Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

Sassan

حمزه بهمن آبادی

کارشناس مهندسی شیمی (گرایش طراحی فرآیندهای صنایع نفت) از دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب

دانشجوی دانشگاه هنرهای کاربردی وین

https://www.sassanbahman.com

 

درباره نام من 

سال 83 که این وبلاگ را براه انداختم، بدون نام و مشخصات حقیقی مینوشتم؛ تنها برای پاسخ دادن به کامنتهای مخاطبان از یک نام قلمی که ربطی به مشخصات حقیقی ام نداشته باشد - ساسان - استفاده میکردم. کم کم که با برخی از مخاطبان و دیگر وبلاگنویس های هم اندیش ارتباطات بیشتری شکل گرفت، همگی با اینکه همدیگر را با مشخصات اصلی میشناختیم اما در جمع کوچک خودمان با نام قلمی امان شناخته میشدیم. تا اینکه عاشورای 88 بازداشت شدم و خبر بازداشتم بی آنکه خودم بدانم با نام ساسان بهمن آبادی بطور گسترده ای منتشر شد

cmee.JPG

سایتهای مربوط به رخدادهای آن هنگام دیگر در دسترس نیست اما هنوز میتوان ردی از آنها یافت

 

بعدها که اواخر سال 89 وارد فیسبوک شدم، با توجه به اینکه همزمان با اوج فعالیتهای سیاسی ام بود، برای مشخص شدن اینکه نویسنده این وبلاگ و فرد بازداشت شده و صاحب پروفایل فیسبوک همگی یک نفر هستند از همین نام استفاده کردم. یعنی من توسط دیگرانی که هیچ نمیشناسم در اینترنت با نام ساسان بهمن آبادی معرفی شده بودم و بعد  با توجه به اینکه در اوج فعالیتهای سیاسی ام بودم در فضای مجازی خودم هم از این نام استفاده کردم. هرچند که اگر به خواست من بود از اول چنین نمیشد و امروز هم از این بابت بیشتر متأسفتم. چراکه آخر همه کوروش بازیها به قاسم سلیمانی ختم شد که در یادداشتی توضیح داده ام. با این حال هرکس بیرون از فضای مجازی با من آشنا شده است من را با نام رسمی ام میشناسد و البته خیلی ها حتی در فضای مجازی

sabz.JPG

Rahe Doshvare Azadi.pdf

گزارش رخدادهای 88 در فایل پی.دی.اف. بالا گردآوری شده که در صفحه 96 به بازداشت من اشاره شده است

 

من و وبلاگ نویسی 

از کودکی علاقه زیادی به خواندن کتاب و انواع نشریات داشتم. از دوره نوجوانی و بعد جوانی کیوسک روزنامه فروشی ها هر روز تکراری بود. مدام عکسهای جور واجور خاتمی و اخبار هوادارانش. انگار کسی مثل من در آن جامعه نبود. در نتیجه به وبلاگ نویسی روی آوردم تا هم دیدگاههایم را بازگو کنم و هم شاید بتوانم هم اندیشانی پیدا کنم. خیلی زود هم به هر دو هدفم رسیدم و وبلاگم مورد توجه قرار گرفت. بایگانی قدیمی وبلاگم که از سال 83 تا بازداشتم در سال 88 را شامل میشود

tondrow.JPG

 اشاره رادیو فردا به یادداشت وبلاگ من مربوط به سال 85، فایل شنیداری برنامه روی ساوندکلاود
لینک مطلب در بایگانی قدیمی وبلاگم همچنان درسترس است

 

من و سیاست 

علاقه من از کودکی معطوف به تحصیلات بود و همچنین نقاشی. سیاست موضوعی بود که در روزنامه های بدچاپ با تصاویر آخوند و نیز برنامه های تلویزیونی کسل کننده با افراد بدتیپ و بدلهجه طرح میشد و هرگز توجه مرا جلب نمیکرد. اوجش 2 خرداد بود که یکسری آخوند و آن زواره ای مفلوک دور هم مثلاً مناظره میکردند. حتی وقتی به وبلاگ نویسی روی آوردم  هدفم تنها بازگو کردن دیدگاههایم بود که در هیچ جایی از آن جامعه بازگو نمیشد و اگرچه تحلیلهای مرتب و دقیقی به ویژه درباره ماجرای هسته ای مینوشتم و یا درباره حق پنجاه درصدی در دریای مازندران حساسیتهای پیگیرانه ای داشتم، اما اینها را به حساب یک وظیفه عادی شهروندی میگذاشتم و نه فعالیت سیاسی

etmd.JPG

ماجرای انتقاد من به روزنامه اعتماد در سال 86 که پیشنهاد شد مقاله ای از من در این روزنامه چاپ شود که نپذیرفتم

