Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

یاور یزدان پرست مادرقحبه و «نازی ش.» / پنج

در این متن شواهد قرائنی را که یاور یزدان پرست مادرقحبه سزاوار فحش خوارمادر است را می آورم. شواهدی از ارتباط این الدنگ مادرقحبه با آن پیرزن پتیاره و دروغهای خنده داری که برای کتمان آن سرهم کردند

 

 

 

شواهد و قرائن مادرقحبگی هایش

ادامه از بخش چهارم: شمه ای از مادرقحبگی هایش

 

اولین نشانه بامزه  ای که آشکار کرد که کاربر ناشناس توییتر همان پیرزن فیسبوکی است شناسه توییترش بود. همان «نازی ش.» اما با دیکته متفاوت

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 

از سال 2010 این حساب توییتر را بدون عکس و نام ایجاد کرده و در همه این مدت هیچ توییتی نزده و فقط چند منشن داده  دومین اش به همین یاور یزدان پرست مادرقحبه بوده است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 

بیش از یکسال بعد از این منشن، یکهو به من منشن میدهد! و این دوازدهمین منشنی است که در کل فعالیتش در توییتر از سال 2010 تا آن روز نوشته است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

با توجه به شناختی که از یاور یزدان پرست مادرقحبه پیدا کرده بودم، حدس زدم که این ذهنیت باید از این الدنگ آب بخورد. بیماری اش برای بدگمان کردن افرادی که همدیگر را نمیشناسند نسبت به هم و نیز اشتیاق مضحکش برای لاسیدن و لیسیدن پیرزنهای تارخ مصرف گذشته. خیلی زود هم نسبت به این گمان مطمئن شدم. دیدم در بهمن ماه سال 94 کامنتی در فیسبوک نوشته که با همین ذهنیت همخوانی دارد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast 

هم همانگونه که مفصل توضیح دادم خیلی مشتاق بود خودش را دوست من جا بزند، در صورتیکه من این الدنگ را نمیشناختم و درخواست فیسبوکی اش را هم نپذیرفته بودم. هم اشاره به موضوع خروج از کشور دارد، و هم حدود یک ماه بعد از تصمیم من برای دور کردن ذهنم از سیاست و تمرکز بیشتر بر هنر نوشته شده است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

شب اجرایی شدن برجام تصمیم گرفتم حتی ارتباطات مجازی با افراد بی ریشه و بی پیشه را پایان دهم 

لینک مطلب: بازنشستگی سیاسی

 

گویا از اینکه دیگر نمی توانسته با تظاهر به دوستی با من وجهه ای دست و پا کند داغ جانکاهی بر دلش خورده است. خوب شد پس از خروجم از ایران هرگز این الدنگ را ندیدم، وگرنه احتمالاً با یکی دو تا عکس یادگاری چه مادرقحبگی ها که به خرج نمیداد

 

خنده دار اینجاست که من حتی با کناره گیری از پرداختن به سیاست هنوز میتوانم مقاله هایی بنویسم که در یک فقره سه حزب و تشکل سیاسی را منکوب و ناچار به واکنش دفاعی کند؛ برای نمونه مقاله ای که در پی مضحکه خلع ید شاهزاده نوشتم و تناقضات سوابق جبهه ملی، حزب پان ایرانیست و حزب مشروطه را تشریح کردم؛ که گویا مطلب در کانالهای تلگرامی با بیش از 10-12 هزار مخاطب هم منتشر شده بود؛ که اتفاقاً من در انتشارش نقشی نداشتم و فقط روی وبلاگم پست کردم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

ایثار بزرگی است اگر من لحظه ای به سیاست میپردازم چون جدا از هنر به سادگی میتوانم با ماهرویان وین خوش باشم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

همین روزها که برای تنظیم این مطالب وقت هدر میدادم برای یکی از مطالب قبلی ام نقد کارشناسانه دریافت کردم 

من مفتخر به تردید هستم نه افتخار / نقدی به ذهنیتی که نسبت به تاریخ ایران داشتم

 

