Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

روسوفیل ها – انگلوفیل ها – روح رضاشاه

تحولات داخلی ایران پس از برجام از رقابت باندهای حکومتی بیرون نیست که با تلفات خونبار مردمی هم همراه است. در این میان می توان احتمال ناچیزی متصور بود که این زد و خوردها دستاورد نیم بندی در پی داشته باشد

 

 

 

 

این نوشتار را در واکاوی و تشریح یادداشت پیشینم در اسفندماه 94 با نام «حنای بی رنگ» تنظیم میکنم. در نوشتارهای گوناگون روی وبلاگم توضیح داده بودم که از نگاه من برجام از حیث سیاست خارجی آغاز یک دومینوی شکست برای ایران بود، شروع زنجیره شکستهایی که بعید میدانم بیرون از مرزهای ایران متوقف شود و فاجعه را تا درون مرزهای کشور پیش خواهد آورد. اما از حیث تحولات درونی تنها اشاره مختصری کرده بودم که اکنون مفصل تر میپردازم

 

همانگونه که پیشتر بارها اشاره کرده ام از دید من برجام که در آن زمان گزیری از آن نبود به منزله خارج شدن عنان سرنوشت از اختیار ایرانیان بود. به این معنی که تحولات پس از برجام چه از حیث خارجی و چه از حیث داخلی نه ناشی از کنش یا واکنش نسبت به موضوعی، بلکه پیامدهای طبیعی آن رخداد می باشد. حتی در همان روزهای مذاکرات منجر به برجام اشاره کرده بودم که هرچند مذاکرات از این پس تنها چانه زنی رژیم برای ضمانت بقاست، اما هر توافقی هم که رقم بخورد تأثیری بر تحولات داخلی ایران نخواهد داشت

sgr.JPG

در همان ماههای آغاز برجام از حیث تحولات داخلی به رقابت باندهای روسوفیل و انگلوفیل به سرکردگی آخوندهای شیعه اشاره کرده بودم. بیش از یک سال پس از آن یادداشت بود که تازه رقابت انتخاباتی روحانی رییسی شکل گرفت و بعد کشمکش باندهای حکومتی هوادارشان تا به امروز ادامه دارد. آن زمان هنوز بخاطر برجام بندری و باباکرم میرقصیدند و کسی تصور نمیکرد در کمتر از دو سال در ایذه و قهدریجان سینه معترضان با گلوله شکار شود. آن زمان هنوز همه مچکر بودند و کسی تصور نمیکرد جلوی مسجد گوهرشاد شعار «رضاشاه روحت شاد» فریاد زده شود و مومیایی رضاشاه از دل خاک سر برآورد. اکنون با گذشت چهار سال از آن یادداشت، تحولات رخ داده را با آن می سنجم

 

از برجام تا به امروز سه دور موج اعتراضی سراسری در کشور شکل گرفته که هر سه به شکلی سرکوب شده است. موج اول در دی ماه 96 بود و موج دوم در آبان ماه 98. دولت اعتراضات 96 را که بخاطر گرانی تخم مرغ بود به دسیسه مخالفان حکومتی اش میداند و مخالفان حکومتی دولت، اعتراضات آبان 98 را که بخاطر گرانی بنزین بود دسیسه دولت میدانند. در هر دو هم شمار قابل توجهی از معترضان قربانی شدند. درست همانگونه که نوشته بودم: جدال باندهای حکومتی وابسته به قدرتهای پرنفوذ بیگانه، به سرکردگی آخوندهای شیعه، و قربانی شدن مردمان سیاهی لشگری که بدور از ارزشهای ملی و اخلاقی بر سر قیمت تخم مرغ یا بنزین قربانی میشوند

 

ادامه ماجرا هم بیرون از این بازی نخواهد بود. همانگونه که در واپسین نمونه آشکارا می بینیم: طیفی از حکومت لاشه ای را دستاویز نمایش اردوکشی خیابانی خود میکند و از تهران تا کرمان مانور اقتدار میکند و یکسری پابرهنه مفلوک هم در این میان تلف میشوند؛ هفته بعدش طیف رقیب به بهانه هواپیمای اوکراینی سیاهی لشگرانش را به قربانگاه میفرستد. اینبار اینقدر داستان تابلو است که فرماندهی میدانی گروهان سیاهی لشگر را خود سفیر انگلیس به شخصه به عهده گرفته و از گماشتگانش سرکشی کرده است. طیف رقیب هم یک هنگ پیاده به در سفارت انگلیس فرستاده است تا به این مضحکه مظفرالدین شاهی سیر بخندیم

 

چرا برای اعتراضات پس از برجام اصالتی قائل نیستم؟

 

