25 March 2006
نوروز، برنای هزاران ساله

آنگونه که مسلم است پس از یورش عباد الله اکبر به ملک اورمزد، آنچه بیش از همه زبانه های آتش مهر را در ایران به کمسویی کشاند، نه سر بریدنها و به بردگی بردنها، که قتل عام کتاب و به دار آویختن فرهنگ بود؛ هرچند که جنایتهای آنان را نیز نباید کمرنگ کرد
داستان اعدام فرهنگی ما، که از آن یورش اهریمنی تا برپایی سد سیوند دنبال شده، چیزی نیست که در این گفتار بگنجد؛ اما از جمله مواردی که در این چندین سده نبرد، فرجام هر پیکاری را با پیروزمندی پای کوبیده است نوروز، این برنای هزاران ساله است
مناسبتی که در آغاز، چه در خطبه های خلفای تازی و چه در احادیث ناشخصیت های اسلامی مورد لعن و نفرین بود، آنقدر ریشه دار و استوار بود که پس از چندی، هر آبله رویی بر آن شد تا با آویختن از این ستیغ کوهسار فرهنگ ایرانی، وجهه موجهی برای خود دست و پا کند و اینگونه بود که هرز گفته هایی به نقل از امامان شیعه در تأیید نوروز به این تنور افروخته چسبانیده شد
ماجرایی که در دوره صفویان _که نیای بزرگ همه ملی مذهبی هایند (در واقع ملی اسلامی ها)_ به اوج رسید. از جمله دروغ بزرگ پیوند شهربانو دختر یزدگرد با حسین تازی و یا روی دادن غدیر خم، پیروزی علی بر خوارج ... در نوروز
بدین سان پس از نومیدی از نابودسازی، اکدینان به فرخندگی این جشن تبرک جستند و کمر به دزدیدن نوروز بستند
غافل از آنکه نوروز جشن آفرینش اورمزد، سرور پرواز جمشید و شادی کشاورزان زندگی آفرین ایرانی است
در همین رابطه
13:15 Posted in فرهنگی | Permalink | Comments (5) | Email this
23 March 2006
معضل رسانه ای تک نفره
تراکم رویدادهای روزهای اخیر و همزمانی آن با مشغله های استقبال از نوروز سبب شد که برخی از این رویدادها در این تارنگار مورد بررسی اجمالی قرار نگیرد؛ از جمله سالروز حمله شیمیایی تازیان به نژادگان کرد حلبچه، چهارشنبه سوری، رخداد دهشت افکنانه بلوچستان، پرونده هسته ای ایران و مذاکره رسمی جمهوری اسلامی با استکبار جهانی که بدین وسیله از بابت کم کاری پوزش می خواهم و بر آن خواهم بود تا به برخی از این موارد به زودی بپردازم
09:20 Posted in Blog | Permalink | Comments (2) | Email this
20 March 2006
نوروز جشن یکپارچگی ایران بزرگ

جشن نوروز جشن ایران است
بابکم جشن را گرامی دار
یادگار از زمان ساسان است
نوروز این زایش تازگی و این زاده اندیشه سبز ایرانی؛ گفتن از نوروز این آغاز چندین باره تکراری است نو، پس به شاد باشی بسنده می شود
نوروز عصاره فرهنگ هزاران ساله ایران زمین است؛ آنچه که در گذر سالیان هنوز پاک و زلال _همچون حقیقت اش_ بر پیشانی سرزمین مان می درخشد


نوروز شناسنامه هر ایرانی است. از اینروست که در روزی چنین، خوان نوروزی در پهنه ایران زمین گسترانیده می شود و یکایک ایرانیان گرد آن انجمن می کنند و مام میهن را به نظاره دست افشانی کردان نیک پی به آهنگ تاجیکان پاک گوهر می نشاند
نوروز فریاد اعتراف به ایرانی بودن است. هنگامه ایست که قلمه های بریده شده از پیکره ایران در هوای پیوند دوباره جوانه می زنند
