چند روزی با این پرسش روبرو شده بودم که آیا با توجه به احساس مسئولیتی که نسبت به جامعه داشته ام در ایفای وظیفه فردی ام درست عمل کرده ام؟ جدا از تهدیدات و مشکلاتی که از سر گذراندم، آیا در مسیر فعالیتهایم تصمیم درستی هم گرفته بودم؟ با توجه به پرونده هسته ای از نظر اخلاقی چه وظیفه ای داشتم؟
پرونده هسته ای
-
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم؟
Permalink Categories: حزب پان ایرانیست, پرونده هسته ای -
خرانه های پسابرجام
پیشتر در نوشتاری به خریتهایی که برجام را گزیرناپذیر کرد پرداختم. در این نوشتار به خریتهایی میپردازم که از برجام تا به امروز صورت گرفته و به گمانم تا نبودی بیش از پیش ایران ادامه خواهد داشت و دلخوش به این مقدار نمیتوان بود / تصویر تابلویی است از فرانتس مارک نقاشی اکسپرسیونیست آلمانی
Permalink Categories: پرونده هسته ای -
یک نکته از این معنی
اگرچه از وقت و توانی که با کار سیاسی هدر داده ام ناخرسند هستم، اما پیامی آقای مازیار ابراهیمی – قربانی بیگناه جنایت هولناک اعترافات جعلی درباره ترورهای هسته ای – با خواندن متنی که همان زمان نوشته بودم برایم فرستاد به تلاشهایم «ارزش» داد
Permalink Categories: امنیت ملی, تارنگار, پرونده هسته ای -
افسوس که آن دولت بیدار بخفت
در همسویی با دکتر احمدی نژاد من هم در نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، به نرمش قهرمانانه ای پرداخته ام که به فقر فراگیر کنونی در جامعه ایران انجامیده است
-
گزارش به جمهور
از آبان ماه سال 90 به یک تحلیل قطعی درباره فروپاشی اقتصادی ایران در آینده نزدیک و در پی آن سرنگونی قطعی حکومت رسیدم و نیز برداشتم این بود که حکومت میکوشد تا در مسیر سرنگونی، جامعه را هم به همراه خود به کام نابودی بکشاند. در چنان شرایطی تنها چاره را سرنگونی حکومت پیش از رسیدن به نقطه سقوط دانستم و برای این هدف تلاشهای انتحاری و از خودگذشتگی تمام و کمالی به خرج دادم که در این نوشتار به تشریح فعالیتها و اقداماتم می پردازم. همچنین برای نخستین بار نامه هایی را منتشر میکنم که مربوط به کوششهای آن برهه از زمان می باشند
-
خرانه های برجام
اندر خریت یک جامعه پخمه هشتاد میلیونی که با خریت منحصر بفردی که شاید در همه تاریخ در هیچ جامعه ای مصداق نداشته باشد، تنها راه نجاتش برجام شد که آنهم دیری نخواهد پایید. خاک بر سر خرتان هم میهنانم
-
روز ملی فناوری هسته ای، بجز برق
ده سال از روزی که اعلام شد ایران به چرخه کامل غنی سازی اورانیوم دست یافته است می گذرد. با توجه به اینکه توافق هسته ای وین هیچ محدودیتی را بر نیروگاه بوشهر و تأمین برق هسته ای تحمیل نمیکند، چرا حکومت از پیگیری تلاشهای هسته ایش باز ایستاده است؟ چرا دیگر شبه ناسیونالیست های آریایی – اسلامی شعارهای هسته ای حکومت را تبلیغ نمی کنند؟ مگر نه اینکه صحبت از برق هسته ای بود؟ چرا دیگر حتی به اندازه روشن شدن یک لامپ با برق هسته ای، هیچ کس حق مسلمش را مطالبه نمیکند
-
جوانی هسته ای من
