نامه من خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران با توجه به جنایتهای اسراییل در غزه
تارنگار
-
سومین نامه ام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
-
فلســـطین
با توجه به موضعگیری های سیاسی شرم آور دولتهای غربی – به ویژه اروپاییان – در پی حمله اسراییل به غزه، بر آن شدم تا نسبت خودم را با قضیه فلسطین توضیح دهم. حال آنکه خودم هم از قضای روزگار در وین – اروپای غربی – زندگی می کنم
-
بایگانی نژادگان
با توجه به اینکه بخشی از نوشته هایم در پی بازداشت در عاشورای 88 به دلیل ملاحظات امنیتی توسط دوستانم از روی این وبلاگ حذف شد و اکنون تنها در بایگانی اینترنت در دسترس می باشد، ترجیح می دهم که تصاویر آن مطالب را در این پست درج کنم. همچنین درباره برخی از جوانب مطالب آن برهه توضیحاتی می آورم
Permalink Categories: بایگانی بر باد رفته, تارنگار -
محمد بهشتی نژاد / دو
محمد بهشتی نژاد مادر به مزد با مراجعه به پلیس وین مدعی شده است که من با سفارت ایران در وین در تماس هستم و جاسوسی می کنم. البته مأمور پلیس هنگامی که این موضوع را برایم نقل می کرد خودش می خندید / ادامه از بخش یک
-
محمد بهشتی نژاد / مزاحمت اینترنتی
به تازگی با موردی از مزاحمت اینترنتی روبرو شدم که مسأله از سوی پلیس وین پیگیری می شود، با این حال آنچه که عجالتاً پیش آمده و اطلاعاتی که بدست آمده را اینجا منتشر می کنم تا اگر چنانچه موضوع ادامه یافت – که بسیار محتمل می باشد – پیش زمینه ماجرا برای همگان روشن باشد. فرد مذبور محمد بهشتی نژاد نام دارد که در وین خود را با نام فرید بهشتی معرفی می کند: فیسبوک / اینستاگرام
-
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد
در این یادداشت آنچه که به عنوان فعالیت سیاسی انجام دادم و آنچه که انجام ندادم را توضیح می دهم. همچنین اشاره می کنم که مسئولیت اجتماعی خود را در چه حد و حدودی می دانسته و چطور ایفا کرده ام. به بحرانهایی که پیش آمد و از سر گذراندم هم می پردازم
-
نگار ادیمی و کاوه جورابچیان
در ادامه مزاحمتهای اینترنتی که از تابستان سال 2019 برای من ایجاد شده بود و در این یادداشت توضیح داده بودم، به تازگی ایمیل مبهم و بی نام و نشانی دریافت کرده ام که ماجرای آن را در ادامه شرح می دهم
-
سوپرلیگ اروپا
به عنوان یک علاقمند فوتبال که علاقه هایم را تا اندازه ای با جدیت دنبال میکنم که در سالهای 88-1387 جزو مدیران کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران بودم، مایل هستم که در همین بدو اعلام بنیانگزاری سوپرلیگ اروپا دیدگاهم را بیان کنم
-
نمی خواستم پنجاه و هفتی باشم
در این یادداشت توضیح میدهم که چرا با وجود آنکه در پایان سال 86 و همزمان با پایان دوره سربازی به وبلاگنویسی پایان داده بودم اما از 29 آذرماه 88 به ناگاه تصمیم به فعالیت سیاسی گرفتم؛ در صورتیکه از سال 83 وبلاگ پرمخاطبی داشتم که مورد توجه رسانه ها هم بود و اگر بنا بر کار سیاسی داشتم قاعدتاً در همان مدت وبلاگنویسی تا پایان سال 86 می توانستم چنین تصمیمی بگیرم
Permalink Categories: ایران, تارنگار, سفرهای استانی به اوین/دور یکم -
یک نکته از این معنی
اگرچه از وقت و توانی که با کار سیاسی هدر داده ام ناخرسند هستم، اما پیامی آقای مازیار ابراهیمی – قربانی بیگناه جنایت هولناک اعترافات جعلی درباره ترورهای هسته ای – با خواندن متنی که همان زمان نوشته بودم برایم فرستاد به تلاشهایم «ارزش» داد
