29 April 2006
کردستان آزاد

چندی پیش سفیر جمهوری اسلامی در آناتولی، اراجیفی تلاوت کرده بود که فرصت واکنش به هنگام فراهم نگردید
در بهبوهه سرکوب ایرانیان کرد آن دیار، سفیر جمهوری اسلامی حق خواهی آنان را دسیسه ای آمریکایی_اسرایلی خوانده و چاره را در هماهنگی جمهوری اسلامی با رژیم های آناتولی و سوریه برای کوبیدن نژادگان کرد عنوان کرده بود
این چرندیات از عوامل حکومت ضد ملی جمهوری اسلامی و بازتاب هدفمند رسانه های بیگانه در عین دردآور بودن، نمی توانست غیر منتظره باشد؛ چرا که از رژیمی که حتی به مردم زیر سیطره اش رحم نمی کند نمی توان توقع داشت شیر بچه های بیشه ایران را از درندگی گرگان خاکستری نگاهبان باشد. از اینرو نیاز بود برخی نکات که سفیر بزمجه جمهوری اسلامی قطعاً از درک آن عاجز است یاد شود
نخست آنکه به هیچ روی پذیرفتنی نیست سرزمینی که میلیونها نژاده کرد را در خود دارد "ترکیه" نامیده شود. این امر درست همانند تحمیل هویت تازی بر میانرودان است که نوشتارهایی + + پیرامون آن ارایه شد
در کنار این، سرنوشت کردان آناتولی، سوریه و میانرودان دقیقاً هم ارز سرنوشت مردم زنجان و سیستان است. اصولاً تاجیکان سمرقند و کردان قامیشلو دقیقاً همان اندازه ایرانی هستند که مردم جیرفت و همدان و زندگی در چارچوب این گربه آب رفته کنونی هرگز انحصار ایران و ایرانی را معنا نمی دهد، بلکه تنها بر سنگینی بار وظیفه می افزاید
آنچه باید در پشتیبانی از فرزندان کرد ایران صورت گیرد، گسیل داشتن سفیرانی با لباس کردی به آناتولی، سوریه و میانرودان است، نه بلاهه گویی های سفیر جمهوری اسلامی
در واقع همین رفتارهای گوساله وار کار به دستان ایران در دهه های اخیر است که کردان را چه در ترکیه و یا حتی ایران به آنسو سوق می دهد که بجای آنکه پدر را بجویند، دست بر زانوی خویش گیرند و علم استقلال برفرازند
برخلاف ایران، دولتهای بر پا شده در افغانستان، از آغاز هیچگاه دست یاری را از شانه های پشتونهای پاکستان دریغ نکرده اند و حتی امروز هم مرز انگلیسی الاصل افغانستان با پاکستان را به رسمیت نمی شناسند
اما سخنی با ناسیونالیستهای کور .... آنها که گستردگی افق دیدشان به درازای نوک بینی شان محدود می شود و پیروزی کردان آنسوی مرز را تهدیدی بر یکپارچگی ایران قلمداد می کنند توجه داشته باشند همانگونه که تاجیکستان مستقل، یکی از مهمترین پایگاههای ایرانی گری را از اغما بدر کرد، کردستان آزاد نیزقطعاً پناهگاه بخشی از فرهنگ گرانمایه ایران خواهد بود تا آسوده از ضربات ترکان و تازیان، پرتوانتر ببالد. در حقیقت کردستان آزاد گامی است بسوی ایران بزرگ راستین
از سویی حتی در نگاهی غیر پان ایرانیستی، جدا شدن بخشهای کرد نشین آناتولی به انضمام کردستان عراق به معنی استقلال سرزمینی است که افزون بر در اختیار داشتن منابع آبی مهم منطقه، به دلیل حصر در حلقه دشمنان همیشگی ترک و تازی، مسلماً بازو به بازوی برادران ایلامی و تبریزی و گرگانی اش در ایران خواهد داد
خواندن نوشتارهای بایگانی شده پارسال "نژادگان" که در زیر می آید به ناسیونالیستهای کور توصیه می شود
در پایان خطاب به هم میهنان کرد عرض می شود درست عکس کوششهای ایرانگرایانه آقای رحمانوف که خرسندی و مباهات همگی ایرانیان را به دنبال دارد، رفتارهای منزجر کننده جمهوری اسلامی نیز هرگز نباید به پای مجموعه ایرانیان نوشته شود
در همین رابطه
05:25 Posted in Kurds | Permalink | Comments (17) | Email this
22 April 2006
جام زهر بدون تصویب پروتکل

