Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

سیاست - Page 2

  • مسأله اساس انتخابات است، نه اعتبار آن

    انتخابات، تحریم، مجلس

    در این نوشتار قصد ندارم به میزان اعتبار انتخاباتی که جمهوری اسلامی برگزار می کند بپردازم، چرا که با هنرنمایی به یاد ماندنی دولت گل یاس سید محمد خاتمی در برگزاری انتخابات مجلس ششم و نیز مجلس هفتم و از آن خاطره انگیزتر انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم – که کار را به آنجا رسانید که هاشمی رفسنجانی در نامه ای به خدا شکایت کند! – و نیز برگزاری فاجعه بار دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری توسط دولت مهرورز احمدی نژاد،  دیگر برای بحث پیرامون اعتبار انتخابات جایی نمانده است. و از نگاه من اعتبار دوره های انتخاباتی یاد شده - از جمله انتخابات سال 88 - درست هم تراز با همه پرسی 12 فروردین سال 1358 و برپایی جمهوری اسلامی است.

    انتخابات مجلس نهم در شرایطی برگزار می شود که جمهوری اسلامی هنوز اندر عواقب انتخابات سال 88 دست و پا می زند. جدا از معترضان به نتایج انتخابات سال 88 که محکومیت قضایی شماری از فعالان سیاسی و مدنی و نیز زندان خانگی دو تن از نامزدهای انتخاباتی را در پی داشته است، این انتخابات به بستری برای بیان مطالبات از تحقق باز مانده عمومی و نیز بیان انتقادات از شیوه اداره کشور توسط هیأت حاکمه تبدیل شد. انتقاداتی که تنها از سوی جریانهای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی صورت نمی گیرد، بلکه طیف گسترده ای– از جمله سرداران سپاه و چهره های انقلابی و ... – را در بر می گیرد.

    چهار نامزد انتخابات سال 88 در حالی وارد کارزار انتخاباتی شدند که از فیلتر شورای نگهبان و نظارت استصوابی به سلامت گذر کرده بودند. اما پس از اعلام نتایج، دو نفر از آنها سران فتنه لقب گرفتند و نفر سوم از جمله خواص بی بصیرت به شمار آمد؛ نامزد پیروز انتخابات هم که در متهم به همراهی با جریان انحراف است.

    حتی صحبت از آن می شود که اطرافیان و حامیان نامزدهای موسوم به سران فتنه، پیش از انتخابات با محافل صهیونیستی در ارتباط بوده اند.

    با این اوصاف شورای نگهبان به مصابه کمیت لنگ جمهوری اسلامی است، که از یکسو افراد تنها در صورت تأیید این شورا صلاحیت شرکت در رقابتهای انتخاباتی را پیدا می کنند و از دیگر سو همین افرادی که به تأیید شورای نگهبان می رسند جاسوس و فتنه گر و بی بصیرت هستند. در این بین طبق معمول هر جا که قافیه نظام به تنگ می آید، پای مردم به میان به آید و از مردم درخواست می شود که توطئه های ادعایی را خنثی کنند!

    حال بار دیگر همان شورای نگهبان، گروهی را برای شرکت در انتخابات دیگری تأیید صلاحیت کرده و از دیگر سو، از ماهها پیش، وزارت اطلاعات و خطیبان جمعه و فرماندهان سپاه پیرامون انتخابات پیش رو از فتنه ای به مراتب بزرگتر از آنچه که فتنه سال 88 می نامند صحبت می کنند و از مردم خواسته می شود که نسبت به توطئه ها هوشیار باشند.

    جالب اینجاست که بگیر و ببندهای انتخاباتی باندهای حکومت، در شرایطی دامن جامعه را می گیرد که همگی این باندها – از جریان فتنه تا جریان انحراف و از جریان اصولگرا تا جریان اقتدارگرا – تنها بر سر منافع باندی خود با یکدیگر در تنازع هستند و در این کشمکش ها مطالبات عمومی هیچ جایگاهی ندارد.

    هیچ انتخاباتی  و روی کار آمدن هیچیک از باندهای حاکمیت رویکردها و اولویتهای حکومت را تغییری نمی دهد. سابقه جمهوری اسلامی نیز همین امر را گواهی می دهد که با وجود برگزاری دوره های مختلف انتخاباتی، حکومت یا درگیر بحران گرونگیری بوده، یا درگیر جنگ هشت ساله، یا در انزوای سیاسی و ماجرای میکونوس، یا در محورت شرارت و یا در تحریم بین المللی.

