18 April 2008
نشان لیاقتی که دریغ می شود، و غرامتی که بخشیده
با اینکه از تاریخ برخی نوشتارهای "نژادگان" مدتها _گاه حتی چند سال_ می گذرد، اما هنوز بازدیدکنندگان از درج دیدگاه ها و نگرشهای خویش ذیل آنها دریغ نمی ورزند. بنا به اهمیت موضوع و اساساً به عنوان تنها کار ناچیزی که در توانم هست بر آن شدم تا یکی از این دیدگاهها را که به تازگی با رشته مهر جناب داریوش احمدرضا بهمنیار، جانباز پرافتخار بسیجی از کاشمر، ذیل نوشتار "جنگ تحمیلی تحمیلی" دوخته شده، بر رویه "نژادگان" جای دهم
بسم الله الرحمن الرحیم
به _ جنگ تحمیلی تحمیلی : مدیریت روابط عمومی و سر دبیری محترم : گرامیان و محترمان عزیز شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید نامه مرا بخوانید و اگر امکان دارد چاپش کنید ظلم زیادی ناخواسته در حق من وارد شده
از _ داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز از کار افتاده بسیجی 22/1/1387
کد جانبازی _ 0919025421 درصد جانبازی پانزده درصد
مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل شش ماه در دو نوبت 1360 تا 1361
احتراما اینجانب در عملیات آزاد سازی خرمشهر بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپم دچار شکستگی باز استخوان ران پا شدم که تمام استخوان های رانم بیرون آمدند و خودم استخوان ها را میدیدم و هفت دفعه من را در مدت دو سال عمل جراحی کردند و دو دفعه از لگن من استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و چون بیست سال دنبال پرونده جانبازی خودم را نگرفتم حق مرا بسیار زیاد پایمال کرده اند
چرا که در زمان سربازی در زمان جنگ به من پنجاه و پنج درصد جانبازی دادند و من را معاف دائم کردند چون در زمان جنگ آدم چلاق مادرزاد را معاف نمیکردند بلکه حداکثر معاف از رزم میشد یا اگر از چند جا شکستگی داشت معاف شش ماهه یا یک ساله میشد و حالا که از کار افتاده کامل شدم و نمیتوانم کار کنم در کمیسیون پزشکی به من پانزده درصد جانبازی داده اند و طبق گفته آقای دکتر ایجادی رئیس کمیسیون پزشکی مرکز در تهران در سال هزار و سیصد و هشتاد و دو به من گفتند دکترهای کمیسیون پزشکی طبق دستور العمل در صد میدهند و شکستگی معمولی ران بین ده تا بیست درصد جانبازی دارد و شکستگی باز ران بین بیست تا سی درصد جانبازی دارد و آنها به اشتباه به تو شکستگی معمولی داده اند
زیرا در پرونده پزشکی تو نوشته شکستگی باز ران پا و جدای از ران باید به لگن و زانو و ساق پای شما هم درصد جداگانه بدهند چون از لگن من دو دفعه استخوان برداشتند و به ران من پیوند زدند و پلاتین چهل سانتی را با پیچ و مهره از لگن وارد استخوان ران من کردند و زانوی پایم چون از ساق پای من میله رد کردند و هجده کیلو وزنه را آویزان کردند باعث شد مفصل های زانوی پای من با اینکه دو سال فیزیوتراپی رفتم خشک شود و زانوی پایم خم نشود و الان که دیگر اصلا خم نمیشود
و همچنین آقای دکتر ایجادی به من گفتند تو به خاطر لکنت زبانت نمیتوانی در کمیسیون پزشکی حرف خودت را واضح بزنی آخه بر اثر اصابت گلوله کالیبر پنجاه به من که یک نوع ضد هوائی میباشد به من شوک دست داد و من وقتی عجله میکنم یا اعصابم خراب میشود دیگر زبانم قفل میشود و در کمیسیون پزشکی نمیتوانم حرف خودم را واضح بیان کنم و هر چه میکشم از این لکنت زبان من است و همچنین در کمیسیون پزشکی دکترها میگویند همان اول باید دنبال پرونده خودت را در بنیاد جانبازان میگرفتی و لگن و زانو و ساق پایت را هم در برگه جانبازی خودت اضافه میکردی
خودشان میگویند تمام مدارک پزشکی تو درست است و حق تو خیلی بیشتر از پانزده درصد است ولی در نامه تو نوشته اصابت گلوله کالیبر پنجاه به ران پای چپ و ما نمیتوانیم به لگن و زانو و ساق پایت درصد بدهیم آقای دکتر ایجادی همچنین گفتند باید کمیسیون پزشکی خاصی برای تو در نظر بگیرند یا طبق مدارک پزشکی خودت غیابا به تو درصد بدهند و یا در کاغذی بنویسی (شکستگی باز استخوان ران پا (فمور) بین بیست تا سی درصد است) و در کمیسیون به دکترها نشان بدهی و با اینکه از آن موقع بیشتر از چهار سال و نیم گذشته هنوز مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند
با اینکه متولد تهران هستم پرونده جانبازی مرا به تهران منتقل نمیکنند و چهار سال است که مرا به کمیسیون پزشکی نبرده اند به بنیاد جانبازان و امور ایثارگران بارها نامه نوشتم ولی هیچ جوابی به من نمیدهند
الان از کار افتاده هستم و زن و بچه ام در خانه مادر زنم در تبریز زندگی میکنند چون در تبریز ازدواج کردم و مادرم بچه تبریز است و خودم الان در شهر پدری خودم در خانه پدری زندگی میکنم و از کاشمر به جبهه اعزام شدم وضع زندگی من بر اثر فقر فلاکت بار شده نه میتوانم کار کنم و نه حقوقی به من میدهند فقط یک سال است سپاه پاسداران کاشمر ماهی یکصد هزار تومان به من حقوق میدهد که آن هم کد حقوقی ندارم و نه عائله مندی و نه پاداش و نه عیدی به من نمیدهند