ناامنی های سیستان و بلوچستان و اراجیف سفیر جمهوری اسلامی در ترکیه موضوعات مهمی بودند که علیرقم اهمیت، بخاطر کشدار شدن ضروری بحثهای پیشین، مجال پرداختن به آنها فراهم نشد
به دلیل رو به پایان بودن فرجه سی روزه شوراری امنیت درباره تعلیق فعالیتهای اتمی و هفته احتمالاً خبرساز پیش رو، ترجیح بر آن شد که پرداختن به دو مسأله یاد شده به فرصت دیگری موکول شود
دستیابی ملت ایران به چرخه کامل سوخت هسته ای حرکتی است که در هر حکومتی، حتی جمهوری اسلامی مباهات برانگیز است. هرچند که دلیل تأخیر در دستیابی به این دانش و همچنین فشارهای متعاقب ناشی از آن، تنها و تنها وجود ننگین همین جمهوری اسلامی بود؛ اگرنه ملت ایران با کارنامه روشن هزاران ساله خود، توانایی آنرا دارد که اعتماد جهان هراسان از نهادهای تروریست پرور را بدست آورد
با این وجود هرگز پذیرفتنی نیست که جمهوری اسلامی برای تسلای خاطر جامعه جهانی حقوق بی چون و چرای نسلهای آینده ملت ایران را به باد دهد
رویهم رفته هرچند جهان حق دارد از جمهوری اسلامی اتمی بیمناک باشد، اما حق ندارد به این بهانه پروتکل الحاقی غیر قابل پذیرش را به ملت ایران تحمیل کند
در این میان، رویارویی جهان با جمهوری اسلامی در حد تنگناهای اقتصادی و بویژه سیاسی برای رژیم، کاملاً دلخواه است، اما تحمیل پروتکل الحاقی و یا نابود کردن تأسیسات نصفه و نیمه کشور با حمله نظامی، به معنی مجازات ملت ایران بجای یک رژیم غیر ملی خواهد بود
به هر روی از آنجا که محتمل است در معامله بر سر حقوق ملت، جام زهر معروف دوباره سرکشیده شود، آرزومندیم این امر به تعلیق حتی بلند مدت غنی سازی محدود شود و تصویب پروتکل الحاقی و تعهد پرهزینه نسلهای آینده ملت ایران را به دنبال نداشته باشد. هرچند که دولت چرکین اصلاح طلبان، در سیاست تنش زدایی روسپی گرانه خود این پروتکل را به امضا رسانیدند. با این وجود مقاومت طالبانهای وطنی (آنگونه که اصلاح طلبان خشک مغز می خواندنشان) در برابر تصویب آن جای سپاس بسیار دارد
با اینکه در این شرایط بهترین موضع برای دور کردن تهدید نظامی در کنار حفظ حقوق ملی، فشار بر رژیم برای تحویل حکومت به ملت می باشد، اما امید است شرایط بگونه ای رقم نخورد که چاره جز پشتیبانی از جمهوری سفاک اسلامی نباشد
در این اثنا، در حالیکه برخی گروهها چون جبهه دردسر ساز ملی زمزمه هایی مبنی بر بی مورد بودن فعالیتهای هسته ای سر می دهند، نوشتارهای حقیقتاً امید بخش جناب دایوش همایون که در زیر می آید کاملاً ایده آل و اندیشمندانه است
نوشتارهای داریوش همایون
در همین رابطه
10:25 Posted in Iran, Politics | Permalink | Comments (7) | Email this
18 April 2006
بوی کباب فدرالیزم

پیشتر عنوان شد که فدرالیزم ادامه روند اشغالی است که پس از یورش تازیان و ترکان و مغولان، با پیمان نامه های گلستان و ترکمانچای دنبال شد و تا جدایی بحرین و پایمال شدن حق پنجاه درصدی مان از دریای مازندران پیش رفت
با چشم پوشی از شغالهایی که زوزه های خودمختاری خواهانه دیروزشان، به عربده فدرال خواهی امروز بدل گردیده و با منت بر این سرزمین از حق استقلال خویش دست شسته و فدرالیزم را تنها راه بقای ایران می خوانند، خری که در این حوالی داغ می کنند، به مشام برخی بوی کباب رسانیده و کرکسهای پیری را به این سو کشانیده است که مطامع لاشه خوارانه خود را با رنگ و لعاب روشنفکرانه ای به موضوع فدرالیزم، بزک می کنند
بی تدبیری های حکومت در چند دهه اخیر هم در گوشه و کنار برای لاروهای مردار خوار بستر مناسبی را فراهم آورده که به امید ریزه خواری، از هم اکنون توّهم کامیابی پیر کرکسها را به انتظار نشسته اند
