Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نجات آذربایجان با تدبیر قاطعانه شاه

 محمدرضا شاهبا تحمیل جنگ جهانی دوم از سوی کشورهای متفق، علیرغم اعلام بیطرفی از سوی رضاشاه، نیروهای روس و انگلیس از پهنه ایران « پل پیروزی» ساختند و جدا از آنکه در دوره جنگ با غارت منابع ایران، دیو قحطی را بر فراز این سرزمین به پایکوبی درآوردند، پس از پایان جنگ نیز، به هنگام تقسیم غنایم، غائله آذربایجان را نصیب ایران نمودند. غائله ای که اگر با درایت و قاطعیت محمدرضا شاه جوان فرجام خوشی نمی یافت، بجای آنکه امروز همچون مدالی بر سینه قوام آویخته شود، برگ دیگری بر صفحات سرخوردگی ملی ما می افزود.

 

از سوی همانهایی که ملی شدن صنعت نفت را با تردستی به دوران همراه با ورشکستگی اقتصادی و انزوای سیاسی حکومت مصدق نسبت می دهند، شکست حکومت پوشالی فرقه دموکرات نیز همواره به عنوان تدبیر زیرکانه قوام تبلیغ گردیده و کوشش بسیار شده است تا نقش بنیادین محمدرضا شاه در این پیروزی تاریخی به کلی محو گردد.

 

نخستین اقدام قاطعانه شاه در سال 1324 آنهم در زمان نخست وزیری حکیمی روی داد که با تأکید و پافشاری ایشان به عنوان فرمانده کل قوا، نیرویی از تهران برای تقویت پادگان تبریز گسیل شد که البته از سوی نیروهای ارتش سرخ در شریف آباد قزوین متوقف گردید.

 

درست به مانند تجزیه های پیشین در پی جنگهای ایران و روس که کامیابی روسها بدون همراهی و چراغ سبز انگلیسها حاصل نمی شد، در توطئه تازه نیز دولت انگلیس درصورت ایجاد شرایط همانند در ایالتهای جنوبی، با مطامع توسعه طلبانه شوروی در آذربایجان همراه بود.

 

وزیر خارجه انگلیس، ارنست بوین، بجای شکایت رسمی ایران به سازمان ملل، تشکیل کمیسیون سه جانبه ای را پیشنهاد می کرد که با حضور نمایندگان شوروی، آمریکا و انگلیس به بررسی مسأله آذربایجان بپردازند. طرحی که از سوی سفیر این کشور در ایران – سر رید بولاردز – به شدت به شاه توصیه می شد.

 

شاه این طرح را توطئه ای سازمان یافته برای تقسیم ایران تشخیص می دهد و در گفتگو با روزنامه نگار هندی، کارانیجا، اینگونه توضیح می دهد: « به نظر می رسد که اساس پیشنهاد بوین این بود که متفقین، دولت ایران را برای دادن اختیاران بیشتر به استانها تحت فشار بگزارند تا بعضی ایالات بتوانند حکومت خودمختاری برای خود تشکیل دهند. هرچند ظاهراً این حکومتهای خودمختار در قالب انجمنهای ایالتی و ولایتی که در قانون اساسی ایران پیش بینی شده، جزیی از ایران به شمار می آمدند، اما طرح بوین در واقع تشکیل حکومتهای خودمختاری را در مناطقی مانند آذربایجان و گیلان و مازندران و گرگان و کردستان، تحت نفوذ و کنترل شوروی و تشکیل حکومتهای خودمختار خوزستان و فارس را تحت حمایت و کنترل انگلیس در نظر داشت ... این در واقع یک طرح جدید تقسیم ایران به مناطق نفوذ مانند قرارداد 1907 بود

 

حتی قوام هم پس از تشکیل دولت، به حل مسأله آذربایجان از راه مصالحه و رایزنی تمایل بیشتری نشان می دهد تا شکایت رسمی در سازمان ملل، تا جاییکه با فرستادن تلگرافی، از تقی زاده، سفیر ایران در لندن و نماینده ایران در سازمان ملل می خواهد که شکایت ایران را علیه شوروی در شورای امنیت مطرح نکند. درخواستی که با اجابت تقی زاده روبرو نمی شود.