Permalink Categories: امنیت ملی, تارنگار, پرونده هسته ای -
یاور یزدان پرست، نگار ادیمی، نازی شمس
لازم میدانم درباره فرد مشکوک و بی سر و پایی که در برهه حساسی از فعالیتهایم با من تماس گرفت و مسایلی که پس از آن ایجاد کرده است توضیحاتی دهم. یاور یزدان پرست مادرقحبه، زن لکاته اش نگار ادیمی و شوگر ننه اش نازی شمس
فیسبوک یاور یزدان پرست مادرقحبه
فیسبوک نازی شمس پتیاره / بعد از شناسایی شدن به «مهرناز ش.» تغییر کرده است -
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
حلول سال 97 را به خودم شادباش می گویم. امسال را مشتاقانه به تماشا خواهم نشست و کنجکاوانه پیگیر سرنوشت تباهی های ایران خواهم بود
-
بازنشستگی سیاسی
در این شب تاریخی که بناست توافق وین اجرایی گردد، با چشم پوشی از همه تلاش ها و هزینه های گذشته، از آنجا که بیش از آنچه که تا کنون کرده ام نه میدانم و نه می توانم و هیچ راهکاری برای هیچیک از مسایل امروز ایران ندارم تصمیم به «بازنشستگی» گرفته ام! چرا که به گمانم بازنشستگی برخلاف استعفا و کناره گیری بیشتر ناظر بر ناتوانی است تا واکنشی اعتراضی
-
دکتر جان خسته نباشی
احمدی نژاد: «چه کسی گفته امسال سال پایانی دولت است؟»
از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84، روی کار آمدن احمدی نژاد را مهمترین چالش در راستای تضعیف و زوال جمهوری اسلامی می دانستم و با همین نگاه و به عنوان کسی که اساساً شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را موجه نمی داند، سال 84 و در کارزار انتخاباتی نوشتاری در پشتیبانی از گزینه احمدی نژاد نوشتم تا بوسیله او موجودیت جمهوری اسلامی به چالش کشیده شود ... البته به دلیل دو فقره پرونده باز سیاسی و یک ممنوع الخروجی غیر قانونی 11 ماهه که همچنان ادامه دارد آن نوشتار معروف را که دوستان قدیمی ام به خاطر دارند از روی تارنگار برداشته ام ... شاید بزودی با مقداری تعدیل دوباره آنرا منتشر کنم!
یادش بخیر، در دوران تبلیغات انتخابات سال 84 که بیست و سه چهار سال داشتم با یک سر و وضع فشن و ... تبلیغات زیادی برای احمدی نژاد می کردیم. یک شب ماشین را با عکسهای بی قواره احمدی نژاد رسماً کاغذ دیواری کردیم و در خیابانها به گشت زنی مشغول بودیم. مردم یک نگاه به عکسهای احمدی نژاد می انداختند و سپس با شگفت زدگی یک نگاه به من که با این سر و وضع چطور از احمدی نژاد هواداری می کند؟ آن زمان دار و دسته تو سری خورده اصلاح طلب شایعات غریبی درباره احمدی نژاد به راه انداخته بودند که خیابانها را زنانه و مردانه خواهد کرد و ...
در همین حال و هوا ماشین چند جوان دیگر نزدیک ما آمد و با همان لحن جوانی گفتند: « آقا اگه این بیاد روی کار اول پدر خود ما جوونا رو درمیاره!» که در پاسخ گفتم اگر میخواهید پرونده هسته ای روانه شورای امنیت شود و با تحریمهای سیاسی و اقتصادی کار به کلی یک سره شود راهش همین احمدی نژاد است! هیچگاه چشمان گرد شده و از حدقه بیرون زده آن جوانان را فراموش نمی کنم که از تاکتیک ما حیران شده بودند!
خاطره جالب آن شب این بود که بسیج به دلیل صدای بلند موسیقی ما را گرفت و مدتی معطل کرد! یعنی بخاطر احمدی نژاد تاوان هم دادیم!