رنگ و لعاب روشنفکرانه ای که این پلشتی ها را اندود می کند از این قرار است که: فدرالیزم به خودی خود نه نیکوست و نه نجس؛ بلکه با توجه به ویژگیهای اجتماعی، اقتصادی و ... در مقطع زمانی خاص می تواند برای اداره سرزمینی سودمند و یا زیانبار و شاید هم بی اهمیت باشد
در مورد ایران هم باید مزایا و معایب این سامانه در کفه ترازو سنجیده شود تا با نگاهی منطقی نسبت به شیوه اداره کشور تصمیم گیری شود
هر چند که هر مباحثه منصفانه ای به ردّ فدرالیزم در ایران می انجامد، اما ورود به این بحث از پایه مورد ایراد است چرا که بر خلاف دیدگاههای هدفمند وکاملاً ظریفی که فدرالیزم را فقط شیوه اداره یک کشور برمی شمرد، فدرالیزم نه شیوه اداره، که مکانیزمی برای ایجاد یک کشور است _مکانیزمی که برای نمونه در اروپا با گامهای سنجیده ای در حال پیگیری است_ و از اینرو در مورد ایران اصلاً موضوعیت ندارد
پس با تأکید بر اینکه فدرالیزم نه شیوه اداره یک کشور، که مکانیزمی برای ایجاد آنست، به بحث گذاشتن آن در مورد ایران کاملاً بی پایه می باشد، مگر برای جریانهای کوری که به گواه تاریخ هیچگاه پایگاه مردمی نداشته اند و امراض ناعلاجشان به اختلال در مشامشان انجامیده و در توهم چندش آور خویش، داغی را که بر کره خر چلاقی زده می شود، به بوی کباب تعبیر می کنند
ناگفته نماند که تمرکز زدایی مسأله ایست که نیل اصولی به آن، دغدغه همه نیروهای ملی است؛ اما این دست مسایل به هیچ روی نمی تواند توجیهی برای بحث شوم فدرالیزم باشد
توضیح ضروری
نغمه های گریز از مرکز پراکنده ای که از سوی برخی هم میهنان کرد گهگاه سر داده می شود نباید به ایران ستیزی تعبیر گردد. در این رابطه نگاهی کوتاه به این نوشتار می تواند مناسب باشد. هرچند که حساب گروههای بیگانه پرست و ضد ملی از توده مردم کاملاً جداست
در همین رابطه
04:45 Posted in Iran | Permalink | Comments (2) | Email this
09 April 2006
سیمرغ همیاری در آشیانی مشاع

پس از نوشتار پیشین درباره ناایرانخواه بودن جمهوری کذایی مهاباد، از آنجا که برخی، از هر نگاه منصفانه ای مطالبه دیه می کنند و غرض ورزانه می کوشند آب را گل آلود کنند تا ماهی مراد را به تور زنند، نیاز دیدم برخی مسایل از نگاه شخصی روشنتر بیان شود، تا دست کم دو_سه هزار بازدید کننده ماهانه "نژادگان" را ابهامی نباشد. از اینرو در آغاز بابت بلندی نوشتار پوزش می خواهم
نخست آنکه حلقه امروزین از زنجیره ناگسستنی ملت ایران، وظیفه دارد میراث فرهنگ ناب ایرانی را که به اهتمام پیشینیان، زیر و بالای روزگار را پشت سر گذاشته و تا کنون سر به سلامت برده است، پاس دارد. چرا که این گنجینه، به یک اندازه، از آن همه نسلهای دیروز، امروز و فردای ایران زمین است
از جمله زبان بلوچی، دستار خراسانی، قبای لری، ریتم بندری، دوتار آذری ... که هریک گوهری هستند از یک گنجینه مشاع و همگانی و به یک اندازه به همه ملت ایران متعلق اند. از اینرو از آنجا که برای نمونه، تالشی تنها منحصر و متعلق به تالشی ها نیست، حتی اگر خود، آنرا فروگذارند، ملت ایران از سویی حق و از سویی وظیفه دارد که در بقای آن بکوشد
اما پاسداشت گوهرهای قومی به هیچ وجه به معنی تعریف از لحن خوش قاضی محمد و تمجید از قد بلند پیشه وری و تحسین زلف کمند میرزا کوچک خان، و توجیه اعمالشان پشت عبارتهای دروغینی چون "تبعیض قومی" نیست
ایران هیچگاه برپایی حکومتی قومی را به یاد نمی آورد و اصلاً ستم و تبعیض قومی در ایران هرگز وجود خارجی نداشته است