 

برای نمونه وقتی سال 86 روزنامه اعتماد پیشنهاد داد تا نوشتاری از من در پاسخ به سرمقاله اش چاپ شود نپذیرفتم. چرا که هدفم از فعالیتهایم تنها ابراز دیدگاههایم به عنوان یک شهروند بود و نه ژست آبدوغ خیاری با چاپ مقاله در نشریات. اساساً چاپ مطلب در روزنامه های حکومتی را در شأن خود نمیدانستم؛ یا وقتی همان سال 86 سیاوش اردلان از رادیو بی.بی.سی. تماس گرفت تا در میزگردی با حضور تورج اتابکی شرکت کنم با بی میلی پذیرفتم و رویهم رفته بجز بیان دیدگاههایم که در همین وبلاگم میسر بود هدف و انگیزه دیگری نداشتم که حضور در رسانه ها برایم جذابیتی داشته باشد

bbc.JPG

برنامه بی.بی.سی. درباره رژیم حقوقی دریای مازندران با حضور من و تورج اتابکی مربوط با سال 86 روی ساوندکلاود

 

اواخر آذرماه سال 88 با یک ایده مشخص و زمانبندی شده تصمیم به فعالیت سیاسی گرفتم. فعالیت سیاسی به معنی رسیدن به یک هدف سیاسی مشخص از طریق یکسری برنامه های مرحله بندی شده در یک بازه زمانی مشخص. از نگاه من دکتر احمدی نژاد کاری را شروع کرده بود که ما باید تمام میکردیم، وگرنه کشور دست 2خردادی ها می افتاد و آینده همه به تباهی میکشید! از نگاه من تنها راه نجات ایران این بود که در کشاکش ماجرای هسته ای اقدام به براندازی کنیم. با توجه به پرتگاه هولناکی که جمهوری اسلامی با جاه طلبی های هسته ایش پیش پای کشور گذاشته بود تنها چاره را در این دیدم که یک موج اعتراضی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی ایجاد شود و برای این منظور به عنوان قدم اول به پان ایرانیست ها پیوستم تا آنها را با خود همسو کنم که البته شکست خوردم و پاییز 91 کناره گیری کردم. دی ماه 91 در نشست اینترنتی حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) توضیح دادم که چرا نسبت به آینده ایران دیگر جای خوشبینی باقی نمانده است و پس از آن دیگر عملاً هیچ اقدامی که مبتنی بر فعالیت مشخص سیاسی باشد نداشتم. مناسب ترین مجال برای براندازی بازه زمانی 90 تا 92 بود که به باد رفت و همانگونه که گمان میکردم از 92 کشور لقمه چپ اصلاحچیان شد و روزگار ایران به سیاهی امروز نشست. فعالیت سیاسی من محدود به بازه زمانی اواخر آذر 88 تا آبان 91 هست که درست چند روز پس از شروعش بازداشت شدم و تا پایان این مدت بدون هیچ حکم قانونی ممنوع الخروج بودم. دیدگاههای انتقادی و اعتراضی ام پیش و پس از این بازه سه ساله یک حق متعارف شهروندی است که هرگز ناظر بر فعالیت برنامه ریزی شده برای رسیدن به یک هدف سیاسی نمی باشد. بعد از برجام هم با توجه به اینکه دیگر راهکاری برای جلوگیری از زوال قطعی و توأمان جمهوری اسلامی و ایران نداشتم مشخصاً از فعالیتهای سیاسی اعلام بازنشستگی کردم

 

من و شخصیتهای سیاسی محبوبم: رضا پهلوی، احمدی نژاد

دوران شوم 2 خرداد تا اندازه ای خفقان آور بود که صدایی بجز خاتمی و هوادارانش شنیده نمیشد. تنها گهگاه صدای دوری از شاهزاده رضا پهلوی از شبکه های ماهواره ای به گوش میرسید. آن صدای دور تنها دستاویزی بود که میشد برای شکستن تک صدایی همه جانبه 2 خردادی ها به کار بست. اگرنه علاقه من به شاهزاده هرگز بخاطر رؤیاهای نوستالژیک نبود. من حتی اصلاً شاهزاده را نمیشناختم، بلکه تنها از خفقان 2خردادی حاکم بر جامعه ناخرسند بودم و گرایش بعدی من به شاهزاده تنها ناشی از دیدگاههای مشترک بود. مسأله من این بود که به عنوان یک شهروند در سرونوشت جامعه تأثیری نداشتم، اگرنه موضوع من هرگز تعلق خاطر به گذشته ای که به هر تقدیر گذشته نبود. با عکس شاه و بیانیه شهبانو و روضه 28 مرداد که نمی توان مسائلی چون پرونده هسته ای و برجام را تحلیل کرد. سال 84 با حضور دکتر احمدی نژاد در انتخابات شرایط مؤثرتری برای تاراندن 2 خردادی ها پیش آمد؛ همیشه از رأی آن سالم خوشحال خواهم بود