از خودم توقع دارم نسبت به گذشته ام پیشرفت کنم؛ دستکم با 15 سال پیش خودم تفاوتی داشته باشم. 15 سال پیش من یک وبلاگ نویس جدی و مورد توجه بودم که مطالبم هم مورد توجه رادیو فردا واقع میشد و هم توانایی بحث چالشی و مناظره جدی و تخصصی در بی.بی.سی. با تورج اتابکی را داشتم

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

مهرماه 86 که سیاوش اردلان دعوت کرد تا در میزگرد بی.بی.سی با تورج اتابکی شرکت کنم با بی میلی پذیرفتم

لینک مباحثه من و تورج اتابکی در بی.بی.سی درباره رژیم حقوقی دریای مازندران بر روی ساوندکلاود

 

من همان زمان هم دعوت بی.بی.سی برای شرکت در یک برنامه زنده با حضور کارشناسی در حد تورج اتابکی را با بی میلی می پذیرفتم؛ آنوقت الدنگ بی ریشه و بی پیشه ای مثل این یاور یزدان پرست با پرینت لوگوی حزب مشروطه روی یک ورق کاغذ مدعی مسئولیت حزب مشروطه در سوییس بود و با چهار تا احوالپرسی اسکایپی با افراد پرت و پلا تظاهر به فعالیت سیاسی میکند

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

سایت رادیو فردا در فروردین ماه 85 مطلبی از وبلاگ مرا بازتاب میدهد

لینک مطلب رادیو فردا در اشاره به وبلاگ من مربوط به فروردین 85

 

فروردین ماه 85 که مطلبی از وبلاگ من در سایت رادیو فردا بازتاب داده شده بود، من هیچ شناختی از رادیو فردا نداشتم. حتی خود این موضوع را هم ماهها بعد از یکی از مخاطبان وبلاگم متوجه شدم. اما مشخص است که روزنامه نگاران رادیو فردا کاملاً از من و دیدگاههای سیاسی ام شناخت داشته اند و نوشته های مرا دنبال میکرده اند که مرا به عنوان ملی گرای تندرو معرفی کرده اند؛ بعد الدنگ بی ریشه و بی پیشه ای یک وبلاگ زپرتی برای پناهندگی علم کرده و خود را روزنامه نگار و نویسنده جا زده است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

پاییز سال 86 روزنامه اعتماد پیشنهاد داد که مطلبی از من را به عنوان سرمقاله چاپ کنند که نپذیرفتم

لینک مطلب در آرشیو قدیمی     لینک جدید مطلب

 

سالها پیش روزنامه اعتماد به من پیشنهاد داد تا مطلبی را برای چاپ به عنوان سرمقاله در اختیارشان بگذارم که بیدرنگ این پیشنهاد را رد کردم. اصلاً این قصه ها را در سطح خودم نمیدانستم. نه علاقه خاصی به این کارها داشتم و نه مایه اعتبار و درخور اهمیت میدانستم. اتفاقاً به عنوان یک وبلاگ نویس مؤثر مایه بی اعتباری ام میدانستم که در روزنامه های حکومتی چیزی چاپ کنم

 

بعد این الدنگ بی ریشه و بی پیشه یکهو در ناکجاآبادی برای خودش مدعی روزنامه نگاری و نویسندگی و مسئولیت سیاسی و حزبی شده است تا چهار تا پیرزن تاریخ مصرف گذشته زندگی بیهوده اش را به لاس و لیس بگذراند. بعد خیالبافی را تا آنجا ادامه میدهد که درباره من هم گوه زیادی تناول کند! شگفتا از این همه بی شرمی و دغل کاری

 

امروز خوشبختانه بواسطه توانایی هنری ام اگر بخواهم میتوانم حتی به موضوعات سیاسی با تأثیر بیشتری بپردازم. کاری که 15 پیش توانایی اش را نداشتم و با صرف وقت و هزینه و زحمت فراوان و تحمل ممنوع الخروجی بی ضابطه و غیرقانونی امروز با کیفیت حرفه ای از عهده ام برمی آید


یکی از پرفرمانس هایی که با هزینه شخصی و همکاری هنرمندان حرفه ای وین درباره برجام ساختم

 

هرچند مسأله این الدنگ یک بیماری روانی است که تبدیل به خلق و خو شده و علاجی ندارد؛ اگرنه از چنین الدنگ بی پشیه و بی ریشه ای توقع خاصی نیست

