Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

حنای بی رنگ

 حتی درصورت نگاه کارکردگرایانه به انتخابات باتوجه به تجربه های پیشین چه حاصل خواهد شد؟ مطالبه ای فراتر از برداشتن اصغر گاریچی مطرح خواهد شد؟ تحریمی های حکومتی نقش دست چندمی اشان را چگونه بازی می کنند

 

درباره انتخابات اسفند ماه سال 94 در آغاز باید بگویم که اصل استفاده کارکردگرایانه از  انتخابات و انگاشتن آن به عنوان یک فرصت جهت کنشگری اجتماعی قابل تأمل است. همانگونه که در دوم خرداد 76 و در پی آن انتخابات مجلس ششم به گونه ای از این فرصت بهره برداری شد و نیز در انتخابات سوم تیر 84 هم بهره ای دیگرگون از چنین فرصتی گرفته شد

 

سال 76 با توجه به مخمصه جهانی جمهوری اسلامی در پی ماجرای میکونوس و ضرورت دیپلماسی لبخند در برون مرز، مجالی فراهم آمد تا مطالباتی مدنی و صنفی درونی نیز طرح گردد و فضای مطبوعاتی و نیز هنری جامعه رویهم رفته تکانی خورد؛ تا جاییکه بیم از پیامدهای این حرکت دشنه به دستان را وارد کارزار کرد و از دانشجویان تا نویسندگان و اهالی قلم هزینه همین نیمچه تکان را پرداختند

 

در این کشمکش خونین که البته گروهی از مسند نشینان اصلاحات چی، بی گزند سرگرم بلعیدن های اقتصادی خودشان بودند به هر روی موضوعاتی عنوان شد که تا پیش از آن هرگز مجال نبود و رخداد خجسته ای هم روی داد و آن اینکه خود حکومت، حساب دولت را از حکومت جدا کردند و تا می توانستند به آن تاختند. میراثی که خوشبختانه تا به امروز بجاست و هر کس می تواند به هر دولتی بتازد، بی آنکه ضد انقلاب خوانده شود. از دولت سیب زمینی دکتر احمدی نژاد گرفته تا دولت آخوند انگلیسی

 

از جمله رخدادهای تأثیرگذار سالهای پایانی دولت خاتمی، استقبال و پشتیبانی از سازمان های مردم نهاد بود که در این میان، در کنار زمینه ها و طیف های گوناگون، ان. جی. او های میهن پرستانه فراوانی در سرتاسر ایران شکل گرفت و ارتباطات بسیار خوبی میان این طیف در شهرهای گوناگون پدید آمد که فعالیت های مهمتر جوانان میهن پرست در سالهای بعد انجامید

 

از دیگر سو، روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد نیز به همراه خود فرصت های کارکردگرایانه دیگری داشت. مخالفان بنیادین حکومت که اصلاحات را کافی نمی دانستند مهمترین ناخشنودی اشان همدلی جامعه جهانی با حکومت بود و این ارتباطات دیپلماتیک و بازرگانی را مهمترین مانع پیش روی تلاشهای مبارزاتی خود برای تغییراتی بنیادین در ساختار سیاسی حاکم می دانستند. احمدی نژاد فرصتی بود برای هرچه محدودتر شدن حیات سیاسی حکومت و هر چه تنگ تر شدن شریان اقتصادی آن

 

خود من در سال 84 با چنین تحلیلی و به امید چنین کارکردی دل به انتخاب دکتر احمدی نژاد بستم و انصافاً بسیار بیش از آنچه که انتظار داشتم در این راه پیش رفت. در دو سال پایانی دولتش هم که با تصویب و سرانجام اجرایی شدن تحریم های نفتی و بانکی براستی حکومت به احتضار افتاده بود.

 

اما از دل هر دوی این فرصت های بزرگ و تاریخی چه حاصل شد

 

از دل دولت اصلاحات با همه اعتبار و حمایت و پایگاهی که داشت مجلس هفتم و انتخابات سال 84 درآمد؛ یعنی حتی به اندازه یک انتخابات کمینه هم میراثی باقی نگذاشت! انتخاباتی را برگزار کرد که سه تن از هفت نامزد ریاست جمهوری، با وجود هم پیمانی و رودربایستی با آن، به روشنی به نتایجش معترض بودند و کار به جایی رسید که بازنده سرافکنده فرجامین، اعتراض خود را نه به روال معمول به پیشگاه امام زمانش، که در اقدامی آوانگارد یک راست به پیشگاه خدا برد

 

فرصت تاریخی احمدی نژاد نیز که با بی عملی و بی عرضگی و جمود همه جانبه اجتماعی، به ویژه مخالفان مدعی و در واقع بیخرد و بی مایه، به تهدید هول انگیز حمله کاملاً جدی و کاملاً محتمل نظامی انجامید

 

در چنین فضایی چه تلقی کارکردگرایانه و فرصت طلبانه از انتخابات می توان داشت

 

در چنین جامعه ای، شخصاً امکان بروز هرگونه جنبش اصلاحی و متعالی اجتماعی را به کلی دور می دانم. اساساً گمان نمی کنم در بستری که اخلاقیات هیچ جایگاهی ندارد و در نتیجه هیچ درجه ای از اعتماد قابل تصور نیست هیچ اتفاق نظر عمده ای بر سر هیچ ارزش ملی یا اجتماعی قابل تصور باشد که بتواند به ساده ترین و ابتدایی ترین جنبش های مدنی در حد عدم شرکت در انتخابات بیانجامد

 

بر همین پایه هم بود که پس از حصول توافق وین و در شب اجرایی شدن آن، که از قضا همزمان با سالروز خروج شاهنشاه از ایران بود، در نوشتاری عنوان کردم که هیچ راهکاری برای هیچیک از مسایل امروز ایران ندارم

 

تنها اینکه آنچه که از تاریخ معاصرمان بر می آید جدال باندهای وابسته به دولتهای پرنفوذ بیگانه بر سر منافع اقتصادی است که گهگاه باعث کش و قوس هایی در دل جامعه و شاید ساختار سیاسی حاکم بشود.

از امروز جامعه ایران چنین بر می آید که با انقلاب 57، سیاست نیروی سوم به کلی شکست خورد و روسها آنچه را که با انقلاب مشروطه در ایران از دست داده بودند دوباره به چنگ آوردند و شرایط کنونی همانندی بسیاری با دهه های پایانی حکومت قاجار و دوره مشروطه دارد: روسوفیل های بر مسند و انگلوفیل های در تقلای مسند

 

جامعه ای هم که برای اهداف ملی و ارزشهای اخلاقی وقعی ننهد و جنبشی نکند، ناچار است برای مطالباتی چون «برداشتن اصغر گاریچی» در جنگ منافع روسوفیل ها و انگلوفیل ها سیاهی لشگر باشد و قربانی بماند! حال در این میان که سرکردگان هر دو طیف هم آخوندهای شیعه هستند، احتمال ناچیزی هست که همه این کشمکش ها و تنازعات تأسفبار به سمت و سویی رود که مشروطه ای شکل گیرد و در پی آن معجزه ای چون رضاخان رخ دهد

 

چنین جامعه ای بارها دیدگاه خود را اعلام کرده که نه برای حذف نظارت استصوابی و نه برای توقف جاه طلبی های پرهزینه و پرمخاطره هسته ای و نه در اعتراض به ماجراجویی های منطقه ای، بلکه برای «برداشتن اصغر گاریچی» و به طمع دیگ های پلوی سفارت انگلیس حاضر است هزینه دهد و اعتراض کند

 

در این میان تنها می توان نگریست و تأسف خورد و منتظر بود تا دستکم در چنین کارزار شرم آوری، هم میهنان غیور ما از کارگر و پیشه ور گرفته تا استادان دانشگاه هریک در یکسوی جبهه روسوفیل ها و انگلوفیل ها، در پشتیبانی و یا علیه «اصغر گاریچی» جانفشانی کند؛ باشد که معجزه ای هرچند دور رخ بنماید

 

این حنا، رنگی ندارد

-------------------------------------------------------------------------

پی نوشت یک: تحریمی های حکومتی

 

از جمله مخلفات انتخابات، بخشی از ارادتمندان دست چندم حکومت هستند که تحریم نمایشی انتخابات از جمله وظایف شغلی اشان است. موظف هستند که بازیگر تحریمی انتخابات باشند که وقتی از جاه طلبی های هسته ای حکومت دفاع می کنند خوش نقش تر به چشم آیند؛ موظف هستند بازیگر تحریمی انتخابات باشند تا آنگاه که ماجراجویی های منطقه ای حکومت را توجیه می کنند خوش آب و رنگ تر باشند؛ موظف هستند بازیگر تحریمی انتخابات باشند تا آنگاه که بر علیه برادر گرامی ام شاهزاده رضا پهلوی دست و پای عاجزانه می زنند جلب توجه کنند

آنهایی که زندگی محقر و بی مایه خود را با آویختن از نام پهلوی ساز کرده اند اما تا شاهزاده در یکی از سرنوشت سازترین مقاطع تاریخ معاصر و یکی از مهمترین نقاط عطف حکومت با طرح شورای ملی پیشگام شد، همدست با دیگر طیف های حکومتی مانند گروه معلوم الحالی که با دست پاچگی منشور بی سرانجام 91 را منتشر کرد به شاهزاده و طرح شورای ملی تاختند

بچه دبیرستانی هایی که مشخص نیست از چه رو و چگونه بلافاصله پس از طرح شورای ملی یکهو از پشت پروفایل ها سر برآوردند و بی هیچ پیشینه و تحصیلات مشخصی شدند فعالان سیاسی مشروطه خواه! و همه این مشروطه خواهی ادعایی در تاختن به تلاشهای شاهزاده خلاصه می شد. آنهم درست پس از آنکه وزیر وقت اطلاعات در پی فراخوان شورای ملی در موضع روشنی اعلام کرد «در اپوزیسیون هیچ اتحادی حاصل نمی شود (نقطه)

و چه سنگری بهتر از کز کردن پشت عکس های محمدرضا شاه و رضا شاه جهت تاختن به شاهزاده

به قول شاهزاده «نام پهلوی سرمایه است» و چشم طمع این سربازان نصفه و نیمه وزارت اطلاعات از این سرمایه سیر نمی گردد. یادآور این بیت سعدی: آن کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور دارد

درست در همان زمان که شاهزاده به بهترین دیپلماسی بیشترین نیروها را از پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان جذب کرد و باعث ریزش چشمگیر هواداران این طیف تأثیرگذار و سیاست باز شد، همین بچه های نصفه و نیمه اوقات بیکاری و مفت خوری خود را با تاختن به شاهزاده سپری کردند؛ هرچند که شاهزاده بیدرنگ همگی آنها را غربال کرد و تاراند

شخصاً بلافاصله پس از فعالیت هایم در همراهی با شورای ملی، دفعتاً با درخواست های فیسبوکی تازه و ناشناسی روبرو شدم که هر یک با وجود عدم تحصیلات و عدم اشتغال، در گوشه ای از دنیا وظیفه خور نام پهلوی بودند اما سر سوزنی با شورای ملی همدلی نداشتند و پرسش بامزه اینجاست که چرا و چطور این ارتباطات با کسی چون من صورت می گرفت که با همه مخاطرات، در داخل ایران از همراهان شورای ملی بودم

پاسخ هرچه هست مهم نیست، اما مهم آنست که از همان آغاز این بازی شاهزاده با زیرکی همیشگی اش از این جماعت دوری جست و چقدر هوشمندانه حتی پیش از طرح شورای ملی، بازی های احتمالی حکومت را پیش بینی کرده بود

به هر روی مایه نشاط است که این جماعت برگ خود را رو نشده سوزاندند و هنوز سر از تخم بیرون نکرده، جنین مرده شدند! از سویی به نظر کم سوادتر و بی عرضه تر از آن هم هستند که به کار پروژه دیگری از سربازان گمنام بیایند و ناچارند چون قوم بنی اسراییل در برهوت سیاست ایران در به دری بکشند؛ به عنوان مدعیان شاهنشاهی فرد مجهولی که هر که هست شاهزاده رضا پهلوی نیست

جالب اینکه چنین جماعت معلوم الحالی انتخابات را چماقی برای هواداران دیگر طیف های سیاسی می کند! آخر مگر بجز شاهزاده، خارج از جمهوری اسلامی چه داریم که هواداران دیگر طیف های سیاسی عوامل حکومت هستند اما تحریمی های مخالف شاهزاده نه! شگفتا از این همه بی شرمی

اینکه طیف های گوناگون سیاسی رویکردهای ویژه خود را در قبال انتخابات داشته باشند و به هر میزان از پایگاه اجتماعی هم برخوردار باشند مشکلی نیست، اما آنجاست که یک جایی از کار می لنگد که جماعت نصفه و نیمه ای در قالب هوادار یک جریان دفعتاً ابراز وجود می کند و بلافاصله و به روشنی بر علیه همان جریان می کوشد

این حنا هم دیگر رنگی ندارد و چه بسا از آغاز هم نداشت و نمی شود با یک ژست توخالی عدم شرکت در انتخابات بر همه چیز ماله کشی کرد

-------------------------------------------------------------------

پی نوشت دو: نافرمانی مدنی دکتر احمدی نژاد

 

براستی که رفتار انتخاباتی دکتر احمدی نژاد مصداق بارز نافرمانی مدنی بوده است. سال 92 پس از آنکه 8 سال اسلام و جمهوری اسلامی و روحانیت معزز را به ستوه آورده بود، در انتخاباتی که خودش برگزار می کرد، به نشانه اعتراض به رد صلاحیت ها تا واپسین ساعتها شرکت نکرد و عدم حضور رییس جمهور ایران در انتخابات ریاست جمهوری خبر داغ رسانه ها بود

در انتخابات پیش رو هم بی آنکه هیزمی برای تنور انتخابات گرد آورد، شاید نهایتاً یک رأی رفع تکلیفی به صندوق بیاندازد. بی آنکه پایگاه اجتماعی قابل توجه اش را در جوش انتخابات به تکاپو اندازد. سنجیده شود با رییس جمهور پیش از او، محمد خاتمی

 

ساسان بهمن آبادی

وین 5 بامداد 25 فوریه

Comments

  • بسیار عالی

The comments are closed.