ray.JPG

عملاً شاهزاده هم از دوره دکتر احمدی نژاد مجالی برای شنیده شدن پیدا کرد، اگرنه 2 خردادی ها بجز خودشان به کسی اجازه نفس کشیدن نمیدادند. بعدها با توجه به مواضع سیاسی شاهزاده و نیز عملکرد اجرایی دکتر به عنوان رییس جمهور و البته اقدامات انتقادی اش پس از پایان مسئولیت علاقه ام به هر دو بیشتر شد. به ویژه مخالفت هر دو آنها با جنبه های مشکوک فعالیتهای هسته ای و نیز مداخلات ایران در سوریه که در این یادداشت بیشتر توضیح داده ام: روسوفیل ها، انگلوفیل ها، روح رضاشاه

sh.JPG

 

من و پان ایرانیست ها 

از جمله اولین کامنتهایی که در وبلاگم دریافت کردم متنهایی بود با عنوان بیانیه حزب پان ایرانیست. برای شناخت بیشتر این عبارت را جستجو کردم. سایت استاتیکی داشتند که دیگر در دسترس نیست اما در آن دو بیانیه مشترک با حزب دموکرات کردستان منتشر کرده بودند که موجب بدگمانی عمیق من شد. تا جایی که تمایلی به شناخت بیشتر نداشتم. کم کم نوچه های اینترنتی اشان تماسهای بیشتری با من گرفتند و سماجت مجدانه ای به کار بستند تا علیرغم میلم در محفل اشان در خیابان شریعتی تهران شرکت کنم. امروز روشن شده است که اینها گماشتگان وزارت اطلاعات هستند تا هر جوان مبارزی را جذب کرده و با ترفندهای احمقانه اشان به نیروهای خدوم آریایی اسلامی استحاله کنند که البته درباره من ناکام شدند

by.JPG

 از جمله اولین کامنتهایی که پادوهای اینترنتی پان ایرانیستها در وبلاگ من نوشتند

11.jpg

بیانیه های مشترک پان ایرانیستها با حزب دموکرات کردستان که برای فریبکاری معدومشان کرده اند

zth.JPG

یادداشت من در سال 85 درباره دیدگاههای دبیرکل وقت پان ایرانیستها که نسخه ای هم به خودشان دادم

 

جدا از بدگمانی ام بخاطر بیانیه مشترکشان با حزب دموکرات کردستان، همسویی اشان با ماجراجویی های هسته ای جمهوری اسلامی اختلاف عمده ای با دیدگاههای من  داشت. به جمهوری اسلامی هم که رأی آری داده بودند، دیگر جایی برای اعتنا باقی نمی ماند، به ویژه که درباره حکومت آینده هم هیچ موضعی نداشتند و به رأی مردم موکول میکردند. از اینرو من به ندرت و گاه به گاه در محفل اشان شرکت میکردم و همواره هم اختلاف نظراتم را - از جمله مستقیم به خود پزشکپور - با صراحت بیان میکردم. هرچند که به هر روی ارتباطاتی شکل گرفته بوداما با این حال در برنامه هایشان شرکت نمیکردم که مهترین نمونه اش تجمع آبدوغ خیاری اشان جلوی سفارت امارات در سال 87 بود که درباره فرمایشی بودنش در راستای خواست جمهوری اسلامی توضیح داده ام: لجنزار آریایی اسلامی

 

