29 January 2006

گروههای ترک افغانستان

 

 

 

 

 

شمار قابل توجهی از ترکان آسیای میانه (شاید 1.6 میلیون) در شمال هندوکوش سکنی گزیده اند که اغلب از سوی شمال منطقه را اشغال کرده اند
پرجمعیت ترین گروه ترک افغانستان ازبکها هستند که صورتهایی پهن و صاف و پوستی روشنتر از پشتونها دارند. آنها کشاورز و دامپرور هستند و گوسفند و نوع مرغوبی از اسب ترکمن را پرورش می دهند. این مردم خویشاوندان نزدیکی در مرکز جمهوری ازبکستان دارند. بسیاری از ازبکها در دهه 1920 برای فرار از فشار دولت شوروی که می کوشید سنتها و دین اسلام آنها را پایمال کند روانه شمال افغانستان شدند
گروه کم شمارتر ترکمنها هستند  که در کناره جنوبی آمو دریا زندگی می کنند و قرقیزها در باریکه واخان. بیشتر قرقیزها _که مردمانی کوچ نشین و گاو چران هستند_ برای متوقف شدن انتقال تجهیزات چینی، توسط ارتش شوروی  از مراتع شان بیرون رانده شدند
سخن گفتن قبایل ترک به صورتی باستانی از ترکی، همین طور عموماً به پارسی است

برگرفته از

The Land and People of Afghanestan, by Mary  Louise Clifford

 

24 January 2006

ارجیف رییس جمهور ارثی

بشار اسد رییس جمهور سوریه به تازگی در همایش حقوق دانان عرب به لطیفه گویی پرداخت. در این همایش که در دمشق برگزار شد این جناب ابراز نمودند که سناریو عراق شکست خورده و قطعاً توطئه ای که سوریه و لبنان را هدف قرار داده نیز شکست خواهد خورد
اما آنچه در عراق می بینیم شکل گیری حکومتی است که دست کم با ویژگی های اجتماعی کنونی _البته نه تاریخی و حقیقی_ این جغرافیای سیاسی هماهنگی دارد و از سویی چیزی که این عرب آنرا توطئه در لبنان می نامد در واقع حرکتی است که می کوشد دم رژیم سوریه را از لبنان قیچی کرده و بر کول این رژیم سوار گرداند
وی گفته است "ما با اشغال عراق مخالفت کردیم و اینبار اجازه نخواهیم داد کشور عرب دیگری اشغال شود" و با بیان اینکه یکپارچگی عراق در گرو حفظ هویت عربی آن است خواستار بازگرداندن عراق به جایگاه عربی خویش شد
این موجود تازی که ریاست جمهوری را از پدرش به ارث برده، سفاهت عربی خویش را به کمال رسانده و از هویت عربی عراق دم زده است. غافل از آنکه پایتخت این ساختار سیاسی "بغ دات" است و شکوه ساسانی هنوز در حاشیه این شهر طاق خسروان را بر پا نگاه داشته است
گویا این مردک چشمان کورش را بر میلیونها نژاده کرد ایرانی که علیرقم نسل کشی های رژیمهای ضد ایرانی پیشین، امروز در جای جای جغرافیای سیاسی موسوم به عراق ترانه پیروزی را به موسیقی ایرانی میرقصند فروبسته است
بهتر آنست که او بجای پرداختن به عراق کلاه خویش را دو دستی بچسبد. چراکه صرف نظر از عراق، هویت عربی در سوریه نیز هویتی است تحمیلی و این محدوده همواره حوزه زیست مردمان ایرانی و یونانی بوده و نیکبختانه امروز هم فرزندان پاک گوهر ایران زمین، علیرقم همه فشارها در این کشور ساختگی سرافرازانه می زیند

 

