Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

امنیت ملی - Page 2

  • جنجال جنگ، تنوری برای مطامع فرصت طلبان سیاسی

    بازهم تهدید، باز هم سایه خطر، بازهم سینه سپر کردنها و ناسزاگویی های از راه دور.

     

    برای نسل من که زیر موشکباران پای به پهنه ایران نهاده است و گوش جانش بیش از هر نوای لالایی، با طنین مارش نظامی و پژواک آژیر زرد و قرمز آشناست، جنگ پدیده ناآشنایی نیست؛ چه بسا از آغاز آنرا به عنوان جنبه ای طبیعی از زندگی دریافته ایم.

     

    ما که در هراس از جمله هوایی، هم جشن زادروزمان در خاموشی برگزار شده و هم مشق هایمان را زیر فانوس و چراغ قوه نوشته ایم، یک درس را به خوبی آموخته ایم و آن اینکه برای تضعیف ملت ایران هر جنگی ممکن است.

     

    ما باور داریم که دشمنی با ایران در نهاد هر بیگانه ای مستتر است، اما ...

     

    اما مگر نه آنکه آن هنگام که جوانان ایرانی در دفاع از سرزمینشان به خون خویش درمی غلطیدند، مقامات جمهوری اسلامی در حال قسمت کردن کیکی بودند که به نشانه حسن نیت از کاخ سفید فرستاده شده بود؟ و مگر نه اینکه در همه این سالها همواره سایه ای از تهدید و حمله نظامی با جنجال رسانه های غربی و حکومتی اذهان جامعه ما را تحت الشعاع قرار داده است؟

     

    همین یک سال پیش بود که اوباما حتی گزینه حمله اتمی را به ایران مردود ندانست. اما همه این تهدیدات تکراری چیزی فراتر از جنجال رسانه ای دامنه دار برای جریان سازی ها کوتاه مدت و بهره برداری های مقطعی نبوده است.

     

    در شرایطی که تأسیسات اتمی کشور با حمله ویروسی روبرو می شود، و دانشمندان هسته ای میهن با ترورهای خونین حذف می شوند، آیا برای تأخیر، اختلال و توقف در برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی راهی بجز جنگ نیست؟

     

    در شرایطی که برای اعمال تحریمها و محدودیتهای گسترده تر علیه جمهوری اسلامی تفاهم همه جانبه ای وجود ندارد، چگونه ممکن است برای یک حمله نظامی پرهزینه – پرهزینه چه از نظر مادی و چه از نظر تبلیغاتی – توافق شود؟

     

    در دیگر سو، احتمال حمله هوایی یکجانبه اسراییل به تأسیسات هسته ای ایران، از آسمان کدام کشور امکان پذیر می باشد؟

     

    از فضای عربستان که هر ساله باید برای پذیرایی و درآمدزایی از میلیونها مسلمان از سراسر جهان آبرو داری کند و برای حفظ ظاهر اسلامی هم که شده راهی برای همراهی با اسراییل ندارد؟ و یا از آسمان ترکیه که با ایفای نقش شاخه های اخوان المسلمین در خاورمیانه و شمال آفریقا، دوباره در سودای تجدید امپراتوری اسلامی عثمانی به سر می برد؟ و یا از فراسوی عراق که با شکلگیری دولتی شیعه، برای نادیده انگاشتن غرامتهای جنگ تحمیلی هم که شده می کوشد تا خاطره جنگ هشت ساله را از ذهن ایرانیان بزداید؟

     

    عدم حمله نظامی به ایران دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد که مقامات جمهوری اسلامی بهتر از آن آگاهند، اما قطعاً به توان نظامی و آمادگی دفاعی هیأت حاکمه ارتباطی ندارد.

     

    در این میان، جنجال تبلیغاتی درباره جنگ، تنوری را گرم می کند که جماعتی، مطامع خام خویش را در آن پخت و پز کنند.