 

به هر روی اینها شواهد و قرائنی بود که دستکم سزاوار یک دو جین فحش آبدار هست، اگرنه من دنبال اثبات چیزی به کسی نیستم؛ این الدنگ مادرقحبه هم کونده پرروتر از این حرفهاست که زیر بار غلطی که کرده برود، آن پیرزن پتیاره هم که آخر عمری معلوم نیست از چه دردی به چنین روزی دچار شده! همین چند قرینه هم ممکن است در یک لحظه از اینترنت حذف شوند، ولی دستکم آنچه را که سزاوارش بوده اند را نثارشان کرده ام

 

مسخره اینجاست که یاور یزدان پرست مادرقحبه گویا کوشیده با یک چت ساختگی هویت کاربر توییتر را انکار کند. گویا چنان دهانی ازش گاییده ام که عقلش زایل شده! اینکه کوشیده هویت فرد دیگری را انکار کند دست خودش را بیشتر رو میکند

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast 

در آنصورت باز باید خودش توضیح دهد که این کاربر توییتر کیست که همان ذهنیت او درباره خروج من از ایران را بازتاب داده است و چه رابطه ای میان آنهاست؟ یعنی مسئولیت شناسایی و معرفی کاربر ناشناس توییتر هم به گردن خود آن الدنگ می افتد. چرا کامنتی که این الدنگ در زمستان 94 درباره من نوشته در تابستان 98 از یک کاربر ناشناس توییتر تکرار میشود؟ اتفاقاً مسأله پیچیده تر میشود که این الدنگ مورد سوءظن بیشتری واقع میگردد

 

من سالها در نقد مواضع سیاسی خیلی ها مطالب تندی نوشتم، در محافلی هم که شرکت میکردم همیشه تندترین و صریح ترین نقدها را عنوان میکردم و بعید نیست برخی هم رنجیده باشند. اما هیچیک از آنها درباره خروج من از ایران چنین ذهنیتی نساخته است. چرا این یاور یزدان پرست مادرقحبه چنین حرفی زده و چطور همان ذهنیت از یک اکانت توییتر بازنشر شده؟ چطور چنین خباثتی فقط 2 جا اتفاق افتاده و بار اول توسط همان الدنگ مادرقحبه؟

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

معلوم نیست این پیرزن پتیاره چرا بیرون از ایران با مشخصات ناقص و مبهم فیسبوک زده بود و چرا همیشه لای ارتباطات کسانی در سن نوه اش پلاس بود که همگی به موضوعات سیاسی میپرداختند و معلوم نیست چرا در توییتر در همان حد ناقص فیسبوک هم خودش را معرفی نکرده و در عین حال اصرار داشته که ناشناس است اما ناامن نیست و در عین حال گویا به ایران هم رفت و آمد دارد

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast 

یک طرف ماجرا پیرزنی است با این حد از ابهام و طرف دیگر ماجرا مادرقحبه ای به نام یاور یزدان پرست با آن حد از ابهام. مادرقحبه ای که معلوم نیست چرا و چطور از ایران خارج شده و پیرزنی که معلوم است به ایران رفت و آمد دارد

 

حال اینکه جزییات داستان چه بوده و چیست و این دو موجود مبهم چطور بهم رسیده اند و در پی چه بوده و هستند، نه برای من مهم است و نه کمترین کنجکاوی درباره اش دارم. چرا که هیچ دردسری برای من ایجاد نمیکند. برای من موضوع در حد یک مشت فحش خوارمادر بود که حواله اشان کردم و بس

 

جالب اینکه من از همان اول میتوانستم کاربر ناشناس توییتر را بلاک کنم. اما تا همین الان هم نکردم و نخواهم کرد. ولی نمیدانم چرا با اینکه اینها مادرقحبگی به خرج داده اند هر دو در فیسبوک مرا بلاک کردند! درصورتیکه من فقط بطور مستقیم ناسزاهایی که سزاوارش بودند را نثارشان کردم

 