اواخر سال 88 با این هدف که موجی در پشتیبانی از شاهزاده رضا پهلوی ایجاد کنیم به پان ایرانیستها پیوستم تا آنها را متقاعد کنم. در مرداد 90 موفق شدم حکومت پادشاهی را به عنوان موضع حزب به تصویب برسانم که متن پیشنهاد مربوطه را منتشر کرده ام. در مدت هموندی ام هم هرگز درگیر شعارهای آبدوغ خیاری اشان نبودم و ایده خودم را دنبال میکردم. از جمله اینکه پنبه حماسه خیالی اشان درباره بحرین را زدم و در نامه ای به دبیرکل اشان گوشزد کردم که حق ندارد تصمیم درست شاه را تخطئه کند و مطلبی در تأیید موضع شاه نوشتم: درایت شاه در بحرین و اقتدار ایران در خلیج فارس. بعد هم که تلاشهایم در توجیه اشان برای همسویی با شاهزاده رضا پهلوی شکست خورد از جمعشان کناره گیری کردم که گزارش تلاشهایم را منتشر کرده ام: گزارش به جمهور. بایگانی وبلاگ من از سال 83 در دسترس است و مشخص است که تا سال 89 من هیچ همسویی با پان ایرانیستها ندارم. از سال 89 هم اگر در وبلاگم به ارتباط با اینها اشاره کرده ام، باز هم با مواضع سیاسی اشان در تأیید فعالیتهای هسته ای رژیم یا حمایت از دخالتهای نظامی ایران در سوریه هیچ همسویی نداشتم، بلکه اعتراضاتم را در سه نامه جداگانه به دبیرکل، قائم مقام دبیرکل و سخنگوی محفلشان اعلام کردم. درباره مدت ارتباطم با پان ایرانیستها جزییات بیشتری در این یادداشت نوشتم ام

 

من و پرونده های سیاسی 

بار اول عاشورای 88 بازداشت شدم و سه هفته در اوین بسر بردم و با قرار کفالت آزاد شدم. با خیلی از بچه های بازداشتی دوست شدیم و پس از آزادی در تماس بودیم. خیلی هاشان نوروز چند ماه بعدش به راحتی به ترکیه و دبی و ارمنستان سفر کردند و بعد هم که به پرونده ها رسیدگی شد یا تبرئه شدند، یا محکومیتهای تعلیقی و جزای نقدی مختصر دریافت کردند و یا محکومیت خفیف تعزیری در حد شش ماه زندان گرفتند. اما به پرونده من رسیدگی نمیشد تا به عنوان اهرم فشار در اختیار وزارت اطلاعات باشد و با تهدید به احکام بلند مدت، فعالیتهایم کنترل شود. موضع شخصی ام هم اساساً در رویارویی با ارتجاع سبز بود و از پرینت اس.ام.اس. های چند ماهه ام روشن بود که نه تنها هیچ همسویی با ارتجاع سبز ندارم، بلکه از پیروزی دکتر احمدی نژاد خوشحال هم هستم. حتی سال 84 که انتخابات به دور دوم کشید خودم به دکتر رأی داده بودم و پس از آن هم گهگاه در وبلاگم مطالبی در حمایت از ایشان نوشته بودم. نگاهی به بایگانی قدیمی وبلاگم که از 83 تا بازداشتم در عاشورای 88 را شامل میشود به سادگی روشن میکند که آنقدر که در پشتیبانی از دکتر احمدی نژاد نوشته ام هرگز در حمایت از شاهزاده ننوشته ام. با چنین پیشینه ای چگونه ممکن بود کمترین نسبتی با ارتجاع سبز داشته باشم؟

ry.jpg 

یادداشتی که پس از تحریم دور اول انتخابات 84 و در آستانه دور دوم انتخابات در حمایت از دکتر احمدی نژاد نوشتم

 

 از همان آغاز روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد که همه جوره دستمایه استهزای 2خردادی ها میشد، من همواره روی عنوان دکترا و درجه دانشگاهی اش تأکید میکردم و  هنگامی که در دانشگاه عکسش بدست نوچه های خاتمی آتش زده شد یادداشت زیر را در حمایتش نوشتم و از همان زمان از او در تقابل با مثلث آخوندی رفسنجانی - خاتمی - کروبی پشتیبانی میکردم. با چنین پیشینه ای چگونه ممکن بود سال 88 یکهو با موجی که همان مثلث آخوندی  علیه دکتر به راه انداخته بودند همراهی کنم؟  با چنین پیشینه ای هیچ دادگاهی نمیتوانست مرا بخاطر همسویی با ارتجاع سبز محکوم کند. این دست پرونده سازی ها رویه معمول وزارت اطلاعات است که مهمترین رسوایی اش مربوط به متهمان ترور دانشمندان هسته ای است که چنان بلایی بر سر افراد بیگناه آورده بودند که وادار به اعترافات تلویزیونی شده بودند! البته در اینباره هم علیرغم همه مخاطرات در همان زمان یادداشتی نوشتم و ادعای وزارت اطلاعات را رد کردم. رویهم رفته عاشورای 88 مجالی برای رژیم شده بود تا هر فعال سیاسی را که میتواند به بهانه همراهی با فتنه قلع و قمع کند

ad1.JPG

ad2.JPG

یادداشتی که آذرماه 85 در حمایت از دکتر احمدی نژاد و کنایه به نوچه های رفسنجانی - خاتمی - کروبی نوشته بودم