    برگزاری انتخابات و دست بدست شدن قدرت میان باندهای حکومتی هیچ تغییری در وضعیت جمهوری اسلامی پدید نیاورده است. در سیاست داخلی همچنان انسداد سیاسی حکمفرما بوده و فعالیت احزاب آزاد، رسانه های آزاد و برگزاری تجمعات آزاد ممنوع بوده است و همواره با شمار قابل توجهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی روبرو بوده ایم. سیاست خارجی تنها و تنها به مسأله فلسطین و تنش با اسراییل منحصر شده است. رویکرد فرهنگی جمهوری اسلامی هم در همه این سالها – صرف نظر از باند و جناحی که در قدرت بوده است – همواره بگونه ای بوده است که به مهاجرت نیروهای فرهنگی و هنری جامعه به خارج از کشور انجامیده است

    ایران توسط نطام مقدس جمهوری اسلامی به شیوه مردمسالاری دینی اداره می شود و چه با جریان اصلاحات، چه با جریان انحرافات، چه با جریان اقتدار و چه با جریان انحطاط، تغییری در این مردمسالاری دینی به وجود نمی آید. جمهوری اسلامی چه ریاستی باشد و چه پارلمانی، ما همچنان از برکات همین مردمسالاری دینی بهره مند خواهیم بود.

    در چارچوب این مردمسالاری دینی، با هیچ انتخاباتی، نه احزاب سوسیالیست روی کار خواهند آمد که مواردی چون تأمین اجتماعی را در اولویت قرار دهند، نه احزاب لیبرال روی کار خواهند آمد که مثلاً به آزادی های فردی توجه بیشتری کنند، نه احزاب ناسیونالیست قدرت می گیرند که به بازیابی هویت ملی و انسجام بیشتر همبستگی ملی همت گمارند.

    مسأله اعتبار انتخابات بحثی فرعی است، مسأله اساس انتخابات در چارچوب چمهوری اسلامی است که به چه تغییراتی در اتخاذ سیاستهای داخلی و خارجی می تواند بیانجامد؟

  • نمایش انگلیس ستیزی – دولت در قعر امور

    پس از تحریم بانک مرکزی از سوی دولت بریتانیا، در حالیکه قطع مبادلات بازرگانی با انگلیس و حتی کل اروپا از سوی رییس دولت جمهوری اسلامی بی اهمیت تلقی می شد، به ناگاه مجلس بدون هیچ مقدمه و پیش زمینه ای، جهت کاهش روابط سیاسی با انگلیس برای دولت تعیین تکلیف کرد.

     

    البته در مجلسی که علیرغم  نارضایتی از وزیران پیشنهادی کابینه دهم، دفعتاً بیست وزیر از بیست و یک وزیر پیشنهادی رأی اعتماد می گیرند و نمایندگان متقاضی استیضاح وزیران، دفعتاً به این نتیجه می رسند که امضاهایشان را پس بگیرند و طرح سئوال از رییس جمهور ترجیحاً اعلام وصول نمی شود، چگونگی تصویب طرحی در حوزه اختیارات دولت آنهم با چنین شتابی حکایت چندان پیچیده ای ندارد.

     

    با توجه به شناختی که از رییس دولت حاصل آمده، بی شک مصوبه مداخله جویانه مجلس در دیپلماسی خارجی، سرنوشت دیگر مصوباتی را می یافت که در طول شش سال گذشته با بی اعتنایی دولت روبرو شده است و چه بسا بر همین پایه بود که پس از تصویب طرح، رییس مجلس اعلام کرد: « این تازه اولشه!»

     

    طراحان طرح اولی، اذهان عمومی را چندان در انتظار طرح دومی نگذاشتند و دفعتاً تشکلهای دانشجویی را در حمایت از مصوبه مجلس جلوی سفارت انگلیس مجتمع کردند. حال بماند که سن وسال و سیمای برخی از تجمع کنندگان بیشتر به اهالی نهضت سوادآموزی شبیه بود تا دانشجو.