همانگونه که گفتم تحولات پس از برجام ماهیت مستقلی ندارند و پیامدهای طبیعی و قابل پیش بینی ماجرا هستند؛ از اینرو اصالت خاصی ندارند. اینکه پس از برجام هم همچنین تحریمها برجای میماند و منجر به اعتراضات عمومی میشد برای من روشن بود، از اینرو نمیتوانم برای کسی ارزش قائل باشم که منتظر شده تا کفگیرش به ته دیگ بخورد و بعد اعتراض کند، اگرچه در این اعتراض کشته شود


 

پرفرمانسی که در نخستین سالگرد برجام با این مضمون که تحریمها همچنان برجا خواهد ماند منتشر کردم

 

اساساً در سیطره هیولایی به مانند جمهوری اسلامی اعتراضاتی که بخاطر قیمیت تخم مرغ و بنزین جرقه بخورد دارای ارزش و اعتبار که نیست هیچ، مایه شرم هم هست. در همین اعتراضات هم گل سر سبد شعارها این است که «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن». یعنی جنایتهای رژیم در سوریه بخاطر پیامدهای منفی اقتصادی در زندگی معترضان است که مورد اعتراض واقع میشود نه بر پایه یک ارزش اخلاقی در مخالفت با جنایت و خونریزی در سوریه و جاهای دیگر. در همه سالهای گذشته که رژیم در سوریه سرگرم آدمکشی بود دریغ از یک تظاهرات اعتراضی بخاطر خود موضوع، تا اینکه عرصه معیشت بر برخی تنگ شد و چاره حال و روز خود را در رها کردن سوریه دیدند. درست همانگونه که در یادداشت چهار سال پیشم آورده بودم دریغ از کمترین وقعی به ارزشهای اخلاقی. چنین اعتراضاتی برای من حماسه نیستند و من هرگز نمیتوانم کسی را که جلوی دکانش دستش در جیبش بوده و گلوله خورده قهرمان بدانم

 

حتی پیش از آنکه کار به تظاهرات سراسری خونبار بکشد وقتی مالباختگان و بازنشستگان و کارگران بی حقوق و کارکنان اتوبوسرانی تجمعات جداگانه ای را براه می انداختند حاضر نبودند از منافع یکدیگر دفاع کنند و برای منافع جمعی منسجم شوند، بلکه هر دسته زیر عکس مقام معظم رهبری بطور جداگانه در پی رفع و رجوع مسایل خودش بود وبس

 

اساساً زیر سیطره هیولای جمهوری اسلامی کسی که بدون مبارزه قربانی میشود هرگز مایه تأثر من نیست. حتی همین قربانیان هواپیمای اوکراینی؛ چه بسا در سفارتخانه های رژیم انگشتی هم جوهری کرده باشند و به هر تقدیر جوری آسه رفته اند که بتوانند آسه به ایران بیایند و عاقبت هم جوری قربانی شدند که هرگز فکرش را نمیکردند

 

رویهم رفته همانگونه که چهار سال پیش نوشته بودم و رخدادهای این چهار ساله هم نشان داده است تحولات داخلی ایران بواسطه کشمکش باندهای روسوفیل و انگلوفیل درون رژیم رخ میدهد. مردم هم چیزی فراتر از قربانیان سزاوار برای این معرکه نیستند، اگرچه ماجرای اصلاحطلب اصولگرا را تمام شده اعلام کنند و یا حتی شعار «رضاشاه روحت شاد» سر دهند. ماجرای اصلاحطلب اصولگرا که هیچ، حتی میتوان ماجرای خود جمهوری اسلامی را هم تمام شده تلقی کرد و به تحلیل تحولات نشست، چون ماجرای جاری زد و خورد باندهای روسوفیل و انگلوفیل است که در هر ساختاری حتی بدون جمهوری اسلامی قابل تداوم است و در اصل هم برای پس از جمهوری اسلامی درمیگیرد

 

تحولات هزینه دارد، مردمی هم که برای جلوگیری از جاه طلبی های هسته ای و یا آدمکشی در سوریه یا انتخابات آزاد هزینه ندهند ناگزیر هستند در مراسم نعشکشی در کرمان یا حسب اراده سفیر انگلیس در تهران هزینه دهند. پس هرچه بیشتر، بهتر. احتمال بسیار ناچیزی هم هست که همه این کشمکشها به سرمنزل متزلزلی برسد و به شکلگیری مشروطه نیم بندی بینجامد که در ادامه خواهم پرداخت

 

استثناء ارزشمند

 

