آنگونه که بر می آید، گویا مطابق انتظار این بار نیز به بهانه آتش بس برجام جدیدی بر سر کار به دستان جمهوری اسلامی گذاشته اند که هنوز نه به دار است و نه به بار، گلابی هایش را حلوا حلوا می کنند
در این مضیقه زمان از این فرصت استفاده می کنم تا به برخی از ذهنیت های گذشته ام درباره جمهوری اسلامی و فعالیتهای هسته ای و فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی اشاره کنم؛ تا چه بسا سر فرصت دقیق تر توضیح دهم
رویهم رفته من قائل به ایستادگی قاطع و به هر قیمت در برابر بیگانگان بوده ام. این روحیه و حساسیت نسبت به آن که منجر به شروع یادداشت نویسی ها من درباره موضوعات سیاسی و مشخصاً مسأله هسته ای شد، به معنی علاقمندی و یا پیگیری فعالیت سیاسی نبوده است. بدگمانی من نسبت به جمهوری اسلامی هم از همین جا نشأت گرفت که اولاً دولت خاتمی در برابر تشرهای آمریکا منفعلانه رفتار می کرد و دوم اینکه سرانجام فعالیتهای هسته ای را با پذیرش محدودیتهای فراتر متوقف کردند. مسلماً من با این رویکرد خفت بار مخالف بودم. از سویی با توجه به حمله آمریکا به افغانستان و عراق، می دیدم که خطر حمله نظامی به ایران شوخی نیست و در صورت پافشاری جمهوری اسلامی بر حقوق هسته ای، چه بسا حمله نظامی صورت گیرد. این نظام هم که با آنچه نشان داده است، اهل ایستادگی نیست. پس در چنان صورتی، زمانی که کار از کار گذشته است کوتاه می آیند و کوتاه آمدن بی موقع هم طبق تجربه افسار متخاصمان را مهار نخواهد کرد و ایران بر باد خواهد رفت
آن براندازی هم که در ذهن داشتم، براندازی حکومتی بود که در برابر خواست بیگانگان کوتاه می آید و کوتاه آمدنش یا به مخدوش شدن حقوق مسلم هسته ای می انجامد – به مانند توافق سعدآباد – و یا به حمله نظامی آمریکا و بر باد رفتن ایران به مانند نمونه های افغانستان و عراق. با این ذهنیت حکومت مطلوب من حکومتی بود که اولاً بر سر حقوق ملی از جمله حقوق هسته ای کوتاه نیاید و در صورت حمله نظامی آمریکا، تا آخر خط ایستادگی کند. مخالفت من با جمهوری اسلامی از این منظر بود. با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد، گام نخست براندازی مورد نظرم محقق شد، اما با توجه به تجربه های پیشین دولتهای گذشته، هنوز ته دلم غرس نبود. رویهم رفته در ذهنم چنین بود که پس از ایستادگی بر سر حقوق هسته ای، اگر کار به جنگ بکشد، باید اراده ای پیدا شود که تا آخر خط بایستد و بدیت ترتیب گام دوم براندازی مورد نظرم رقم می خورد. بدین معنی که در گام نخست جماعتی که بر سر حقوق هسته ای با بیگانگان مصالحه می کنند براندازی شده بودند و در گام دوم هم گروهی که در برابر حمله نظامی بیگانه ایستادگی نمی کنند حذف خواهند شد
سر فرصت یادداشتهای سالهای گذشته ام را در تطبیق با این ذهنیت توضیح خواهم داد. اینکه در برهه ای که از سال 88 تا 91 در تله امنیتی پان ایرانیست گرفتار شده بودم، دیدگاههایم به گونه مهیبی بیرون از این دایره است ناشی از مسأله حیثیتی بود که آن مادرقحبگان برایم ایجاد کرده بودند و از یکسو برای آنکه اشتراکی با آن جماعت نداشته باشم و از دیگرسو با توجه به آنکه می دانستم همه بیانات و نظراتم در گزارشهای جاسوسی برای وزارت اطلاعات ثبت می شود، برای آنکه در اسناد وزارت اطلاعات هیچ نشانی از نرمش من نباشد، دیدگاههای تند و تیزتری را مطرح می کردم
اما لب کلام اینکه گام نخست آن براندازی که مد نظر داشتم از طریق انتخابات جمهوری اسلامی ایران شدنی بود؛ همانگونه که با دکتر احمدی نژاد شد. بعدتر هم با اینکه دیگر چندان اخبار را پیگیری نمی کردم، به واسطه موضعگیری های غرورآفرین دکتر امیرعبداللهیان درباره غزه متوجه شدم که در دولت شهید رئیسی هم تکرار شده است. گام دومش هم امروز شدنی است
آن حمله نظامی که از آغاز جوانی نگرانش بودم روی داده است و در کمال شگفتی، جمهوری اسلامی ایران مقاومت دلیرانه ای نشان داده است. امروز دوباره برجامیان ماله هایشان را به بهانه آتش بس به رقص آورده اند و در عطش بوسیدن کون ترامپ از هم پیشی می گیرند و با یک وعده سر خرمن که بدشگونی اش از بهارش پیداست، به خیال کمبزه با خیار آب دهن قورت می دهند. اینجا اگر ایستادگی کنیم و خام نیرنگهای این جماعت نشویم، براندازی مورد نظر من به کلی محقق شده است. مطالبه ما و حضور ما در صحنه، سوخت موشکهای نظامیان ماست. من به سهم خودم قائل به ایستادگی هستم و در حد اظهار نظر در فضای مجازی، بر این رویکرد پافشاری می کنم
امیدوارم که در واکنش به توحش اخیر دشمن صهیونی در لبنان پس از اعلام آتش بس، اراده ای که در جمهوری اسلامی ایران قائل به ایستادگی قاطع است فائق آید و مذاکرات برنامه ریزی شده روز جمعه با آمریکا در پاکستان را لغو کند و به نبرد قهرمانانه ادامه دهد