نمیدانم چه کار کنم شما را به خدا قسم میدهم مرا از این زندگی فلاکت بار نجات بدهید یا به سپاه پاسداران کاشمر قسمت ایثارگران آقای روزبه بگوئید که لگن و زانو و ساق پا را به پرونده ام اضافه کنند یا دستور بدهید پرونده جانبازی مرا از بنیاد جانبازان کاشمر به بنیاد جانبازان تهران منتقل کنند چون متولد تهران هستم یا دستور بدهید طبق دستور العمل دکترهای کمیسیون پزشکی شکستگی باز ران پا را به من بدهند که بین بیست تا سی درصد است و در پرونده پزشکی من موجود است و لگن و زانو و ساق پایم را هم که از عوارض ثانویه است به آنها هم درصد جداگانه بدهند تمام مدارک پزشکی من در پرونده جانبازی من موجود است و الان لگن من سالی دو بار چرک میکند که هر دفعه باید دو هفته در بیمارستان بستری شوم و یا کمیسیون پزشکی خاصی به صورت علنی یا غیر علنی برای من در نظر بگیرند
شما خودتان اگر از آقای دکتر حسین دهقان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بپرسید یا از دکترهای کمیسیون پزشکی بپرسید شکستگی باز ران پا چقدر است به شما خواهند گفت بین بیست تا سی درصد است آخه چطوری به من این قدر ظلم کرده اند و پانزده درصد به من جانبازی داده اند حالا لگن و زانو و ساق پای من که درصد جداگانه دارد کد جانبازی من هم _0919025421 _میباشد که میتوانید تمام مدارک پزشکی و جانبازی مرا ببینید
شما را به آن خدائی که برایش نماز میخوانید کمکم کنید به خدا خجالت میکشم این حرف ها را بگویم ولی برای پسرم که در تبریز در دبیرستان پیش دانشگاهی درس میخواند پول ندارم که کتاب برایش بخرم حتی سالی یک مرتبه بیشتر نمیتوانم به بچه هایم در تبریز سر بزنم چون زانو و لگن من به من این اجازه را نمیدهد که بیست و چهار ساعت در اتوبوس بشینم
زنم میگوید پسر دائی من چهل درصد جانبازی دارد هم کار میکند هم حقوق میگیرد و من را بی عرضه خطاب میکند و مرا تهدید به طلاق کرده است نمیدانید به چه وضع فلاکت باری افتاده ام بر اثر مصرف آمپول های کورتون و مشابه دچار پوکی استخوان شدید شده ام و بر اثر مصرف قرص های درد دچار زخم معده شده ام لااقل مرا سر کار آسانی بگذارند تا بتوانم خرجی خودم را در بیاورم میگویند دیر اقدام کردی
آخه من برای تکلیف برای خدا و اسلام و ایران به جبهه رفتم و میگفتم نباید به خاطر پول اجر خودم را از بین ببرم الان هم اگر زن و بچه نداشتم مثل همان بیست و چند سال قبل دنبالش را نمیگرفتم از شما عاجزانه و عاجلانه درخواست میکنم فکری برای من بکنید نگذارید زندگی من از هم بپاشد خداوند تبارک و تعالی شما و خانواده گرامیتان را همیشه سرافراز و سربلند گرداند و به شما اجر نیکو بدهد خدانگهدار شما باد
کاشمر _ خیابان مدرس _ مدرس9 _ دومین کوچه سمت چپ _ پلاک8
تلفن 05328243493 تلفن همراه 09359725407 _ صدور شناسنامه حوزه 2 تهران
ایمیل من darbbahmaneyar@yahoo.com محل تولد : تهران _ نام پدر : غلامرضا
وبلاگ من www.bahmaneyar.blogfa.com شماره شناسنامه : 69613
داریوش احمد رضا بهمنیار جانباز بسیجی
23:45 Posted in Society | Permalink | Comments (2) | Email this
19 February 2007
آینده محتوم
نوشتار زیر در فروردین ماه سال 83 در پاسخ به سرمقاله بی بنیان روزنامه شرق با نام "مرده ریگ سلطنت" نگاشته شد و در همان زمان به دفتر این روزنامه فرستاده شد. اکنون بعنوان دنباله ای بر نوشتار پیشین در سالگرد سرنگونی شاهنشاهی ایران، یکی از فرجامین نوشتارهای "نژادگان" به آن اختصاص می یابد
![]()
با احترام
پيرامون سرمقاله ي مرده ريگ سلطنت
جناب آقاي محمد قوچاني، اگر شما نمي توانيد آينده ي محتوم ايران را بشناسيد، ناگزير از مرده ريگ خواندن آن نيستيد
![]()
اگر به گفته ي شما در بيست و پنج سال گذشته كسي متعرض آزادي مشروطه خواهان نشده است، تنها به دليل پيش بيني آينده ي محتوم ايران است، نه پايان يافتگي آن.آنها بهتر از شما آينده ي محتوم ايران را مي شناسند و سكوت بيست وپنج ساله ي شان تلاشي است بيهوده براي گريختن از اين آينده ي محتوم
آنها همان دانشجويان بنيادگرايي هستند كه وقتي بواسطه ي تلاشهاي فرهنگي بي مانند پادشاهان پهلوي با واژه شرق آشنا شدند، افق ديدشان را تا نوك بيني خويش گسترده ساختند و گمان بردند كه ايران نيز تنها و تنها چون در شرق آتن جاي دارد بايد با ديگر سرزمينهاي اين جغرافيا همسو باشد؛ و از اينرو انديشه هاي باتلاق گونه ي اطراف را با اسلام انيراني خويش آميختند و اكنون نيز در برابر بيزاري ما از معجون زهرآگين و رخوت آورشان در تدارك عصاره ي تازه اي هستند تا مبادا آينده ي محتوم ايران دكان شان را براي هميشه تخته كند
آقاي روزنامه نگار،آري حق با شماست؛ سلطنت در ايران بازگشت ناپذير است و ما اين گشايش را مرهون ابر مرد پس از ساساني ايران، رضا شاه بزرگ هستيم. او كه بساط سلطنت اقوام مهاجر و مهاجم ترك و تركمن را برچيد و تخت پادشاهي كيان را پس از ده ها سده ، دگر بار در آغوش ميهن استوار ساخت
آقاي روزنامه نگار، اگر رضا شاه آنچه را كه شما نظام عشايري ايران مي ناميد دگرگون ساخت و اگر همه ي ايلات و طايفه ها را برانداخت از آنرو بود كه سلطنت را در ايران پايان دهد، نه آنكه خاندان سلطنتي تشكيل دهد.