در همین رابطه
اظهارات ضد ایرانی کفتار حسین (صدام) و پشتیبانی از بشار اسد

کردستان عرب زدوده

کردستان فراموش شده؛ بخش نخست گفتگو با یک کرد سوریه

کردستان تاریک؛ بخش دوم گفتگو با یک کرد سوریه

09:00 Posted in Iran, Kurds | Permalink | Comments (4) | Email this

20 January 2006

اوستیای جنوبی و گرجستان

روز گذشته قرار بود کمیسیون کنترل بهم پیوستن اوستیای جنوبی و گرجستان در تفلیس تشکیل جلسه دهد. کمیسیون کنترل پیوند شامل روسیه و جمهوری جنوبی اش اوسیای شمالی، همچنین اوستیای جنوبی و گرجستان است
جمهوری اوستیای جنوبی که از گرجستان جدا گردیده، پیش از این تهدید به بایکوت این نشست کرده بود و مذاکره کننده ارشد آنها اعلام کرده بود که تیمش تنها به شرطی در نشست حاضر خواهد شد که تفلیس از اظهارات وزیر کشور گرجستان که خواهان دستگیری رهبری اوستیای جنوبی شده بود پوزش بخواهد. همچنین اوستیای جنوبی مایل به برگزاری نشست در "ولادی کفکاز"، پایتخت اوستیای شمالی بود. وزیر حل اختلاف گرجستان هم اوستیای جنوبی را به دفع الوقت در مذاکرات متهم کرده بود

پیش از این، ادوارد کوکویتی، رییس جمهور اوستیای جنوبی (عکس) برای مردمش آروزی صلح و ثبات در سال جدید کرده بود و به توافق صلح با تفلیس امیدوار بود و با اعلام اینکه "ما دست دوستی را بسوی طرف گرجی دراز می کنیم." خواهان غیر نظامی شدن منطقه برخورد، اعتماد سازی و بازسازی اقتصادی شده بود که با استقبال گرجستان روبرو شد. روسیه نیز که مهمترین پشتیبان اوستیای جنوبی است ابتکار کوکویتی را تحسین کرده بود

 

پی نوشت
به واقع جای ایران در این کمیسیون کنترل پیوند خالی است. چرا که علیرقم ناتوانی مطلق جمهوری اسلامی در ایفای نقشهای دیپلماتیک و سیاستهای خارجی از پایه نادرست این رژیم، اوستها از نژادگان ایران زمین هستند و ما مظف به پیگیری حقوق ایشان هستیم و از دیگر سو گرجستان نیز از وابسته های فرهنگی ایران است
آنچه در آسیای میانه و قفقاز دیده می شود سلطه رو به انقراض اما همچنان تأثیر گذار امپریالیسم روس، فعالیت ترکها به پشتگرمی غرب و جنبشهای غرب پرورده است، در حالیکه این مناطق نه تنها حوزه فرهنگ که بخشی از حوزه تمدن ایران هستند

در پایان با آرزوی برپایی دولتی پان ایرانیست، انقلابیون 57 را وامی گذاریم تا در بحث بر سر جمهوری خواهی یا اسلام خواهی خمینی کبیر همچنان کور بمانند و به انقلاب ضد ملی خویش ببالند

 

در همین رابطه

گزارش رادیو اروپای آزاد به انگلیسی

19 January 2006

اصلاح طلبان کمدین

چندی پیش نشریه تروریستهای بازنشسته _چشم انداز ایران_ با حمیدرضا جلایی پور، چهره اصلاح طلب به گفتگو نشسته بود. هرچند همانگونه که پیش از این نیز گفته شده، هذیان گویی این چند ماهه اصلاح طلبان عوارض مشت محکم انتخابات گذشه است، اما بر آن شدم تا نقدی مختصر بر این پریشان گویی ها داشته باشم

 

علت شکست اصلاحات ... "دو ـ سه مسئله فني به اصلاح‌طلبان ضربه زد؛ نخست دخالت سازمان‌هاي شبه نظامي و غير حزبي، دوم عدم اجماع اصلاح‌طلبان و سوم تحريميان"
این آقا که امروز با شکوه از تعدد کاندیداهای اصلاح طلب، رفسنجانی را در شمار این کاندیداها می داند گویا فراموش کرده است که پیش از انتخابات، با بکارگیری عبارت "رفسنجانیان" در کنار اصلاح طلبان و تحریمیان، حساب او را از جریان ناشناخته اصلاحات جدا نمود. اما در مورد تحریمی ها ... گویا با برطرف شدن شوک شکست، اصلاح طلبان کم کم به درجاتی هر چند محدود از واقع بینی نایل آمده و از تکرار بی پایه اینکه "پیش از اصلاحات، تحریم شکست خورد." باز ایستاده اند
برای تحریمیان همین بس که شکست اصلاحات رژیم اصلاح ناپذیر را به تصویب جامعه رسانیدند