جدا از سه موج اعتراضی که در دی 96 و آبان و دی 98 رخ داد و سرکوب شد و توضیح دادم که چرا برای من اصالت و اعتبار ویژه ای ندارند، دو حرکت اعتراضی اصیل و درخور توجه در جامعه روی داد که هم هدف مشخص و معتبری را دنبال میکرد و هم بی باکی ستایش برانگیزی می طلبید؛ از قضا با بی اعتنایی باندهای روسوفیل و انگلوفیل روبرو شد که البته توقعی هم جز این نیست

 

در آستانه انتخابات 96 که از احتمال رد صلاحیت شدن دکتر احمدی نژاد صحبت میشد، گروهی با امضای طوماری خطاب به شورای نگهبان نسبت به موضوع حساسیت نشان دادند. اینکه مردم برای یک نهاد مزاحم تعیین تکلیف کنند حرکت اجتماعی درخور توجهی است و میتوانست الگویی باشد تا هواداران هر کاندیدایی تأیید صلاحیت و مجوز حضور نامزد دلخواهش را طلبکارانه از شورای نگهبان مطالبه کند. حرکت به سمت یک عرفی که در برخی جاها لحاظ میشود و هر کس با تأیید حد نصاب مشخصی از امضای شهروندان میتواند به عنوان کاندیدا وارد رقابت انتخاباتی شود

 

chat.jpg

همچنین پس از تظاهرات سراسری دی ماه 96 گروهی سیصد نفره در نامه ای سرگشاده خطاب به خامنه ای انتقادها، هشدارها و گوشزدهای خود را طرح کردند و با معترضان دی ماه 96 همدلی کردند. انتقاد از رهبر جمهوری اسلامی به عنوان مسئول نابسامانی های کشور آنهم بطور مستقیم بی باکی چشمگیری می طلبید. این نامه برای امضا به من هم فرستاده شد، اما از آنجا که خطابش به علی خامنه ای با مشروعیت همراه بود و نیز انقلاب 57 را تأیید میکرد امضا نکردم؛ اگرچه برای تنظیم کنندگان و امضاکنندگان نامه آرزوی موفقیت قلبی داشتم

 

چرا احمدی نژاد و نه رضا پهلوی؟

drsh.jpg

تا اینجای کار توضیح دادم که از دید من پس از برجام تحولات داخلی ایران در کشمکش روسوفیل ها و انگلوفیل ها خلاصه میشود و مردمی که سزاوار هستند در این میان قربانی بمانند. در ادامه توضیح میدهم که چطور احتمال ناچیزی  متصور هستم که سرانجام این کشمکشها به نتیجه قابل قبولی برسد

 

چهار سال پیش که اشاره کرده بودم احتمال ناچیزی هست که کشمکش باندهای روسوفیل و انگلوفیل به سرمنزل نیم بندی مثل مشروطه برسد، به شخصه کورسویی برای چنین امیدی نداشتم و تنها به استقرای تاریخ و تحولات مشروطه چنین احتمالی را متصور بودم. مطمئن بودم شاهزاده هم مصداق مورد نظر نخواهد بود، اما روند تحولات مصداقی برای چنین امید دوری پدیدار کرد

 

سال 94 سال بره کشان برجامیان بود و دولت حاکم توافقات بین المللی مورد نظرش را به ثمر رسانده بود و عکسهای یادگاریش را گرفته بود و  همه جوره دکتر احمدی نژاد را میکوبید. دکتر هم سیاست سکوت را در پیش گرفته بود و واکنشی نداشت؛ هرچند همان یکی دو جمله ای هم که درباره برجام گفته بود به اندازه کافی کلیدی بود. به هر روی کسی فکرش را نمیکرد که پس از یک سال  دوباره دکتر بپاخیزد و با سفرهای استانی که از مازندران شروع شد جامعه را به هیاهو و حکومت را به واهمه بیاندازد. در این نوشتار توضیح میدهم که چرا دکتر را تنها کورسوی امید برای به بار نشاندن کوران تحولات میدانم

 

همانندی های دکتر و شاهزاده

shdrh.jpg

اینکه چگونه انزجار از جریان 2خرداد و سالهای خفقان 2خردادی من را به شاهزاده رضا پهلوی و بعد دکتر احمدی نژاد علاقمند کرد را شاید در یادداشت دیگری بنویسم. اما در این یادداشت به دو مورد از بحران سازترین سیاستهای جمهوری اسلامی اشاره میکنم که هر دو مورد مخالفت دکتر احمدی نژاد و شاهزاده رضا پهلوی بوده است و هر یک به شیوه خود برای خنثی کردن اشان کوشیدند که البته هر دو هم در بازه زمانی نزدیک به هم شکست خوردند