بر اين پايه فاتحه ي سلطنت را نه رهبر انقلاب تو، كه رضا شاه بزرگ پيشتر از اين خوانده بود؛ ابر مردي كه بيش از دوازده سده تلاش براي رهايي از سلطه ي خلفاي تازي و سلاطين ترك را به سرانجام رساند و خلافت، امامت و سلطنت را يكجا از چهره ي ايران زمين زدود
اگر به گفته ي شما سلطنت ايران پس از عصر صفوي بخشي از مشروعيت خويش را از مذهب ميگرفته است، در دوره ي زرين پهلوي كه دوره ي بازگشت به پادشاهي است، پشتوانه ي حكومت نه مذهب انيراني آقاي محمـد قوچاني، كه جشنهاي دوهزار و پانصد ساله ، تاريخ شاهنشاهي و حق راي براي بانوان است
آقاي روزنامه نگار،آن چيزيكه شما فاصله ي بيش از پيش دو نهاد مذهب و حكومت در دوره ي پهلوي مي ناميد همان چيزي است كه امروزه براي همه ي ملتهاي پيشرو به عنوان يك ارزش فرهنگي به شمار مي آيد. همان ارزشي كه در مذهبي ترين حكومتهاي ايران باستان نيز ارزشمند بوده است
آقاي قوچاني، آنكه ديدگان خويش را بر تاريخ ايران فرو بسته است، نه جوان مشروطه خواه، كه روزنامه نگاري است كه مي كوشد سلطنت را در ايران پايان يافته جلوه دهد، غافل از آنكه سلطنت چندين دهه پيشتر براي هميشه پايان يافته است. روزنامه نگاري كه چند سطر از سلطنت اقوام بيگانه را به تاريخ پادشاهي ايران پيوند ساختگي مي زند و انتظار دارد داس خوانندگان از نوشته اش پايان پادشاهي را درو كند
آقاي روزنامه نگار، اينكه شما هنوز در پي خاندان شاهزاده رضـا پهلوي، هستيد ناشي از انديشه ي ايلياتي شماست؛ كه سلطان ايلياتي را با شاهنشاه يكي مي پنداريد
آقاي روزنامه نگار، بكوشيد انديشه ي قبيله اي را اندكي دور كنيد تا درك كنيد كه پادشاه ايران زمين را پدر خوانده نامفهوم است. او يگانه پدر ايران زمين است
22:30 Posted in Iran , Society | Permalink | Comments (5) | Email this
18 January 2007
گزارشهای پان ایرانیستی
گزارش نخست: نوشتار دکتر منوچهر یزدی
نوشتار ایران پرستانه دکتر منوچهر یزدی، از اندامان شورای مرکزی حزب پان ایرانیست، با عنوان "پیام آوران وابستگی و فرومایگی" که در تأیید مطالبات به حق هسته ای و انتقاد به بیانیه سرسپردگان و فرومایگان ملی مذهبی (ملی اسلامی) نگاشته شده بود مورد توجه دست اندرکاران رژیم واقع شده است
اطلاعات کاملاً موثق حاکی از آنست که این نوشتار حتی در ایدئولوژیک ترین بخشهای حاکمیت نیز مطرح شده که بنا به دلایل امنیتی امکان بازگویی آن میسر نیست
این حقیقتی است ناپوشیدنی که در گاه خطر تنها و تنها به یاری نیروهای میهن پرست می توان امید بست. چیزی که جمهوری اسلامی خیلی دیر درک کرده و هنوز برای پذیرفتنش رودربایستی می کند
همچنین بخشهایی از این نوشتار دکتر یزدی در پایگاه رجانیوز، از هواداران دو آتشه دولت، با عنوان " اختلاف در اپوزیسیون بر سر مسأله هسته ای" بازتاب داده شده است؛ لازم به توضیح است که دار و دسته موسوم به ملی مذهبی از برپا کنندگان نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و واژه اپوزیسیون بر گرده ایشان گران است
گزارش دوم: اعمال فشار بر حزب پان ایرانیست
تحت فشارها ی دامنه دار دستگاههای امنیتی و بنا به درخواست صاحب ملک، آپارتمان مسکونی محسن پزشکپور اجبارا تخلیه شد.
