21 March 2007

نوروز جشن همبستگی ایران بزرگ

نوشتارهای نوروزی زیر در گرامی داشت نوروزهای گذشته در "نژادگان" نگاشته شده بود و برای نگارنده جای خرسندی فراوانی است که از میان بازدید کنندگانی که با جستجو این پنجره را می گشایند بیشترین کلید واژه های جستجو "نوروز" این افسر گنجینه فرهنگ ایرانی است. در آغاز این نویی و تازگی، برای همه ایرانیان نژاده، فرخ پی و نیک سرشت سالی فرخنده آرزو می شود

 

 

جشن نوروز جشن ایران است

بابکم جشن را گرامی دار
یادگار از زمان ساسان است

 

 

 

 

نوروز این زایش تازگی و این زاده اندیشه سبز ایرانی؛ گفتن از نوروز این آغاز چندین باره تکراری است نو، پس به شاد باشی بسنده می شود
نوروز عصاره فرهنگ هزاران ساله ایران زمین است؛ آنچه که در گذر سالیان هنوز پاک و زلال _همچون حقیقت اش_ بر پیشانی سرزمین مان می درخشد

نوروز شناسنامه هر ایرانی است. از اینروست که در روزی چنین، خوان نوروزی در پهنه ایران زمین گسترانیده می شود و یکایک ایرانیان گرد آن انجمن می کنند و مام میهن را به نظاره دست افشانی کردان نیک پی به آهنگ تاجیکان پاک گوهر می نشاند
نوروز فریاد اعتراف به ایرانی بودن است. هنگامه ایست که قلمه های بریده شده از پیکره ایران در هوای پیوند دوباره جوانه می زنند
پس رو به خلیج پارس مان می ایستیم و دست یگانگی را بسوی مرزهای امروزین می گشاییم و همنوا با کرد و تاجیک، بلوچ و پشتون ترانه درود بر ایران بزرگ را سر می دهیم
درود به فردایی که ایران بزرگ را به ارمغان می آورد

 

نوروز، برنای هزاران ساله

  آنگونه که مسلم است پس از یورش عباد الله اکبر به ملک اورمزد، آنچه بیش از همه زبانه های آتش مهر را در ایران به کمسویی کشاند، نه سر بریدنها و به بردگی بردنها، که قتل عام کتاب و به دار آویختن فرهنگ بود؛ هرچند که جنایتهای آنان را نیز نباید کمرنگ کرد
داستان اعدام فرهنگی ما، که از آن یورش اهریمنی تا برپایی سد سیوند دنبال شده، چیزی نیست که در این گفتار بگنجد؛ اما از جمله مواردی که در این چندین سده نبرد، فرجام هر پیکاری را با پیروزمندی پای کوبیده است نوروز، این برنای هزاران ساله است
مناسبتی که در آغاز، چه در خطبه های خلفای تازی و چه در احادیث ناشخصیت های اسلامی مورد لعن و نفرین بود، آنقدر ریشه دار و استوار بود که پس از چندی، هر آبله رویی بر آن شد تا با آویختن از این ستیغ کوهسار فرهنگ ایرانی، وجهه موجهی برای خود دست و پا کند و اینگونه بود که هرز گفته هایی به نقل از امامان شیعه در تأیید نوروز به این تنور افروخته چسبانیده شد
ماجرایی که  در دوره صفویان  _که نیای بزرگ همه ملی مذهبی هایند (در واقع ملی اسلامی ها)_ به اوج رسید. از جمله دروغ بزرگ پیوند شهربانو دختر یزدگرد با حسین تازی و یا روی دادن غدیر خم، پیروزی علی بر خوارج  و ... در نوروز
بدین سان پس از نومیدی از نابودسازی، اکدینان به فرخندگی این جشن تبرک جستند و کمر به دزدیدن نوروز بستند

غافل از آنکه نوروز جشن آفرینش اورمزد، سرور پرواز جمشید و شادی کشاورزان زندگی آفرین ایرانی است

 