 

دوران خاتمی ... "در كل، اين هشت ساله هم در توسعه سياسي و هم از جهت توسعه اقتصادي و فرهنگي، از درخشان‌ترين دوره‌هاي تاريخ ايران بوده است، آن هم با هزينه كم. يعني آقاي خاتمي كشور را پيش برد بدون اين‌كه ضربه‌اي به آن بزند"

پیشتر در نوشتاری با نام "بدرود تندیس نیرنگ" کارنامه دولت اصلاحات به اجمال بررسی گردید. باید از این آقا پرسید با چشم پوشی از زندانیان سیاسی وبلاگ نویسان در بند آخر کدام هزینه بالاتر از رویداد کوی دانشگاه. سرکوب گسترده ای که به گفته همین حضرت آقا در عمر هفتاد ساله دانشگاه تهران بی سابقه بود  و آبروی کشور را در دنیا برد

از همه مهمتر دولت اصلاحات به تمامیت سرزمینی ایران خیانت ورزید و حق پنجاه درصدی ایران را در دریای مازندران به چشم سهمی "حداکثر" بیست درصدی نگریست. در واقع اصلاح طلبان نابکار بخش حساسی از گستره ایران زمین را فدای وجهه دلبرانه خود نمود. حال تا پیامد این خیانت خبیثانه چه باشد
در همین رابطه: خداحافظ خورشید

 

پرونده هسته ای ایران ... "تا اينجاي كار متأسفانه آقايان لاريجاني و احمدي‌نژاد در مورد پرونده هسته‌اي ايران نتوانستند از دستاوردهاي دولت خاتمي پاسداري كنند. آقاي روحاني و آقاي خاتمي دو سال دنيا را معطل كردند و نگذاشتند قطعنامه‌اي عليه ايران تصويب شود
البته از دیدگاه لوچ ایشان چنین نگرشی غیر منتظره نیست. اما در مورد پرونده هسته ای نیز به مانند سراسر هشت سال گذشته این مردم بودند که معطل بودند. حضرت آقا غافل از آنست که این دو سالی که به گفته ایشان دنیا معطل بود، پیوسته همیانهای اشرفی به جیب مبارک خیمه شب بازان روس واریز می شد و در مقابل، پایان نیروگاه اتمی بوشهر همواره به فردایی نامده موکول می گردید. آغاز به مذاکره با اروپایی ها بر سر حقوق بی چون و چرای ملت نیز از جمله مواضع چرکین دولت اصلاحات است که پیرامون پیامدهای آن در آینده خواهم نوشت

 

ایشان پس از آنکه فرموده اند: "ما اصلاً به‌عنوان مسلمان دوست داريم از دين دفاع كنيم. اگر عرصه جامعه مدني را عرصه فعاليت تبليغ ديني كنند، به دين كمك خواهد شد." افاضه نموده اند: "من هنوز احساس مي‌كنم كه از سه راهبرد كلي براي رويارويي با معضلات عديده جامعه ايران، راهبرد اصلاح‌طلبي از همه بهتر است." سه راهبرد کلی از نگاه ایشان عبارتند از: اصلاح طلبی، انقلاب، محافظه کاری
همانگونه که ماهها پیش عرض شد، با معیار دور نخست انتخابات _با تخمین نیمی از غایبان انتخابات در زمره تحریمیان و یک کیسه کردن رأی احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی_ می توان چنین نتیجه گرفت که پس از بایگانی پرونده اصلاحات، گرایشهای غلب جامعه در دو گروه موافقان جمهوری اسلامی (بدون تغییر و اصلاح ساختار کنونی) و معارضان خواهان براندازی دسته بندی می شوند؛ حتی اگر اصلاحات, غرق در دگمی محض خویش همچنان در انکار شکست پافشاری کند