همانگونه که پیشتر آورده شد، آنچه سده ها گلوی بسیاری از ایرانیان را فشرده است، تبعیض مذهبی، آنهم از نوع شیعی است که بی توجه به نوع قومیت اعمال می شده است؛ خواه پارسیان سنی مذهب تربت، خواه پشتونهای سنی قندهار، چه زرتشتیان تفت و بهاییان مازندران و چه کردان سنی بوکان
در واقع چماق تبعیض مدهبی، به هر یک از تیره های ایرانی ضربتی وارد ساخته و جای هیچ مظلوم نمایی مبالغه آمیزی وجود ندارد
اما درست همانگونه که تابش یکسان پرتوهای زیانبار آفتاب بر همه بدن؛ تنها در چند نقطه ایجاد التهاب و لک و پیس می کند، آنچه بطور همسان بر همه ملت ایران گذشته نیز تنها در برخی بخشها ایجاد حساسیت کرده است
از اینرو منطقی می نماید که برای رفع حساسیتهای موضعی اقدامات درخوری اتخاذ شود. هر چند که دوباره تأکید می شود، عامل این حساسیتهای موضعی درد مشترکی است که بر همه ملت ایران رفته است و مظلوم نمایی های مبالغه آمیز نمی تواند دستاویزی برای حرکتهای ضد ملی باشد
از جمله متهم ساختن هم میهنان پارسی گویی که خود از آنچه بر تمامی ملت گذشته است بی بهره نبوده اند و برای نمونه دیرگاهی است شماری از ایشان دشنه ترکان ازبک و قرقیز را بر سینه دارند و نسل کشی خزنده انیران، بافت جمعیتی برخی پایگاههای همیشگی ایرانیان پارسی گو را به کلی دگرگون ساخته و گروههایی از آنان به جرم سنی و یا زرتشتی بودن، سده هاست از تبعیض مذهبی رنج می برند
اصولاً سده هاست که مسند قدرت در ایران، تختگاه صفویان آذری و زندیان لر و قجرهای ترک و پهلوی های مازنی بوده است. این آخری، خمینی کبیر هم که با چشم پوشی از دستار سیاه و تبار تازی اش، از هند سر برآورده بود
در این میان زبان پارسی، بدون کوچکترین مشکلی همواره زبان رسمی ایران بوده است و همچون سپری، اندیشه و پیشینه فرزندان این سرزمین را در برابر ضربات سهمگین تازیان و ترکان و مغولان نگاهبان بوده است و با نقشی که در حراست از ایرانی گری و آفرینش شاهکارهای بدیع ادبی _که هر کدام افتخاری برای همه جهانیان است_ داشته، به روان ملت ایران بدل گردیده است
اگر نه، نه جمهوری اسلامی نظامی گنجوی را به پارسی سرایی واداشته بود و نه پهلوی ها از خاقانی شروانی و قطران تبریزی به چکامه های پارسی اقرار گرفته بودند. نه بسیجیان جان بر کف زبان پارسی را در دربار عثمانی رواج داده بود و نه ارتش شاهنشاهی جلال طالبانی را به گپ و گفتگوی پارسی با کمال خررازی واداشته بود
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
زبان و ادبیات پارسی به علت نقش محوری در پیوند تیره های ایرانی، چه درون و چه بیرون از مرزهای کنونی، همچنین به دلیل نقش بنیادین در بقای پیشینه و اندیشه ایرانیان ... نه زبان رسمی قرارداد شده، که زبان ملی ایران است و رواج آن در سرزمینهای اطراف و آموزش آن در دانشگاههای سراسر گیتی بعنوان زبان عشق و عرفان بر جنبه های فرا ملی آن دلالت می کند. از جمله سالها تداول در سراسر شبه قاره هند و یا بیت معروفی که بر سر در سازمان ملل خود نمایی می کند
گفتن از ضرب و زور در گسترش زبان پارسی، هوچی گری غرض ورزان قبیله پرستی است که هنوز مفهوم ملت را درنیافته اند و در خواب مرگ آور خویش آلیاژ ملت ایران را با ما و شمایی بی اساس به خیال خود بخش می کنند
تاریخ گواه آنست که این کفتارهای لنگ و شغالهای گر، تنها هنگامی پروای زوزه کشی می یابند که شیر بیشه ایران یا به زنجیر متفقین اشغالگر و یا چون امروز در سه کنج بلا گرفتار آمده است؛ اگر نه در گاه اقتدار، از آنجا که هیچ پایگاه مردمی ندارند، چون موش کوری به منجلاب خویش فرو می خسبند