کمیسیون حقوق بشر پان ایرانیست درباره دلیل این اقدام در تارنگار خود آورده است: دستگاههای امنیتی و قضایی این بهانه را که آقای پزشکپور دیدارهای شخصی و برخی جلسات سیاسی مربوط به حزب پان ایرانیست را در این محل برگزار می نمایند ,دستاویز فشار به صاحب ملک _ مرحوم دکتر آشتیانی که از افراد خوش طینت و پاک نهاد ایرانی بود _ قرار دادند تا قرارداد را فسخ کند تا اینکه پس از درگذشت مشارالیه خانواده ایشان به دلیل دفع مخاطرات، تخلیه منزل را خواستار شدند
این کمیسیون در دنباله اعلام کرده است: در شرایط حاضر که مخاطرات خارجی ایران را تهدید می کند و دشمنان قسم خورده مهیای فرود آوردن ضرباتی کاری می شوند,روزی نام خلیج فارس را تغیر می دهند و روزی خون ایرانی تباران و وابستگان فرهنگی شان را به زمین میریزند ,فشار به کانونهای وطن پرستی خیانتی غیرقابل گذشت است
گزارش سوم: دیدار با دکتر هوشنگ طالع
مدتی پیش به همراه سیاوش، به گفتگویی خصوصی با دکتر هوشنگ طالع کامیاب شدیم. گفتگویی که بیشتر به همپرسگی درباره برخی پایه های مکتب پان ایرانیسم و همچنین شیوه و سمت و سوی کوششهای جوانان باورمند به این آرمان گذشت
در این زمینه با توجه به تنگناهای کنونی، دکتر طالع مناسب ترین رویکرد کوشندگان را فعالیتهای پایه ای و مکتبی، همچنین اقدامات تبلیغی می دانست تا گاه مساعد فرا رسد
باور ایشان بر اینست که برای آنکه فردایی که بهار را به همراه دارد به سبزی و خرمی بیانجامد، می بایست از پیش در نهاد خاک دانه هایی آرمیده باشند و بستر مناسبی فراهم باشد
توضیح: دکتر هوشنگ طالع سالها، از اندامان حزب پان ایرانیست بودند؛ از جمله به هنگام اعتراض پان ایرانیستها به توطئه جدایی بحرین، در فراکسیون پان ایرانیست مجلس شورای ملی عضویت داشتند
ایشان حدوداً از سال 1365 در اعتراض به برخی عملکردهای ضد آرمانی این حزب از تشکیلات جدا شد، اما همچنان در راستای پیشبرد آرمان می کوشد که برای نمونه می توان از نگارش دوره ده جلدی تاریخ تجزیه ایران، مدیریت پژوهشکده آذرپادگان، پژوهشکده فرّ ایران و مرکز پژوهشهای راهبردی نام برد
13:20 Posted in Society | Permalink | Comments (6) | Email this
20 December 2006
آن یکی دو پیک اضافه
![]()
هو! چه خبره؟! میدم از سالن بندازنتون بیرون" آیاتی چند از ملا محمد خاتمی / شانزده آذر 83 / دانشکده فنی دانشگاه تهران / شأن نزولش را هم که می دانیم
نتایج آرای ریاست جمهوری سال گذشته، از همان آغاز آشکارا نشیمنگاه شماری را داغدار نمود که این داغ بویژه با تشکیل دولت نهم و اقدامات ویژه این دولت نوپا در مدتی کوتاه گویا سوزناکتر گردیده؛ تا جاییکه واکنش داغدیدگان به این درد، از وضعیت "غیرمنطقی طبیعی" اولیه به حالت "غیرمنطقی غیرطبیعی" دگر گشت کرده است
نمونه ای از این دست واکنشها، هنگام سخنرانی دکتر احمدی نژاد شانزده آذر در دانشگاه امیرکبیر از سوی شمار اندکی از پادوها و کارچاق کن های داغدیدگان مذکور دیده شد
به هر روی در سرزمینی که پویایی سیاسی دانشجویان یا در انجمنهای اسلامی به گروگان گرفته شده و یا در جامعه های اسلامی دستبند خورده، رییس جمهوری که برگزیده میلیونها ایرانیست، از آنجا که نه عمامه ای بر سر دارد و نه عبایی بر دوش، ناچار است بدمستی بی سابقه شمار اندکی را هم تحمل کند. چراکه این استحمار زدگان را باید با عبای شکلاتی خـ... (خاموش) کرد. این مساله را تندیس نیرنگ به نیکی دریافته بود
از پرتاب ترقه و لنگ کفش و آتش زدن عکس که بگذریم، شیوه برخورد دکتر احمدی نژاد با این اهانتها تنها شمه ای بود از تفاوتهای یک رییس جمهور دانشگاهی با طلبه ای که در کنج انزوای حجره به تلمذ خارج فقه و اصول زانوده زده است
آنچه رویداد براستی منحصر بفرد بود، چراکه بر خلاف شانرده آذرهای سالهای اخیر، در مراسم امسال هرگز دیکتاتوری اکثریت مطلق حاکم نبود و حتی شماری از هوچی گران و اوباش با شمارش معکوس به رییس جمهور اعلان جنگ تن به تن می کردند
اقدام به آتش زدن عکس احمدی نژاد _بعنوان رییس جمهور_ در هر نقطه از جهان، هر ایرانی سرنگونی خواه را نیز برافروخته می کرد، اما احمدی نژاد مدارا کرد تا آشکار شود میان ملا باشی و دکتر باشی تفاوتهایی هست و از آن مهمتر به هر روی باید نشانه ای باشد تا یادآوری شود انقلاب فرهنگی را چه کسانی برپا کردند و هژده تیر در کدام دولت رویداد