در همین رابطه: روسپی های سیاسی

05:50 Posted in Politics | Permalink | Comments (0) | Email this

16 January 2006

آسیای میانه، راند یکم

تارنمای اطلاعاتی_تحلیلی "اکسیس" رقابت قدرتها برای نفوذ بر آسیای میانه را بازی بزرگ مدرن می داند و روند این رقابت را در سه دور بررسی کرده است. در دنبال بازگردان دور نخست این رقابت ارایه می شود

 

دور نخست از لحظه ای که جمهوری های آسیای میانه در تابستان 1990 استقلال یافتند تا آغاز عملیات ضد تروریستی در افغانستان در پاییز 2001 به درازا کشید. در این برهه حلقه شرکت کنندگان بازی بزرگ و منافع آنها تعریف شده بود. از اینرو اتحادهای راهبردی و تاکتیکی _با متحد کردن بازیگران بیرون از منطقه، همین طور بازیگران بیرونی با کشورهای آسیای میانه_ در نظر گرفته شده بود
در نتیجه از میان شرکت کنندگان بازی بزرگ مدرن سه اردوگاه ایجاد شده بود

 

جبهه ضد غربی
این جبهه از کشورهای در همسایگی آسیای میانه تشکیل شده بود که بطور سنتی، حضورشان در منطقه منافع ملی راهبردی آنها را از بعد امنیتی و اقتصادی تأمین می کرد. این کشورها عبارت بودند از: روسیه، چین و ایران. تشکیل این جبهه در 1996_97 روی داد. در آن هنگام پکن و تهران آغاز به همکاریهای نزدیک در مسائل منطقه ای با مسکو کردند
از آنجایی که سمت و سوی خط مشی روسیه، چین و ایران در آسیای میانه در بیشتر دهه یاد شده ضد غربی در نظر گرفته شده بود، این امر به پیوستگی این بازیگران تحت سپر "جبهه ضد غربی"  انجامید. تأثیر این جبهه و یک یا دو عضو آن با هم، به ویژه در قزاقستان، تاجیکستان و قرقیزستان احساس شد

 

بلوک غرب
آمریکا، بریتانیا و ترکیه اردوگاه دوم را تشکیل دادند. برخی  کازشناسان اسراییل را نیز به این اردوگاه می افزایند. هرچند که این دیدگاه بخشی از نوعی اساطیر سیاسی شده [در بازگرداندن یهودی های آسیای میانه به اسراییل] است
بلوک غرب رویهم رفته نسبت به حریفانش تأثیر بسیار کمتری بر آسیای میانه داشت. در نیمه نخست این دهه، در میان سه کشور این بلوک، ترکیه فعال ترین بود. در اواخر این مدت پیشگامی با آمریکا و بریتانیا شد
در آسیای میانه، ازبکستان پشتیبان اصلی بلوک غرب بود

 

قدرت سوم
قدرت سوم از کشورهایی تشکیل شده بود که خط مشی مستقلی را در آسیای میانه دنبال می کردند؛ که یا گهگاه با دو بلوک دیگر همکاری می کردند و یا هرگز. فعالیتهای اصلی آنها در طول دور نخست بازی بزرگ مدرن با انفعال نسبی آنها مشخص می شود

 

تارنمای Axis در این مورد از کشورهای آلمان، فرانسه، هند، پاکستان، ژاپن و عربستان یاد میکند که برای پرهیز از به درازا کشیدن نوشتار از تشریح آن خودداری می شود

 

در همین رابطه

برخورد تمدنها در آسیای میانه

13 January 2006

برخورد تمدنها در آسیای میانه

تارنمای "اکسیس نیوز" در نوشتاری به بررسی رقابت فرهنگهای اثرگذار بر آسیای میانه پرداخته است. با توجه به محیط تارنگار بخشی از این نوشتار در زیر بازگردان شده است

 

فرهنگ روسی_شوروی
مرکز جهانی آن مسکو است و مرکز منطقه ای اش پایتخت پیشین قزاقستان، آلماآتی است. تأثیر این فرهنگ بر آسیای میانه از اواخر سده نوزدهم و آغاز سده بیستم قابل توجه شد. مراکز آن شهرهای بزرگی بوده و هستند که بروکراسی، روشن فکران و نمایندگان مردم غیر بومی (عموماً اسلاوها) در آنجا متمرکز می باشند. حاملان اصلی این فرهنگ نمایندگان مردم غیر بومی، همچنین طبقه بالا دست جمعیت شهرنشین بومی هستند. بطور همزمان زبان روسی و عناصر کلیدی فرهنگ روسی_شوروی همچنان بعنوان شاخصه نخبگان حاکم باقی مانده است
مسکو زبان و فرهنگ را بعنوان یکی از ابزارهای  تلاش برای تأثیر بر آسیای میانه بکار می گیرد