پس از روی کار آمدن جناب دکتر (که برای سوزش بیشتر اصلاح طلبان روی دکتر بودنش تأکید زیادی میکردم) و حساس تر شدن پرونده هسته ای، نوشتارهایی بروی همین تارنگار درج کردم که در همه آنها به یکی دو فراز تأکید می کردم. نخست آنکه در این روند، هرچند که حمله نظامی قطعا مورد پدیرش نخواهد بود، اما تحریمهای سیاسی و اقتصادی کاملاً مطلوب می باشد؛ و نیز جمهوری اسلامی از سویی حق ندارد حقوق مسلم ما را فروگذارد و از سویی حق ندارد هزینه دستیابی به این حقوق را به گونه توجیه ناپذیری بالا ببرد که در این میان تنها راه مورد پذیرش واگذاری حاکمیت به ملت می باشد.
پس از بازداشت در دی ماه 88 (عاشورا) نزدیکانم برای کاستن از مشکلات احتمالی، بایگانی نوشته هایم را که از سال 83 آغاز می شد، حذف کردند و پس از آزادی تنها توانستم شماری از نوشتارها را از سررسیدهای قدیمی بیابم رو دوباره بروی تارنگار بفرستم که در دسته فناوری هسته ای قرار دارد ...
با شکل گیری دولت جناب دکتر، مهمترین مسأله ای که نظرم را جلب می کرد این بود که اقدامات او نه می تواند در راستای جمهوری اسلامی باشد و نه اساس اسلام، اما هیچگاه دلیل، هدف و انگیزه او را درنیافتم، تنها به دوستان و نزدیکانم می گفتم که این استدلال که او به دنبال حفظ نظام یا ظهور امام زمان و ... است ذره ای منطقی نیست. موضوعی که برخی پس از سال 88 تازه به آن رسیدند!
دوران تبلیغات سال 88 براستی تأثر عمیقی در من ایجاد کرده بود. با توجه به عزم تقریباً همه چهره های جمهوری اسلامی برای پیروزی موسوی و شکست احمدی نژاد و نیز یک ذهنیت منفی غیرقابل ترمیم از احمدی نژاد در میان عموم جامعه، شکست احمدی نژاد را محتمل می دانستم و از اینکه روند تضعیف جمهوری اسلامی متوقف می شود بسیار متأسف بودم. به ویژه آنکه دوباره اصلاح طلبان مجال خواهند یافت تا برای چند سال به عوام فریبی و بزک کردن چهره رژیم همت گمارند. دیگر حتی تبلیغات برای احمدی نژاد را هم چاره ساز نمی دانستم و با ناامیدی در انتظار نتیجه انتخابات بودم که خوشبختانه فراتر از حد انتظار بود.
با شروع اعتراضات و سپس سرکوب خونین حکومت، به مانند دیگر ایرانیان به بررسی مسایل و گمانه زنی درباره آینده پیش رو می پرداختیم. برخی از همان سال 88 در این اندیشه بودند که انتخابات دور بعد چه خواهد شد؟ ... چه کسی رییس جمهور بعدی خواهد بود؟ ... آنچه که من برداشت می کردم این بود که کشتارها و فجایع سال 88 نمی تواند تنها بخاطر یک دوره 4 ساله ریاست جمهوری باشد و از همان هنگام در گفتگوهای دوستانه عنوان می کردم که گمان می کنم احمدی نژاد آخرین رییس جمهور جمهوری اسلامی باشد.
یک سوی این نگرش به این معنا بود که حتی درصورت پایان یافتن دوره 8 ساله، احمدی نژاد از خر مراد پایین بیا نیست ... حال به سوی دیگر این نگرش که گمان می کنم محتمل تر باشد نمی پردازم ...
پس از گذشت هفت سال همانگونه که از سال 84 پیش بینی می کردم، امروز در شرایطی هستیم که تحریمهای اقتصادی، جمهوری اسلامی را به احتضار انداخته و انزوای سیاسی این حکومت را از چاره اندیشی درمانده کرده و در این وانفسا حکومت با احمدی نژادی روبروست که رسماً اعلام می کند اینکه تنها یکسال به پایان عمر دولتش مانده خیال خامی بیش نیست ... دکتر جان خسته نباشی، سپاسگذار!