ناگفته نماند از داغدیدگان انتخابات سال پیش انتظاری بیش از این نمی رود، چراکه رسم مالوف و عادت معهود آنان هماره بر آن بوده که یا در عبای ملا محمد خاتمی درغلتند و یا به زیر عبای شیخ مهدی کروبی فروخزند و آن هنگام که مشت محکم امت سلحشور تا آرنج در گلوی هر دو فرو میرود، تحت الحمایگی نشیمنگاه رفسنجای را _که تا همین چندی پیش رفسن "جانی" اش می خواندند_ اختیار کنند
از اینرو با روی کار آمدن یک رییس جمهور غیر آخوند، ترک عادت دیرین و شیرین ملابینی شان به چنین امراض و عوارضی منجر گردیده است
پی نوشت
درباره عنوان این نوشتار توضیحی داده نمی شود
در همین رابطه
آزادی / تارنوشته احمدی نژاد در همین باره
بایگانی پرونده اصلاحات / اندر حکایت خاکسپاری آنچه اصلاحات می خواندندش
17:55 Posted in Politics , Society | Permalink | Comments (0) | Email this
11 June 2006
ای همه مردان غرور آفرین
خوابند رقیبانم
خاکند حریفانم
در تن به تن میدان بازیگر صد فنم
در سر به سر مشتم دیوار نمی بینم
از آنجا که پرداختن به جام جهانی فوتبال چندان تناسبی با این فضا ندارد، تنها به آرزوی پیروزی برای ستارگان میهن مان بسنده می شود که پیروزی دقیقاً به مفهوم صعود از این گروه نه چندان دشوار می باشد
هر چند که برخی برای سبک کردن بار مسؤولیت از شانه هایشان پیوسته به بزرگنمایی دروغین مکزیک می پردازند، اما حقیقتاً اگر تیم کنونی مان در گروه سال 98 فرانسه جای می گرفت، انتظار صعود کاملاً منطقی بود، چه رسد به گروه مساعدتر و تدارکات مناسبتر این دوره
به هر روی خیابانهای شهرهای ایران پایکوبی مردم شادمان از پیروزی را لحظه شماری می کند
نا گفته نماند که وجود یک عنصر غیر ایرانی مانند "حسین کعبی" در تیم ملی ما، آنهم از میان عربهای کعبی _خاستگاه شیخ خزعل_ واقعاً باعث تأسف است. هنوز خاطره بی آبرویی آن عرب دیگر _ناجی بداوی_ را در چین به یاد داریم. متأسفانه نامه ای که برای اعتراض به فدراسیون فوتبال فراهم شده بود در زمان مقتضی فرستاده نشد
استعدادهای ورزشی، هنری، فنی، علمی ... در میان نژادگان ایرانی آنقدر فراوان هست که نیازی به مدد جستن از اشغالگران فعلاً ساکن ایران نباشد
در همین رابطه
دریافت آهنگ زیبای شهرداد روحانی با صدای علیرضا عصار برای تیم ملی ایران
پیام شاهزاده رضا پهلوی به تیم ملی فوتبال
جوانان دلاور تیم ملی فوتبال ایران
بعنوان هم میهنــی که شخصا همیشـه بسیار علاقمند به بــــازی فوتبال بــوده ام، به فـرد فـرد شما عزیزان که در بازیهای جام جهانی در آلمان شرکت کرده اید صمیمانه درود می فرستم
امیدوارم که با روحیه ایـی سرشار از مِهر به میهن و مُلهم از منویات ملـت ایـران که بـه قهرمانان خود در این بُرهه از تاریخ و روزگـار سختی که می گذارنــند چشم دوخته اند، بتوانید پیروزی را نصیب خود کنید
و بدانید، نتیجۀ تلاش ورزشی شما هرچه که باشد مایۀ سرافرازی مردم ایران خواهد بود.
ورزش، هنر، دانش و کار پهنه هایی از زندگانی جمعی و صلح آمیــز انسان ها هستند که بویــژه جوانان ما از دختر و پسر باید در آزادی، استعدادهای خدادادی خـود را درآن راستـا بپروراننــد و به نمایش بگذارند
دراین پهنه هاست که فضیلت هـا و سجایـای اخلاقی نـیز رشد می کنند، نـه در حصارهـای بلنـد و تاریک تعصبات باوری
با آرزوی پیروزی، دست یک یک شما را می فشارم
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
12:25 Posted in Society | Permalink | Comments (14) | Email this
15 February 2006
پایی فراتر از گلیم

هارون یشایایی، رییس انجمن یهودیان تهران، به تازگی با فرستادن نامه ای به دکتر احمدی نژاد پا از گلیم خویش فراتر نهاده و به زیاده گویی پرداخته است. از اینرو بر آن شدم تا بعنوان یکی از صاحبان راستین این سرزمین، به موجودی که به نادرست شهروند ایران شمرده می شود پاسخی درخور دهم و از آنجا که در کشور ما دست کم در این یک مورد آزادی بیان وجود دارد، بر آنم که این نوشتار را به انجمن یهودیان تهران نیز بفرستم
نخست بخشهایی از نامه مورد نظر که در تارنمای پارسی بی بی سی آورده شده است
برنامه سازیها و تأکيدات روزانه صدا و سيمای جمهوری اسلامی و بعضی ديگر از رسانه های گروهی بر افسانه بودن کشتار يهوديان به دست رژيم نازيهای هيتلری (هولوکاست) و به چالش کشيدن يکی از بديهی ترين و غم انگيزترين حوادث بشری در قرن بيستم، موجب بهت و حيرت جهانيان و دلهره و ترس جامعه کوچک يهودی ايران شده است