پیرزن پتیاره خیال کرده بود یواشکی منشنی میدهد و تمام! یا نهایت بلاک میشود! اما چنان اردنگی در کون کثیفش نواختم که در همین چند روز چند برابر همه 9 سال گذشته ای که اکانت توییتر داشته منشن داده. هم هویتی که میکوشیده پنهان باشد لو رفته، هم لاسیدن های اینترنتی اش با یاور یزدان پرست مادرقحبه لو رفته، هم اگر بخواهد اکانت توییتر جدیدی بسازد خیلی زود لو میرود

 

در این چند روزه یک قرینه خنده دار دیگر هم دال بر مادرقحبگی یاور یزدان پرست الدنگ پیدا شد! گویا این الدنگ برای ماله کشی رسوایی اش، در محافلی مدعی شده این کاربر ناشناس توییتر نه آن پیرزن فیسبوک که یکی از مخاطبان قدیمی وبلاگ من بوده است. جدا از اینکه خود این پیرزن زن پتیاره در توییتر هویت لو رفته خودش را پذیرفته یک مضحکه دیگر هم براه افتاده است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

 طرف تازه طی این چند روز بایگانی وبلاگ مرا شخم میزند و مدام منشن های پرت و پلایی با ارجاع به یکی از نوشته های قدیمی ام میدهد! اگر مخاطب قدیمی وبلاگم بوده که همان موقع میتوانست در وبلاگم کامنت بنویسد یا از سال 2012 که وارد توییر شدم منشن دهد. چطور در همه این سالهای مخاطب من بوده بعد یکهو این چند روزه مدام به خیال خودش بر علیه من منشن میدهد؟ پیرزن از داغ اینکه سرضرب شناسایی کرده ام آرام و قرار ندارد و مدام خود را به در و دیوار میکوبد

 

البته یاور یزدان پرست الدنگ کونده پررو تر از آنست که زیر بار رود و با مادرقحبگی که تا اینجا به خرج داده باز خواهد کوشید با دروغ دیگری خود را رسواتر کند. با چنین الدنگی جز به زبان فحش خوارمادر نمیشود حرفی داشت، اگرنه کار حزب مشروطه پس از بارها تذکر خصوصی به صدور بیاینه درباره اش نمی کشید؛ پس دست و دلبازانه هرچه سزاوارش بود را نثارش کردم

 

بدینوسیله ناچارش کردم که تا دم مرگ مدام برای انتقام از ناسزاهایی که سزاوارانه نثارش کرده ام تلاش کند و جان بکند. آن پیرزن پتیاره هم ناچار شده هرگاه که اینترنت خانه سالمندان وصل باشد دم به دقیقه توییتر مرا چک کند و زیر هر توییت یک منشن پرت و پلا بنوسید. احتمالاً آرزو میکند که بلاک شود اما من ترجیح میدهم از رنجی که میبرد لذت ببرم

--------------------------------------------------------------------------------

پس از انتشار این مطلب همین امشب ایمیلی از یکی از خوانندگان مطلب دریافت کردم که حاوی قرینه دیگری است مبنی بر اینکه اکانت توییتر ناشناس متعلق به همان پیرزن فیسبوکی است

یاور یزدان پرست، حزب مشروطه، yavar yazdan parast

هم در فیسبوک و هم در توییتر غلط دیکته ای یکسانی تکرار شده است

 

من به شخصه نیازی به این حد از کارآگاه بازی نمی دیدم؛ درضمن از آنجا که این پیرزن پتیار مرا در فیسبوک بلاک کرده دسترسی به این پست که مربوط به سال 2014 هم هست ندارم، اما از این دوست ناشناس سپاسگزار هستم. دستکم روشن است برای یک ناظر بیرون از گود هم همه چیز به اندازه کافی مستند و مستدل است

 

فیسبوک یاور یزدان پرست مادرقحبه

فیسبوک نازی ش. پیر پتیاره

 

دنباله مطلب

بخش یکم: پاییز 91 / درخواست فیسبوکی ناشناس

بخش دوم: جلب اعتماد بواسطه ارتباط با من و برخی فعالان سیاسی شناخته شده

بخش سوم: بیانیه حزب مشروطه درباره این الدنگ و ابهامات بیشتر

بخش چهارم: درز کردن شمه ای از مادرقحبگی هایش

بخش ششم: بخش پایانی

The comments are closed.