 

فرهنگ ترکی
از جمله فرهنگهای سنتی آسیای میانه است. چهار پنجم اسماً ملتهای امروز آسیای میانه ترک زبان بوده و نسخه های محلی فولکلور ترکی هستند. بیشترین تأثیر فرهنگ ترکی در منطقه، از سوی ترکیه صادر می شود. پایتخت این کشور_آنکارا_ بعنوان مرکز سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی تمدن ترکی ایفای نقش می کند. پایتخت حکومت ازبک، تاشکند را شاید بتوان مرکز ترک آسیای میانه پنداشت. ازبکها در میان ترکهای آسیای میانه بیشینه را تشکیل می دهند. افزون بر این، در میان ممالک ترک منطقه، ازبکستان از نظر بکارگیری زبان ملی و احیای فرهنگ ترکی پیشتاز است. در دوران استعمار شوروی_روسی، زبان و فرهنگ مردمی ترکی اغلب در روستاها حفظ شد. از نیمه دوم دهه 1990 زبانهای ملی در میان نسل جوان بومی در مناطق شهری به شدت احیا شد
همانندی در فرهنگ ترکی بعنوان ابزار اصلی آنکارا در بازی بزرگ امروز عمل می کند

 

پارسی زبانان
قدیمی ترین گروه در آسیای میانه هستند. نفوذ آنان محدود به سکونت تاجیکان در تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، افغانستان و شمال غربی چین است. تمدن پارسی زبانان آسیای میانه، گروههای کوچک قومی، مانند هزاره ها، کردها، پارسها و بخشهایی از عربهای محل را نیز در بر میگیرد. پشتونها و بلوچها با اینکه از گروه ایرانی هستند، بیشتر به سمت تمدن هندی کشیده شده اند. همین طور یهودیان بخارا که به لهجه ای تاجیکی سخن می گویند اما به تمدن یهودی تعلق دارند
جامعه پارسی زبانان آسیای میانه بخاطر تفاوتهای مذهبی (شیعه و سنی)، همچنین سده ها انزوای سیاسی و دوری جغرافیایی از مراکز اصلی تمدن ایرانی، بگونه قابل توجهی با فرهنگ ایرانی متفاوت است. همه این موارد بر روی هم جامعه پارسی زبانان منطقه آسیای میانه را تشکیل داده است. مشخصه های آن عبارتند از: شیوع معنوی مذهب تسنن، همچنین تأثیر زبانی و فرهنگی ترکی
جامعه پارسی زبانان آسیای میانه به دو شاخه شمال شرقی و جنوب غربی بخش بندی می شوند. شاخه نخستین (تاجیکستان، مرکز ازبکستان، شمال افغانستان، شمال غربی چین) بیشتر تحت تأثیر تمدن ترکی و یا روسی_شوروی است که سمرقند و بخارا مراکز سنتی آن به شمار می آیند. شاخه جنوب غربی (مرکز و غرب افغانستان) بیشتر تحت تأثیر ایران است. از نقطه نظر مذهبی، این شاخه نه تنها تسنن، که تشیع را هم در بر میگیرد و شهر هرات مرکز آن به شمار می رود
بر پایه دلایل مطرح شده، مرکز معنوی و فرهنگی ایران _قم_ هیچ نفوذی بر شاخه شمال شرقی پارسی زبانان آسیای میانه ندارد و تنها تأثیری جزیی بر شاخه جنوب غربی آن دارد  
ایرانیان اشتراک در زبان و گذشته تاریخی با تاجیکان را دستاویزی برای حضور در سیاست آسیای میانه قرار می دهند. در طرف افغانها نیز علاقه ایران بر حمایت از هزاره های شیعه مذهب است