از هنگامی که در اوان بیست سالگی و با شکل گیری بحران هسته ای ایران آنرا مجالی برای بهره گیری در راستای تغییر به مطلوب ساختار سیاسی ایران می پنداشتم تا هنگامی که نه تنها از این فرصت تاریخی بهره برداری مطلوبی نشد، بلکه به خطر هراس انگیز کاملاً نزدیک و محتملی برای حمله نظامی به ایران بدل گردید و سرانجام باز خوشبختانه به توافق وین انجامید بهترین سالهای جوانی من سپری شد. سالهایی که بجای پرداختن به علاقه ها و آروزهای هنری ام، تاب و توان و زمان بسیاری را مصروف این بحران کردم
-
مذاکراتی که دیگر هسته ای نیست
در آستانه ضرب الاجلی دیگر، در صورت دستیابی به توافق، حکومت ایران در قبال سمت و سوی اقدامات هسته ایش به نهادهای بین المللی تضمین های حقوقی و عملی سنگین ارایه خواهد کرد و در صورت عدم توافق، بواسطه تداوم تحریم های نفتی و بانکی برنامه های هسته ایش همچنان معلق خواهد ماند و در نتیجه در هر دو صورت جاه طلبی هسته ای حکومت ایران منتفی است.
-
پرونده ای بزرگتر از قواره جامعه ایران
نگاهی بر نقش جامعه ایران در روند ماجرای هسته ای؛
از هنگام افشای فعالیت های هسته ای حکومت، تا خطر حمله نظامی، تعلیق غنی سازی به واسطه پا در میانی سه کشور اروپایی، از سر گیری دوباره غنی سازی، بالا گرفتن بیش از پیش خطر حمله نظامی، تحریم نفتی و بانکی، اقتصاد مقاومتی و سرانجام امروز جامعه چه برخوردی با مسأله داشته است؟
-
تغییر ... شعاری که شعار نبود
اوباما که با شعار تغییر وارد کاخ سفید شده بود جدا از تغییرات عملی و غیر شعاری که در بخش های عمده خاورمیانه ایجاد کرد، سرانجام توانست با بهره گیری از اهرم های دیپلماتیک و غیر نظامی یکی از بغرنج ترین مسایل سیاسی جهان امروز را خنثی سازد.
-
مذاکرات هسته ای قزاقستان و خوش بینی های کذایی
مذاکرات فرسایشی و بی نتیجه هسته ای جمهوری اسلامی با گروه 1+5 در آستانه دور تکراری جدیدی است! آنگونه که از قرائن بر می آید هیچ اتفاق جدیدی که بخواهد تأثیر تازه ای بر جریان مذاکرات بگذارد روی نداده است و طبیعتاً نمی توان انتظار نتیجه جدیدی را از این دور مذاکرات هم داشت. شاید در خوشبینانه ترین حالت تنها مکان دور بعدی مذاکرات مورد توافق قرار گیرد که چه بسا آنهم دور از انتظار باشد!
جمهوری اسلامی همچنان با بر باد دادن همه حقوق بنیادین جامعه، با تبلیغات عظیم، جاه طلبی های هسته ایش را حق مسلم می داند و از دیگر سو قدرتهای جهانی برای جلوگیری از نگرانی های حاصل از یک جمهوری اسلامی هسته ای مرحله به مرحله همه گرینه ها را می آزمایند.
پس از دور اول مذاکرات قزاقستان که در اسفند ماه گذشته برگزار شد، درست به مانند مذاکرات استامبول در بهار سال 1391 خوش بینی کاذبی بر بخشهای سیاسی و اقتصادی جامعه حاکم گشت. تأسفبارتر از همه اینکه نسل پنجاه و هفتی فعالان سیاسی به مانند همه عمر، در ارایه تحلیلهای اشتباهی که مو لای درزشان نمی رود طبق معمول گوی سبقت را از همه ربودند! به هر روی با توجه به تبلیغات پس از دور نخست مذاکرات قزاقستان، امید کاذب زیادی به مذاکرات پیش رو بسته شده است. امیدی که تنها حاصل تبلیغات دو طرف مذاکره است و بس و به خودی خود چندان محلی از اعراب ندارد!