پس رو به خلیج پارس مان می ایستیم و دست یگانگی را بسوی مرزهای امروزین می گشاییم و همنوا با کرد و تاجیک، بلوچ و پشتون ترانه درود بر ایران بزرگ را سر می دهیم
درود به فردایی که ایران بزرگ را به ارمغان می آورد


19:57 Posted in فرهنگی | Permalink | Comments (5) | Email this
18 March 2006
کردان و تازیان، دو خط متنافر

چند ماه پیش در نوشتاری با عنوان "ناآرامی های ناهماند" درباره چندگانگی آنچه به تازگی مسأله قومیتهای ایران نامیده می شود _بویژه تفاوت موضوع کردها و تازیان فعلاً ساکن خوزستان_ چند سطری نوشته بودم. اما گفتگو با دوست کردی، نیاز پرداختن به این مسأله را پررنگتر کرد
صرف نطر از پایه و اساس مطالبات قومی، اینبار به خود این خاسته ها می پردازم
اما در آغاز باید عنوان شود که تبعیض قومی در ایران اصلاً وجود خارجی ندارد. آنچه شماری از مردم ایران را گهگاه در تنگنا گذارده است تبعیض مذهبی است که از دوره صفوی _بی توجه به نوع قومیت_ اعمال می شده است
از جمله نمونه های آن می توان به فشار شدید بر زرتشتیان و گردن زدنهای چندین هزاری دوره صفوی اشاره کرد؛ یا آنچه در دوره قاجار بر سر بهاییان آمد. از آنجا که در این چند سده اغلب اوقات _با شدت و ضعف نسبی_ دستاویز تبعیض، مذهب تشیع بوده، چماق فشار ایرانیان سنی مذهب را نیز مضروب ساخته است. خواه برخی پارسی زبانان خراسان، خواه پشتونهای قندهار، چه کردان سنندج، چه بلوچها
امروز هم اگر در جمهوری اسلامی یک کرد، نه بخاطر کرد بودن، که بخاطر سنی بودن مورد تبعیض مذهبی واقع می شود، یک مازندرانی بخاطر بهایی بودنش به کلی از جامعه حذف می شود
مهمترین مواردی که کردها بعنوان خاسته های قومی در اینسو و آنسو مطرح می کنند یکی مسأله زبان است و دیگری حضور و ایفای نقش در حکومت
چرا که چون بیشینه کردان را مسلمانان سنی تشکیل می دهند، پنجه تبعیض "مذهبی" قالب این مردمان را از مشارکت در امور حکومتی حتی در سطح محلی باز داشته است و همین طلب مشارکت در حکومت است که برای تضمین احقاق دیگر حقوق گاه با نگرشهای گریز از مرکز دنبال می شود
اما در مقابل تازی تباران فعلاً ساکن خوزستان، با توجه به شیعه بودنشان هیچگاه مورد کوچکترین نمونه ای از تبعیض واقع نبوده اند و نه تنها در سطح منطقه ای، که در سطح ملی نیز پستهای حساسی را در اختیار داشته و دارند. از جمله بلمران شمخانی که سالها بر وزارت دفاع چمبره زده بود. چیزی که در مورد کردان شیعه مانند بیژن نامدار زنگنه هم صدق می کند
از سویی با تدریس رسمی و اجباری زبان منحوس تازی از مقطع ابتدایی تا آموزش عالی، آنهم نه تنها برای تازیان، که برای همه جامعه، تازیان از بابت زبان بدآهنگ و گوشخراش مادری خویش مشکلی ندارند. بویژه آنکه روزی سه بار، گاه و بی گاه نعره مؤذن از هر کوره دهی روح را می خراشد و سالهاست "أنجَزَ أنجَزَ" یکی از سرودهای ملی کشور به شمار می رود. بقول معروف گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهند کاری هست و هر کجا آجری بر آجری گذاشته شده، با جملات ننگین تازی لجن مال شده است