 

سیاستهای متفاوت شاه و قوام در حل مسأله آذربایجان در گزارشهای جرج آلن، سفیر آمریکا در تهران، که بطور روزانه به وزارت امورخارجه این کشور فرستاده می شده به روشنی قابل ملاحظه است. این گزارشها در جلد هفتم گزارش روابط خارجی آمریکا در سال 1946 منتشر شده که بخشهایی از آن، برگرفته از کتاب « پدر و پسر» نوشته محمود طلوعی در ادامه ارایه می شود:

 

گزارش 18 اردیبهشت ماه 1325: « قوام از مشکلاتی که در مذاکره اش با پیشه وری پیش آمده سخن گفت. او با تأکید بر اینکه این قسمت از صحبتهای او خیلی محرمانه است گفت آنقدر که با شاه مشکل دارد با پیشه وری مشکل ندارد و افزود با پیشه وری به توافقهایی رسیده ولی شاه با اصول این توافقها مخالفت می کند و بیشتر متمایل به استفاده از نیروی نظامی برای حل مسأله آذربایجان است ... قوام سپس گفت مشکل اصلی او از آنجا ناشی می شود که شاه در مقام فرماندهی کل قوا، ارتش را در اختیار دارد

 

گزارش 21 اردیبشهت ماه 1325: « ... استنباط من هم اینست که شاه طرفدار شدت عمل است، ولی قوام از یک راه حل مسالمت آمیز جانبداری می کند که نهایتاً به بقای یک نیروی نظامی مستقل در آذربایجان منجر خواهد شد

 

گزارش 25 اردیبهشت ماه 1325 با این مقدمه که « قوام ممکن است برای خوشایند شوروی ها، شکایت ایران را از دستور شورای امنیت خارج کند: « ... قوام افزود شاه در جریان مذاکرات اخیر دخالت کرده و مانع از مصالحه با پیشه وری شده است. درباره سخنان شب گذشته پیشه وری در رادیو تبریز که شکست مذاکرات تهران را به دخالت اشخاص غیر مسئول نسبت داده بود گفت که منظور او شاه بوده است ... قوام از من خواست که از نفوذ خود در شاه برای جلب موافقت وی با دادن امتیازاتی به آذربایجان استفاده کنم ...»

 

علیرغم مخالفت شاه، قوام که پیشتر فعالیت حزب توده را آزاد اعلام کرده بود، در ادامه سیاست مصالحه جویانه خود سه وزیر توده ای را وارد کابینه می کند و پس از تشکیل کابینه ائتلافی با حزب توده، هیأتی به تبریز می رود و موافقتنامه ای با پیشه وری امضا می کند که بر پایه آن مجلس خلق آذربایجان به انجمن ایالتی آذربایجان تغییر نام می دهد و سلام الله جاوید، وزیر کشور حکومت پیشه وری، حکم استاندار آذربایجان را دریافت می نماید ولی آذربایجان عملاً در اختیار پیشه وری و فرقه دموکرات است.

 

پیامد این توافقنامه، عشایر قشقایی استان فارس در اوایل شهریور ماه 1325 علم طغیان برمی دارند و تا پایان همان ماه بر بیشتر بخشهای فارس تسلط می یابند و خواستار خودمختاری و امتیازات همانندی با آذربایجان می شوند.

 

سیاست آشتی جویانه و منعطف قوام نه تنها گرهی از کار آذربایجان باز نکرده بود و به اعمال حاکمیت بی قید و شرط دولت مرکزی در آن خطه نیانجامیده بود، بلکه فرقه دموکرات که دولت مرکزی ایران را به مرگ گرفته بود، به تب راضی کرد و از دیگر سو، هم فعالیت آزاد حزب توده در سراسر کشور و حتی حضور وزیران توده ای در یک دولت ائتلافی را به دنبال داشت و از آن گذشته بطور غیر رسمی اما حقیقی به اجرایی شدن طرح دولت انگلیس منجر شده بود و در استان فارس نیز امتیازات همانندی درخواست شده بود که با توجه به نفوذ و دسیسه چینی انگلیس می توانست به دستاویزی برای شورشهای همسان در خوزستان نیز بدل شود.