 

مهمترین موردی که تا به امروز خرخره رژیم و اکنون دیگر ایران را چسبیده است بحران هسته ای است. شاهزاده که از بنیاد با هرگونه فعالیت هسته ای مخالف بود. دکتر هم که دید ابتدا بطور یواشکی کارهای مشکوکی شده و هزینه های گزافی هم صرف شده و بعد با یک تعهد یکجانبه همه چیز تعلیق شده، کوشید تا دستکم حقوق هسته ای و نیز دستاوردهایی که حاصل شده حفظ شود اما جنبه های نگران کننده اش در توافق سال 89 با ترکیه و برزیل مرتفع گردد

 

راهکار هسته ای دکتر احمدی نژاد با کارشکنی های داخلی شکست خورد. با کارشکنی همانهایی که ظرف دو سال کار را به تحریمهای فلج کننده سال 90 کشاندند. همانهایی که دست بر قضا حماسه برجام را به رهبر معظم اشان تهنیت میگفتند. همان باندهای روسوفیل و انگلوفیل. پیشتر در همین باره یادداشتی خطاب به خامنه ای نوشته بودم

 

راهکار شاهزاده هم بهره بردن از فرصت تحریمهای سال 90 و اضمحلال رژیم بدست خود مردم بود که طرح شورای ملی ایشان هم شکست خورد و آخرین تیر ایشان به هدف نخورد. در پشتیبانی از طرح ایشان هم همان زمان که مورد شدیدترین حساسیتهای وزارت اطلاعات دوران ممنوع الخروجی را در ایران بسر میبردم یادداشتهایی نوشتم

احمدی نژاد، رضا پهلوی، شاهزاده،

رضا پهلوی: تروریسمی که رژیم ایران ایجاد کرد به ظهور داعش انجامید

احمدی نژاد: بشار اسد سرکوب را متوقف و با مخالفان گفتگو کند

اردوغان: احمدی نژاد گفت 20 بار به بشار اسد تذکر دادم

 

درباره سوریه هم شاهزاده از همان آغاز اعتراضات مدنی با مردم سوریه در برابر رژیم جلاد بشار اسد همسو بود. دکتر هم در همان زمان مسئولیت، پیش از آنکه پای ایران به خونریزی و شرم تاریخی باز شود راهکار سوریه را انتخابات آزاد اعلام کرد. متنی هم که بخاطر نابودی قاسم سلیمانی منتشر کرد دارای نکات قابل توجهی است که همین رویکرد را تأیید میکند

احمدی نژاد، رضا پهلوی، شاهزاده،

 دکتر احمدی نژاد نابودی قاسم سلیمانی را به ملت تسلیت نگفت و به وحدت و همدلی ملتهای منطقه اشاره کرده است

 

پس هم شاهزاده و هم دکتر هر دو با فاجعه بارترین و بحران سازترین سیاستهای جمهوری اسلامی مخالف هستند و هر دو هم باور راستین به انتخابات آزاد و اعمال نظر مردم بر سرنوشت اشان دارند

 

چرا شاهزاده نه؟

hgsna.jpg

نخست اینکه طرح ایشان که حتی پیش از اعتراضات 88 و تحریمهای 90 در کتاب «زمان انتخاب» عنوان کرده بود همان شورای ملی بود که به هر ترتیب شکست خورد. پس از آنهم ایده دیگری را طرح نکرده اند که قابل ارزیابی باشد و رویه سیاسی ایشان به پیش از سال 90 بازگشته که منحصر به اعلام موضع و پشتیبانی معنوی از حرکتهای مردمی است

asar.JPG

جدای از این، کار دیگری هم از ایشان بر نمی آید. نهایت کارکرد ایشان برپایی یک ائتلاف گسترده از همه مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی می تواند باشد که هم به تجربه دیدیم که شدنی نیست و هم اینکه ایشان دیگر امروز تلاش جداگانه ای هم برایش نمیکند. از همان شورای ملی هم کنار گرفت. البته امروز بحران تا حدی فرا رفته که حتی شکلگیری چنین ائتلاف گسترده ای و برپایی چنین شورایی هم دیگر کارساز نخواهد بود. اساساً سیاست بازان به اصطلاح اپوزیسیون از حیث بی مایگی و بی اعتباری و البته کاسبکاری کمترین تفاوتی با دست اندرکاران جمهوری اسلامی ندارند و حتی شکلگیری جبهه منسجمی از آنان - که هرگز محتمل نیست - کوره راهی برای هیچ علاجی نمی تواند تصور شود


 