 

سال 88 هم اگرچه موضع تحریم انتخابات را حفظ کردم اما تا پای صندوق رأی در تبلیغات برای دکتر حاضر بودم. در ضمن با توجه به اینکه محل کارم در یکی از شهرکهای صنعتی حومه تهران بود، اساساً در جریان اعتراضات پس از انتخابات در تهران نبودم که بخواهم شرکت کنم. اما از آنجا که همکارانم گروهی از تکنیسین های ایتالیایی بودند و آن سال کریسمس و عاشورا همزمان شده بود، با بازگشت آنها به ایتالیا برای تعطیلات کریسمس من هم به تهران برگشتم که بازداشت شدم! هیچ دستاویزی وجود نداشت که من با چنین مواضع روشنی در حمایت از دکتر احمدی نژاد به بهانه همسویی با ارتجاع سبز در دادگاه محکوم بشوم. درنتیجه وزارت اطلاعات برای حفظ وجهه خودش هم که شده مانع از رسیدگی به پرونده ام میشد تا به تبرئه من منجر نشود و دستکم یک اهرم فشار صوری در اختیار داشته باشد. به همین خاطر از آنجا که هرگز نمیتوانستند از نظر قضایی در دادگاه محکومم کنند بطور فراقانونی و با ممنوع الخروجی بی ضابطه تلافی کردند! فشار وزارت اطلاعات بر این بود که بجای نقد سیاستهای جمهوری اسلامی به مسائلی چون تجزیه طلبی بپردازم. درست همان رویه ای که همه پان ایرانیستها داشته و دارند و هرگز هم ممنوع الخروج نمیشوند. یعنی اگر من مثل بقیه پان ایرانیستها بودم هرگز ممنوع الخروج نمیشدم

pkb3.jpg

بیانیه حزب پان ایرانیست درباره بازداشت در نمایشگاه کتاب
فایل پی.دی.اف. بیانیه pan-ktb Sassan.pdf

 

بار دوم سال 89 همراه با سه تن دیگر از پان ایرانیستها در نمایشگاه کتاب بازداشت شدم و کمتر از 20 روز در انفرادی بودم که همگی با وثیقه پنجاه میلیونی آزاد شدیم. من تنها کسی بودم که وثیقه ام از طریق خانواده ام تأمین شد و وثیقه سه نفر دیگر را مسئولان پان ایرانیست تأمین کردند. به آن پرونده هم هرگز رسیدگی نشد، چون به پرونده های پان ایرانیستها هرگز رسیدگی جدی نمیشود. در اصل هم هیچ تخلفی نکرده بودیم؛ این موارد از جمله اقدامات ایذایی و فرساشی حکومت برای خسته کردن و منفعل کردن افراد است و بس. اتهام مسخره ای هم که در پرونده عنوان شده بود «عضویت در حزب غیرقانونی پان ایرانیست» بود! حال آنکه مسئولان همان حزب کراوات زده راست راست میچرخیدند و نشستهای سیاسی هم برگزار میکردند. حتی خود پزشکپور بخاطر پان ایرانیست یک روز زندانی نشده بود

mh.JPG

پرونده سازی ها درباره من به حدی بی مورد بودکه دیگر کار به حمل تجهیزات ماهواره ای کشیده بود
نه تنها با ارتجاع سبز  نسبتی نداشتم بلکه حتی ماهواره هم نداشتم

 

به هر روی همانگونه که از سال 88 تا اسفند 93 که ایران بودم به آن پرونده ها رسیدگی نشد، پس از آن هم عجالتاً رسیدگی نشده است، هرچند که کاملاً محتمل است در هر زمان برای رسیدگی به جریان بیفتند و جمهوری اسلامی ثابت کرده است که با کمترین بهانه ای از صدور هیچ حکمی ابایی ندارد و از این هیولا حتی اعدام بیگناهان به سادگی برمی آید. هیچکدام از این دو پرونده از اساس نمیتواند واجد محکومیت قضایی باشد. نه نسبتی با ارتجاع سبز داشتم که بخواهم تاوانش را بپردازم و نه مدت سه سال پیوستگی من به پان ایرانیستها جرم سیاسی یا امنیتی قابل پیگردی به همراه داشت. بعد هم که هم ارتجاع سبز با نظام آشتی کرد و هم من از پان ایرانیستها کناره گیری کردم. مشکل تنها این بود که من علیرغم همه مخاطرات، به عنوان یک شهروند از جمعیت ایران شجاعانه و با صراحت مخالفتم را با محوری ترین سیاستهای جمهوری اسلامی - به ویژه جاه طلبی های هسته ای و بعد جنگ در سوریه - بیان میکردم و برای این منظور نه توهینی میکردم و نه تخلفی مرتکب میشدم. مشکل وزارت اطلاعات این بود که بی آنکه اقدام مجرمانه ای مرتکب شوم با صراحت و شجاعت حمایتم را از مواضع سیاسی شاهزاده رضا پهلوی بیان میکردم. مشکل وزارت اطلاعات این بود که علیرغم همه فشارها و تهدیدها هرگز ماله آریایی - اسلامی بر مواضع نظام نمیکشدم. مشکل این بود که وزارت اطلاعات از بی پروایی من در عذاب بود اما امکان نداشت که در یک روال عادلانه دچار محکومیت قضایی شوم