 

از همه اینها گذشته، قوام امتیاز نفت شمال را هم به شوروی واگذار کرده بود. کاملاً روشن است که آشتی جویی خیرخواهانه قوام بر حجم معضلات کشور به شدت افزوده بود و ختم به خیر شدن غائله آذربایجان به هیچ روی نمی توانست با واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی از سوی دولت و مخالفت با آن در مجلس حاصل شود.

 

با وجود موافقت لفظی قوام با واگذاری نفت شمال به شوروی و خروج ارتش سرخ از ایران، با توجه به امتیازاتی که به پیشه وری داده شد، مسأله آذربایجان همچنان بصورت استخوانی لای زخم باقی می ماند و چه بسا به مرور زمان به مطالبه خواسته های محلی بیشتر و نهایتاً سقوط در دام اتحاد جماهیر شوروی منجر می شد و اساساً اگر صرف نفت شمال طعمه مناسبی برای راضی کردن خرس درنده روس بود، بی تردید قوام لزومی برای اعطای امتیازات محلی به فرقه دموکرات نمی دید.

 

امضای موافقتنامه با پیشه وری در همان بدو امر به شورش در استان فارس انجامیده بود و نه تنها خطر تجزیه را به کلی از آذربایجان مرتفع نکرده بود، بلکه ابتدا فارس و به مرور زمان قطعاً مناطق دیگری از ایران، به ویژه خوزستان را به ورطه هولناک تجزیه می کشانید. نباید از نظر دور داشت که همه این اوضاع در شرایطی رخ نموده که حزب توده حتی در دولت مرکزی هم شرکت داده شده است.

 

دولت شوروی هم برای تثبیت امتیاز توافق شده و تأیید مجلس، دولت را برای برگزاری انتخابات تحت فشار گذارده و سرنوشت انتخاباتی که با فشار دولت شوروی، توسط دولتی با سه وزیر توده ای برگزار می شود براحتی قابل پیش بینی است.

 

در چنین شرایطی شاه تصمیم به نقش آفرینی مؤثرتر و برکناری قوام می گیرد. قوام پس از پی بردن به احتمال برکناری اش، با توجه به آگاهی از وفاداری ارتش و وزیر جنگ (سپهبد امیراحمدی) به شاه، در ملاقات با شاه برای انجام اوامر ایشان اعلام آمادگی می کند.

 

سفیر آمریکا، جرج آلن، پس از دیدار با شاه و شنیدن شرح وقایع از زبان ایشان در گزارش روز 28 مهر ماه 1325 چنین می نویسد: « ... شاه به قوام می گوید که اولین شرط ادامه حکومت او اینست که مظفر فیروز و سه وزیر توده ای را از کابینه اخراج کند و شرط دوم اینست که فکر هرگونه ائتلاف را با حزب توده کنار بگذارد و در انتخابات با حزب توده مبارزه کند. آنها توافق می کنند که اعلام تغییر کابینه 24 ساعت به تعویق بیافتد و موضوع محرمانه بماند تا تدابیر لازم برای مقابله با تظاهرات احتمالی حزب توده اتخاذ گردد ... [پس از تهدید قوام از سوی سادچیکف، سفیر شوروی] قوام صبح روز بعد مجدداً به حضور شاه می رسد و با حالتی مضطرب و متشنج از احتمال حمله نیروهای شوروی درصورت تغییر کابینه خبر می دهد که شاه اعتنایی نمی کند

 

پس از برکناری وزیران توده ای از کابینه، غائله جنوب پایان می یابد و در آذر ماه 1325 زمینه برای گسیل ارتش به آذربایجان فراهم می شود.

