توییتر ترتیب داد تا به خیال خود شواهدی مهیا کند که این کاربر توییتر همان پیرزن فیسبوک نیست و از مخاطبان قدیمی وبلاگ من بوده است! خواست به واسطه یک دوست این سیاه بازی را به من منتقل کند که نخوانده حذفش کردم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

تصویر سمت چپ: کامنتی که  زیر پست خودم در فیسبوک برای آن پیرزن پتیاره نوشته بودم

تصویر سمت راست: کاربر ناشناس توییتر لو داده که همان پیرزن فیسبوک است

 

بامزه اینجا بود که کشیده ای که در فیسبوک نواخته بودم خیلی زود در توییتر صدا کرد و کاربر توییتر لو داد که همان پیرزن فیسبوکی است. جالب اینکه در توییتر به همان چیزی خندیده که در فیسبوک از ترس ریپورت کرده تا حذف شود! گویا با یک اردنگی چنان ضربه ای به کون کثیف جفت مذبوحشان نواخته بودم که عقل ناقصشان از همانجا بیرون پریده بود! هر چه گذشت روشن تر شد که فحش خوارمادر براستی سزاوار یاور یزدان پرست الدنگ بوده است، پس دست و دلبازی بیشتری به خرج دادم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast 

حکایت یاور یزدان پرست الدنگ حکایت زن هرزه ای است که همه شواهد و اسناد مربوط به رسوایی هایش را انکار میکند. حتی اگر فیلم هرزگی هایش هم رو شود آخرسر ادعا میکند بیهوش اش کرده بودند. از چنین شیاد رذلی نباید توقع داشت فضاحت هایش را بپذیرد، چون ادامه زندگی اش هم بیرون از این مسیر نیست. همین که بداند جز به چشم هرزه هرجایی نگاهش نمیکنند بس است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 پیامی که پس از انتشار مجموعه مطالبم درباره یاور یزدان پرست مادرقحبه از یکی از فعالان سیاسی معتبر دریافت کردم. همانگونه که اینجا هم اشاره شده، آن چتباکس های فیسبوک ناامن بوده اند

 

من از ابعاد گوه خوری های این الدنگ بی خبر هستم و اگر با زرنگی هویت این کاربر توییتر را هم شناسایی نمیکردم همین یک مورد را هم متوجه نمیشدم، اما از همین یک مورد میتوان به عمق مادرقحبگی بی پایانش پی برد

 

خنده دار اینجاست که من به کلی از فعالیتهای سیاسی فاصله گرفته ام، تخریب فردی که آینده اش را خارج از سیاست دنبال میکند براستی چه دلیل عقلانی میتواند داشته باشد؟ درضمن من اگر زمانی فعالیت سیاسی داشتم، افراد و محافل سیاسی مربوطه بطور مستقیم و بی واسطه از من شناخت کافی دارند و شناخت اشان چه مثبت باشد و چه منفی - هرگز تحت تأثیر الدنگ مجهولی از قماش یاور یزدان پرست الدنگ قرار نخواهد گرفت. نهایت کسانی که ممکن است تحت تأثیر چنین فرد پریشان احوالی قرار گیرند، پیرزنهای پتیاره بی کس و کاری هستند که بیشتر مایه بی آبرویی خود الدنگش هستند تا من

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

پیامی که پس از انتشار این مطلب، از یکی از فعالان سیاسی معتبر و با سابقه دریافت کردم

 

البته اگر منصف باشیم باید کمی هم به این الدنگ حق بدهیم! یک کوتوله کچل خپل کونگشاد که نه تحصیلاتی دارد و نه تخصص یا سرمایه ای و پیوسته بابت ازدواج اشتباهش شکایت دارد، چاره ای ندارد جز اینکه با چنین خفت هایی دستکم دل پیرزنهای تاریخ مصرف گذشته را بدست بیاورد. ما هم که بخیل نیستیم، مبارک جفتشان

 

من یک آرتیست هستم که گهگاه نمایشگاهی از کارهایم برپا میکنم و بازکنندگان نمایشگاهم هم نه ایرانی هستند و نه سیاسی! بنابراین از چنین پریشانگویی هایی هرگز نمیتوانم دغدغه مند باشم، تنها از آنجا که دلیلی برای چنین رذالتی نمیدیدم، خواستم با نثار ناسزاهای سزاوارانه ای، دستکم خیالم راحت باشد که اگر از این مادرقحبه رذالتی سر میزند بی دلیل نیست و دستکم یک دو جین فحش آبدار از من نوش جان کرده که گوارایش باد

 

به این فکر میکنم که چه حسن تصادفی بود که من استثنائاً اتاق خبر منوتو را تماشا کردم و یک توییت درباره اش زدم تا این موضوع برایم روشن شود و از خجالتش درآیم؛ اگرنه من در اوج فعالیتهای سیاسی ام هم هرگز اعتنایی به برنامه های سیاسی آبدوغ خیاری رسانه های دوزاری بیرون از ایران نداشتم

 

بامزه اینست که این الدنگ مادرقحبه از سالها پیش معلوم نیست چقدر تلاش کرده و وقت صرف کرده که به خیال خام خودش درباره نقشه های شوم طراحی کند، اما من بی هیچ زحمت و تلاشی در یک آن متوجه شدم و کاری کردم که دیگر حتی پشیمانی هم برایش افاقه نکند

 

سپاس خدای را که اگر دشمنان مرا از میان مادرقحبگان برگزید، از مادرقحبگان خنگ و خرفت برگزید

 

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

 

فیسبوک یاور یزدان پرست مادرقحبه

فیسبوک نازی ش. پیر پتیاره

 

دنباله مطلب

بخش یکم: پاییز 91 / درخواست فیسبوکی ناشناس

بخش دوم: جلب اعتماد بواسطه ارتباط با من و برخی فعالان سیاسی شناخته شده

بخش سوم: بیانیه حزب مشروطه درباره این الدنگ و ابهامات بیشتر

بخش پنجم: شواهد و قرائن مادرقحبگی هایش

بخش ششم: بخش پایانی

The comments are closed.