jras.jpg

 

hrna.JPG

 

 

گزارش سایت جرس و هرانا درباره پرونده های سیاسی من 

 

من و خروج از کشور 

جدا از تحصیلات و شغل مهندسی و نیز وبلاگ نویسی و فعالیت جدی سیاسی، از روی علاقه دوره های نقاشی و تمرین هنر را بطور جدی و منظم دنبال میکردم. تا جاییکه دیگر در ایران امکانی برای پیشرفت بیشتر نمیدیدم. در همان دورانی که شدیدترین فعالیتهای سیاسی را داشتم یک عنوان کتاب هم در زمینه هنر ترجمه کردم که با چاپ نفیس منتشر شده و با قیمت نسبتاً بالایی روانه بازار گردیده و تا به امروز چند بار هم تجدید چاپ شده است

ktab.JPG

 

نه شیفته «خارج» بودم و نه بیمناک از مخاطرات مبارزه با جمهوری اسلامی. ایران سده هاست که فاقد یک سنت هنری تصویری است و امروزه زیر سایه جمهوری اسلامی حتی امکان تهیه نشریات و کتابهای عادی هنر روز ناممکن است. بازدید از نمایشگاهها و جشنواره های هنری هم که بجای خود. در نتیجه تصمیم به تحصیل در دانشگاه هنر وین گرفتم و درست همان روالی که اغلب جوانان ایرانی برای تحصیل در دانشگاههای خارج از کشور دنبال میکنند را طی کردم. تا سال 85 که مشغول کارشناسی مهندسی بودم، تا پایان سال 87 هم درگیر خدمت نظام وظیفه عمومی، بعد هم مدتی در زمینه صنعت و مرتبط به تحصیلاتم مشغول به کار مهندسی شدم. دی ماه 89 از دانشگاه هنر وین پذیرش گرفتم و بلافاصله دوره های مقدماتی زبان آلمانی را بطور فشرده در انجمن فرهنگی اتریش در تهران شروع کردم و با ارایه مدارک مورد نیاز به سفارت اتریش، پس از یک پروسه تقریباً شش ماهه ویزا و اقامت دانشجویی دریافت کردم که آبان ماه سال 90 در فرودگاه پس از ثبت مهر خروج در گذرنامه ام، بدون هیچ حکم قضایی مبنی بر ممنوع الخروجی، توسط یک فرد لباس شخصی با ارایه برگه ای با سربرگ «نهاد ریاست جمهوری» از سفرم جلوگیری شد و برای مدت نامعلومی بطور غیرقانونی ممنوع گذرنامه ام توقیف شد. چرا که به تهدیدات وزارت اطلاعات بی توجهی میکردم. شرح داستان را همان زمان در چند یادداشت نوشته ام. باتوجه به اینکه در آن برهه در پیوستگی تشکیلاتی با پان ایرانیستها بودم، آنها نیز از ماهها پیش از برنامه سفر دانشگاهی ام آگاه بودند و علیرغم فعالیتهای سیاسی ام، آنها نیز هیچ ممانعت قانونی برای سفرم متصور نبودند و از ممنوع الخروجی غیر قانونی ام شگفت زده بودند. آنچنان که در همان زمان و نیز پیش و پس از آن ارشدترین و قدیمی ترین مسئولان پان ایرانیست و فرزندانشان برای سفرهای خارج از کشور و بازگشت به ایران هرگز مشکلی نداشته اند. پس از ممنوع الخروجی بی ضابطه ام هم با توجه به هشدارهای تلفنی وزارت اطلاعات همگی میدانستند که موضوع نه یک حکم قانونی و تصمیم قضایی بلکه یک برخورد امنیتی است که همان زمان در نشریه داخلی پان ایرانیستها هم اشاره شده است

ranjesh.JPG

اشاره نشریه پان ایرانیستها به ممنوع الخروجی من که ناشی از برخورد امنیتی بود و نه محکومیت قضایی از سوی دادگاه