11 January 2006

جبهه متحد کرد

چندی پیش جبهه متحد کرد با حضور چهره هایی چون بهاءالدین ادب اعلام موجودیت کرد و در بیانیه ای افراد و گروههای سیاسی و فرهنگی کرد را به پیوستن فراخواند. در این فراخوان کردها، از آسیای صغیر تا دامنه های زاگرس به عنوان بخشی از ایرانیان اصیل شمرده شده اند و از شاهنشاهی ماد به عنوان نخستین منادی یکپارچگی ایران به نیکویی یاد شده است. همچنین تجزیه ایران و قرار گرفتن بخشهایی از منطقه کرد نشین زیر سلطه بیگانگان، ناشی از بی لیاقتی حاکمان دانسته شده است

از نظر مؤسسان این جبهه، انباشت مطالبات مردم و عدم پاسخگویی حاکمیت، ضرورت ایجاد چنین تشکلی را ایجاب نموده است تا در چهارچوب قانون اساسی و باورمند به یکپارچگی سرزمینی ایران پیگیر خواسته های مردم کرد باشد

در ارزیابی این تشکل به راستی باید نگاه ایران گرایانه بنیان گذاران اش را ستود؛ آنهم در شرایطی که سیاستهایی بر آن می کوشد که ایران را با مسأله قومیتها به بحران کشد. اما جای پرسش است که آیا نمی توان در قالب گروهمانی ملی، و نه قومی، پیگیر خواسته های همگی ایرانیان بود؟ هر چند که جبهه متحد کرد با نوع نگاهش قطعه ای از یک ساختار ملی را می نماید

با این همه فرازی از بیانیه این جبهه به شدت حساسیت برانگیز است. در این بند آمده: "در پنج سده گذشته حکومتهای ایران همواره حقوق مردم کرد را تضییع کرده اند. اگر بر سایر مردم ستم روا می شد، این ستم در مورد کردها مضاعف بود، به فرهنگ ملی کرد: زبان، آداب و رسوم و عقاید آنها توجه لازم نشده است. از آموزش به زبان کردی و انتشار کتاب و نشریه به این زبان جلوگیری به عمل آمده است. در 26 سال اخیر هم که طبق قانون اساسی می بایست زبان کردی در مدارس منطقه کرد نشی تدریس شود، درخواستهای مکرر و مستمر مردم و نمایندگان آنان در این مورد بی پاسخ ماند. صدا و سیما که می بایست مروج فرهنگ ملی و تقویت کننده زبانهای ایرانی در کنار زبان فارسی باشد نه تنها اهتمامی به این کار نمی دهد، بلکه روز به روز کیفیت برنامه های کردی را از لحاظ محتوایی محدودتر کرده است

ستم مضاعف این چند سده بر کردها انکار ناشدنی است و از همین رو است که همانگونه که بارها در این تارنگار اشاره شده داستان قوم کرد با دیگر قومیتهای ایران متفاوت است. اما آوردن قوم کرد در شمار ملتها هرگز پذیرفتنی نیست و یا اشتباهی است نابخردانه و یا خیانتی است ناجوانمردانه

با این همه بازخورد برپایی چنین جبهه ای هنوز کامل نشده و فعالان سیاسی که همواره با تأخیر فاز موضعگیری می کنند، در این مورد نیز کند رفتار کرده اند. اما اصلاح طلبان به قضیه روی خوش نشان داده اند و در مقابل برخی این پرسش را مصرح می کنند که چرا در دوران اصلاحات که این افراد نفوذ داشتند در صدد برپایی تشکیلات و راه اندازی تشریه برنیامدند

محمد صادق کبودوند روزنامه نگار کرد و فعال حقوق بشر نیز تشکیل جبهه متحد کردهای ایران را از سوی اصلاح طلبان حکومتی کارگشا نمی داند و از آنجا که ریشه این تشکل را در بدنه جمهوری اسلامی می داند، امیدی به ثمر بخشی آن ندارد

 

در همین رابطه

مطالب پیشین "نژادگان" درباره کردها_هشت نوشتار

 