 

شاه در گفتگو با کارانیجا، روزنامه نگار هندی توضیح می دهد که پس از صدور فرمان حمله نیروهای ارتش به آذربایجان، سفیر شوروی از وی درخواست ملاقات فوری می کند و شاه هنگامی درخواست او را می پذیرد که نیروهای ارتش در حال پیشروی داخل آذربایجان هستند. سفیر شوروی با اعتراض شدید نسبت به پیشروی ارتش در آذربایجان و هشدار نسبت به جنگ و خونریزی بلندمدت در آذربایجان از شاه می خواهد که فوراً دستور عقب نشینی صادر کند و شاه در مقابل تلگرافی را که همان هنگام به دستش رسیده بود برای سفیر می خواند: « نگران نباشید، در هیچ نقطه ای مقاومتی نشده و تبریز هم بدون خونریزی تسلیم گردیده است

 

در این میان اولتیماتومهای ترومن به استالین درباره ایران قابل بررسی می باشد. آنگونه که عنوان می شود ترومن در مارس 1946 نسبت به ورود متقابل نیروهای آمریکا به ایران و در دسامبر 1946همزمان با گسیل ارتش شاهنشاهی ایران به آذربایجان – نسبت به استفاده از سلاح اتمی درصورت مداخله شوروی، به استالین هشدار می دهد.

 

اما بی تردید آنچه که به بهره گیری از منازعات بین المللی در راستای منافع ملی می انجامد، وجود یک مدیریت شاهانه در عرصه روابط خارجی و همچنین خردمندی و شعور سیاسی ژرف در تحلیل پیشاپیش سیاستهای متخاصم و نیز برنامه ریزی بر پایه توان ملی موجود – و نه تسلیم شدنهای منفعلانه و یا ماجراجویی های شعارگونه – می باشد.

 

اگرنه، درست در شرایط همانند، سیاست منفعلانه و بدور از درایت قوام می رفت تا نه تنها آذربایجان، که حتی دیگر بخشهای کشور را نیز در آستانه تجزیه قرار دهد.

 

تقابل منافع کشورهای استعماری در زمان فتحعلی شاه نیز کاملاً مشهور بود، اما نبود شعور سیاسی و درایت شاهانه نه تنها حکومت را از دستیابی به منافع ملی باز داشت، بلکه آسیبهای تاریخی و جبران ناپذیری بر استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران وارد نمود.

 

در زمان نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز علیرغم جنگ سرد، شعارزدگی های نابخردانه و هیاهوهای ماجراجویانه مصدق، نه تنها به بهره مندی بیشتر جامعه از ثروتهای ملی نیانجامید، بلکه بجای سود جستن از تقابل ابرقدرتهای جهانی شرق و غرب، کشور را در قبضه پر مخاطره توده ای ها قرار داد و از عواید نفتی معمول هم محروم ساخت.

 

امروز هم بی درایتی سیاسی از یکسو سیل ارز را چون باران رحمتی روانه مسکو می کند و در مقابل پای همه قطعنامه های شورای حکام آژانس اتمی علیه جمهوری اسلامی، امضای روسیه هم رقم می خورد. از یک طرف همه هم و غم سیاست خارجه مصروف غزه می شود و از دیگر سو، ادعاهای واهی بر جزایر سه گانه ایرانی از سوی فلسطینیان هم تأیید می گردد.

 

آری، ایران بزرگ آرمان بزرگ می خواهد.

 

پی نوشت

روز گریز اهریمن، محمدرضا شاه، قوام السلطنه، آذربایجان، پیشه وری،

این نوشتار را درست یک ماه پس از ممنوع الخروجی غیرقانونی ام برای همایش روز گریز اهریمن در محفل پان ایرانیست ها آماده کرده بودم. روشن است که فشارهای وزارت اطلاعات تأثیری مواضع سیاسی من نداشته و از آن مهمتر اینکه من به بهانه مسأله آذربایجان در پاراگراف پایانی باز هم گریزی به پرونده هسته ای زده ام و در تاریخ گذشته محدود نمانده ام، بلکه آن را دستاویزی برای انتقاد به جاه طلبی های هسته ای محتوم به شکست جمهوری اسلامی کرده ام. شماره مربوطه از نشریه پان ایرانیستها از فایل پی.دی.اف. زیر قابل دریافت می باشد

organ 142.pdf

Comments

  • http://libertyforiran.com/shamshiri/blog/?m=201208

  • امید روزی که دوباره آزربایجان از استعمار شماها آزاد گردد و کشوری مستقل با فرهنگ و زبان خود باشد.