در همه مدت مذاکرات هسته ای، جدا از آنکه واقعا چه در مذاکرات می گذشت و چگونه پایان می یافت، جمهوری اسلامی علاقه زیادی به مثبت نمایاندن مذاکرات و ابراز امیدواری نسبت به ادامه آن داشت! مسأله این است که جمهوری اسلامی برای به ثمر نشاندن جاه طلبی های هسته ایش نیازمند به زمان است و ادامه پروسه فرسایشی مذاکرات دقیقاً به معنی زمان بیشتر جهت پیشبرد ماجراجویی هاست.
همچنین هزینه این ماجراجویی ها نه از کیسه جمهوری اسلامی، بلکه از سفره مردم پرداخت می شود و وقتی رژیم جاه طلبی هایی را دنبال می کند که هزینه اش را نیز خود نمی پردازد، چه دلیلی برای چشم پوشی از آن خواهد داشت؟ در چنین شرایطی اتفاقا می کوشد تا با تزریق امید و خوشبینی کاذب در کنار بمباران تبلیغاتی، ظرفیت جامعه را برای تحمل هزینه این ماجراجویی ها بالا ببرد و اینگونه است که پس از هر دور مذاکره بی نتیجه، نمایندگان جمهوری اسلامی دست از پا درازتر، با لبهای خندان و چشمان برق افتاده و لحن سرشار از اطمینان، برای مردمی که بر گرد سفره های خالی به انتظار بازگشت مقامات مذاکره کننده نشسته اند، از امیدوار بودن نسبت به ادامه روند مذاکرات سخن می گویند!
و نیز اگرچه جمهوری اسلامی عملاً اقدامی در راستای پایین آوردن فتیله ماجراجویی هایش و کاستن از دغدغه های طرف دیگر مذاکره انجام نمی دهد، اما برای جلب طرف مذاکره به ادامه گفتگوهای بی نتیجه، ناگزیر است حتی به شکل صوری و صرفاً تبلیغاتی هم که شده نسبت به آینده مذاکرات ابراز امیدواری کند تا با گذشت زمان، ماهی هسته ای مرادش را به تور بزند!
طرف دیگر مذاکره، یعنی گروه 1+5 هم دلایلی برای تزریق خوش بینی کاذب و تبلیغ امیدواری دروغین دارد. اتفاقی که هم در بهار 1391 پس از مذاکرات استامبول و پیش از مذاکرات بغداد از سوی رسانه های تبلیغاتی اروپایی و آمریکایی صورت گرفت، و هم پس از دور اول مذاکرات قزاقستان و نیز در آستانه دور دوم این مذاکرات باز شاهد تکرارش هستیم. به نظر می آید این لبخندها بیش از آنکه از جنس رضایتمندی باشد، از نوع تهدید آمیز می باشد! ایجاد نوعی فضای روانی و رسانه ای پیش از آغاز مذاکرات، با هدف اثرگذاری روی مواضع تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی.
قدرتهای جهانی نشان داده اند که برخلاف مسأله دموکراسی و حقوق بشر، در رویارویی با بلندپروازی های هسته ای جمهوری اسلامی مصمم هستند و بی تردید مساعدترین راه و کم هزین ترین مسیر برای متوقف کردن این بلندپروازی ها راه دیپلماسی و مذاکره است؛ از اینرو از همه ابزارها برای به بار نشاندن تلاشهای دیپلماتیک خود کمک می گیرند؛ از جمله ابزار اثرگذار و جریان ساز رسانه.