در همین زمینه

نگاه امامان شیعه به نوروز

29 January 2007

ز هوشنگ ماند این سده یادگار

 medium_sadeh.jpg

ستایش پاک تو را باشد، ای آتش

پاک گهر
ای بزرگ­ترین بخشوده­ی اهورامزدا
ای فروزنده

­ای که در خوری ستایش را
می­ستاییم تو را، که در خانه
­مانمان افروخته ای / اوستا - آتش نیایش

 

براستی بهترین شیوه مبارزه با عناصر فرهنگی انیرانی جامعه ایرانی، تنها و تنها نکوداشت و بزرگداشت پارامترهای فرهنگ ناب ایرانی است؛ امری که به گواه تاریخ نه تنها فرهنگهای ستیزه جو را، که قبایل متجاوز را نیز در خود هضم کرده تا جاودانگی ایران را به حقیقتی ابدی بدل کند

 

از اینرو برگزاری با شکوه جشنهای آریایی بویژه در گاه هم هنگامی با ماتم های عربی از جمله بایسته هاست. از نمونه های این هم هنگامی ها، جشن سده امسال با سالروز یکی از نزاع های درون قبیله قریش _معروف به محرم و عاشورا_ است

فرخی: جشن سده  و سال  نو  ماه محرم / فرخنده  کناد  ایزد   بر خسرو  عالم

شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چله­ی زمستان، جشن سَدَه یا سده سوزی برگزار می­شود

 

میان آریایی­های هند و ایرانی، درباره­ی آتش و پیدایش این جشن بزرگ باورهای گوناگونی پدیدار است. رایج­ترین این داستان­ها روایت فردوسی در کتاب نامدار شاهنامه می­باشد، که به موجب آن بر اثر اتفاقی که جنبه­ی رازآمیز و کنایتی دارد آتش پدید آمد

 

یکی روز شاه جهان سوی کوه

گذر کرد با چند کس همگروه

پدید آمد از دور چیزی دراز

سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز

دو چشم از بر سر چو در چشمه خون

ز دود دهانش جهان تیره گون

نگه کرد هوشنگ با هوش و هنگ

گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ

به زور کیانی رهانید دست

جهان سوز مار از جهانجوی جست

درآمد به سنگ گران سنگ خرد

همان و همین سنگ بشکست گرد

فروغی پدید آمد از هر دو سنگ

دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار کشته ولیکن ز راز

از این طبغ سنگ آتش آمد فراز

جهاندار پیش جهان آفرین

نیایش همی کرد و خواند آفرین

یکی جشن کرد آن شب و باده خورد

سده نام آن جشن فرخنده کرد

ز هوشنگ ماند این سده ماندگار

بسی باد چون او دگر شهریار 

 

مراسم جشن سده علاوه بر آتش افروزی­های گسترده، با برپایی مجالس سور و سرور و میهمانی­های بسیار مفصل همراه بوده است. پس از مراسم آتش افروزی، نیز این میهمانی­ها ادامه داشته و بر سر خوان می­نشتند و نوشخواری در حد افراط از رسوم بوده است. مجالس رقص و موسیقی و آواز تا بامدادان به طول می­انجامید و روز پس از جشن، پادشاه و بزرگان به پذیرایی می­نشستند

 

 

در همین باره

نوشتار کامل پایگاه پژوهشی آریابوم

زرتشتیان ایران: جشن سده، جشن پیدایش آتش

21 December 2006

شادباش چله

شب، قیرینه تر از همیشه، به تاراج سپیدی شبیخون زده است و چشمها را بر چربش تیرگی، در فرجام نبردی پیوسته با روشنی، نگران ساخته؛ چه، اینبار تیرگی با تمام مظاهر پلیدش به نیمروز لشکر کشیده است
پیروزی سپیدی نه آرزوی رنگین دلها، که باور راسخ نهادهاست و از شکوفه چنین باوری است که زایش میترا میوه می کند و با نوازش پرتوهای مهرش، قیرینگی شب را، خجلت زده، به سپیدی وامی دارد و زان پس، هر روز که می گذرد، سپاه اهرمن گامی به پس بسوی اپاختر گریزان می شود
اینگونه است که ساکنان بیشه شیران مهرآیین، شامی چنین را فرخندگی جاودان می بخشند و پایان شب سیه را به سپیدی جشن می گیرند ... دنباله ای بر سنت نیاکان و پژواکی از فراسوی هزاره ها بر جاودانگی ایران

 medium_mithra.jpg


ایرانم ای یادگار یادگارانم
ای کوکب پیشانی تاریخ ایرانم

ایدون باد و ایدون تر

 