  • راستی کدام آخوند زمانه خط شکن بود دورو  بر شرف شاه خدابیامرز

  • چه استعماری برادر متوهم و دروغگو.بیشتر مشاغل کشور و مناصب دولتی و اقتصاد تهران دستتونه و از مردم بیگاری میکشین.خیلی پرو هستین

  • مصدق اونقدر ضدانگلیس بود و به توده های ها میدان داد که دست آخر همون توده های ها و کاشانی با برنامه انگلیس اون رو به زیر کشیدن

  • آذربایجان در تاریخ1325/9/21 توسط قشون خونخوار و کثیف محمدرضاشاه گوربه گور شده اشغال شد.این حق هر ملتی که سرنوشت خودش تعیین کنه.در تمام کشورهایی که کثیرالمله هستند با برگزاری رفراندم حق تعیین سرنوشت هر ملت با خود اون ملت نه توسط اشغالگران.نمونه این رفراندم جدایی چک از اسلواکی یا مونته نگرو از صربستان یا سودان جنوبی از سودان.برا امثال شماها متاسفم که اسم خودتون گذاشتید روشنفکر اما تا حقوق ملتهای دیگه میاد کور میشید.چرا آذربایجان کردستان از جنبش سبز حمایت نکردن,چون هنوز حقوق اقوام تو همین جنبش سبز که به نظر من فقط تو مناطق فارس نشین ایران هست به رسمیت شناخته نشده چون خیلی وقته آذربایجان و کردستان ایران رو به خاموشی طلاق دادن.

  • نه قربون خیلی تند نرو. حق جدایی از یک کشور و کیان سیاسی حق هر قومیتی نیست. این حق نه در آمریکا وجود دارد، نه در کانادا، نه در فرانسه و نه در هیچ جای دیگر. لطفا داستان نگو

  • چرا شماها عادت دارید که مدال افتخارات نداشته را به سینه بزنید و بابت کارهای نکرده افتخار کسب نمایید؟ آذربایجان را نه شاه نجات داد و نه قوام. شاه اگر لیاقت داشت، قاعدتا میبایست جلوی تجزیه بحرین را از خاک ایران میگرفت. واقعیت آنست که آذربایجان را تنها تهدید آمریکا به استفاده از بمب اتم بود که نجات داد، چه در آنزمان استالین هنوز بمب اتمی نداشت و آمریکا تنها کشور اتمی جهان بود.

  • نه قربون خیلی تند نرو. حق جدایی از یک کشور و کیان سیاسی حق هر قومیتی نیست. این حق نه در آمریکا وجود دارد، نه در کانادا، نه در فرانسه و نه در هیچ جای دیگر. لطفا داستان نگو.

  • آقای یاشار عزیز،
    اشتباه آذربایجان و کردستان هم همین بود که در جنبش سبز شرکت نکردند و اگر نه‌ وضع همه ما بهتر از این بود. سوال این جاست که چرا آذربایجان در انقلاب مشروطیت شرکت کرد و نقش مهمی‌ در پیروزی آن بازی کرد ولی‌ در جنبش سبز شرکت نکرد؟ از سوی دیگر پس از زلزله اخیر در آذربایجان همان فارس‌ها که شما آن‌ها را "کثیف" خواندید به یاری هم میهنان خود برخاستند. چرا؟ جوابی‌ برای این دو سوال من دارید؟

  • نجات آذربایجان کار یک نفر نبود بلکه مجموعه‌ای از عوامل گوناگون بود:

    ۱-خوداری شاه از مذاکره با جدایی خواهان (این موضوع واقعیت دارد اگر چه مخالفان شاه نمی‌‌خواهند قبول کنند)

    ۲-شکایت ایران به شورای امنیت

    ۳-تردستی و بازی قوام السلطنه (قوام السلطنه قرارداد نفت شمال با استالین را زمانی‌ بست که مجلس در تعطیل بود و طبق قانون دولت حق بستن قرار در زمان تعطیل مجلس را نداشت. در این جا استالین رودست خورد)

    ۴-تهدید ترومن ( این هم واقعیت دارد و ترومن استالین را به اقدام نظامی تهدید کرد. و بعد هم برای این که استالین به ترومن حسن نیت نشان دهد از سران جدایی خواه که به او پناهنده شده بودند حمایت نکرد و حتا همگی‌ را اعدام کرد)

    دوستان عزیز، وقایع تاریخی‌ با تعصب و طرفداری کورکورانه از این و از آن شخص نوشته نمی‌شود. در ماجرای آذربایجان مجموی این عوامل دست به دست هم دادند و جدایی آذربایجان را برای استالین گران کردند. از سوی دیگر پس از جنگ استالین امیدوار بود که از کمک‌های اقتصادی آمریکا بهره‌مند شود این بود که کوتاه آمد و به امتیاز نفت شمال دلخوش کرد که آن هم با بازی قوام السلطنه سرش بی‌ کلاه ماند.

  • درباره تصمیم شاه در مسأله بحرین دیدگاه من این نوشتار می باشد:

    درایت شاه در بحرین و اقتدار ایران در خلیج فارس
    http://nejhadegan.blogspirit.com/archive/2012/05/01/shah-bahrein.html

  • حضور همتون عرض کنم که ما ترکها تو این مملکت زحمت کشیدیم،خون دادیم وبرای آزادی وسرافرازی این مملکت هر هزینه ای رو گذاشتیم.کسی باید از مملکت بره که افکار جدایی طلبانه رو به منظور ندادن حق و حقوق ترکها راه می اندازه و انگ جدایی طلبی می زنه تا کسی از حق خودش دفاع نکنه.تا یاد نگیریم که با وجود تفاوتها در کنار هم زندگی میشه کرد به دموکراسی نمی توان رسید.ما از مملکت نمی ریم و حق خدمون هم می گیریم.نه از شما فارسها،بلکه از حکومت ،چون این حکومتها هستن که برای موندگاری خودشون شما رو پان فارس می کنند تا ایجاد واکنش بکنبد در قومیتها.اگر کسی قراره از این مملکت بره فارسها هستند.پس به همدیگر احترام بگذاریم و از حق خود و دیگری دفاع کنیم تا این مملکت بدبخت به یه جایی برسه.تا کی به سر و کول هم می پرید آخه؟این چه وضعی مردم ما دچارش شدند؟

  • در مورد بحرین که این آقای محترم اشاره کردند باید بگویم به نظر من پس از حدود یک صد که انگستان بحرین را از ایران جدا کرده بود آن را به یک کشور عرب زبان تبدیل کرده بود. استرداد بحرین به ایران سودی نداشت و که بسا موضوع نوینی برای مناقشه بین ایران و کشور های عرب همسایه میشد. البته این را هم اضافه کنم که اگر هم بحرین به ایران برگردانده میشد، تاکنون جمهورری اسلامی با این سیاست های رهبر نادان و بی‌ خرد آن را با خفت و خواری از دست داده بود.
    کسانی‌ که دچار احساسات ناسیونالیستی میشوند توجه داشته باشند که موضوع بحرین تصمیم یک شبه‌‌ نبود بلکه مدت‌ها روی آن کار شده بود و سود و زیان آن را سبک سنگین کرده بودند.

  • مردم با اصالت آذربایجان هم وطنان ما هستن . اما پانترکهای مهاجم، متجاوز و یا حتی مهاجر برای جستجوی اصالت خود باید به همانجایی برگردند که از آنجا آمده اند.

The comments are closed.