اینگونه است که در آستانه دور جدید مذاکرات هسته ای در قزاقستان، شاهد اخبار و مقالات و تحلیلهایی درباره احتمال مصالحه جمهوری اسلامی در ابر رسانه های اروپایی و آمریکایی می باشیم تا انتظار جامعه ایران نسبت به نتیجه بخش بودن مذاکرات پیش رو به شدت افزایش یابد و فشار بر تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی برای تن دادن به مصالحه و پایین آمدن از خر لنگ هسته ای بیشتر شود.
در چنین فضایی، بی آنکه شرایط و مواضع دو طرف مذاکره نسبت به ماههای پیش کوچکترین تفاوتی کرده باشد، هم بازار در سیر صعودی خود بسوی بی ثباتی کمی درنگ می کند و هم طبق معمول سیاسی های پنجاه هفتی که به لطف پروردگار عمر پر برکتشان کمتر از 96 سال نیست، بدون آنکه کوچکترین تأثیری در آگاه سازی جامعه نسبت به واقعیت موجود و چشم انداز نه چندان روشن پیش رو داشته باشند، از احتمال کاذب به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای ذوق مرگ می شوند که باز این نیز بر غلیظ تر شدن خوشبینی کاذب حاکم بر جامعه نسبت به مذاکرات می افزاید.
اما واقعیت های داخلی و نیز شرایط خاورمیانه نشان می دهد که در گمانه زنی پیرامون رفتار جمهوری اسلامی، احتمال ایستادگی سرسختانه در کنار بشار اسد و نیز پافشاری همه جانبه در پیگیری ماجراجویی هسته ای از هر احتمالی بالاتر است و با این حساب امیدی به نتیجه گرفتن از مذاکرات هسته ای آلماآتی نمی توان داشت.
در پایان لازم به یادآوری است که مقامات جمهوری اسلامی بارها عنوان کرده اند که اگر فشارهای اقتصادی حاصل از تحریم ها در کشورهای اروپایی تجربه می شد، قطعاً به نارضایتی های عمیق و شورشهای گسترده اجتماعی می انجامید و از این بابت، از عدم روی دادن اتفاقات همانند در ایران بارها اظهار خوشبختی کرده اند؛ از این گفته ها می توان چنین برداشت کرد که رژیم در ماههای گذشته، برای بروز ناآرامی ها و نارضایتی های اجتماعی آماده بوده است و برای پیگیری ماجراجویی های هسته ایش، آماده برخورد با چنین واکنشهایی بوده است؛ پس اکنون که حتی علیرغم انتظار مقامات جمهوری اسلامی، از سوی جامعه هیچ واکنشی در اعتراض به وضعیت غیر قابل تحمل اقتصادی صورت نمی گیرد، رژیم چه دلیلی برای کوتاه آمدن از بلندپروازی های هسته ایش می تواند داشته باشد؟
پی نوشت:
جمهوری اسلامی برای تزریق خوشبینی کاذب با هدف بالا بردن ظرفیت جامعه در تحمل پیامدهای ماجراجویی های هسته ایش، تعبیر و تفسیرهای بی سر و تهی را از نتیجه بخش بودن مذاکرات ارایه می دهد. اما نتیجه بخش بودن مذاکرات را تنها و تنها لغو و یا دستکم کاهش تحریمهای نفتی، بانکی و اقتصادی می توان در نظر گرفت و هر مورد دیگری که در پایان مذاکرات پیش رو به عنوان دستاورد مذاکرات عنوان شد، بی تردید چیزی جز شکست و بی نتیجه بودن مذاکرات نمی تواند باشد.
در همین باره:
ماجرای هسته ای – ملاقات در بغداد – مذاکره بر سر چه؟
نوشتاری که در آستانه مذاکرات بغداد (اوایل خرداد ماه گذشته) و در اوج خوشبینی کاذب نسبت به نتیجه بخش بودن مذاکرات نوشتم و بی نتیجه بودن مذاکرات بغداد و موکول شدن به دورهای بعدی در شهرهای دیگر را محتمل تر دانستم؛ احتمالی که محقق هم شد!
