Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

سرور پندار، محسن پزشکپور،حزب پان ایرانیست،

  • بدرود با رهبر فنا در آرمان

    pendar-sasan.jpg

    پانزدهم شهریور سال 86 بود و من از پادگان، خود را به دفتر حزب پان ایرانیست (پایگاه سیاوش) رساندم. آخرین باری که سرور پندار در یک گردهمایی حزبی در پایگاه سیاوش ایراد سخن کردند، جشن روز بنیاد ( 15 شهریور ) سال 86 بود. به دلیل بیماری برخلاف همیشه نشسته سخنرانی کردند.

     

    با باریک بینی ویژه ای که داشتند، درباره سازمان ملل سخن می گفتند و چکیده گفتارشان این بود که این سازمان، سازمان دول است و نه سازمان ملل؛ چرا که دربردارنده نمایندگان دولت هاست و نه نمایندگان ملت ها.

     

    برای من به عنوان یک ناسیونالیست - که برای جوامعی که به درجه ای از تکامل رسیده اند که تشکیل یک ملت را داده اند، ارزش ویژه ای قائلم - گفته های نقض ایشان بسیار تأمل برانگیز بود.

     

     

    در پایان مراسم، وقتی برای عرض احترام و « پاینده ایران» خدمتشان رسیدم گفتند: « شما خیلی با دقت گوش می کردید. » و پس از کمی پرداختن به موضوع بحث اجازه خواستم در کنارشان عکسی به یادگار بگیرم.

     

    به جهت احترامی که برایشان قایل بودم، حتی نشستن کنارشان را نیز چندان مؤدبانه نمی دانستم و از این جسارت کمی شرم داشتم که در عکس هم پیداست.

     

    از روی همین احساس، در دوران تشدید بیماری و در خانه بستری شدنشان، علیرقم میل باطنی هرگز به خودم اجازه ندادم که در وضعیت ناخوشی به حضورشان برسم.

     

    اما هیچگاه تصور نمی کردم که شرایط به گونه ای پیش خواهد رفت که هنگام انتقال پیکر ایشان به آمبولانس سردخانه، من زیر تابوتشان را بگیرم.

     

    براستی خاکی که چنین وارستگانی را به آغوش می کشد پاینده خواهد ماند.

    drafsh.jpg