چگونه ممکن است فاجعه جنگ جهانی دوم و وقايع و اثرات آن را که موجب نابودی حدود پنجاه ميليون انسان در نقاط مختلف جهان شده و ميهن ما بيش از ساير نقاط جهان از آثار و عواقب آن لطمه ديده است را از پشت شيشه کدر تعصبهای روزمره سياسی، عمدتاً ناشی از فرهنگ سکولار غربی بررسی کرده، جنايات فاشيستهای هيتلری را توجيه پذير جلوه داد
چگونه ممکن است اصل اعلام شده در اساسنامه حزب و ارتش نازیها را مبنی بر پاکسازی اروپا از وجود يهوديان به چالش و ترديد کشيد و تئوری نژادپرستانه فاشيستها را فراموش کرد، مگر نمی توان کتاب 'نبرد من' نوشته آدولف هيتلر يا نطقهای موجود گوبلز و هيملر را يک بار ديگر خواند
رئيس انجمن کليميان تهران، حتی به آقای احمدی نژاد گوشزد کرده که نفی کشتار يهوديان می تواند "ارزشهای انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام راحل و نظام فکری ديرپا و ارزشمند ايرانيان" را فدای "احساساتی زودگذر و بشدت سياسی" کند
وی به عنوان مسئول مهمترين تشکيلات يهوديان ايران ابراز نگرانی کرده که "ارزشهای انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ايران در برابر احساسات نژادپرستانه يا ميهن پرستانه کاذب به سبک رضاخانی در توجيه کشتار يهوديان اروپا به دست فاشيستها کمرنگ
به نوشته او، "تشکيل سمينارهای متعدد در نفی وجود 'هولوکاست' با اعلام نتايج قبلی آن هيچ دستاوردی برای ملت ايران يا مسلمانان جهان و مردم فلسطين نخواهد داشت و فقط عقده های نژادپرستان را تسکين می دهد
نخست آنکه باید پرسید ترس جامعه کوچک یهودیان ایران از چیست؟ پژوهش و بررسی یک برهه از تاریخ بشر چه جای دلهره و دهشت دارد؟ مگر آنکه واقعاً این نیم کاسه، کاسه ای دیگر را در زیر خود پنهان داشته باشد؛ که اگر چنین باشد جامعه یهودیان ایران را باید چون کودکی به شمار آورد که از کنار رفتن پتو از روی تشک باران خورده خود نگران است
در جایی دیگر گفته شده " میهن ما بیش از سایر نقاط جهان از آثار و عواقب جنگ جهانی دوم لطمه دیده است." در مورد آسیبهای دردآور ایران از جنگ جهانی دوم بحثی نیست. اما ایران، همانگونه که از نامش برمی آید _سرزمین آریایی ها_ کمترین تعلقی به سامیان ندارد و چند هزاره ارتزاق از سفره ایران زمین نباید یهودیان را به داشتن حقوقی بیش از یک میهمان امیدوار سازد و به ادعاهایی چنین جسور گرداند. جامعه یهودیان ایران باید بداند اظهاراتی اینچنین، میهمان را به نفسی مبدل می کند که فرو رفته و قصد برآمدن ندارد؛ در نتیجه بعنوان تنها گزینه گریزی از سرفه نخواهد بود
اما در مورد کتاب "نبرد من"، اساسنامه حزب نازی و نطقهای رهبران حزب باید پرسید آخر کجای این نطقها و نوشتارها پاکسازی اروپا از وجود یهودیان، با دست یازیدن به مکانیزم کشتار گروهی و یهودی سوزی عنوان شده است
جالب اینجاست که قومی به نژادپرستی می تازد که به جز خود، همه انسانهای دیگر را کره اسب می داند و کسانی به کتاب "نبرد من" خرده می گیرند که با مقدس شمردن "کتاب مزخرف" آبروی نداشته خود را در طبق اخلاص نهاده اند
در پایان این عنصر غیر آریایی، برای در امان ماندن از پیامدهای احتمالی این نامه، عزم بر صعود از اعضا و جوارح جمهوری اسلامی کرده و برای ارزشهای انقلاب و رهنودهای امام راحل دل می سوزاند و برای افزودن به پیاز داغ قضیه، رضا شاه را میهن پرستی دروغین نامیده است. آخر مردک بیگانه! تو اصلاً در جایگاهی نیستی که درباره شخصیتهای تاریخ این سرزمین زبان بجنبانی. لگام بر دهان بگیر و علی الحساب تنبان خویش را بچسب و پای را با اندازه گلیم پاره ات دراز کن
پی نوشت
از آنجا که یهودیان با لطف و چراغ سبز خودمان به این سرزمین فراخوانده شده اند، بودنش بعنوان میهمان می تواند قابل تحمل باشد؛ اما نه با امتیازاتی چون حق رأی
در ضمن بر آن هستم که بعنوان یک آماتور در مسابقه کاریکاتور روزنامه همشهری _افسانه هولوکاست_ شرکت جویم
دو نمونه از کارهای من / کلیک کنید
04:40 Posted in Society | Permalink | Comments (0) | Email this
30 November 2005
جریان نهضت پان ایرانیسم

جريان نهضت پان ايرانيسم حركتى بود كه با وجود گذشت شش دهه از حضور آن هنوز چنان كه بايد كوششى براى شناساندن اهميت و ارزش هاى نقشى كه در بحرانى ترين شرايط در كشور بر عهده داشت، صورت نگرفته است
با شكل گيرى «فرقه دموكرات» به وسيله اتحاد جماهير شوروى براى جدا ساختن آذربايجان، يكباره يكى از استثنايى ترين و شگفت آورترين جريان هاى سياسى ملى به نام «پان ايرانيسم» پا به صحنه گذارد. اهميت و ويژگى اساسى اين جريان از چند نظر قابل توجه است