از اینرو ناآرامی های اخیر سوسمار خواران نمی تواند به جهت مطالبات بی پایه قومی باشد _البته اگر الاحواز را خواسته ای قومی ندانیم_ و این حرکت چیزی جز اشغالگری را دنبال نمی کند. هر چند که به این جانوران حتی حق تنفس اکسیژن ایرانی را نباید داد
نتیجه
آنچه را که می توان مبارزه قومی کردان نامید، نه تنها از نظر شیوه مبارزه، که از نظر خاستگاه و هدف، هیچگونه همانندی یا حتی نزدیکی با مسأله سوسمارخواران اشغالگر ندارد و اساساً کردها با تازیان مشکل مشترکی ندارند که مبارزه مشترکی داشته باشند. خطوط سیر جنبش کردان و بلواهای تازیان نه موازی هستند که در یک راستا باشند و نه متقاطع هستند که نقطه مشترکی داشته باشند؛ دو خط کاملاً متنافر هستند که در هیچ صفحه ای جای نمی گیرند
از اینرو هم پیمانی و ائتلاف جنبشهای قومی کردان با ملخکهای الاحوازی _حتی بطور مقطع ای_ در هر جبهه ای _حتی علیه جمهوری اسلامی_ مبارزات پاک کردان را به نجاست همراهی با حرکات ضد ملی و ایران ستیزانه تازیان خواهد آلود و به هیچ روی توجیه پذیر نخواهد بود
05:35 Posted in Iran, Kurds | Permalink | Comments (9) | Email this
13 March 2006
خاراندن زخم افغانستان
کشور ساختگی پاکستان، که در ملقمه نامتناجس اش بخشهایی از خاک و نفوسی از خون ایران زمین را به دندان گرفته است به سرکردگی یک کودتاچی، به تازگی به خاراندن زخم التیام نیافته افغانستان پرداخته که به درگیریهای لفظی نصفه و نیمه ای میان سران دو کشور منجر گردیده است. پاکستانی که دولت فخیمه با کش رفتن بلوچستان ایران جعلش کرد و افغانستانی که بعنوان ماری بر سر گنج هندوستان از پیکر ایران تراشیده شد
مسلم آنست که چه بواسطه تبار مشترک و چه بواسطه میراث مشترک فرهنگی، این نقش و وظیفه ایران است که با نگاهی پدرانه، در کنار حل و فصل مناقشات منطقه، به توسعه نفوذ و استحکام جایگاه خویش بعنوان یک بازیگر تأثیر گذار منطقه ای بپردازد
اما سیاستهای صرفاً شیعی جمهوری اسلامی حتی بلوچهای این گربه آب رفته را تارانده است، چه رسد به هم خونان آریایی تبار بلوچ و پشتون در پاکستان و افغانستان
سالها پشتیبانی مالی جمهوری اسلامی از تروریسهای مذهبی در پاکستان و یکجانبه گرایی رژیم در حمایت از هزاره های شیعه بجای فرزندان تاجیک و پشتون افغانستان، نژادگان ایرانی سنی مذهب را نه تنها بر جمهوری اسلامی، که بر ایران غضبناک ساخته است
اینگونه حرکتها ادامه سیاستهای استعماری بیگانه خواسته ایست که در سوریه اکثراً سنی، اقلیت شیعه را به حکومت میرساند و در بحرین اکثراً شیعه، اقلیت سنی را امارت می دهد و عثمانی را از مفصل کردستان شقه شقه می کند
خوشبختانه دولت نوپای افغانستان، علیرقم تنش موجود با پاکستان، در قبال چنین سیاستهایی هوشیارانه رفتار می کند
07:20 Permalink | Comments (4) | Email this
11 March 2006
یقــلبی قراضه ای داغتر از آش
توسط یکی از دوستان آگاه شدم که به تازگی یکی از هم میهنان بیرون از کشور، حاشیه دشتاشه سوسمار خواری را با شعار نویسی علیه من تذهیب کرده است. از آنجا که بر خلاف "برخی" با خاله زنک بازی و پیغام و پسغام میانه ای ندارم، بر آن شدم تا به روشنی در همین تارنگار در کنار پاسخی مختصر، به مسأله مهمتری نیز بپردازم