گفتگوی شاهزاده با دویچه وله در فروردین 97 اشاره های دقیقی به همین موضوع مهم دارد. نخست اینکه شاهزاده عنوان میکند که نیروهای سیاسی از تحولات جامعه عقب تر هستند. همچنین نارضایتی های داخلی که گهگاه بصورت اعتراضات خیابانی بروز میکند می بایست تحت یک رهبری سیاسی منسجم سازماندهی شود. این کار هم وظیفه ایشان نیست که همه معطل ایشان بایستند بلکه خود این جریانهای اعتراضی می بایست با هم مرتبط و متشکل شوند. تا چنین وضعیتی شکل نگیرد، برای رایزنی های بین المللی از ایشان کاری ساخته نیست، این وضعیت هم که شکل نمیگیرد، پس عملاً ایشان نمیتواند نقشی در تحولات داشته باشد. در نتیجه معترضان خیابانی چیزی جز قربانیان جدال روسوفیل ها و انگلوفیل ها نخواهند بود

 

با این توضیحات موضعگیری ها و بیانیه های ایشان پشتیبانی از امواج اعتراضاتی است که هم جرقه بروزش را باندهای روسوفیل و انگلوفیل زده اند و هم بهره برداری نهایی اش به کام آنها خواهد بود

 

با کمی دقت می بینیم که پشتیبانی های شاهزاده مشخصاً در کیسه طیف انگلوفیل میریزد. اساساً خارج از تظاهراتهای مناسبتی حکومتی، تنها جریانی که از توان راه اندازی تظاهرات برخوردار است همین جریان شوم 2خردادی است. از آن حد از خباثت هم برخوردار بوده  و هستند که جان مردم و حتی حامیانشان را خرج تنازعات قدرت بکنند. موضوعی که خود شاهزاده و یا کسی به مانند دکتر احمدی نژاد به شدت نسبت به آن حساسیت دارد و از چنین رویکردهایی به جد پرهیز میکند

 

از همان روز شوم 2خرداد تا به امروز تقریباً همه تجمعات اعتراضی که همگی هم با تحمیل هزینه های جانی به مردم و زیانهای خسارت بار به منافع ملی همراه بوده از سوی همان طیف کوک شده است. از قضا هیچ کدام هم مطلقاً در پی هیچ ارزش اجتماعی یا اخلاقی نبوده است و تنها در حد دستاویزی دم دستی برای تنازعات قدرت کاربرد داشته است و بس. توقیف روزنامه سلام، شکست خفت بار  در انتخابات 88 و یا این آخرینش که دیگر مضحکه بی گفتگویی است! به بهانه هواپیمای اوکراینی تحت نظارت مستقیم سفیر انگلیس یک ضرب شعار میدهند فرمانده کل قوا استعفا استعفا! آنقدر از تعفن آشکار خود آگاه هستند که نکردند شب اول را به همدردی صوری بپردازند و از فردایش کار را به نزاع قدرت بکشانند.  از خیمه شب بازی بیانیه 14 امضا تا این فرمانده کل قوا استعفا یک هدف بیشتر دیده نمیشود: حذف خامنه ای از قدرت و یک کاسه کردن حکومت

 

مشی سیاسی شاهزاده اگرچه از حیث نظری قابل نقد و مورد ایراد نیست اما در عمل باعث شده است که همواره بی مایه ترین کسان از نظر سیاسی و رذل ترین کسان از نظر اجتماعی و تباه ترین کسان از نظر اخلاقی و فاسدترین کسان از نظر مالی گرد ایشان باشند. ملقمه ای از انواع و اقسام صادراتی های جمهوری اسلامی. باز شورای ملی اگرچه جولانگاه چنین کسانی بود اما طرح اصلی و اولیه اش از خود شاهزاده بود و زیر نظر ایشان هدایت میشد، اکنون که دیگر چپ و راست طرحهای نمایشی و سستی که معلوم نیست در کدامین پستوی جمهوری اسلامی بافته میشود برای تأیید روی میز ایشان قرار میگیرد

 

این ریسک پرخطر هم که مترصد نیرنگ بازی 2خردادی ها بنشینیم و با از خودگذشتگی جان خود را دستمایه کار کنیم تا طرحهای آنها را به نفع عموم منحرف کنیم آزموده ایست که آزمودن دیگر بارش خطاست. کاری که سال 88 شد و تا مخالفان راستین ساختار سیاسی کشور، اعتراضات را از بند خدعه سبزها خارج کردند و به سمت مطالبات بنیادین پیش بردند، خود سبزها ترمز اعتراضات را کشیدند. عاشورای 88 چیزی نمانده بود که خود من قربانی چنین ریسک بزرگی شوم که زنده ماندم

 