-
ماجرای هسته ای – ملاقات در بغداد – مذاکره بر سر چه؟
سوم خرداد ماه، مطابق توافقات پیشین، جمهوری اسلامی با گروه کشورهای 1+5 در بغداد به مذاکره خواهد نشست. مذاکراتی که با درخواست جمهوری اسلامی و نامه سعید جلیلی به کاترین اشتون برنامه ریزی شد. اما این درخواست جمهوری اسلامی بی مقدمه و از روی اشتیاق نبود!
اواخر پاییز سال 90 دولت انگلیس بانک مرکزی جمهوری اسلامی را تحریم کرد. درحالیکه تنظیم مناسبات میان حکومتها توسط دولتها و مشخصاً وزارت امور خارجه صورت می گیرد، مجلس شورای اسلامی برای کاهش روابط با انگلیس طرحی را آماده کرد و رییس مجلس حکومت برای دولت انگلیس شروع به خط و نشان کشیدن کرد و رییس قوه قضاییه هم به کمک او شتافت.
درست یک روز بعد جماعتی مقابل سفارت انگلیس بطرز خودجوش "بسیج" شدند و زیر ضرباتی که به در و دیوار و اموال سفارت کوفتند، آبروی ایرانیان را لگدمال کردند. جمهوری اسلامی در حالی به خیال خود دولت انگلستان را تنبیه می کرد که ادعا می کرد مبادلات تجاری قابل توجهی با این کشور و حتی مجموعه اتحادیه اروپا ندارد!
جمهوری اسلامی به خوبی می دانست که تحریم اقتصادی با جر و بحث های سیاسی و کشمکش های ایدئولوژیک و غوغاهای شعاری متفاوت است. جمهوری اسلامی می دانست که پتکی که بر مبانی ایدئولوژیک او فرود آید موجودیتش را به مخاطره نمی اندازد، اما نیشی که به شریان اقتصادی اش وارد آید او را به احتضار خواهد انداخت. از همین رو همه شگردهایش را بکار بست تا مبادا نیشتر دیگر کشورها نیز شریان اقتصادی او را مورد عنایت قرار دهد!
از جمله در برابر احتمال اعمال تحریمهای بانکی و نفتی به سرعت واکنش نشان داد و تهدید به بستن تنگه هرمز کرد؛ تهدیدی واهی که پوشالی بودن آن پیش از عبور ناوهای آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی از این تنگه کاملاً روشن بود.
چندی بعد تحریم بانک مرکزی از سوی اوباما هم تأیید شد و پس از آن اتحادیه اروپا نیز جمهوری اسلامی را تحت تحریم نفتی و بانکی قرار داد. آنجا بود که تقاضانامه جمهوری اسلامی برای از سر گیری مذاکرات با گروه 1+5 برای خانم اشتون فرستاده شد.
این نوشتار بر آن نیست تا به پیامدهای کشنده این تحریمها برای اقتصاد محتضر جمهوری اسلامی بپردازد، اما پرسشی که مطرح می شود اینست که دلیل چنین تحریمهایی چه می تواند باشد؟
تحریم نفتی و بانکی جمهوری اسلامی دیگر تنها از سوی آمریکا نیست که بتوان آن را با اصطلاحاتی مانند شیطان بزرگ توجیه کرد؛ تحریم از سوی مجموعه اتحادیه اروپاست. کشورهایی که همواره با جمهوری اسلامی تعاملات اقتصادی داشته اند و نه عدم رعایت حقوق بشر از سوی جمهوری اسلامی، نه عدم آزادی بیان، نه شمار بالای زندانیان سیاسی و عقیدتی، نه سرکوب خونین اعتراضات سال 88 و ... هیچیک کمترین تأثیری بر این تعاملات اقتصادی نداشته است.