 

معاون رییس جمهور وقت هم نسبت به موضوع ابراز تأسف کرده و اشاره داشته است این مسأله ربطی به نهاد ریاست جمهوری نداشته است. یعنی قدرتی بدون هیچ حکم قضایی قانونی، با سوءاستفاده غیرقانونی از سربرگ «نهاد ریاست جمهوری» اقدام به توقیف گذرنامه من کرده است. فشار وزارت اطلاعات بر این بود که بجای نقد سیاستهای جمهوری اسلامی به مسائلی چون تجزیه طلبی و مسایل تاریخی بپردازم و بجای همسویی با شاهزاده به گذشته شاه و رضاشاه بپردازم. درست همان رویه ای که همه پان ایرانیستها داشته و دارند. یعنی اگر من مثل بقیه پان ایرانیستها بودم هرگز ممنوع الخروج نمیشدم، همانگونه که هیچکدام از آنها هرگز دچار چنین مشکلی نشده است. برای نمونه درست یک ماه پیش از تاریخ سفرم تلفنی از سوی وزارت اطلاعات برای مراجعه فراخوانده شدم که امتناع کردم و موکول کردم به  فرستادن مأمور همراه با حکم قانونی به نشانی ام که از جمله موارد خشم عوامل وزارت اطلاعات بود. همچنین صحبتهایم در همایش انقلاب مشروطه در مرداد همان سال با هشدار جدی وزارت اطلاعات روبرو شده بود

baghaei.jpg

ابراز تأسف معاون رییس جمهور وقت نسبت به ممنوع الخروجی غیر قانونی من

 

 پس از ممنوع الخروجی هم همچنان ایده ام را برای مخالفت با جاه طلبی های هسته ای و ماجراجویی های منطقه ای جمهوری اسلامی دنبال میکردم که اواخر سال 91 تصوراتم رنگ باخت. هم از پان ایرانیستها کناره گیری کرده بود، هم شورای ملی شاهزاده شکست خورد، هم ارتجاع سبز با نظام آشتی کرد و در انتخابات 92 به جوهر بنفش درغلتید و هم جاه طلبی های هسته ای رژیم که علیه آن فعالیت میکردم با روی کار آمدن دولت آخوندی تعلیق شد. در نتیجه بی آنکه ذره ای در مواضع سیاسی من تغییری ایجاد شود، فعالیتهای سیاسی من خودبخود منتفی شد و سال 93 توانستم گذرنامه ام را پس بگیرم و پس از اخذ پذیرش از دانشگاه هنر وین و دریافت ویزا از سفارت اتریش در تهران برای پیشرفت هنری خیلی مرتب و اتوکشیده با پرواز اتریشی رهسپار وین شدم. اساساً اگر نسبت به سرنوشت ایران احساس مسئولیت نمیکردم، با توجه به اینکه دوره سربازی را سپری کرده بودم، همان سال 90 مثل دیگران به سفر دانشگاهی ام میرسیدم، اما بواسطه احساس مسئولیت اجتماعی بیش از سه سال در برنامه ام وقفه افتاد

ghsdk.JPG

آتلیه نقاشی من در تهران، تقریباً 2/5 سال بعد از ممنوع الخروجی و یکسال پیش از سفرم به اتریش
از آبان 91 دیگر فعالیت سیاسی نداشتم اما دیدگاههای سیاسی ام را یا در وبلاگ و یا با هنر بیان میکردم

 

پنجم اسفند ماه 93 که از تهران به وین پرواز کردم 2 سال و نیم میشد که از پان ایرانیستها کناره گیری کرده بود و بالطبع دیگر در هیچ محفل سیاسی شرکت نکرده بودم؛ دو سالی هم میشد که ناکارآمدی شورای ملی آشکار شده بود و حمایتهای من از شاهزاده خودبخود بی مورد شده بود؛ بیش از یکسال هم میشد که دولت آخوندی در پی توافق ژنو فعالیتهای هسته ای را تعلیق کرده بود و دیگر مخالفتهای من با جاه طلبی های هسته ای جمهوری اسلامی خودبخود بلاموضوع شده بود. به هر روی اگر بنا بود بخاطر فعالیتهای سیاسی ام دچار محکومیت قضایی هم بشوم گمان نمیکنم بیش از 2-3 سال حکم میگرفتم و بالاخره یک زمانی ممنوع الخروجی ام برطرف میشد و دوباره از دانشگاه هنر وین پذیرش میگرفتم و راهی اتریش میشدم. حتی موارد بسیاری از محکومیتهای بلند مدت پس از کمتر از 2 سال بخشیده شده اند و فرد بی هیچ مشکلی زندگی عادی اش را از سر گرفته و یا از کشور خارج شده است. حال آنکه من بدون هیچ محکومیت قضایی بطور کاملاً غیرمنصفانه عملاً مجازات شدم و با این وجود در تمام این مدت، چه پیش از ممنوع الخروجی و چه در حین آن و حتی پس از آن مواضع سیاسی ام کوچکترین تغییری نکرد، هرچند که دیگر فعالیت عملی سیاسی در راستای آن مواضع موضوعیت نداشت