77666_437.jpg

موضوع مهم دیگر این است که اساساً تحلیل مطالبات جامعه بر پایه بلواهای خیابانی 2خردادی ها اشتباه است. اتفاقاً بلواهای آنها همواره علیه مطالبات عمومی بوده است. مهمترینش جنبش سبز بود که رسماً علیه رأی قاطع مردم بود. با چنین تحلیل اشتباهی لاجرم هر راهکاری به بیراهه می انجامد. اتفاقاً شعارهای تظاهرات سراسری 96 و 98 درست با نتایج انتخابات 84 و 88 تطابق دارد. این فریادهایی که در سراسر ایران علیه آخوند سر داده میشود همان رأی هایی است که سال 84 سرنوشت انتخابات را رقم زد؛ بی آنکه گلوله ای شلیک شود و خونی بریزد. الگوی منطقه ای تظاهراتهای سراسری در شهرها و شهرستانهای کوچک و بزرگ و بلواهای خیابانی 2خردادی ها در چند محله محدود تهران و گاهی یکی دو شهر دیگر هم همین را نشان میدهد

bar2.JPG

رویهم رفته شاهزاده با وجود حسن نیت، از ابزار لازم برای تأثیرگذاری بر تحولات محروم است و در چنین شرایطی طیف انگلوفیل فرصت را غنیمت میشمرد تا با جلب حمایت بی خطر ایشان خیال خام خویش را برای اریکه زدن بر خر لنگ روزگار بپردازد

 

البته 2خردادی ها هر بار هم که چنین کرده اند ناکام مانده اند زیرا که علاقمندان شاهزاده باهوش تر از این جماعت بوده و هستند. مهمترین نمونه اش جنبش سبز بود که با وجود پشتیبانی های پیوسته شاهزاده و حتی شهبانو، هواداران ایشان اعتنایی به موضوع نداشتند و در صورت مشارکت در اعتراضات هم ساز خود را کوک میکردند؛ تا جایی که اعتراضات از سکوت سبز گذشت و به عاشورای سرخ کشید و خود ارتجاع سبز به ناچار از ادامه بازی انصراف داد و تظاهرات را متوقف کرد. در آخرین نمونه هم که جوجه های سر از تخم درآورده همان طیف خیال کردند با چند عکس یادگاری و مصاحبه تلویزیونی با شاهزاده میتوانند اقبالی بیابند که با اردنگی محکمی روبرو شدند

 

چرا دکتر آری؟

206580_771.jpg

مسأله اینجاست که در پاسخ به کدام پرسش به گزینه دکتر احمدی نژاد میرسیم؟ اینکه با چه حربه ای میتوان نارضایتی های عمومی را از تنازع باندهای روسوفیل و انگلوفیل نجات داد و به سرمنزل کمینه ای رساند و از تلفات خونبار حوادث دستکم دستاورد نیم بندی حاصل کرد؟

 

نخست آنکه دکتر احمدی نژاد بطور مشخص خارج از باندهای روسوفیل و انگلوفیل است و سالها پیش از آنکه مطالبات عمومی به اعتراضات خونبار بیانجامد کوشید با ضربات کاری بر روسوفیل ها و انگلوفیل ها منافع عمومی را تأمین کند. تا به امروز هم فوت و فن کسب اقبال عمومی و شکست دموکراتیک اصلاحچیان را فقط او بلد بوده است. برای این پیروزی هم هرگز به شغال اصولچیان باج نداده است

 

او پیش از آنکه کار به تلفات خونبار اعتراضات دی ماه 96 بکشد در نامه هایی مستقیمی به خامنه ای، خارج از تنازعات قدرت به مطالبات ملت پرداخت. او از زمان مسئولیت تا به امروز نشان داده است که هم درک درستی از مطالبات عمومی دارد و هم توانایی نمایندگی این مطالبات را دارد و هم میتواند نیروهای اجتماعی را در جهت رسیدن به مطالبات بسیج کند

احمدی نژاد، رضا پهلوی، شاهزاده،

پیش از آنکه بحران تا به اینجای کار بالا بگیرد و پیش از اولین موج از اعتراضات سراسری، ساده ترین، کاراترین و عملی ترین راهکار را طرح کرد و خواهان تجدید انتخابات مجلس و ریاست جمهوری بدون دخالت شورای نگهبان شد. اما از آنجا که بازی خارج از زمین 2خردادی ها بود در سکوت مرگباری فرو رفتند و از مخالفت خامنه ای با پیشنهادات سرمست شدند

 