     

    از یکسو مجالی است برای ارکان پریشان فرصت طلبان سیاسی تا با ژستهای همانند در محکومیت حمله نظامی – برای تجدید قوا هم که شده – اندکی از یقه گیری یکدیگر دست کشند؛ از یکسو بهانه ایست برای دولتیان تا مجلسیان منتقد را به سکوت الهام بخش وحدت فراخوانند و از دیگر سو دستاویزی است برای اصلاح طلبان درمانده تا به بهانه رفع خطر، در صف طولانی پشت در مجلس نهم جایی دست و پا کنند.

     

    جالب اینجاست که همگی، در نمایشی تکراری، در پاسخ دلیرانه به تهدیدات و به زبان راندن عبارتها و اصلاحات شدید و غلیظ گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند، اما فراموش کرده اند که پس از تناول کیک، دور دهان خویش را پاک کنند و بعد مرگ بر آمریکا بگویند، تا دستکم بتوان این واکنشها را در حد یک ژست صرف هم که شده جدی گرفت.

  • وزارت اطلاعات یا وزارت اطلاع رسانی؟

    در دل پایتخت، درست در یک روز، دو استاد دانشگاه ترور شدند. همانگونه که پیش بینی می شد، بلافاصله پس از وقوع حادثه، طبق روال معمول، ماجرا به « دشمن» نسبت داده شد.

     

    مایه شگفتی است حادثه ای که به این سرعت ردیابی و کالبد شکافی می شود و عاملان مجهول صهیونیست آن به مردم معرفی می شوند، چگونه از پیش کشف و خنثی نمی شود؟

     

    اگر موضوع تا این اندازه آشکار است که ظرف چند دقیقه ته و توی آن نورپردازی می شود، چرا وزارت عریض و طویل و از این قبیل اطلاعات بجای عملیات اطلاعاتی، در هیات یه رادیو دو موج به انجام وظیفه خطیر اطلاع رسانی بسنده می کند؟

     

    چندان دور از ذهن هم نیست که مدتی بعد هم یک جوان بیست ساله – که برخلاف دهه های پیش نه از منافقین کوردل، که عضو انجمن پادشاهی است – با ترفندهایی که بیشتر متناسب با اداره آگاهی است تا وزارت اطلاعات، به این جنایت اعتراف کند و وزارت عریض و طویل و از این قبیل اطلاعات رسالت اطلاع رسانی در این زمینه را نیز بزرگوارانه به دوش کشد.

     

    وزارت اطلاعاتی که مدعی است با اشراف اطلاعاتی عبدالمالک ریگی را « تو هوا زده » چگونه از کشف و خنثی سازی دو عملیات تروریستی همزمان، آنهم در پایتخت کشور عاجز است؟ با این وضعیت شکر خدا که تهدیدات آمریکای جهانخوار برای حمله نظامی به کشور جنجال تبلیغاتی بیش نیست!  

     

    پس از محکومیت ابوالفضل عابدینی به یازده سال زندان خیالمان آسوده بود که دستکم برای بیش از یک دهه کوچکترین خطری امنیت ملی ما را تهدید نخواهد کرد؛ اما ترور دو استاد دانشگاه آنهم در دل پایتخت حاکی از آن است که ارتباط ابوالفضل عابدینی با دول متخاصم از درون زندان همچنان امنیت ملی ما را بدجوری تهدید می کند!

     

    با این تفاسیر جای خوشحالی و سپاس دارد که شماری از زندانیان سیاسی، از نهضت آزادی و انجمن پادشاهی و اصلاح طلبان مورد عفو قرار می گیرند، اما در عوض در زندان با لوله به جان ابوالفضل عابدینی می افتند!

     

    در شرایطی که ناوچه جماران نه مانع جعل هویت تاریخی خلیج پارس می شود و نه توان دفاع از حق پنجاه درصدی دریای مازندران را دارد، بهتر در یکی از میادین تهران (مثلا میدان ناوچه) تعبیه شود تا اگر نه همه مردم، دستکم استادان دانشگاه، و اگر نه در همه امور دستکم در حد استارت زدن خودروهایشان احساس امنیت ملی کنند!