 

من و دستاوردهایم 

1nm.JPG

یادداشتی که سال 90 درباره ادعای وزارت اطلاعات مبنی بر دستگیری عوامل ترورهای هسته ای نوشته بودم
سال 98 فاش شد که وزارت اطلاعات  با شکنجه افراد بیگناه آنها را وادار به اعترافات ساختگی کرده است

 

در واقع در همه زمینه هایی که با وبلاگ نویسی دنبال میکردم شکست خوردم. حق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران که بر باد رفت، تحریمهای بانکی و نفتی که اعمال شد و وضعیت ایران به فلاکت اقتصادی رسید، صنعت هسته ای هم که سیمان گرفته شد و از همه مهمتر براندازی هم نشد! تازه خطر جنگ هم همچنان برجاست. تنها  دستاور ارزشمندی که داشتم اینکه در همان زمان که خودم زیر فشار وزارت اطلاعات بودم در حد توانم از فراموش شده ترین افراد در مخوفترین سیاهچالها زیر کشنده ترین شکنجه ها حمایت کردم تا پس از سالها از خواندن یادداشت من خوشحال شوند. دستکم از انسانی که هستم خوشحالم. چنین کسی که چنین تجربه هولناکی را از سر گذرانده است میفهمد که من چه شجاعتی از خود نشان داده ام و اغراق نیست اگر عنوان شود که چه بسا از جان خویش گذشته بوده ام، آنهم در زمانی که به شخصه زیر شدیدترین فشارها و تضییقات بوده ام. ارزشش را داشت: یک نکته از این معنی

70914036.2.jpg

پیام آقای مازیار ابراهیمی از قربانیان اعترافات جعلی هسته ای

 

من و ایران

eyd.JPG

به عنوان یک شهروند که تحصیلات معمولی کارشناسی مهندسی داشتم، چند سالی در زمینه مرتبط با تحصیلاتم کار تخصصی کردم و اگرچه تحصیلاتم با هزینه شخصی در دانشگاه آزاد بوده است، اما اگر از این بابت دینی به گردنم بوده در حد بضاعت ادا شده است. در مدت اشتغال هم در دو شرکت نامدار در صنایع شوینده و نیز صنایع سنگ مشغول به کار بودم که هر دو در بخش خصوصی از موفق ترین واحدهای تولیدی کشور با محصولات صادراتی بوده و هستند. قطع همکاری ام هم تنها بخاطر اشتیاق به هنر بود، اگرنه هنوز هم با کارفرما و همکاران پیشینم در تماس دوستانه هستیم و حتی در وین هم به دیدارم آمده اند. مدت 20 ماه هم که خدمت نظام وظیفه عمومی را سپری کرده ام. از نظر مسئولیت اجتماعی هم برای جلوگیری از وضعیت کنونی ایران در حد بضاعت تلاش کرده ام و هزینه آن را هم پرداخته ام. از نظر هنری هم نمایشگاهی در وین با موضوع برجام برگزار کردم و حساسیتم را نسبت به ایران ابراز کرده ام. دیگر بیش از این مسئولیتی احساس نمیکنم

2588494092.jpg

نمایشگاه کارهایم درباره برجام که 26 دی ماه 97 در سالگرد اجرایی شدن برجام گشایش یافت 

 

دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم

سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

وین - 26 دی ماه 98

 

 

 

 

+ خبر در کمیته گزارشگران بدون مرز

+ بیانیه حزب پان ایرانیستدانشگاه هنرهای کاربردی وین

+ خبر در تارنمای هرانا

+ خبر در تارنمای جرس
بازنشستگی سیاسی
+ خبر در تارنمای حزب پان ایرانیست

+ واکنش دبیرکل و سخنگوی حزب پان ایرانیست