پی نوشت

این نوشتار برای یلدای پارسال نوشته شد که به دلیل مشغله زیاد امسال هم همان نوشتار تکرار شد. دوران ضجرآور سربازی آنقدر آزار دهنده هست که حتی فرصت نکردم دو سالگی "نژادگان" را در 19 آذر عنوان کنم

این هم فالی از حافظ به همین مناسبت برای "نژادگان" و بازدید کنندگان ارجمندش

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز آمد

برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز

که سلیمان گل از باد هوا باز آمد

لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح

داغ دل بود به امید دوا باز آمد

عارفی کو که کند فهم زبان سوسن

تا بپرسد که چرا رفت و چرا باز آمد

مردمی کرد و کرم بخت خداداد به من

کآن بت سنگدل از بهر خدا باز آمد

چشم من در پس آن قافله بس آب کشید

تا به گوش دلم آواز درا باز آمد

گرچه حافظ در رنجش زد و پیمان بشکست

لطف او بین که به صلح از در ما باز آمد

 

درهمین باره

جشن یلدا

25 March 2006

نوروز، برنای هزاران ساله

آنگونه که مسلم است پس از یورش عباد الله اکبر به ملک اورمزد، آنچه بیش از همه زبانه های آتش مهر را در ایران به کمسویی کشاند، نه سر بریدنها و به بردگی بردنها، که قتل عام کتاب و به دار آویختن فرهنگ بود؛ هرچند که جنایتهای آنان را نیز نباید کمرنگ کرد
داستان اعدام فرهنگی ما، که از آن یورش اهریمنی تا برپایی سد سیوند دنبال شده، چیزی نیست که در این گفتار بگنجد؛ اما از جمله مواردی که در این چندین سده نبرد، فرجام هر پیکاری را با پیروزمندی پای کوبیده است نوروز، این برنای هزاران ساله است
مناسبتی که در آغاز، چه در خطبه های خلفای تازی و چه در احادیث ناشخصیت های اسلامی مورد لعن و نفرین بود، آنقدر ریشه دار و استوار بود که پس از چندی، هر آبله رویی بر آن شد تا با آویختن از این ستیغ کوهسار فرهنگ ایرانی، وجهه موجهی برای خود دست و پا کند و اینگونه بود که هرز گفته هایی به نقل از امامان شیعه در تأیید نوروز به این تنور افروخته چسبانیده شد
ماجرایی که  در دوره صفویان  _که نیای بزرگ همه ملی مذهبی هایند (در واقع ملی اسلامی ها)_ به اوج رسید. از جمله دروغ بزرگ پیوند شهربانو دختر یزدگرد با حسین تازی و یا روی دادن غدیر خم، پیروزی علی بر خوارج ... در نوروز
بدین سان پس از نومیدی از نابودسازی، اکدینان به فرخندگی این جشن تبرک جستند و کمر به دزدیدن نوروز بستند

غافل از آنکه نوروز جشن آفرینش اورمزد، سرور پرواز جمشید و شادی کشاورزان زندگی آفرین ایرانی است

 

در همین رابطه

نگاه امامان شیعه به نوروز

20 March 2006

نوروز جشن یکپارچگی ایران بزرگ

 

جشن نوروز جشن ایران است
بابکم جشن را گرامی دار
یادگار از زمان ساسان است

 

 

 

نوروز این زایش تازگی و این زاده اندیشه سبز ایرانی؛ گفتن از نوروز این آغاز چندین باره تکراری است نو، پس به شاد باشی بسنده می شود
نوروز عصاره فرهنگ هزاران ساله ایران زمین است؛ آنچه که در گذر سالیان هنوز پاک و زلال _همچون حقیقت اش_ بر پیشانی سرزمین مان می درخشد