این نوشتار به یاری "کامبادن" فراهم گردید 

01:40 Posted in Kurds | Permalink | Comments (3) | Email this

06 January 2006

سکولاریزم بنیادگرا

تاریخ برای هر قوم به مثابه سندی است که کارنامه آن قوم را به دست بررسی می دهد و درازنای تاریخ هر قوم با تعیین مدت نقش آفرینی اش در روند تمدن بشری، بر وزن کارنامه آن قوم اثر گذار می باشد. از اینروست که اقوام و ملتها با در نظر گرفتن آغازی بر تاریخ شان، هر ساله تکامل بلوغ خویش را جشن می گیرند
هر ملت به فراخور رویدادی که در حیات و هستی اش سرنوشت ساز بوده مبدئی برای پیشینه اش مشخص می کند. مانند گریز محمد از گوشه ای به گوشه دیگر بیابان حجاز که به برپایی نخستین حکومت اسلامی انجامید و مبدأ تاریخ تازیان گردید، یا انهدام شاهنشاهی ساسانی در پی یورش تازیان مسلمان بیابانگرد که بخاطر ژرفای فاجعه، مبدأ تاریخ یزدگردی _زمانیکه ایرانیان تاریخ را فروگذاردند_ شد و یا یکپارچگی تیره های ایرانی بدست کورش که مبدأ تاریخ شاهنشاهی گشت
اما تاریخ میلادی ... مبدأ این تاریخ زایش عیسی است که تنها یک تاریخ توافق شده و قراردادی است، اگر نه تاریخ زایش عیسی و حتی اساس زایش چنین کسی آنهم بگونه ای که گفته می شود در ابهام است. از سویی زایش عیسی، حتی اگر مسیح اش بدانیم، با توجه به آموزه های منتسب به او یک رویداد مذهبی است و نه واقعه ای ملی یا حتی قومی
بدین ترتیب نهادن این رخداد بعنوان مبدأ تاریخ در کشورهای اروپایی و آمریکایی ... می تواند یک اقدام مذهبی تلقی شود و در حقیقت کشورهایی که پس از برچیدن نهاد دین از اریکه حکومت، گامهای نیکویی در راستای سکولاریزم اجتماعی برداشته اند هنوز هم به بنیاد مذهبی تاریخ شان مباهات می کنند

 

01 January 2006

آقای رحمانوف شاد باشید

آغاز سال 2006 مهری برای آریاییان فرخندگی فراوانی دارد؛ چه، به کوشش امامعلی رحمانوف، رییس جمهور فرهیخته تاجیکستان، این سال رسماً سال بزرگداشت تمدن آریایی نام گرفته است
این نیک مرد تاجیک که همواره اصل خود را راجع بوده و بارها حکایت جدایی ها را شکایت کرده است، بدور از گزافه گویی، ایرانی ترین دولتمرد دوران ماست و از چنین تلاشهایی است که قوم آریا، زنجیر گران انکار موجودیت در سوریه، جعل هویت در ترکیه و ننگ زندگی در جمهوری اسلامی را یکجا می گسلد و چشم جهان را به سرفرازی ستون های تخت جمشیدش خیره می کند. آقای رحمانوف شاد باشید
این فرصت را مغتنم می شمریم و به نکته ظریفی می پردازیم و آن اینکه زندگی درون مرزهای کنونی ایران هیچ حقی را برای ساکنان پدید نمی آورد، بلکه تنها بر سنگینی بار وظیفه می افزاید. روشن تر آنکه ما دقیقاً همانقدر ایرانی هستیم که کردان سوریه، تاجیکان ازبکستان و پشتون های پاکستان و در روند همبستگی دوباره تیره های ایرانی، تنها به کاتالیز کردن صحیح این فرآیند مکلف می باشیم. برای ادای این وظیفه حساس تاریخی باید _تأکید می شود_ باید از موضع گیری های تحکم آمیز، نگاه های تنگ نظرانه و تعیین تکلیف های تمامیت خواهانه برای ایرانی تباران آنسوی مرز به شدت پرهیز کرد. چرا که کوچکترین اشتباهی در این مسیر، تحقق آرمان ورجاوندمان را به سرنوشت نامعلومی دچار خواهد کرد
 و یک جمله تکراری: ناسیونالیزم ایرانی باید پان ایرانیست باشد

 

در همین رابطه

در استقبال از سال آریایی ها

All the posts