22 May 2008
بازگرداندند خرمشهر را

ز موبد شنیدستم این داستان
که باخواند از گفته باستان
از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد
بسی سر به خاک اندر آورده شد
چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید به این پادشاهی گزند
از این زاغ ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
گذر یافتندی به اروند رود
نماندی بر این بوم بر تار و پود
نشان شب تیره آمد پدید
همی روشنایی بخواهد پرید
اگر مرز وراهست اگر نیک و بد
به گرز و به شمشیر باید ستد
بکوشیم و مردی به کار آوریم
بر ایشان جهان تنگ و تار آوریم

نوشتارهای نژادگان درباره آزادسازی خرمشهر و جنگ تحمیلی
22:45 Posted in Iran | Permalink | Comments (1) | Email this
19 March 2008
یک لیوان آب هم روش

کوششهای پدافندی از آبهای مازندران / چهار
چند ماه پیش در اوج مبارزات در راستای حق پنجاه درصدی سرزمینم از آبهای مازندران بگونه برنامه ریزی نشده ای با رشید جلالی، سردار سپاه و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس روبرو شدم
لازم به توضیح است ایشان گیلکی هستند و برای راهیابی به مجلس هفتم از حوزه انتحابیه کرج اذن دخول گرفته بودند
گفتگوهای من با ایشان آنقدر آزار دهنده و خشم آور بود که از شدت برافروختگی، تا این لحظه حتی در پی به قلم آوردن آن نیز نبودم
اکنون به عنوان آخرین نوشتار "نژادگان" و آشنایی با نگرشهای کمیسیون امنیت ملی مجلس شرح کوتاهی می آورم
هنگامی که با او روبرو شدم از آنجا که مجال چندانی نبود به تندی با یک مقدمه کوتاهی از گفتگوهایم با الهه کولایی، که او هم در کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم تیشه بی تیغه اش را به ریشه میهن فرو می کوبید، وارد موضوع شدم
پرسید: "خوب، نظر شما رو چقدر هست؟" پاسخ دادم این موضوع نظری نیست بلکه یک سری مبانی حقوقی و قانونی هست که حق ایران را مشخص کرده است و مسأله پنجاه درصد را عنوان کردم
دیدم روضه براستی مویه آور مُد آن روزها را آغازید که دشمن می کوشد با پیش کشیدن پنجاه درصدی که پایه و اساسی ندارد، ملت را در رویارویی با نظام مقدس قرار دهد و اساساً حق ایران در دریایی که خزر می خواندش هیچگاه بیش از 11.5 درصد نبوده
من از پیش خودم را برای ناسزای 20 درصدی آماده کرده بودم اما با شنیدن این دشنام فراناموسی عنان اختیار از کف دادم و فریاد کنان مراعات دیگر همراهان، از نماینده ولی فقیه تا سردار را کنار گذاشتم
گفت: "آقا شما اجازه نمی دید مسأله رو توجیه کنیم" و تکه کاغذی از جیب بغلش بیرون آورد و در همان حال در روان نویسش را با کمک دهان نامبارکش باز کرد. همراهان هم دور ما حلقه زدند که حضرت آقا نقشه کدامین گنج را می خواهند افشا کنند
طرحی کشید و گفت "این دریای خزر" .... این ایران ... اینجا روسیه ... اینهم آذربایجان ... این قرقیزستان ... که بی درنگ به مانند شیری که مترصد دریدن گلوی کفتاری باشد نهیب زدم "قرقیزستان نیست، قزاقستانه ... بله، مشکل همینه"
بگونه ای دست و پایش را گم کرده بود که جرأت نداشت نام پنجمین کشور کرانه ای را به زبان بیاورد و پس از مکثی بلند و توسل به ائمه هدی با دودلی گفت ... اینجا هم ترکمنستان ... و می دانم که در دل نگران بود مبادا با پاکستان اشتباه گرفته باشد
بعد با لغزندن دستش یکی از کثافت ترین خطوط هستی را بروی کاغذ کشید (همان توهم آستارا – حسینقلی) و با یک حکم ملوکانه پسماند تاراج دزدان دریایی را با ژست سرداری فاتح به ایران بخشید