این هم میهن ذیل نوشتار آن عرب درباره من اینگونه درفشانی کرده
niyaz didam ke yek nokte ra yadavari konam. Weblogi ke shoma “pan iranist” moarrefi kardeid hich goone ertebat-e tashkilati ba hezb-e pan iranist nadarad.Lotfan baraye agahi az moze-e hezb-e pan iranist nesbat be ham mihanan-e arab-e khoozestani be bayaniyeha-ye in hezb rojoo konid. Lazem be zekr ast ke darande-ye hamin weblogi ke shoma be an link dadid, az jomle kasani bood ke sakhiftarin ettehamat ra be hezb-e pan iranist, be dalil-e bayaniye-ye shakhe-ye khoozestan-e in hezb dar defa az jonbesh-e hagh talabane-ye ham mihanan-e arab-e khoozestani dar farvardin mah-e gozashte, vared kard
نخست آنکه این حضرت آقا به هیچ عنوان ارتباطی تشکیلاتی با حزب پان ایرانیست ندارد و اصلاً حزب محترم پان ایرانیست در کانادا دارای هیچ گونه تشکیلاتی نیست. هر چند که از این یقلبی قراضه هایی که داغتر از خود آش هستند در زمینه های گوناگون کشور ما کم ندارد
همچنین من که حدود یکسال و نیم است این تارنگار را بروز می کنم _با وجود چند نوشته شاید ضعیف و یا بی مورد_ از نخستین و معدود شمار تارنویسانی هستم که باورمندانه و با نگاهی پان ایرانیستی به تحلیل در حد بضاعت جریانهای روز پرداخته ام و پیوسته آرمان حقیقی پان ایرانیسم را که همانا برپایی دولتی مبتنی بر دو عنصر خاک و خون در سرتاسر پشته ایران است، گسترانیده ام؛ نگاهی راندوم به 4_5 نوشتار من درستی این مدعا را گواهی می کند
ایشان علیرقم آنکه هیچ ارتباط تشکیلاتی با حزب پان ایرانیست ندارد، با ژست یک اندام حزبی، به مواضع رسمی حزب اشاره کرده که به گفته دروغین ایشان، مورد "سخیف ترین اتهامات" من واقع شده است. موضوع مهمی هم که در نظر داشتم همین بیانیه هاست
در پی آشوبهای بهار گذشته بر سر نامه منسوب به محمد علی ابطحی، حزب پان ایرانیست در دوم اردیبهشت ماه با صدور بیانیه ای، آشوب متوحشانه تازیان را در سالگرد سرکوب شیخ خرعل بدست توانمند رضا شاه بزرگ، قیام حق طلبانه مردم قهرمان و به جان آمده اهواز نامید و از جدایی خواهان تازی تبار با عنوان هم میهنان آزاده و ایرانخواه عرب زبان یاد کرد
این بیانیه منجر به برانگیختگی شدید بسیاری از نیروهای پان ایرانیست گردید و اعتراضات فراوانی را متوجه حزب پان ایرانیست کرد. از جمله اعتراضات من
خوشبختانه پس از این اعتراضات حزب پان ایرانیست 25 مهر ماه، در پی بمب گذاری های اهواز، با صدور بیانیه دیگری، اشتباه غیر قابل توجیه پیشین را جبران نمود و آشوبهای مربوط به نامه کذایی را با عبارت "شورشهای کور" در کنار فاجعه انفجارهای خونین محکوم کرد و حکومت را به دلیل تحمل گروهها و نشریات تجزیه طلب مؤاخذه نمود
این حرکت، دوباره نیروهای پان ایرانیست را نسبت به حزب امیدوار کرد
در نتیجه از کسانی که مانند آن هم میهن دچار "احساس سیاستمدار بودن" شده و مایل اند عربده جویی های ملخ خواران را با حال وارونه ارضا کنند خواهش می شود یک اشتباه تصحیح شده را دستاویز قرار ندهند و از اصلاحیه بعدی آن تغافل ترجیحی نکنند