نوروز شناسنامه هر ایرانی است. از اینروست که در روزی چنین، خوان نوروزی در پهنه ایران زمین گسترانیده می شود و یکایک ایرانیان گرد آن انجمن می کنند و مام میهن را به نظاره دست افشانی کردان نیک پی به آهنگ تاجیکان پاک گوهر می نشاند
نوروز فریاد اعتراف به ایرانی بودن است. هنگامه ایست که قلمه های بریده شده از پیکره ایران در هوای پیوند دوباره جوانه می زنند
پس رو به خلیج پارس مان می ایستیم و دست یگانگی را بسوی مرزهای امروزین می گشاییم و همنوا با کرد و تاجیک، بلوچ و پشتون ترانه درود بر ایران بزرگ را سر می دهیم
درود به فردایی که ایران بزرگ را به ارمغان می آورد

 

 

06 January 2006

سکولاریزم بنیادگرا

تاریخ برای هر قوم به مثابه سندی است که کارنامه آن قوم را به دست بررسی می دهد و درازنای تاریخ هر قوم با تعیین مدت نقش آفرینی اش در روند تمدن بشری، بر وزن کارنامه آن قوم اثر گذار می باشد. از اینروست که اقوام و ملتها با در نظر گرفتن آغازی بر تاریخ شان، هر ساله تکامل بلوغ خویش را جشن می گیرند
هر ملت به فراخور رویدادی که در حیات و هستی اش سرنوشت ساز بوده مبدئی برای پیشینه اش مشخص می کند. مانند گریز محمد از گوشه ای به گوشه دیگر بیابان حجاز که به برپایی نخستین حکومت اسلامی انجامید و مبدأ تاریخ تازیان گردید، یا انهدام شاهنشاهی ساسانی در پی یورش تازیان مسلمان بیابانگرد که بخاطر ژرفای فاجعه، مبدأ تاریخ یزدگردی _زمانیکه ایرانیان تاریخ را فروگذاردند_ شد و یا یکپارچگی تیره های ایرانی بدست کورش که مبدأ تاریخ شاهنشاهی گشت
اما تاریخ میلادی ... مبدأ این تاریخ زایش عیسی است که تنها یک تاریخ توافق شده و قراردادی است، اگر نه تاریخ زایش عیسی و حتی اساس زایش چنین کسی آنهم بگونه ای که گفته می شود در ابهام است. از سویی زایش عیسی، حتی اگر مسیح اش بدانیم، با توجه به آموزه های منتسب به او یک رویداد مذهبی است و نه واقعه ای ملی یا حتی قومی
بدین ترتیب نهادن این رخداد بعنوان مبدأ تاریخ در کشورهای اروپایی و آمریکایی ... می تواند یک اقدام مذهبی تلقی شود و در حقیقت کشورهایی که پس از برچیدن نهاد دین از اریکه حکومت، گامهای نیکویی در راستای سکولاریزم اجتماعی برداشته اند هنوز هم به بنیاد مذهبی تاریخ شان مباهات می کنند

 