پس چه چیز ممکن است که این کشورها را وادارد تا خود را از داد و ستد با جمهوری اسلامی و انتفاع اقتصادی خود را محروم سازند؟
پاسخ جمهوری اسلامی به این پرسش در این شعار کلی خلاصه می شود که «بیگانگان، بویژه کشورهای غربی از پیشرفت ملت ایران نگران هستند.»
چنین شعاری درباره پرونده هسته ای جمهوری اسلامی براحتی قابل نقض است.
جمهوری اسلامی ادعا می کند که تلاشهایش برای دستیابی به فناوری هسته ای تنها جهت بهره برداری صلح آمیز از آن می باشد و غنی سازی 20% اورانیوم را تنها بخاطر سوخت نیروگاه بوشهر توجیه می کند.
اما راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر در اختیار روسهاست. این نیروگاه تا کنون چندین بار قرار بوده است راه اندازی شود که نشده و با پیشینه ای که از روسها سراغ داریم امیدی به راه اندازی آن نمی رود! در چنین شرایطی به چه دلیل کشورهای اروپایی ممکن است تا آن اندازه نگران باشند که تصمیم به تحریم نفتی و بانکی جمهوری اسلامی بگیرند؟
اگر نگرانی آنها تنها بخاطر برق هسته ای بود، خیالشان راحت است که روسها قصد راه اندازی نیروگاه بوشهر را ندارد. از سوی دیگر برق هسته ای نه از تأسیسات آب سنگین اراک، نه از تأسیسات اصفهان، نه از تأسیسات فردو و نه از تأسیسات پارچین قابل استحصال نیست.
جمهوری اسلامی هر اندازه در این تأسیسات فعالیت هسته ای داشته باشد، تا نیروگاه بوشهر راه اندازی نشود خبری از برق هسته ای نخواهد بود. نگرانی اروپاییان از راه اندازی نیروگاه بوشهر نیز با یک اشاره فینکن اشتاین گونه از سوی روسیه براحتی برطرف می شود و توجیهی برای تحریمهای نفتی و بانکی نمی ماند.
نتیجه کاملاً روشن است؛ نگرانی اروپا هرگز نمی تواند صرف برق هسته ای باشد، چراکه عملاً هیچ برق هسته ای در کار نیست و در آینده نزدیک هم نخواهد بود.
پس قطعاً قضیه خیلی جدی تر از آنست. تا جاییکه اتحادیه اروپا که بی اعتنا به وضعیت مردم ایران از هرگونه رابطه سیاسی و اقتصادی با جمهوری اسلامی رویگردان نبوده است، بگونه ای هماهنگ تصمیم به وارد آوردن جراحتی کاری بر شریان اقتصادی جمهوری اسلامی گرفته است.
پیشینه جمهوری اسلامی هم نشان می دهد که این حکومت هرگز برای رفاه و پیشرفت مردم خود را به دردسر نیانداخته است و بخاطر رفاه حال مردم هرگز خود را در وضعیتی قرار نمی دهد که از تعامل اقتصادی و عایدات وسوسه انگیز نفتی محروم شود.
آنچه چنین فشارهایی را برای جمهوری اسلامی تحمل پذیر می کند قطعاً مسأله ای فراتر از برق هسته ای است. قطعاً مسأله ایست که به موجودیت جمهوری اسلامی مربوط می شود، نه رفاه عمومی ایرانیان و شعارهایی درباره هراس غرب از پیشرفت ملت ایران نمی تواند قابل باور باشد.
روشن است که نگرانی اروپا و آمریکا پیرامون تلاشهای هسته ای جمهوری اسلامی – برخلاف نگرانی آنها نسبت به وضعیت حقوق بشر و دموکراسی در ایران – کاملاً جدی است و از دیگر سو جمهوری اسلامی نیز از پروسه ای که بخاطر آن در معرض فشارها و تهدیدهای گوناگون قرار گرفته است و ترور خونین نیروهایش را به سوگ نشسته است دست نخواهد کشید.