اما درباره آنچه ایشان "اتهامات سخیف" من عنوان کرده اند باید عرض شود که این گفته ای است از پایه دروغ که احتمالاً ایشان برای ارایه وجهه ای دلبرانه از خویش در برابر یک عرب انیرانی مطرح کرده اند
به هر روی مسلم است مواضعی چون "نژادگان" ککی است به تنبان خیلی ها، از جمله یقلبی قراضه هایی داغتر از آش؛ اما آگاهیم که برای تحقق آرمان مان باید برای رویارویی با بسیاری از مسایل آماده باشیم. اینها که تنها حرف است
02:40 Posted in Blog | Permalink | Comments (6) | Email this
09 March 2006
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
سرانجام پرونده رژیم بزیر بغلش زده شد و به عالی ترین نهاد سازمان ملل فرستاده شد تا با توجه به گزارشها و بیانیه ها و قطعنامه های دو_سه سال گذشته نسبت به موضوع تصمیم مقتضی گرفته شود. این در حالی است که احمدی نژاد در لرستان ابوعطا می خواند
داخل پرانتز: فراموش نشود که اگر خاتمی با لباس لری افاضات لری می کرد و یا با لباس واقعاً مقدس تیم ملی در اردوی تیم پنالتی می زد نعش کشان مردار اصلاحات (یک نمونه) به چیزی کمتر از کر کردن گوش فلک راضی نبودند
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
از آنجا که خناسان اصلاح طلب (نمونه ای دیگر)، افزایش فشارها بر جمهوری اسلامی را ناشی از روی کار آمدن دولت دکتر احمدی نژاد عنوان می کنند لازم است خاطر نشان شود که اصل داستان مذاکره با سه کشور اروپایی _که از آغاز شکست طرف ایرانی در آن دیر و زودی بی سوخت و سوز بود_ آتشی بود که دولت ملا محمد خاتمی به دامان مان افکند
چانه زنی بر سر حقوق ملی _آنهم با کشورهایی چون انگلستان و فرانسه با آن پیشینه تابناک شان_ هم شمه ای بود از سیاست تنش زدایی معروفی که از نگاه من روسپی گری سیاسی بین المللی را می مانست آنهم بدون دریافت حق الفحشا / نگاه کنید به نوشتار روسپی های سیاسی
به هر روی اگر این ماجرا به امضا و تصویب پروتکل الحاقی منتهی شود سیاهی کارنامه تباه اصلاح طلبان هزاران ره خواهد شد؛ چرا که پذیرش این پروتکل به معنای نقض و بر باد رفتن امنیت ملی حتی برای همیشه خواهد بود. هر چند که روسپیان تنش زدا در دولت کریمه خویش این پروتکل را امضا کردند / نگاهی اجمالی به کارنامه دولت اصلاحات
در این میان جای آن دارد نیروهای ملی گرا، کفشهای پنج هزار تومانی اصولگرایان تروریست و متحجر مجلس را بوسه باران کنند که دست کم هنوز این پروتکل را به تصویب نرسانده اند
با تمام این اوصاف ما هر لحظه آماده شنیدن آنیم که جام زهری که به تازگی برخی داروی تلخش می نامند نوشیده شود
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
همانگونه که پیشتر گفته شد، با تنگتر شدن حلقه فشار بین المللی بر گردن جمهوری اسلامی، مناسب ترین رویکرد نیروهای ملی آنست که منگنه فشار را از دو سو بر رژیم بفشارند: از سویی مبادا با برآمدن دستهای تسلیم رژیم و سرکشیدن جام زهر معروف، حقوق ملی ما پایمال گردد و از سویی مبادا بر شاخصه های آلاینده هوای تهران باروت نیز افزوده شود. به بیان بهتر برای احقاق حق دست یابی به فناوری اتمی (خواه صلح آمیز، خواه نظامی) و همچنین پیشگیری از حمله نظامی کاملاً محتمل باید تابلوی تعویض را در برابر رژیم بالا بریم