نخست آنكه برخلاف ديگر سازمان ها و حزب ها و جريان هاى سياسى، اين تنها سازمانى است كه هسته مركزى و هيات موسس آن را چهره هاى سياسى شناخته شده و صاحب اعتبار جامعه در زمينه هاى مختلف تشكيل نمى داد، بلكه جوانان گمنامى بودند كه به طور عمده سال هاى آخر دبيرستان را مى گذراندند و هيچ گروه و جريان مطرحى از آنها حمايت نمى كرد و جز پول توجيبى خودشان هيچ منبع درآمد ديگرى نداشتند. حضور اين جريان در صحنه سياسى بحران زده آن روز ايران در مدتى كوتاه توانست جاذبه اى را پديد آورد كه شمار قابل توجهى از نيروهاى نوجوان و جوان را به خود جلب نمايد و به زودى به عنوان يك جريان تاثيرگذار در جامعه مطرح گردد
عامل اساسى كه موجبات اقبال جامعه و به ويژه جوانان را فراهم آورد آن بود كه بنياد تفكر اين جريان بر هدف هايى روشن قرار داشت كه پاسخگوى حساسيت هاى ملت ايران بودند. مهمترين مبانى اين جريان دغدغه شديد آن نسبت به حفظ يكپارچگى كشور، استقلال و وحدت ملى بود كه در آن شرايط بحرانى همه آنها از سوى اشغالگران و عوامل ساخته و پرداخته آنها همچون حزب توده و فرقه دموكرات مورد تهديد شديد قرار گرفته بود
از اين رو جريان ملى گراى پان ايرانيسم از بطن جامعه ايران براى مقاومت در برابر همه آنچه كه مى توانست استقلال و يكپارچگى كشور و همبستگى ملى را به خطر بيندازد، سر برآورد و با اقبال مردم و نسل جوان تحقير شده، روبه رو گشت و در اين مدت كوتاه توانست در برابر جريان هاى بيگانه و يا وابسته به بيگانه، به عنوان يك قدرت نقش آفرين ابراز وجود كند. اين جريان با تكيه بر اينكه ملت ايران رشته ناگسستنى نسل هاى گذشته، حال و آينده است و كهن ترين ملتى است كه از ديرگاه بر هويت ملى خويش آگاهى داشته و سهمى بزرگ در شكل بخشيدن به فرهنگ بشرى بر عهده داشته است، در برابر ديدگاه كمونيستى كه ايران را كشورى كثيرالمله مى ناميد و بر آن بود تا زمينه آشوب و تلاشى ميهن را پديد آورد، با توانمندى به مقابله پرداخت. نهضت پان ايرانيسم نه تنها ايران را از تجزيه دوباره نجات داد، بلكه توفيق آن را يافت تا جريان روسى سازى بخش هاى جدا شده از ايران را در قفقاز و آسياى مركزى با چالش مواجه سازد
شك نكنيم كه اگر موضع گيرى هاى پان ايرانيست ها نبود، امروز جزاير سه گانه ايرانى ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك سرنوشت ديگرى داشتند. نقش موثر پان ايرانيست ها در جريان نهضت ملى شدن صنعت نفت و قدرت نمايى آنان در برابر مانورهاى حزب توده براى مرعوب ساختن ملت ايران پديده اى نيست كه نسل ما بتواند آن را از ياد ببرد
خلاصه ای از نوشتار پرویز ورجاوند
02:55 Posted in Iran , Society | Permalink | Comments (4) | Email this
25 November 2005
گذر راه شاهی از نطنر
علیرقم نارضایتی عمومی شمارش وارون برای آبگیری سد سیوند آغاز شده و قرار است دوازدهم بهمن ماه این امر تحقق یابد و به حق کدام مناسبت برای افتتاح چنین افتضاحی بهتر از این
در مخالفت با این مسأله چندی پیش شماری از انجمن های ملی شهرهای مختلف اقدام به گردهمایی اعتراضی در منطقه پاسارگاد کردند و در بیانیه ای، دست کم خواستار تعویق زمان آبگیری این سد تمدن ستیز شدند
هرچند که گویا مشکلاتی هم در این گردهمای بروز کرده، اما رویهم رفته این حرکت بعنوان واکنشی اجتماعی که انسجام خود را نه از فتاوای مراجع و نه از فراخوان حکومت، که از متن جامعه گرفته، جای خرسندی فراوان دارد
در حرکتی دیگر، هفته گذشته گروهی از طلبه ها و بسیجیان به پشتیبانی از تلاش رژیم برای دست یابی به فناوری اتمی، گرداگرد نیروگاه نطنز زنجیره زدند و چون همیشه شعارهای مرگ بر این و ننگ بر آن سر دادند
رژیم بنیادگرای شیعی از آغاز گرفتاری های اتمی اش، با زیرکی در جهت ملی کردن این پرونده کوشیده است، اما ناگفته نماند که این حکومت را از همان بدو پیدایش با ملی گرایی سر ستیز بود، تا جایی که حتی پسوند "ملی" را بر مجلس شورا بر نتابید و آنرا به "شورای اسلامی" دگرگون کرد. سابقه نظام مقدس هم نشان داده است که از برای ایشان "ملت" ابزاری است برای فرونشاندن شهوات دفعتی تا در اوضاع کشمشی آژیر سپید را در گوش سران رژیم طنین انداز کند؛ اگرنه با کدام نگاه ملی می توان در تنگه بلاغی بندآب احداث کرد و ناشناخته های دوره ای زرین از تاریخ تمدن بشری را با سرافرازی غرقه ساخت
در چشم لوچ اینان ملی گرایی تصویری متفاوت دارد و راه شاهی برای رفاه حال ملایان از نطنز می گذرد

بیانیه حزب پان ایرانیست*
بنام خداوند جان و خرد
منطقه پاسارگاد و پارسه را از نابودی نجات دهید
میباید مردم ایران بزرگ به مقاومتی هماهنگ برای نجات عظیم ترین میراث فرهنگی و تاریخی خود بپردازند
آبگیری سد سیوند در تنگه بلاغی که منطقه پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ و سپس پارسه(تخت جمشید) را با خطر بسیار شدید نابودی روبرو میکند و بیشتر از 130 سایت شناخته شده تاریخی و میراث فرهنگی ایران را در تنگه بلاغی به زیر اب خواهد برد بسیار فجیع تر و بزرگ تر و جنایت بارتر از فاجعه نابودی مجسمه های پر شکوه بودا در بلخ و بامیان توسط طالبان متحجر است و تلاشی تلخ و ننگین در استمرار 27 سال کوشش ایادی حاکمیت فرقه ای برای قطع و نابودی ریشه های تاریخی و فرهنگی ملت ایران و تهی کردن نسلهای اینده از هویت ملی خویش میباشد حزب پان ایرانیست ضمن محکوم کردن همه اقدامات ضد ملی حاکمیت فرقه ای نسبت به عواقب این اقدام وحشتناک هشدار داده و همه ایران خواهان و دوست داران تاریخ و فرهنگ بشریت را برای تلاشی هماهنگ جهت پیشگیری از این فاجعه ملی و انسانی و تاریخی فرا میخواند گرچه یقین داریم که هیچ نیرو وتلاشی نخواهد توانست راه سرفرازی ملت ایران و رسیدن دوباره آن را به قله های شکوه و عظمت فرهنگی و اجتماعی سد نماید چرا که خدا با ماست خواست همیشگی او سرفرازی ابدی ایران و ایرانی در میان خانواده ملتهای جهان است.
پاینده ایران
حزب پان ایرانیست
دوازده آبان ماه 1384
21:20 Posted in Society | Permalink | Comments (3) | Email this
30 July 2005
حراج آثار پیـــــشـــوا
همانگونه که روشن است آدولف هیتلر, رهبر آلمان نازی, از نوجوانی به نقاشی علاقه مند بوده و تلاشهای نافرجامی نیز برای ورود به دانشکده های هنر داشته است. تصویر روبرو یک تابلو آبرنگ اثر خود هیتلر است که در ایران یافت شده و قرار است بزودی به همراه برخی دیگر از کارهایش در کانادا به حراج گذاشته شود
شاید دارنده این تابلو یکی از آن جوانانی بوده باشد که با مدل موی آلمانی و بازوبندهای نازی, بعذ از ظهرها در محل رادیو تهران انجمن می کردند و با شنیدن خبر پیروزی های رایش سوم هلهله شادی سرمی دادند. چیزی که هنوز برخی از جوانان امروز در پی آن هستند
03:50 Posted in Society | Permalink | Comments (5) | Email this
10 June 2005
همچنان تـــحـــــريـــم

بحرين را لگدكوب كرديم تا فرياد زنيم: «بهران» را از لوث وجود تازيان خواهيم پالود و به آغوش ميهن باز خواهيم گرداند
خشمي كه در چهره ايراني مهدوي كيا ديده شد تنها نشانه كوچكي است از آنچه در دل هر ايراني مي گذرد، اين خشم را از ژرفاي نهادمان مي فهميم و آنان را كه زير لواي عربستان قد برافراشته اند از پهنه ايران مان به بيابانهاي «ملخستان» باز خواهيم فرستاد
با تمام اين جريان ها .... هنوز هم انتخابات تحريم است
رژيم پس از خيانت چهار سال پيش اش، با توجه به نارضايتي عمومي (ناگفته نماند اينبار با عربستان همگروه نبوديم) تصميم مي گيرد به جام جهاني رود، ولي ما رأي نخواهيم داد
خاتمي، اين اسطوره نيرنگ، در ورزشگاه حاضر مي شود؛ ولي ما باز هم رأي نخواهيم داد
خامنه اي كه دستار سياهش بر تبار تازي او گواهي مي دهد پيام تبريك مي فرستد، ولي ما بازهم رأي نخواهيم داد
انواع و اقسام نماهنگ ها با تصاوير تخت جمشيد و ... پخش مي شود؛ ولي ما باز هم رأي نخواهيم داد
نامزدهاي انتخابات يك به يك پيام تبريك مي فرستند؛ ولي ما بازهم رأي نخواهيم داد
آنگونه كه پيداست هويت باستاني و ايراني ايران در حال سر برآوردن است و معارضان را چاره اي جز بالا بردن دستهاي تسليم و خم كردن كمر تعظيم نيست؛ پس هرگز رأي نخواهيم داد. همگي مي خوانيم
وطنم ايرانست. وطنم جاي گه شيرانست
مگذاريد وطن خانهي ديوان گردد
ميهن رستم گو، لانهي جغدان گردد
بخروشيد
بخروشيد كه اهريمن دون
مغزها را خورش مار نسازد و زبون
ز فريدون و فْروَهَر و زكاوه
به دماوند گريزان و به زندان گردد
سزد اين راز مقدس به تو گفتن زيرا
وطنت ايرانست، شرفت ايرانست
و هزاران سالست سرافراز و سترگ
زيور تارك تاريخ حيات بشر است
واهورا مزدا
خود نگه دار چنين بوم و بر است
04:20 Posted in Society | Permalink | Comments (0) | Email this