01 January 2006

آقای رحمانوف شاد باشید

آغاز سال 2006 مهری برای آریاییان فرخندگی فراوانی دارد؛ چه، به کوشش امامعلی رحمانوف، رییس جمهور فرهیخته تاجیکستان، این سال رسماً سال بزرگداشت تمدن آریایی نام گرفته است
این نیک مرد تاجیک که همواره اصل خود را راجع بوده و بارها حکایت جدایی ها را شکایت کرده است، بدور از گزافه گویی، ایرانی ترین دولتمرد دوران ماست و از چنین تلاشهایی است که قوم آریا، زنجیر گران انکار موجودیت در سوریه، جعل هویت در ترکیه و ننگ زندگی در جمهوری اسلامی را یکجا می گسلد و چشم جهان را به سرفرازی ستون های تخت جمشیدش خیره می کند. آقای رحمانوف شاد باشید
این فرصت را مغتنم می شمریم و به نکته ظریفی می پردازیم و آن اینکه زندگی درون مرزهای کنونی ایران هیچ حقی را برای ساکنان پدید نمی آورد، بلکه تنها بر سنگینی بار وظیفه می افزاید. روشن تر آنکه ما دقیقاً همانقدر ایرانی هستیم که کردان سوریه، تاجیکان ازبکستان و پشتون های پاکستان و در روند همبستگی دوباره تیره های ایرانی، تنها به کاتالیز کردن صحیح این فرآیند مکلف می باشیم. برای ادای این وظیفه حساس تاریخی باید _تأکید می شود_ باید از موضع گیری های تحکم آمیز، نگاه های تنگ نظرانه و تعیین تکلیف های تمامیت خواهانه برای ایرانی تباران آنسوی مرز به شدت پرهیز کرد. چرا که کوچکترین اشتباهی در این مسیر، تحقق آرمان ورجاوندمان را به سرنوشت نامعلومی دچار خواهد کرد
 و یک جمله تکراری: ناسیونالیزم ایرانی باید پان ایرانیست باشد

 

در همین رابطه

در استقبال از سال آریایی ها

28 December 2005

جشن عیــسویان

آن هنگام که بدست کنستانتین مسیحیت دین رسمی دولت روم شد، برای ریشه کن شدن آیین میتراییسم که طی چند سده فراگیر شده بود، گریزی از پذیرش بخشهای قابل توجهی از این آیین در دل مسیحیت نبود. با این وجود به دلیل کشمکش پیوسته با ایران، دولت روم در صدد قطع پیوندهای مکتبی خود با سرچشمه شرقی اش برآمد تا شمایل ایدئولوژیک مستقلی دست و پا کند
اما امروز ریشه های میتراییستی مسیحیت آشکارا قابل بررسی است؛ از همانندی زایش میترا و عیسی از دوشیزگان باکره، آناهیتا و مریم، تا کلاه سرخی که اسقف های اعظم با نام میترا بر سر می نهند و از تعطیلی "سان دی" روز مهرشید تا بابا نوئل با آن سیمای ویژه اش که پدر یا پیر، آخرین مرحله از طریقت میتراییسم را تداعی می کند. رویهم رفته خیل کثیری را عقیده بر آنست که عیسی، جلوه جهانی اش را از به عاریت گرفتن ویژگی های میترا، چون مهر، دوستی و آشتی، کسب کرده است
در این باب، به ویژه درباره مسیح خواندن عیسی، همچنین مسیحایی که در ادبیات ما فراوان عنوان شده سخن ها هست که در فرصتی دیگر بدان پرداخته خواهد شد

 

22 December 2005

شادباش چله

 

شب، قیرینه تر از همیشه، به تاراج سپیدی شبیخون زده است و چشمها را بر چربش تیرگی، در فرجام نبردی پیوسته با روشنی، نگران ساخته؛ چه، اینبار تیرگی با تمام مظاهر پلیدش به نیمروز لشکر کشیده است
پیروزی سپیدی نه آرزوی رنگین دلها، که باور راسخ نهادهاست و از شکوفه چنین باوری است که زایش میترا میوه می کند و با نوازش پرتوهای مهرش، قیرینگی شب را، خجلت زده، به سپیدی وامی دارد و زان پس، هر روز که می گذرد، سپاه اهرمن گامی به پس بسوی اپاختر گریزان می شود
اینگونه است که ساکنان بیشه شیران مهرآیین، شامی چنین را فرخندگی جاودان می بخشند و پایان شب سیه را به سپیدی جشن می گیرند
آه، که اگر بقض نبود فراخی غرور، سینه ام را در هم می شکست، آن هنگام که توده مردم را برای ادای فرایض این جشن _بدور از چشم داشت به پاداشهای آن جهانی_ اسیر مضیقه های اختیاری دیدم؛ دنباله ای بر سنت نیاکان و پژواکی از فراسوی هزاره ها بر جاودانگی ایران
ایرانم ای یادگار یادگارانم
ای کوکب پیشانی تاریخ ایرانم

ایدون باد و ایدون تر

All the posts