در همین رابطه
مجالی برای کباده کشان ملی گرایی
فرجه پیدای رادیکال / دلایل "نژادگان" در پشتیبانی از احمدی نژاد در انتخابات
06:20 Posted in Iran, Politics | Permalink | Comments (3) | Email this
03 March 2006
چشم در برابر چشم

به همت جمهوری اسلامی، دو تن از تازی تباران و عوامل ناامنی های این چند ماهه در خوزستان و بویژه شهر هرمزد اردشیر، در ملأ همگان به دار مکافات آویخته شدند. امری که در عین مخالفت با رژیم باید ستایش شود. هرچند که این امر برای تازی تباران فعلاً ساکن خوزستان نمی تواند درس عبرتی باشد، اما دست کم قطره آبی است بر آتش برانگیختگی میهن خواهان
این ناآرامی ها که در بهار گذشته و در دوران مشعشع ملا محمد خاتمی آغازیدن گرفت، با انفجارهایی خونین دنبال شد و متأسفانه ذات تازیان بر ادامه این بلواها در آینده دلالت دارد
در این میان گروهی تقابل با جمهوری اسلامی را تا بدانجا کشیده اند که بمب گذاری ها را نیز با ادله ای واهی به رژیم منسوب می دارند و یا معدومان را عوامل دورغین رویدادها می شمرند
به هر روی همانگونه که از ابتدا، نزدیک به یک سال پیش، عنوان شد، این آشوبها التهاب زخمی است کهنه که باید یکبار برای همیشه مداوا گردد
لغو تابعیت و بازگرداندن به بیابانهای حجاز بایسته ترین تصمیم است، اما با توجه به نشخوار چند سده ای این جانوران از سفره ایران زمین، شاید بهتر آن باشد که آنها را به ایجاد بهشت در کویرهای مرکزی ایران واداشت
پی نوشت
همانگونه که پیشتر آورده شد، جمهوری اسلامی علیرقم همه بی تدبیری ها با اجرای طرح منطقه آزاد بازرگانی اروند در پی آنست که بخشهای حساسی از خوزستان را تازی زدایی کند./ نگاه کنید به دفع آفت ملخ در خوزستان
در همین رابطه
التهاب زخم کهنه / نوشتاری همزمان با آشوبهای بهار گذشته
پایان کار کفتار تازی / در سالروز سرکوب شیخ خزعل
بلمران شمعخانی / همزمان با آشوبهای بهار گذشته
دوست دشمن یا دشمن دوست / آمریکا و شیوه برخورد با رخدادهای خوزستان
ناآرامی های ناهمانند / در تفاوت ناآرامیهای خوزستان و کردستان
04:50 Posted in Iran | Permalink | Comments (5) | Email this
02 March 2006
بازبینی یک توافق

پارلمان گرجستان 15 فوریه، دولت را به بازبینی توافق نامه 1992 _که به جنگ با اوستیای جنوبی پایان داد و بازگشت همگی نیروهای حافظ صلح روی مستقر در جمهوری جدایی خواه را تضمین می کرد_ فراخواند
مقامات تفلیس سربازان روس را به جانب گیری از نیروهای جدایی خواه و تهدید امنیت ملی گرجستان متهم نموده و اظهار کرده اند تفلیس حق ندارد بگونه یکجانبه توافق نامه صلح را اصلاح کند
سرویس گرجی رادیو اروپای آزاد/ رادیو آزادی از ادوارد شواردناتزه که توافق نامه را با همتای روس خود بوریس یلتسین امضا کرده، خواسته است تا در این باره اظهار نظر کند که به اختصار در دنبال بازگردان شده
آیا ممکن است درباره شرایطی که امضای توافق نامه را احاطه کرده بود توضیح دهید؟ منتقدان می گویند گرجستان وادار به امضای آن توافق نامه شده بود، زیرا در آ« هنگام موقعیت گرجستان خیلی ضعیف بود. آیا این درست است