چگونه است که وقتی مهمترین تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد از جایگاهی با بیشترین پشتوانه مردمی علیه مهمترین مانع رخ داد همه خرده پاهای سیاسی و رسانه های دوزاری خفقان گرفتند اما وقتی چهارده نفر پرت و پلا معلوم نیست با کدام دستی یک کاسه شدند و عریضه سست و بی سرانجامی را سرهم کردند همه 2خردادی های مثلاً بریده از اصلاحچیان در بوقش عر زدند که نفر پانزدهم هستم؟ اوضاع فلاکت بارشان به جایی رسیده است که دیگر حتی دست به دامن اندی خواننده هم شدند

احمدی نژاد، رضا پهلوی، شاهزاده،

با اینکه این جریان موذی و البته پخمه همواره میکوشد از اعتبار شاهزاده هم وام بگیرد اما هرگز هوادارن شاهزاده خام این بازی ها نمیشوند. یک امتیاز دیگر دکتر احمدی نژاد نسبت به شاهزاده هم همین است. راهبرد شاهزاده پشتیبانی از جنبشهای مدنی است که عملاً در ایران وجود ندارد و همگی این تحرکات، نمایشهایی هستند که در جایی از جمهوری اسلامی طراحی شده و کارگزارانش هم مهره های دون پایه ای در حد صیغه های دار و دسته خاتمی هستند. اما راهبرد دکتر احمدی نژاد مبتنی بر جریانهای بطن  جامعه است که با طراحی های سفت و سخت رژیم مجالی برای بروز ندارند. یک نگاه گذرا به محافلی که شاهزاده در آن شرکت میکند و اجتماعاتی که دکتر احمدی نژاد براه می اندازد روشن میکند که در کجا دیو بچگان به نیرنگهای ضد مردمی سرگرم هستند و در کجا این خس و خاشاک جایی در رودخانه زلال ملت  ندارند

 

جالب اینست که سیر تحولات کمترین تأثیری از این بازی ها نمی پذیرد و در پی نامه های انتقادی دکتر احمدی نژاد به خامنه ای، شماری از هوادار ایشان هم جسارت به خرج دادند و شخص خامنه ای را مسئول نابسامانی ها و موظف به جبران دانستند اما هرچقدر هشتگ نفر پازدهم در کردند آبی از آب جامعه تکان نخورد. احمقها هنوز نمی فهمند اگر این ترفندهای تاریخ مصرف گذشته کارایی داشت که 84 و از آن دلچسب تر 88 آنقدر مفتضحانه در انتخابات شکست نمی خوردند

 

مسأله دیگر اینکه امروز تحولات اجتماعی ایران پیوستگی تنگاتنگی با تحولات اجتماعی منطقه پیدا کرده است، آنچنان که برخی حکومتهای منطقه سرنوشت رو به زوال خود را بهم گره زده اند. دکتر احمدی نژاد از پایگاه اجتماعی درخور توجه منطقه ای برخوردار است. چیزی که شاهزاده به کلی از آن محروم است، اگرچه که دارای اعتبار سیاسی نزد سیاستمداران منطقه می باشد. در مناسبات منطقه ای کار از تفاهم حکومتها گذشته و عملاً حکومتها چندان با مطالبات ملتها سازگاری ندارند، چنانکه از تهران تا بغداد و دمشق و بیروت با اعتراضات دامنه دار مردمی روبرو هستند. دکتر احمدی نژاد گزینه ای است که تدبیر لازم برای مدیریت مسایلی به این گستردگی را دارد و نیز از شأنیت سیاسی و پایگاه مردمی منطقه ای برخوردار است

 

کجای این شب تیره؟

 

من که به شخصه در همان بازه 90 تا 92 که دیدم از مجال تاریخی تحریم بهره مناسب گرفته نمیشود از بازی کنار کشیدم و در پی برجام هم از هرگونه درگیر شدن در امور ایران چشم پوشی کردم. اما با توجه به خیزش بی باکانه دکتر احمدی نژاد در سالهای اخیر از نظر اخلاقی خودم را موظف میدیدم در حد بضاعت فردی کمکش کنم. یادداشتهایی هم به همین منظور نوشتم. یک پیام ویدئویی هم از افتتاحیه نمایشگاهم که با موضوع برجام در وین برگزار شد برایش توییت کردم

ausstellung.JPG 

جدا از علاقه قلبی به دکتر، خیلی مایل بودم پیام ویدئویی ام داغی جانکاهی بزند بر دل بچه مکبرهای دفتر تحکیم حوزه که خیال کرده اند با چند عکس شش در چهار در کنار شاهزاده در زمره میوه جات برشمرده میشوند

 

