Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

فدرالیسم، قومیت ها، زبان فارسی، تجزیه طلبی،

  • سیمرغ همیاری در آشیانی مشاع

    در حزب پان ایرانیست، ملت را زنجیره ای ناگسستنی از نسلهای گذشته، امروز و آینده تعریف می کنیم که دارای میراث مشترکی هستند و در یک نیاخاک زندگی می کنند.

     

    بر این پایه، حلقه امروزین از زنجیره ناگسستنی ملت ایران وظیفه دارد گنجینه میراث فرهنگی ناب ایرانی را که به اهتمام پیشینیان، زیر و بالای روزگار را پشت سر گذارده و تا کنون سر به سلامت برده است، پاس دارد؛ چرا که این گنجینه "به یک اندازه" از آن همه نسلهای دیروز، امروز و فردای ایرانزمین می باشد.

     

    از جمله، زبان بلوچی، نغمه های خراسانی، قبای بختیاری، رقص آذری و ... هریک گوهری هستند از یک گنجینه مشاع و همگانی و "به یک اندازه" به همگی ملت ایران متعلق هستند. از اینرو از آنجا که برای نمونه، زبان تالشی تنها منحصر و متعلق به تالشی ها نیست، حتی اگر خود تالشی ها آنرا فروگذارند، ملت ایران از سویی حق و از سویی وظیفه دارد که در بقای آن بکوشد.

     

    اما پاسداشت گوهرهای قومی به هیچ روی به معنی تعریف از لحن خوش قاضی محمد و تمجید از قد بلند پیشه وری و تحسین زلف کمند میرزا کوچک خان و توجیه عملکردشان زیر عبارتهای دروغینی چون ستم قومی نیست. ایران هیچگاه برپایی حکومتی قومی را به یاد ندارد و اساساً ستم و تبعیض قومی در ایران هرگز وجود خارجی نداشته است.

     

    آنچه گلوی بسیاری از ایرانیان را فشرده است، تبعیض مذهبی است که بی توجه به نوع قومیت اعمال شده است؛ خواه پارسی زبانان سنی مذهب تربت، خواه پشتونهای سنی مذهب قندهار، چه کردان سنی بوکان و چه زرتشتیان تفت. در واقع چماق تبعیض مذهبی به هریک از تیره های ایرانی ضربتی وارد ساخته و جای هیچ مظلوم نمایی مبالغه آمیز وجود ندارد.

     

    اما همانگونه که تابش پرتوهای زیانبار خورشید بر همه بدن، تنها در برخی نقاط ایجاد التهاب و حساسیت می کند، آنچه بطور همسان بر همه ملت ایران گذشته است نیز تنها در برخی بخشها ایجاد حساسیت نموده است؛ از اینرو منطقی می نماید که برای رفع حساسیت های منطقه ای، اقدامات درخوری اتخاذ شود.

     

    هرچند که دوباره تأکید می شود، عامل این حساسیت ها درد مشترکی است که بر همه ملت ایران رفته است و مظلوم نمایی های مبالغه آمیز نمی تواند دستاویزی برای حرکتهای ضد ملی باشد. از جمله متهم نمودن هم میهنان پارسی گو، که خود نیز از آنچه بر تمامی ملت ایران رفته است بی بهره نبوده اند و دیرگاهی است بافت جمعیتی برخی از پایگاه های همیشگی زبان پارسی در آسیای میانه، تحت تأثیر اقوام دیگر، به کلی دگرگون گردیده است.

     

    اصولاً سده هاست که مسند قدرت در ایران، تختگاه صفویان آذری و زندیان لر و قجرهای اصالتاً قفقازی و پهلوی های مازندرانی است. در این میان، زبان پارسی بدون کوچکترین مسأله ای همواره زبان رسمی ایران بوده است و همچون سپری، اندیشه و پیشینه فرزندان این سرزمین را در برابر ضربات مهلک مغولان و تازیان محافظت کرده است و با نقشی که در صیانت از ایرانی گری و آفرینش شاهکارهای بدیع ادبی – که هریک مایه مباهات همه جهانیان است – داشته، به "روان" ملت ایران بدل گردیده است؛

     

    اگرنه، نه هیأت حاکمه جمهوری اسلامی نظامی "گنجوی" را به پارسی سرایی واداشته بود و نه پهلوی ها خاقانی "شروانی" را به پارسی سرایی محکوم کرده بودند؛ نه عناصر بسیجی زبان پارسی را در دربار عثمانی رواج داده بودند و نه ارتش شاهنشاهی جلال طالبانی را به گپ و گفت پارسی با عوامل جمهوری اسلامی وادار کرده است.

     

    زبان و ادبیات پارسی، به دلیل نقش محوری در پیوند تیره های ایرانی درون و بیرون از مرزهای کنونی، و همچنین نقش بنیادین در بقای پیشینه و اندیشه ایرانیان، نه زبان رسمی قراردادی ایران، که زبان ملی ایرانیان است و رواج و گسترش آن در سرزمینهای اطراف، از جمله سالها روایی آن در شبه قاره هند، بر جنبه های فراملی آن دلالت می کند که حتی سردر سازمان ملل نیز گواهی بر این مدعاست.

     

    گفتن از ضرب و زور در گسترش زبان پارسی، هوچی گری غرض ورزان قبیله پرستی است که مفهوم ملت را درنیافته اند و آلیاژ ملت ایران را به خیال خویش بخشبندی می کنند.

     

    تاریخ گواه آنست که این قبیله پرستان تنها هنگامی پروای ابراز وجود می یابند که شیر بیشه ایران، یا به زنجیر متفقین و یا چون امروز در سه کنج بلا گرفتار آمده باشد. اگرنه، در گاه اقتدار، در منجلاب بیگانه پرستی خویش فرو می خسبند.

     

    امروز عربده فدرالیسم بر می آورند و فردا، اگر فرصت یابند – که هیچگاه نخواهند یافت – بر سر مرزهای موهومی شان، آتشی برپا می کنند که کرد و لر، آذری و بختیاری، پارسی و ... را خاکستر خواهد کرد.

     

    آنچه رویای شوم آنان را آشفته می سازد، اینست که هر وجب از خاک ایران، ملک مشاع همه ملت است و بگونه برابر به همه ایرانیان تعلق دارد.

     

    اما از آنجا که خود به نیکی می دانند، عرصه سیمرغ همیاری ملت ایران، جولانگاه چنین هرزه مگسانی نبوده و نخواهد بود، چشم بر این حقیقت مسلم فرو می بندند و از درک آن تغافل ترجیحی می کنند. حتی منتی هم بر این سرزمین می نهند که در پی فدرالیسم هستند و نه جدایی، و حق تعیین سرنوشت و استقلال خویش را فدای بقای ایران کرده اند.