امروز عربده فدرالیزم برمی آورند و فردا _اگر مجال یابند که هرگز نخواهند یافت_ بر سر مرزهای موهومی شان آتشی برمی افروزند که کرد و لر و گیلک و آذری و بختیاری و پارسی ... را خاکستر خواهد کرد. تازه، منتی هم بر این سرزمین می گذارند که خواهان فدرالیزم هستند و نه جدایی و حق استقلال خویش را فدای بقای ایران کرده اند
آنچه رویای شوم آنان را آشفته می سازد اینست که هر وجب از خاک ایران ملک مشاع همه ملت است و بگونه برابر به همه ایرانیان تعلق دارد. اما از آنجا که خود به نیکی می دانند عرصه سیمرغ همیاری ملت ایران جولانگاه چنین هرزه مگسانی نبوده و نخواهد بود، از این حقیقت مسلم گریزانند
در همین رابطه
یک کشور، یک ملت / نوشتاری از دکتر داریوش همایون که موضعگیری های میهن پرستانه اش می تواند الگوی مناسبی برای رهبران برخی احزاب باشد
07:00 Posted in Iran | Permalink | Comments (17) | Email this
01 April 2006
جمهوری مهاباد، ایرانخواه یا جدایی خواه
چندی پیش در برخی تارنماها نوشتاری پخش گردید که در آن، نگارنده (دکتر سهراب اعظم زنگنه) کوشیده بود با جراحی زیبایی از جمهوری مهاباد چهره دلفریبی بتراشد
البته به نظر می رسد هدف از پخش این نوشتار، ماله کشیدن بر اقدام حساسیت برانگیز گذشته حزب پان ایرانیست در صدور بیانیه های مشترک با حزب دموکرات کردستان بوده است که خوشبختانه پس از دو مورد متوقف گردید
نخست آنکه اتحاد و هم پیمانی جمهوری مهاباد با حکومت پیشه وری و فرقه دموکرات در آذربایجان به اندازه ایست که دکتر زنگنه پیرامون تفاوتهای این دو چند سطری قلم فرسایی کرده، در صورتیکه اگر این دو حکومت کذایی در چند مورد متفاوت باشند، قطعاً در چندین مورد همانند می باشند
در ضمن درباره اهداف حزب دموکرات کردستان، از جمله خودمختاری در چارچوب کشور ایران باید گفت که صرف نظر از وعده های فریبنده پول نفت و آب و برق مجانی، در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم بندهایی به چشم می خورد که سالهاست حتی خود کردها از عملی شدنشان ناامید شده اند؛ رویهم رفته ما به تجربه آموخته ایم که دو صد گفته را چون نیم کردار ندانیم، از جمله درباره جمهوری مهاباد
گفتن از لحن خوش قاضی محمد و سادگی پوشاک و اندکی خوراکش و عشق ورزیدن به همه ملتها هم از جمله کارهای تهوع آوری است که دکتر زنگنه برای قدیس سازی از قاضی محمد و تصویر پردازی پیامبرگونه از او انجام داده است
جالب اینجاست که دکتر زنگنه هم رد پیشنهاد پناهندگی شوروی از سوی قاضی محمد را نشانه ایرانخواهی او دانسته و هم رهسپاری مصطفی بارزانی به شوروی را اقدامی دلیرانه نامیده است
اما مهمترین نکته ای که لازم است در اینباره مطرح شود اینست که مگر کردستان تنها از آن کردهاست که گروهی چون حزب دموکرات کردستان در آنجا اعلام با اصطلاح خودمختاری کند؟ کردستان همان اندازه متعلق به کردهاست که به مازندرانی ها، کرمانی ها و ... تعلق دارد و اگر بنا به خودمختاری آنجاست، همه ایرانیان، تأکید می شود "همه" باید در اینباره تصمیم بگیرند؛ چرا که همه به یک اندازه از کردستان، همینطور دیگر بخشهای ایران سهم دارند
از اینرو حتی اگر در نگاهی مغرضانه، سخن گفتن از "ملیتهای ایران" بجای قومیتها و برافراشتن پرچم ملی و خواندن سرود ملی متفاوت را در جمهوری مهاباد جدایی خواهانه ندانیم، بطور قطع این اقدام یکجانبه در اعلام خودمختاری، صد در صد حرکتی است غیر ملی و نه ایرانخواه
در همین رابطه
از آنجا که تارنماهایی که نوشتار دکتر زنگنه را پخش کرده اند اغلب فیلتر هستند، می توانید متن نوشتار را در این تارنگار بخوانید
بیانیه های مشترک حزب پان ایرانیست با حزب دموکرات کردستان: یک / دو
15:45 Permalink | Comments (17) | Email this