در چنین فضایی دورنمای مذاکرات کاملاً قابل حدس می باشد. جمهوری اسلامی از آن دست حکومتهایی است که تا هنگامیکه در فشارهای همه جانبه گرفتار نیاید تن به هیچ مصالحه ای نمی دهد و درصورت مصالحه، بلافاصله پس از تغییر وضعیت، به توافقات بی اعتنا خواهد بود.
مذاکرات از تهران به بروکسل کشیده شده است و از بروکسل به ژنو و از ژنو به استامبول و از استامبول به وین و از وین به بغداد و از بغداد شاید به هر جای دیگر، اما هیچگاه به نتیجه درخور توجهی نمی رسد و بالاخره در یکجا متوقف می شود و چه بسا از پشت میز مذاکره به میدان دیگری منتقل شود.
پی نوشت:
این نوشتار دو روز پیش از مذاکرات بغداد نوشته شده بود که بنا به نظر مسئولان حزب پان ایرانیست منتشر نشد و با چند روز تأخیر ارایه می شود. همانگونه که گمان میکردم مذاکرات بغداد بدون نتیجه خاصی پایان یافت و همانگونه که در پاراگراف آخر احتمال دادم مذاکرات به دور دیگری در جای دیگری (مسکو) کشیده شد و همه این تقلاها بخاطر فرار از تحریمهای کشنده اقتصادی اروپا و آمریکاست.
-
پرونده هسته ای، صریح و مختصر
پس از انتشار چند نوشتار درباره لزوم دستیابی ملت ایران به فناوری اتمی، برای تبیین بیشتر نگرشهایم نوشتار زیر را در سال 85 نگاشتم که خوشبختانه از جمله معدود نوشته های برجای مانده از بایگانی « نژادگان» پس از بازداشت در دی ماه 88 است.
دیدگاه کلی « نژادگان» درباره دستیابی به فناوری هسته ای با ارایه نوشتارهایی در زمانهای متناسب همواره مشخص بوده است؛ با این وجود با توجه به قطعنامه تازه تصویب شده، دیدگاه کلی این تارنگار بگونه تلگرافی آورده می شود:
1 – انرژی هسته ای حق مسلم ماست؛ که مقصود این « ما» تنها و تنها ملت ایران است و شامل حزب الله لبنان، حکیم، مقتدی صدر، گلبدالدین حکمتیار، عمرالبشیر و ... نمی شود. از اینرو این حق مسلم ملی برا ی جمهوری اسلامی هرگز مشروعیت نمی آورد.
2 – مذاکره با سه کشور اروپایی (که اکنون تبدیل به 5+1 شده است) به ویژه انگلیس و فرانسه با آن پیشینه تابناکشان از پایه نادرست بود و شمه ای بود از سیاست تنش زدایی دولت اصلاح طلب خاتمی که از نگاه من بیشتر به روسپی گری سیاسی بین المللی می مانست آنهم بدون دریافت حق الفحشا.
3 – هرگونه اقدامی در راستای منافع ملت بزرگ ایران از سوی هر فرد و گروهی ستایش برانگیز است. از جمله تلاش جمهوری اسلامی برای دستیابی به فناوری اتمی.
4 – هرگونه تصمیمی که به انزوای سیاسی و مضیقه اقتصادی هیأت حاکمه بیانجامد که به کنار، اما کمترین فشاری که به منافع ملت ایران کوچکترین خدشه را وارد سازد به هیچ روی پذیرفتنی نیست.
5 – جمهوری اسلامی حق ندارد در برابر فشار بیگانگان، حقوق مسلم « ما» را فروگذارد و از سوی دیگر نباید هزینه احقاق این حقوق را به گونه توجیه ناپذیری بالا ببرد.
6 – با افزایش بیش از پیش فشار بر جمهوری اسلامی برای فروگذاردن مسأله هسته ای و افزایش هزینه ها برای این حق مسلم، کم هزینه ترین راه واگذاری حاکمیت به ملت می باشد.
در همین باره: