Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

خرانه های برجام

اندر خریت یک جامعه پخمه هشتاد میلیونی که با خریت منحصر بفردی که شاید در همه تاریخ در هیچ جامعه ای مصداق نداشته باشد، تنها راه نجاتش برجام شد که آنهم دیری نخواهد پایید. خاک بر سر خرتان هم میهنانم

 

این سخن ها کی رود در گوش خر؟
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر

 

از همان آغاز بازی هسته ای از نگاه من فرجامی جز شکست و ناکامی حکومت نمی توانست داشته باشد و پایان آن از دو حالت خارج نبود: یا جمهوری اسلامی به خیال حفظ خود، حقوق هسته ای ایرانیان را بر باد می  داد و یا اینکه در سودای جاه طلبی های هسته ای کار را به حمله نظامی خارجی می کشاند؛ در نتیجه تنها راهی که برای خلاصی از هر یک از این دو پایان تاسفبار قابل تصور بود، تلاش برای تغییر ساختار سیاسی در کشاکش ماجرای هسته ای بود

khar2.jpg

هر کس یا گروهی هم که در این ماجرا، با استدلال های کودکانه ای چون «چرا اونا دارن ما نداشته باشیم؟» باجاه طلبی های جمهوری اسلامی همنوا شد، جز خریت کار دیگری نکرده و در وضعیت کنونی سهیم است؛ چرا که در این حد ناچیز توان تحلیل نداشته که این بازی نتیجه ای جز شکست نخواهد داشت؛ به همین سادگی

 

اما برای تغییر ساختار سیاسی در کشاکش ماجرای هسته ای و رهایی از شکست نهایی، مناسب ترین مجال بازه زمانی سالهای 90 تا 92 بود که تحریم های نفتی و بانکی به همراه انزوای مطلق سیاسی رژیم را به احتضار انداخته بود

 

درست در همین برهه بود که شاهزاده رضا پهلوی با طرح شکایت به شورای امنیت و پس از آن ایده شورای ملی در صدد بهره برداری از فرصت تاریخی و نیز جلوگیری از فاجعه ای برآمد که آینده ایرانیان را به تیرگی قطعی میکشانید

 

رویکرد محافل و دسته جات نیم بند سیاسی و فسیل های پنجاه و هفتی را هم که نسبت به رویکرد شاهزاده دیدیم. اول اینکه همگی اینقدر خر بودند که نفهمیدند کشور در چه بزنگاه سرنوشت سازی قرار گرفته است، دوم اینکه با بهانه های خرانه ای از همراهی با شاهزاده سر باز زدند، و سوم اینکه اینقدر خر بودند که حتی عملکرد بهتر و طرح موثرتری هم نداشتند! خاک بر سر خرتان

 

این جوجه های پیشتر خاتمی چی هم که از 88 یهو اپوزیسیون شدند چه کردند؟ در همه سالهای گذشته اش با پادویی خرانه برای خاتمی، مواضع شاهزاده را ریشخند میکردند، پس از 88 هم باز با ایده شاهزاده همراهی نکردند و بر خریت خود پای فشردند. چه مقدار خریت لازم است تا یک انسان حاضر باشد برای یک آخوند غربتی مثل کروبی پادویی کند اما در ناب ترین مجال ممکن از همراهی با شاهزاده سر باز زند؟ پیشتر از اینکه ایرانیان خمینی را به شاه ترجیح داده بودند در شگفت میشدم، اما با دیدن چنین خرانی دیگر 57 به حاشیه رفت

 

برخی از کسانی که از ماجرای کوی دانشگاه به بعد بعنوان فعال دانشجویی کم کم از تعلق به اصلاحچیان دوری جستند و رویه اپوزیسیون در پیش گرفتند در حالی طرح شاهزاده را بی پاسخ گذاشتند که سابقه همسویی با برخی از سرسختانه ترین مواضع آمریکا را داشتند؛ که چه بسا آن همسویی ها هم تنها بخاطر وابستگی هایی بوده که از نظر مالی در آمریکا داشته اند، اگر نه پیشینه شان از نظر قدرت تحلیل چیزی فراتر از تمایل به امثال خاتمی و کروبی نشان نمیدهد که این تمایلات هم باز بر خریت شان دلالت دارد و بس

 

اما خریت محدود به حکومت و یا مخالفان حکومت نبود؛ از اواخر پاییز سال 90 که پروژه تحریمها کشنده آغاز شد، هم میهنان خر ما بجای اعتراض به سیاست هایی که آینده شان را به تباهی قطعی می کشانید، از نیم شب با پتو جلوی بانکها و صرافی ها صف می بستند تا روز بعد سکه و ارز بیشتری خریداری کنند! به گمانم همانها اکنون در پی مطالبه پس اندازهایشان هر روز جلوی یکی از موسسات مالی ورشکسته تجمع می کنند! خاک بر سر خرشان و این فلاکت گوارایشان باد

 

در پاییز 91 مشخص شد که خریت محافل نیم بند سیاسی، ایده شورای ملی شاهزاده را ناکام خواهد کرد و عملن از مجال تاریخی برای تغییر ساختار سیاسی بهره ای گرفته نخواهد شد و در نتیجه جمهوری اسلامی با جاه طلبی های هسته ایش سرنوشت کشور را یا به سیاهی حمله نظامی خواهد کشید و یا یک تسلیم سنگین و فروپاشی اقتصادی

 

روشن شد که جامعه درمانده ایران نه از آن میزان توان ذهنی برای فهمیدن اوضاع و احوالش برخوردار است و نه از آن میزان توان عملی برای تغییر وضعیت

 

در همه تحلیل هایی که پیرامون ماجرای هسته ای عنوان میشد، تنها شاهزاده بود که آنرا یک بازی باخت باخت بر می شمرد؛ یعنی چه کار را به جنگ بکشانند و چه توافق و تسلیم، رژیم حاکم قطعن بازنده خواهد بود. مسأله تنها این بود که سرنوشت ایران از این شکست جدا شود، که البته نشد

 

خریت جامعه ایران تا اندازه ایست که حتی امروز هم هنوز نفهمیده اند که تحریم های سال 90 چه بود و مخالفان سرشار از خریت حکومت هم هنوز نفهمیده اند که چه فرصتی برای تغییر ساختاری را به باد داده اند

 

در این میان گمان من بر این بود که رژیم ماجرا را تا جنگ پیش خواهد برد و پیش از آن تسلیم نخواهد شد. گمان میکردم آنها هم فهمیده اند که پس از اجرایی شدن تحریمهای نفتی و بانکی، توافق و تسلیم به معنی پذیرفتن بی چون و چرای شرایط طرف مقابل خواهد بود و گام برداشتن ناگزیر در مسیر یک طرفه فروپاشی

 

گمان میکردم در فرجه شش ماهه اتحادیه اروپا از زمان تصویب تا هنگام اجرایی کردن تحریمها، اینها عقلهای ناقصشان را روی هم ریخته اند و با سبک و سنگین کردن جوانب مختلف ، تصمیم به پیگیری خرانه فعالیت های هسته ای به قیمت تحمل تحریمها گرفته اند که بیگمان در فاز بعدی به رویارویی نظامی می انجامید

 

گمان کردم فهمیده اند که پس از تحریم، چه توافق کنند و چه بجنگند مضمحل خواهند شد، پس دستکم راهی را در پیش میگیرند که بیشترین آسیب را به حریف بزند و چه بسا با مظلوم نمایی در برابر احتمال حمله نظامی، در صدد ایجاد یک همدلی تبلیغاتی جهانی برای بقا برآیند

 

اما میزان خریت شان بطرز غافلگیر کننده ای فراتر از حد تصور من بود! یعنی در حالی که پیامدهای تحریم را تحمل میکردند، مذاکرات تسلیم را هم شروع کردند! هنوز نمیفهمم اگر میخواستند تسلیم شوند چرا کار را تا تصویب تحریم های اتحادیه اروپا پیش بردند؟ چرا دستکم در همان فرجه شش ماهه تا اجرایی شدن تحریم ها کوتاه نیامدند؟ جز خریت بی پایان دلیلی نمی توانم بیابم

 

گمان کنم بتوانم نوع خریت شان را حدس بزنم؛ احتمالن از نوع خریت پان ایرانیست ها بوده که خریت شان در آن برهه وقت و انرژی فراوانی از من ربود! احمق ها به این خیال بودند که تحریمها تصویب نمی شود و بعد از تصویب خیال میکردند اجرا نمی شود و بعد از اجرا خیال میکردند اثر ندارد؛ و در لابلای این خریت ها از اقتدار نظامی رژیم و فداییانش سخن میراندند! هنوز در شگفتم که چطور با آن همه خریت روی دو پا راه می رفتند؟

 

اما خود شیوه مذاکرات هم ماجرایی بس خرانه بود. مذاکره بر سر داشتن و نداشتن یک حق مسلم و پذیرفته شده ملی از شاهکارهای آن سید عبا شکلاتی بود که از همان سالهای جوانی آنرا روسپی گری سیاسی بین المللی می دانستم، آنهم بدون دریافت حق الفحشا؛ به ویژه که این بار در شرایط تحریم صورت میگرفت و محتوم به باختی پرهزینه تر از پیش بود

khar1.jpg

پس از برجام هم خریت ایرانیان ادامه داشته و دارد؛ به همان اندازه که اصلاحچیان خوش خیالی خرانه ای نسبت به برجام داشته و دارند، مخالفان حکومت هم خرانه تداوم بقای رژیم را به سوگ نشستند! آنها هم نفهمیده اند که برجام چه بود؛ نه تنها درباره برجام، بلکه محافل نیم بند اپوزیسیون هرگز هیچ تحلیل درستی نسبت به هیچیک از رویدادهای ایران نداشته اند که خاک بر سر خر همگیشان باد

 

اصلاحچیان تبهکار که خود در شکل گیری شرایط تحریم دخیل بودند، به خیال اینکه با تحریم دولت دکتر احمدی نژاد را زمین میزنند و بعد با آسودگی بر سفره انقلاب می نشینند و کمی بعد هم با سیستم پارلمانی خطر اغیار را هم دور می کنند، خر خیالانه ننگ برجام را رقم زدند؛ غافل از آنکه خداوند برترین نیرنگ بازان است و نتایج تحریم های پیشین، امروز گریبان گیر خودشان شده و در شرایطی حکومت را به سقوط می کشاند که نه احمدی نژاد، بلکه خودشان بر خر روزگار نشسته اند

 

به هر روی جامعه ای که چنین حد منحصر به فردی از خریت را بروز میدهد ناگزیر از سرنوشت خاتونی است که در عشقی خرانه با صد فضیحت جان سپرد.  چنین شهادتی گوارایتان باد

 

ساسان بهمن آبادی

وین بامداد 4 نوامبر 2017

The comments are closed.