در واقع هیچ را برون رفت دیگری وجود نداشت. در آن هنگام روابط گرجستان و اوستیای جنوبی خیلی پیچیده شده بود. تا آن هنگام که در اوایل 1992 من از روسیه به گرجستان برگشتم، اوستیای جنوبی استقلال خود را اعلام کرده بود و البته شورای عالی گرجستا در تصمیمی وارون به خودمختاری منطقه اوستیای جنوبی پایان داد. رییس جمهور گرجستان "زویاد گمساخوردیا" تصمیم به اشغال منطقه گرفت. او فرمان بسیج همگانی داد و مردم _برخی مسلح و برخی بی سلاح_ آغاز به ورود به اوستیای حنوبی کردند. کوتا سخن آنکه گرجی ها برای جنگ آماده نبودند و شکست خوردند
همانگونه که می دانید تونلی هست که اوستیای جنوبی را به جمهوری جنوبی روسیه _اوستیای شمالی_ متصل می کند که نتیجتاً می توانست به گرد آمدن نیروهای زیادی بیانجامد. همچنین روسیه یک گردان نسباتاً بزرگ در "تشین ولی" _شهر عمده اوستیای جنوبی_ و یکی دو واحد کوچکتر در منطقه داشت. این خطر وجود داشت که نیروهای روس در درگیری دخالت کنند. از اینرو هنگامیکه رییس جمهور از گرجستان گریخت و من به کشور بازگشتم، اصلی ترین هدف ما توقف عملیات نظامی بود. من با یلتسین دیدار کردم و توافق کردیم که وقفه ای در جنگ بیاندازیم. یک کمیسیون کنترل مشترک شامل نمایندگان گرجی، روس و اوستی برپا گردید تا بر اجرای شدن توافق نامه نظارت کند

کمی بعد نیروهای حافظ صلح، به اوستیای جنوبی فرستاده شدند. آیا پس از آن شما از عدم توازنی که میان نیروهای حافظ صلح گرجی و نیروهای روس و اوستیای جنوبی و شمالی پدید می آمد آگاه بودید
برای ما هیچ راه برون رفت دیگری وجود نداشت. این نتیجه مذاکراتی بود که میان رییس جمهورهای روسیه و گرجستان روی داده بود. اصلی ترین دلیل ما توقف جنگ بود
چهارده سال در توافق صلح، شما ساختار 3+1 مأموریت مشترک نیروهای حافظ صلح را چگونه ارزیابی می کنید؟
با هر نسبتی، صلح از جنگ در آن هنگام بهتر بود. ما نمی توانستیم بیش از آن هزینه در جنگ بودن را بپردازیم. ما جنگ را باخته بودیم
از نگاه شما با ساختار کنونی مأموریت مشترک حفاظت صلح چه باید کرد؟ آیا فکر نمی کنید که شرایط امروز تغییر یافته
این چیزی است که باید با روسیه درباره اش توافق شود. من عقیده دارم آن توافق صلح با روسیه برای امروز کافی نیست و دولت گرجستان باید با طرف اوستی بر پایه توافل نامه "سوچی" (توافق نامه 1992) مذاکره کند. ما باید به جد آماده باشیم، چه برای جنگ و چه برای صلح. بی پرده بگویم این تقصیر ماست. ما نمی بایست از آغاز وارد اوستیای جنوبی می شدیم
بازگردیم به توافق نامه سوچی، چگونه است که پیش از امضای پیمان، هیچ کس درباره مکانیزم بازگشت [نیروهای روس] نیاندیشید. آیا سهوی بود
هیچ کس در آن هنگام در این باره نمی اندیشید. مهمترین چیز توقف جنگ بود و ما به آن دست یافتیم. ما همچنین توانستیم برای تنظیم و نظارت بر اجرایی شدن توافق، یک کمیسیون کشترک کنترل برپا کنیم. در آن هنگام بهتر از این نمی توانستیم کاری کنیم
در همین رابطه
01:50 Posted in قفقاز | Permalink | Comments (3) | Email this