براستی چگونه نماینده کمیسیون امنیت ملی مجلس "ایران" می تواند فرمولی را برای سهمیه بندی دریای مازندران ارایه کند که حتی بدقلق ترین و لجوج ترین همسایه این دریا _جمهوری اران_ سخنی از آن به میان نمی آورد
هیچگاه چون آن لحظه آنهم خشم را یکجا در سینه ام احساس نکرده بودم که آتش چنین خشمی جز به رشحات آبهای مازندران فرو نمی نشیند
ایزدبانو آناهیتا نگاهبان دریای مازندران باشد
در همین زمینه:
15:05 Posted in Iran | Permalink | Comments (3) | Email this
19 November 2007
گند راسو - عطر یاس
کوششهای پدافندی از آبهای مازندران / سه

با آگهی به هنگام دوست گرامی، بهرام ورجاوند، از هرزه نویسی روزی نامه اعتماد آگاه شدم
شعارهاي پوچ سلطنت طلبان و مدعاي بري از خرد اولترا ملي هايي که براي منافع ايران اشک تمساح مي ريزند، فريبي بيش نيست. آنان نمي فهمند که تقسيم پنجاه درصدي «سطح» و «زيربستر» نه امکان پذير است، نه عقلاني، نه محکمه پسند، مضاف به اينکه طرح چنين مقوله يي آن هم در قفاي ماسک شوونيستي پان ايرانيسم، به شدت دولت و ملت ايران را در موضع انفعال ضعف و فرار به جلو قرار مي دهد
رئيس جمهوري در جريان ملاقات با همتايان شمالي خود نبايد تحت هيچ شرايطي به پيمان نامه هاي 1921 و 1940 اشاره کند. توضيح اينکه در اين پيمان نامه ها از حقوق 50 درصدي ايران سخن رفته است. شبه ناسيوناليست ها ناآگاه به مسائل پيچيده درياي مازندران براي اينکه دولت ايران را متهم به عدول از منافع ملي و عبور از اراضي بر و بحر کنند و افکار عمومي را- که به مباحث حقوقي و روابط بين الملل آشنا نيست- در مقابل دولت قرار دهند، طي روزهاي گذشته مزورانه بلندگو به دست گرفته اند و از تريبون هاي منسوخ سلطنتي قراردادي را علم مي کنند که به واقع نوعي «پيمان نامه بحرپيمايي» است و از کمترين اعتباري براي تعيين رژيم حقوقي درياي مازندران بهره مند نيست
براستی در آن هنگام که پژواک ضرب چهار پوتین در سعدآباد، دل هر میهن پرستی را به سینه می کوبانید، زوزه راسو صفتی به نام محمد قراگوزلو در سرمقاله اعتماد هرگز نمی توانست قابل تحمل باشد
وامانده ای از گله طاعون زده لاشه خوارانی که در عطر یاس غسل طهارت می کردند، غافل از آنکه گند راسو را عطر یاس نیز نمی تواند زدود
باید بحران هویت ناشی از نامش چاره می شد و می آموخت که مسجد مسلمانان تنها جای اقامه صلات است، نه سوء تفاهمی که با نامش پیدا کرده است
از اینرو به همراه سیاوش در پی واکنشی درخور و در حد توان برآمدیم و از آنجا که نشانی از لانه این راسو بدست نیامد، تصمیم به حضور در دفتر آن هرزنامه گرفتیم
با توجه به اینکه از گوشه کنار پی برده بودم که مطلبی بی تایید علیپور نامی (مشاور سردبیر) چاپ نمی شود، برای هشدارها و تذکرات لازم سراغ او را گرفتیم
بگونه خلاصه
عنوان کردیم که اساساً از روسپیان سیاسی که در سنوات ماضیه به نام نامی اصلاح طلب بازار خودفروشان لندن و پاریس و واشینگتن و بروکسل را در راستای تنش زدایی رونق می دادند، هرگز توقع حرکت در راستای منافع ملت ایران نمی رود، اما اقدام علیه امنیت ملی و یکپارچگی سرزمینی و تمامیت ارضی کشور، آنهم در دل پایتخت به هیچ روی تحمل نمی شود
همچنین سیاوش با اشاره به کتاب تازه چاپ دکتر هوشنگ طالع درباره تجزیه بحرین، یادآور شد که نام خیانت پیشگان در لیست سیاه ملت ایران برای همیشه ثبت می شود
در برابر پیشنهاد چاپ نوشتاری از سوی ما در پاسخ به سرمقاله محمد قراگوزلو، از آنجا که پرداختن به حق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران در چنین هرزنامه ای را لوث شدن این مساله حساس می دانستم، ضمن اشاره به نوشتارهایی که در گذشته به شرق فرستاده بودم، گفتم ترجیح می دهم چنین مطالبی اگر قرار است دوباره نوشته شود در روزنامه ای چاپ شود که مقاله " آواز کوچه باغی " را چاپ کرده بود
در خلال جدلهایمان، به امید عبرت گرفتن، اشاره ای کردم به واکنشهای نه چندان مسالمت آمیز ملت ایران در برابر فرومایگانی که در دوران اشغال کشور به دست متفقین، به طمع تکه استخوانی به همدستی با بیگانگان می پرداختند
و در پایان جمله ای که لبخند دایمی آقای علیپور را از چهره اش ربود: شما با در اختیار داشتن رسانه هرچه می خواهید چاپ می کنید و حتی از اهانت به اندیشه ما ابایی ندارید؛ ما نیر در مقابل ناگزیر از واکنش هستیم، اما از آنجا که رسانه ای نداریم واکنشهایمان نیز رسانه ای نخواهد بود
در همین زمینه:
حق پنجاه درصدی در دریای مازندران: یک / دو
کوششهای پدافندی از آبهای مازندران: یک / دو
برخی از نوشتارهای سالهای پیش "نژادگان" درباره اصلاحات
01:30 Posted in Iran | Permalink | Comments (8) | Email this
12 November 2007
کوششهای پدافندی از آبهای مازندران / دو
در ادامه پیگیری حق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران، تماسی از رادیو بی بی سی دریافت کردم تا درصورت تمایل در میزگرد رادیویی زنده ای که قرار بود چند روز بعد، بیست و هفتم مهر ماه با موضوع دریای مازندران اجرا شود شرکت کنم
گفتگو با رادیو بی بی سی با آن پیشینه روشنش هرگز نمی توانست مایه خرسندی باشد، اما فرصت بسیار مغتنمی بود برای پدافند از حق قانونی ملت ایران در آبهای مازندران
در این میزگرد فردی به نام دکتر تورج اتابکی (که استاد دانشگاه، مقیم هلند و کارشناس دریای مازندران و آسیای میانه و قفقاز معرفی شد)، روزنامه نگاری به نام مهاجر از تهران و من مجال گفتگو داشتیم
به دلیل حجم بالای این گفتگو امکان بارگذاری آن نیست، از اینرو پیاده شده آنرا به همان شکل محاوره ای در دنبال می آورم و برای جلوگیری از به درازا کشیدن نوشتار از افاضات حضرات اتابکی و مهاجر در می گذرم
تنها اشاره می شود که تورج اتابکی بر سهم بیست درصدی ایران پای می فشرد، آنهم با استدلال هایی چون: کشورهای دیگر حق پنجاه درصدی ایران را نمی پذیرند. باید دید کشورهای ساحلی به چه رضایت می دهند. بیست درصد بیشتر نزدیک به واقعیت است. ایران نمی تواند سر پنجاه درصد پافشاری کند و این خیلی غیر قابل قبول است و باید به بیست درصد تن داد
آن روزنامه نگار هم که گمان کنم در هپروت سیر می نمود بزرگترین دغدغه اش اهمال دولت در بهره گیری از ویژگی های گردشگری و ترانزیتی این دریا بود

آیا شما مشخصا ً... این مسأله نفت دریای خزر برای شما موضوع حساسیت برانگیزی بوده
عرض کنم خدمتتون که مسأله دریای مازندران صرفاً مسأله نفت نیست؛ بحث، بحث یکپارچگی سرزمینی، گستره سرزمینی و تمامیت ارضیه و مسأله ایه که طبق مبانی حقوقی و تاریخی جزء ... جزیی از خاک این کشوره، جزیی از گستره سرزمینیه، فقط مسأله نفت نیست. حتی اگر نفتی هم اونجا نداشت دلیل نمی شد که حقوق ملت ایران زیر سئوال بره
شما فکر می کنید که حقوق ملت ایران الان چی هست
ببینید، طبق معاهداتی که در گذشته بوده بین ایران و شوروی _ قراردادهای 1921 و 1940 _ مالکیت مشاع بوده بین ایران و شوروی؛ صحبت از درصد نشده، درسته، ولی حالا که سه تا کشور جدید حول و حوش این دریا شکل گرفته اند، ما رژیم حقوقی رو در قالب همون معاهده ها دنبال می کنیم. رژیم حقوقی معین هست، یک سری ابهاماتی داره، این ابهامات باید در چارچوب همون پیمان نامه های قبلی حل و فصل بشه نه اینکه ...
پس شما فکر می کنید مبنا رو باید همون قراردادهایی بذاریم که ایران با شوروی بست
اصلاً فکر کردن من نیست، این پایه حقوقی داره. چراکه خود این جمهوری ها هم در بیانیه آلماآتی، سال 91، پذیرفتن که همه تعهدات شوروی رو ... تعهدات بین المللی رو اینها قبول دارند، پذیرفتند
حالا شما چی می گید؟ واقعیات موجود به گفته تورج اتابکی اینطور هست که ما نمی تونیم از اون نقطه شروع کنیم؛ نقطه پنجاه پنجاه
ببینید من احترام میذارم به ایشون ولی باید عرض کنم که بر خلاف نظر ایشون ما اصلاً محدودیت نداریم در این مسأله، چرا که بدون توافق ایران رژیم حقوقی تعیین نمیشه. خود این کشورها بین خودشون قرار گذاشتند که توافقات دوجانبه و سه جانبه اصلاً قابل قبول نیست و باید همه موافق باشند
خوب بدون ایران به جایی نمی رسه ولی بدون موافقت بقیه هم به جایی نمی رسه
باشه، ما کمترین کاری که می تونیم بکنیم، حتی اگه توان این رو نداریم که حقوق خودمون رو احقاق کنیم، نمی تونیم ... می تونیم که دفع الوقت کنیم. می تونیم اصلاً موافقت نکنیم با چیزی، رژیم حقوقی اصلاً معلوم نشه
خوب این اتفاقیه که داره ... تو 15 سال گذشته افتاده پس اونچه که افتاده طبق منافع ملی ایران بوده دیگه؟ یعنی دفع الوقت
دست کم راه رو ما برای نسلهای آینده باز میذاریم که اگر ما از نظر موضع سیاسی قدرتمند شدیم بتونیم حقوق خودمون رو احقاق کنیم
حالا شما ... به نظر شما اون بحث 20 درصدی که الان بیشتر از همه نزدیک به واقعیت هست، اون رو حاضرید تحت هر شرایطی بپذیرید؟ اگه اونطور که آقای دکتر تورج اتابکی هم میگن دفع الوقت الزاماً به نفع ایران نباشه
ببینید، اولاً که این نظر ایشون رو اگه ما بپذیریم، منابع نفتی غنی تر خارج از محدوده ایران قرار می گیره ... یه مسأله، مسأله مهمی که من خیلی روش تأکید دارم: مسأله نفت یه بحث فرعیه بهره برداری از منابع یه بحث فرعیه، مسأله تمامیت ارضی هست
اون شبی که آقای پوتین قرار بود بیاد تهران من خودم یه نفره از محل کارم که اومدم، سریع یه پارچه نوشته ای رو آماده کردم رفتم نهاد ریاست جمهوری ... اونجا یه نفره ... یه پارچه نوشته ای با این مضمون که: کوتاهی از حق 50 درصدی دریای مازندران خیانت به خون شهیدان و تمامیت ارضی ایرانه
مسأله نفت نیست فقط، حتی اگه کویر بود اونجا، حتی اگه هیچ منابعی نداشت اون جزء گستره سرزمینی ما و تمامیت ارضیه ماست
کلام آخر از طرف شما چیه؟ بفرمایید
من فقط عرض می کنم که اگر به قول آقای اتابکی کشورهای دیگه نمی پذیرند حق 50 درصدی ایران رو، هر قراردادی هم اگر ایران حتی امضا بکنه و منافع ایران زیر سئوال بره، 50 درصد ایران 49 بره، ملت ایران نمی پذیره این رو؛ همونطور که هنوزم که هنوزه از نظر ملت ایران تجزیه بحرین غیر قانونی بوده
در همین زمینه:
حق پنجاه درصدی در دریای مازندران / یک
22:30 Posted in Iran | Permalink | Comments (4) | Email this
09 November 2007
کوششهای پدافندی از آبهای مازندران/یک
از پیش زمزمه های نزول اجلال "تزار پوتین به پا" در پاییز امسال شنیده می شد، اما تا واپسین لحظات هنوز قطعی نبود. شایعه ترور همچنان امید می داد که شاید از "ضرب چهار" پوتین در امان باشیم، اما بالاخره آن مرد با پوتین آمد
قرار بود درباره رژیم حقوقی دریای مازندران، یا به بیان بهتر حراج حق پنجاه درصدی ملت ایران از آبهای مازندران تصمیم گیری شود
در سردرگمی کامل ثانیه ها را می شمردم تا با خروج از پادگان، ناامیدانه، واپسین تقلاهای چند ساله ام را در این زمینه دنبال کنم. براستی نمی دانستم این چه یونیفرمی است که بر تن دارم و چه پوتینی است که ماههاست راه رفتن عادی را از یادم برده و اساساً چه خدمت مقدسی است که درگیرش هستم، اما باید میهمانی بی دغدغه خیانت به یکپارچگی سرزمینی و حقوق بی چون و چرای ملت ایران را به تماشا نشینم
نیم شبها مراقب باشم تا نگهبانان برای هر سایه ای ایست بکشند و اسم شب بخواهند، اما در روز روشن و بی هیچ تنشی مهمترین رکن کشور که همانا گستره جغرافیایی آنست، نذر عکسی یادگاری با پوتینی شود که برای زدودن صوری خون مردم چچن و داغستان حتی زحمت واکس زدن را هم به خود نداده
در هر فرصتی و در گفتگو با هرکس به توضیح فشرده داستان می پرداختم. اما زمان، زمان اطلاع رسانی نبود. از اینرو تنها در پی راهی برای اعتراض بودم
اینگونه بود که پس از بازگشت از پادگان، به سرعت پارچه نوشته ای با این جمله آماده کردم که: کوتاهی از حق پنجاه درصدی دریای مازندران، خیانت به خون شهیدان و تمامیت ارضی ایران. تا با حضور چند ساعته در نهاد ریاست جمهوری به علنی ترین شکلی که می توانستم اعتراض خود را ابراز کنم. سیاوش هم متنی برای ارایه به معاون ارتباطات مردمی رییس جمهور آماده کرده بود
نیروهای امنیتی نهاد ریاست جمهوری به دلیل نداشتن مجوز و ... از برافراشتن پارچه نوشته و حتی توقف جلوگیری کردند و ناگزیر مسیر رفته را باید بر می گشتیم. پرچم کشورهای ساحلی دریای مازندران در خیابان پاستور کابوس هول انگیز برباد رفتن بخش دیگری از ایران زمین را به اهتزاز در آورده بود
شاید هرگز سنگینی بار اندوه را بدان اندازه نیازموده بودم؛ شمه ای از اندوه میهن پرستان به هنگام تجزیه بحرین
نشست برگزار شد و بی شقه شقه شدن حق پنجاه درصدی مان پایان یافت و خطر بگونه مقطعی منتفی شد. پوتین رفت و راه نفسم دوباره گشوده شد
اردویسور آناهید نگاهبان دریای مازندران باشد
در همین زمینه:
18:00 Posted in Iran | Permalink | Comments (3) | Email this
16 October 2007
حق پنجاه درصدی در دریای مازندران / دو
پس از فرستادن نوشتار خداخافظ خورشید به روزنامه معلوم الحال شرق، این روزنامه چند روز پیاپی یکی از صفحات خود را ویژه دریای مازندران قرار داد و در فرجام با نشخوار گفته های پیروز مجتهدزاده دیگر بار در راستای شبهه افکنی درباره حق پنجاه درصدی ملت ایران کوشید
آنهم با استدلالهایی چون: آنها که دم از خزر پنجاه درصدی می زنند جغرافیای سیاسی نمی دانند ... می خواهند قهرمان ملی شوند ... ایده آلیست و عمدتا غیر متخصص در این زمینه هستند ... سه کشور، شصت و پنج درصد دریا را میان خود بخش کرده اند و قراردادهایشان را زیر پا نخواهند گذاشت ... مگر روسیه سخنی از حق پنجاه درصدی اش!! می زند که ما بزنیم؟ و اگر کسی راهکاری سراغ دارد ارایه دهد
در پاسخ، من نیز متنی نگاشتم و در تاریخ هفتم آبان ماه فرستادم که سطرهایی از آن را می آورم
در پی " نگاه دیپلماتیک"، برگه ی5، شماره ی53؛ با سلام
آری، حق با شماست.آنهایی که دم از خزر 50 درصدی میزنند ایده آلیست هستند ... این چندان بخردانه نیست که در مورد سهم ایران از خزر، روسیه را پیش چشم بگیریم؛ چرا که از نگاه همین ایده آلیست ها سهم پنجاه درصدی برای روسیه هیچ پایه و اساسی ندارد. حتی پایه و اساس ایده آلیستی. افزون بر این، هنگامی که پذیرش پروتکل پیروزی دیپلماسی ایران خوانده می شود، باید هم برای ما سهم پنجاه درصدی پیروزی قرن و دست نایافتنی باشد، نه طبیعی
آخر کدام عقل معیوبی می پذیرد چون سه کشور 65 درصد دریا را تقسیم کرده اند و قراردادهایشان را هم زیر پا نخواهند گذاشت، حق از جهان هستی رخت بر می بندد
آنهایی که آرمان گرا و ایده آلیست هستند و جغرافیای سیاسی نمی دانند وعمدتاُ غیر متخصص در این زمینه می باشند، تنها بر این نکته پافشاری دارند که حق ما 50 درصد است. حال اینکه می توانیم یا نمی توانیم بحث دیگریست. در کنار این همه، کسانی که امروز با نگاهی معصومانه و از سویی حق به جانب التماس دعای ارائه ی راهکار دارند، در واقعیت چندان گرایشی به احقاق حقوق ما ندارند. چراکه اگر چنین بود سالها پیش به تکاپو می افتادند
این ایده آلیست ها از آنجا که جغرافیای سیاسی نمی دانند و تنها می خواهند قهرمان ملی شوند، در اتخاذ سیاست ها چندان منشا اثر نیستند و نتیجتا تنها می توانند بگویند و بنویسند
آنها نیز چون شما باور دارند که 50 درصد، امروز دیگر دست یافتنی نیست. اما بر خلاف شما از سویی این را نه پیامد نتوانستن، که میوه ی نخواستن می دانند و از سویی دیگر این را نیز نمی پذیرند که تحت هر شرایطی "حق" از میان برود. چه، ایده آلیست هستند
اگر به گفته ی برخی نمی توانیم، دست کم می خواهیم بدانیم. امروز اگر از هر دانش آموزی پرسیده شود، از چگونگی وداع با استان های زرخیز شمال غربی آگاه است. شکست نظامی به هر دلیل و امروز هم شکست سیاست خارجه به هر علت. پس بگذارید که تنها بدانیم
اگر نمی خواهیم بیندیشیم بد نیست دست کم ببینیم. همین امارات. مگر حتی در ایده آلیستی ترین حالت می تواند نیم نگاهی به جزایر سه گانه ی ما داشته باشد؟ مگر آرژانتین که به هر دلیل نمی تواند جزایر فالکلندز را به خاک خود ضمیمه کند با علم کردن جغرافیای سیاسی بر دهان مردم مهر خاموشی میزند و این ناتوانی را با گرفتن حق آگاهی از مردم توجیه میکند
از این نمونه ها باز هم میتوان آورد. پس اگر جناب جغرافیای سیاسی اجازه می فرمایند بگذارید بدانیم و بس
03:00 Posted in Iran | Permalink | Comments (3) | Email this
حق 50 درصدی در دریای مازندران / یک
الف) نوشتار خداحافظ خورشید در امرداد ماه سال 82 نگاشته شد و به دست الهه کولایی رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس وقت رسید. ایشان پس از مطالعه، ترجیح دادند در اینباره گفتگو کنیم و در خلال گفتگو راهی را که بایست در برابر پرسش آیندگان درباره دریای مازندران در پیش گیریم به گونه ناشیانه ای تدریس می کرد: مساله خزر را از دیگر سیاستهای خارجی جدا نبینید.»« در کل ما در سیاست خارجی مشکل داریم چرا که در داخل دچار مشکل و دوگانگی هستیم. در پایان هم« ما توانایی گرفتن حق خود را ندا ریم
ب) در مهر ماه همان سال در روزنامه معلوم الحال شرق مصاحبه ای از "پروفسور" پیروز مجتهدزاده خواندم و بر آن شدم تا نوشتار "خداخافظ خورشید" را به همراه توضیحی به آن روزنامه بفرستم. هرچند اوضاع و احوال کسانی که حتی اکسیژن انگلیسی استنشاق کرده اند برای ملت ایران روشن است، تحصیل کردگان و اقامت گزینان امپراتوری ماده روباه پیر _مانند پیروز مجتهدزاده_ جای خود دارند. از جمله آوردم:
آنچه با عنوان «خداحافظ خورشید» فرستاده شده، تنها حرکتی است از روی ناتوانی؛چیزی همانند نامه ای که
کشتی شکسته ای به آب می سپارد. چراکه نمی خواهم در برابر پرسش آیندگان یک جفت چشم لال را برای دفاع به وکالت بگیرم و یا چرخشهای هرزه ی زبانی را که در پیشگاه دادگاه تاریخ سوگند یاد می کند که برای برائت هر چیزی را توجیه کند. مانند پدربزرگ من یا پدربزرگ تو که وقتی می پرسیم بحرین چگونه کشور شد یکی از همین دو هدیه را پیشکش می دارند
و اشاره کردم : به هر حال برای من تنها فرستادن این نوشته ها مهم بود و به تاثیر آن هرگز نمی اندیشم
02:35 Posted in Iran | Permalink | Comments (0) | Email this
19 February 2007
آینده محتوم
نوشتار زیر در فروردین ماه سال 83 در پاسخ به سرمقاله بی بنیان روزنامه شرق با نام "مرده ریگ سلطنت" نگاشته شد و در همان زمان به دفتر این روزنامه فرستاده شد. اکنون بعنوان دنباله ای بر نوشتار پیشین در سالگرد سرنگونی شاهنشاهی ایران، یکی از فرجامین نوشتارهای "نژادگان" به آن اختصاص می یابد
![]()
با احترام
پيرامون سرمقاله ي مرده ريگ سلطنت
جناب آقاي محمد قوچاني، اگر شما نمي توانيد آينده ي محتوم ايران را بشناسيد، ناگزير از مرده ريگ خواندن آن نيستيد
![]()
اگر به گفته ي شما در بيست و پنج سال گذشته كسي متعرض آزادي مشروطه خواهان نشده است، تنها به دليل پيش بيني آينده ي محتوم ايران است، نه پايان يافتگي آن.آنها بهتر از شما آينده ي محتوم ايران را مي شناسند و سكوت بيست وپنج ساله ي شان تلاشي است بيهوده براي گريختن از اين آينده ي محتوم
آنها همان دانشجويان بنيادگرايي هستند كه وقتي بواسطه ي تلاشهاي فرهنگي بي مانند پادشاهان پهلوي با واژه شرق آشنا شدند، افق ديدشان را تا نوك بيني خويش گسترده ساختند و گمان بردند كه ايران نيز تنها و تنها چون در شرق آتن جاي دارد بايد با ديگر سرزمينهاي اين جغرافيا همسو باشد؛ و از اينرو انديشه هاي باتلاق گونه ي اطراف را با اسلام انيراني خويش آميختند و اكنون نيز در برابر بيزاري ما از معجون زهرآگين و رخوت آورشان در تدارك عصاره ي تازه اي هستند تا مبادا آينده ي محتوم ايران دكان شان را براي هميشه تخته كند
آقاي روزنامه نگار،آري حق با شماست؛ سلطنت در ايران بازگشت ناپذير است و ما اين گشايش را مرهون ابر مرد پس از ساساني ايران، رضا شاه بزرگ هستيم. او كه بساط سلطنت اقوام مهاجر و مهاجم ترك و تركمن را برچيد و تخت پادشاهي كيان را پس از ده ها سده ، دگر بار در آغوش ميهن استوار ساخت
آقاي روزنامه نگار، اگر رضا شاه آنچه را كه شما نظام عشايري ايران مي ناميد دگرگون ساخت و اگر همه ي ايلات و طايفه ها را برانداخت از آنرو بود كه سلطنت را در ايران پايان دهد، نه آنكه خاندان سلطنتي تشكيل دهد.
بر اين پايه فاتحه ي سلطنت را نه رهبر انقلاب تو، كه رضا شاه بزرگ پيشتر از اين خوانده بود؛ ابر مردي كه بيش از دوازده سده تلاش براي رهايي از سلطه ي خلفاي تازي و سلاطين ترك را به سرانجام رساند و خلافت، امامت و سلطنت را يكجا از چهره ي ايران زمين زدود
اگر به گفته ي شما سلطنت ايران پس از عصر صفوي بخشي از مشروعيت خويش را از مذهب ميگرفته است، در دوره ي زرين پهلوي كه دوره ي بازگشت به پادشاهي است، پشتوانه ي حكومت نه مذهب انيراني آقاي محمـد قوچاني، كه جشنهاي دوهزار و پانصد ساله ، تاريخ شاهنشاهي و حق راي براي بانوان است
آقاي روزنامه نگار،آن چيزيكه شما فاصله ي بيش از پيش دو نهاد مذهب و حكومت در دوره ي پهلوي مي ناميد همان چيزي است كه امروزه براي همه ي ملتهاي پيشرو به عنوان يك ارزش فرهنگي به شمار مي آيد. همان ارزشي كه در مذهبي ترين حكومتهاي ايران باستان نيز ارزشمند بوده است
آقاي قوچاني، آنكه ديدگان خويش را بر تاريخ ايران فرو بسته است، نه جوان مشروطه خواه، كه روزنامه نگاري است كه مي كوشد سلطنت را در ايران پايان يافته جلوه دهد، غافل از آنكه سلطنت چندين دهه پيشتر براي هميشه پايان يافته است. روزنامه نگاري كه چند سطر از سلطنت اقوام بيگانه را به تاريخ پادشاهي ايران پيوند ساختگي مي زند و انتظار دارد داس خوانندگان از نوشته اش پايان پادشاهي را درو كند
آقاي روزنامه نگار، اينكه شما هنوز در پي خاندان شاهزاده رضـا پهلوي، هستيد ناشي از انديشه ي ايلياتي شماست؛ كه سلطان ايلياتي را با شاهنشاه يكي مي پنداريد
آقاي روزنامه نگار، بكوشيد انديشه ي قبيله اي را اندكي دور كنيد تا درك كنيد كه پادشاه ايران زمين را پدر خوانده نامفهوم است. او يگانه پدر ايران زمين است
22:30 Posted in Iran , Society | Permalink | Comments (5) | Email this
13 February 2007
شاهنشاهی ایران در قربانگاه جمهوری خواهان و اسلام گراها

لالا لالا گل گندم، چی اومد بر سر مردم
میون آتش افتادیم، شدیم از روی دنیا گم
لالا لالا بد آوردیم، بنام زندگی مردیم
خیانت شکل یاری شد، ز یاران پشت پا خوردیم
![]()
لالا لالا گل لاله، حریم عشق پاماله
سیاهی رنگ هر سفره، سر هفت سین هر ساله
![]()
بنام عشق و آزادی غم این خلق می خوردند
ولی با دست خود ما را به قربانگاه می بردند
کجایند آنهمه دلسوز در این هنگامه ماتم
که رفتند و رها کردند من و ما را به حال هم
![]()
لالا لالا گل مریم شکسته حرمت آدم
شدیم آواره عالم، چرا تشنه به خون هم
رهایی ریشه ما بود، همه اندیشه ما بود
ولی در آن روی سکه تبر بر ریشه ما بود
گل و گلدون و گلخونه شده امروز یه ویرونه
سر فواره ها خونه، ببین مردن چه آسونه
لالا لالا گل زیره، بابا دستاش به زنجیره
میگه هرگز نگو دیره، که هر روز روز تقدیره
ترانه ای از اردلان سرفراز
21:35 Posted in History , Iran | Permalink | Comments (2) | Email this
02 January 2007
کفتار! از اعدامت متأسفیم
![]()
کفتار حسین حلق آویز شد؛ خبری که شاید جای خشم هم داشت. خشم از شدت تأسف، که نماد ایران ستیزی تازیان برای همیشه از انتقام فراجست
خشم از شادباشهای مسخره ای که از سوی جمهوری اسلامی به ناف ملت ایران _بویژه خانواده شهدا و رزمندگان_ بسته می شود و به همت صدا و سیما در میان شماری از مردم نیز پژواک می شود و بی آنکه از سرنوشت غرامت هزار میلیارد دلاری جنگ کلامی گفته شود، یک میلیارد دلار وام [بلاعوض] هم به آنسوی اروند پیشکش می شود
چیز تازه ای رخ نداده است. از آن هنگام که پا برهنه به عرصه تاریخ تاختند، همنوع دری از غرایز ذاتی ملخ زادگان بوده و اصولاً تاریخ تازیان را همین همنوع دری ها و انتقامهای زنجیره ای متعاقبش می سازد
اعدام کفتار هم انتقام یکی از این دریدن های درون گونه ای بود و شاید یکی از خفیف ترین آنها: صد و چهل و هشت رأس عرب شیعه. چیزی که کمترین جای شادی و کوچکترین دخل و ربطی به ملت ایران ندارد. پس چه جای شادباش
شاید مهمترین کینه از کفتار، پروای چنین جانور فرومایه ای در ستیزه جویی با ایرانیان باشد. موجودی که با همه عربده جویی ها آنقدر بی وجود بود که در گاه استیصال به ژرفای چاهی پناهنده شد. اما باز هم تا دم مرگ بر دشمنی با نژادگان ایرانی پای می فشرد و ملخ زادگان هم تبارش را به یکپارچگی علیه ایرانیان فرامی خواند
بخش دردناکتر داستان اینست که اندکی پیش از حمله نیروهای ائتلافی به عراق، دولت ملا محمد خاتمی در دنباله سیاست تنش زدایی معروفش (روسپی گری سیاسی بین المللی) نماینده چکمه پوش صدام را پذیرا شد و رسماً خون شهدا و غرور رزمندگان جنگ تحمیلی را چون قالی قرمزی لگد کوب نماینده نظامی پوش کفتار کرد؛ آنهم در شرایطی که حتی تا امروز هیچ پیمان صلحی با عراق امضا نشده و همچنان در آتش بس بسر می بریم
الله اکبر ... مرگ بر پارسیان، آخرین پلید گویی های کفتار بود تا آگاه باشیم که قادسیه را باید تا پیروزی فرماجین پی گیریم
بایگانی "نژادگان" در همین باره
از دیگر هم اندیشان
خاک و خون: ایران ستیزی حتی در واپسین ثانیه های عمر
در همین زمینه
فیلم و جزیی ترین روایت از اعدام کفتار: الله اکبر، مرگ بر فارس ها
23:25 Posted in Iran | Permalink | Comments (2) | Email this