تا زمانی که تعاملات شاهزاده به حمایت از صیغه صفایی فراهانی و یا دمخور بودن با شوهر چندم عامل اختلاس پتروشیمی محدود بود من تنها مراقب خطرات احتمالی بودم. اما وقتی دیدم شهبانو هم برای نسرین ستوده پیام اختصاصی منتشر کرد خطر را در حدی دیدم که به ناچار اعلام کنم که دیگر حمایت و همسویی با شاهزاده نخواهم داشت. آنهم نه بخاطر اختلاف در موضع سیاسی، که مهمترین مواضع ایشان درباره بحران هسته ای و جنگ در سوریه و انتخابات آزاد کاملاً بجاست؛ بلکه بطور مشخص برداشت کردم که به هر حال در یکی از پستوهای جمهوری اسلامی به این جمعبندی رسیده اند پیش از آنکه عنان امور به کلی از هم بگسلد خودشان دست به یک براندازی کنترل شده بزنند تا همچنان مدیریت امور را در اختیار داشته باشند و در این مسیر تا حد امکان با شاهزاده هم کنار بیایند

احمدی نژاد، رضا پهلوی، شاهزاده،

باطل السحر همه این نیرنگها را احمدی نژاد میدانم. مثال جن زدگان از نامش می هراسند. جایی است که میتوان مطمئن بود بچه مکبرهای تازه برانداز و دزدان اختلاس و صیغه های یک شبه پروای خزیدن ندارند. از اینرو نه بخاطر دلبستگی به ایران و یا احساس مسئولیت نسبت به چیزی، بلکه برای باطل کردن نیرنگ دیو بچگان لازم دیدم که مشخصاً همسویی ام را با دکتر و ترجیحم را نسبت شاهزاده اعلام کنم

 

بر حسب تجربه میدانم که مبارزه روزمره با آن طیف خبیث، با توجه به حمایتهای مالی گسترده و در اختیار داشتن انواع رسانه ها کاری روانفرسا، زمان بر و فرسایشی است. از رو هم نمیروند که از چنین قماش رذلی توقعی هم جز این نیست و هر بار که نیرنگشان رو میشود و تیرشان به سنگ میخورد خدعه ای نو درمی اندازند. پس چاره اینست که در بزنگاهها و سر گردنه ها گرفتارشان کرد. نمونه هایی مثل انتخابات 88. پس تنها با اعلام موضع خودم در همسویی با دکتر احمدی نژاد، چشم براه بزنگاه مورد نظر از حواشی روزمره رویگردان بودم

 

البته این را هم بخاطر وظیفه اخلاقی نسبت به بی باکی دکتر احمدی نژاد و نیز انزجارم از خدعه های نیرنگ بازان در نظر گرفته بودم وگرنه نه مسئولیتی نسبت به ننگستان اهورایی ایران دارم و نه امیدی به آن محنتکده منحط میتوان داشت. مثلاً به فرض که در ایران انتخابات آزاد برگزار شود، تازه میشود جایی مثل عراق و لبنان! یک مشت شیاد تکراری که مردم چاره ای جز انتخاب همانها ندارند و بعد هم باید با تحمل تلفات علیه همانها اعتراض کنند. اصلاً مگر همان رضا شاه چه شد؟ نیروهای روس و انگلیس با همدستی ارشدترین ارتشیانش وارد کشور شدند و او را ناچار به کناره گیری از پادشاهی و ترک کشور کردند

 

با حادثه اخیر هواپیمای اوکراینی دیگر در همین حد هم ابا دارم خود را به تباهی ننگستان اهورایی ایران بیالایم. حتی دیگر به فارسی توییت نخواهم کرد. مضحکه بی سر و ته این است که این فاجعه همه جانبه که خود حد بی نهایتی از تباهی همه سویه را می طلبد پایان انحطاط ایران و ایرانیان نیست و آن محنتکده منحط هر بار با پرده دیگری از انحطاط، جهانی را به شگفتی بهت آور وامیدارد

 

در این چند ساله که اتریش هستم جدا از وبلاگنویسی مطابق معمول گذشته، دو نمایشگاه مشخص سیاسی درباره ایران برگزار کردم و با وجود اینکه همانگونه که توضیح دادم اصالتی برای اعتراضات ایران قائل نیستم، در تظاهرات و تجمعاتی که در وین شکل گرفته اغلب شرکت کردم. دیگر برای آن هم رغبتی ندارم اما شاید برای اردنگی زدن به برخی ها دوباره وقتم را هدر دادم! از این پس تنها جایی که شاید فارسی بنویسم همین وبلاگم خواهد بود؛ اگرنه حتی از گفتن و نوشتن به فارسی بیزار هستم

 

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

The comments are closed.