     

    براستی چرا دفعتاً اکنون جماعتی به یاد سیاستهای ضد ایرانی دولت انگلیس در دویست سال گذشته افتاده اند؟ و اگر این جماعت در حمایت از مصوبه مجلس تجمع کرده بودند، پس چرا برخلاف مصوبه مجلس در کاهش روابط با انگلیس، خواهان قطع کلی روابط سیاسی بودند و اگر صرف کاهش روابط سیاسی در سطح کاردار را در تناسب با رویه های ضد ایرانی انگلیس ضعیف می پنداشتند، چرا به نشانه اعتراض جلوی مجلس تجمع نکردند؟

     

    صرف قطع رابطه سیاسی با یک کشور هیچ نیازی به چماق کشی و رفتار بدور از تمدن و تشخص ایرانی ندارد، از اینرو  از اکران چنین نمایشی قصد دیگری مقصود نظر بوده است.

     

    جالب اینجاست که همه این نمایشهای توخالی و حتی شرم آور، از سوی دولت با عدم تأیید و سکوت نه چندان الهام بخش وحدت همراه شده است تا جاییکه به ناچار رییس قوه قضاییه بار تأیید آنرا تقبل نموده اند. گویا در تعیین دیپلماسی خارجی این تنها دولت است که در قعر امور است.

     

    به هر روی در غوغای این هیاهو یک مسأله مشخص است و آن اینکه این جنجالهای شعاری و عوامفریبانه نه کوچکترین تضادی با منافع انگلیس دارد و نه کمترین تأثیری در تأمین منافع ملی ایران.

     

    مبارزه با سیاستهای ضد ایرانی انگلیس تصمیمی بود که رضاخان سردارسپه برای سرکوب شیخ خزعل (دست نشانده انگلیس) گرفت و در این لشگرکشی، نه به تلگرافهای تهدید آمیز کنسولگری انگلیس در شیراز و اصفهان وقعی گذارد و نه به اولتیماتومهای شدیدالحن چمبرلین.

     

    مبارزه با سیاستهای ضد ایرانی انگلیس تصمیم رضاخان سردارسپه بود برای انحلال پلیس جنوب (نیروی نظامی تحت امر انگلیس) و منفصل ساختن افسران انگلیسی علیرغم مخالفت دولت فخیمه؛ تا جاییکه بنا بر تصمیم وزارت خارجه انگلیس اسلحه و تجهیزات پلیس جنوب، بجای واگذاری به ارتش ایران، به کلی منهدم شد.

     

    مبارزه با سیاستهای ضد ایرانی انگلیس اقدام رضاشاه در شهریور 1307 بود برای تصرف جزیر باسعیدو از اشغال انگلیسی ها.

     

    رویارویی با سیاستهای ضد ایرانی انگلیس یعنی استنکاف رضاشاه در شناسایی رژیم عراق به قیمومیت انگلیس.

     

    رویارویی با سیاستهای نفاق آمیز انگلیس یعنی فرمان رضاشاه در ایرانی شمردن ساکنان قطر و مسقط آنهم در زمانیکه هنوز دولت بریتانیا در خلیج فارس حضور نظامی داشت.

     

    مبارزات استعمار ستیزانه، با درایت بخردانه و واقع بینی هوشمندانه صورت می پذیرد، نه با شعارهای نمایشی و چماق کشی های مفتضحانه. مبارزات استعمار ستیزانه با تحقق منافع ملی و حصول رفاه عمومی محقق می شود و نه با خدشه بر شأن جهانی و آبروی تاریخی یک ملت.  

  • کم هزینه ترین راه مبارزه

    انتخابات،تحریم انتخابات،اصلاح طلبان،

    گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی

    صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

     

     

    با گذشت دو سال از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و حوادث پس از آن، هنوز هم کج راهه اصلاح طلبان برای داغ کردن تنور انتخابات با توهم بازگشت به قدرت جای پرداختن دارد.

     

    در این انتخابات، هرچند اشخاص منفرد اینسو و آنسو – که می دانستند در تمامیت خواهی مشارکتی ها جایی برای تقسیم قدرت با آنان نخواهد بود – ناچار به شیخ مهدی کروبی پناهنده شدند، اما محافل مؤثر اصلاح طلب، مانند جامعه روحانیون مبارز، به همراه همه جریانهای رانده شده از ساختار جمهوری اسلامی از آغاز واقعه بهمن 57 (از جمله جریانهای چپ، ملی مذهبی، نهضت آزادی ...) پشت سر موسوی بسیج شدند و با همان منطق پوچ « بد و بدتر» میان مردم شال سبز پخش می کردند.

     

    همه هم و غم این « بدهای بدتر پرست» آنست که مبادا « خوبها» در ساختار سیاسی ایران حضور یابند؛ چرا که در اینصورت دیگر مردم ناگزیر به انتخاب میان بد و بدتر نخواهند بود. اساساً موجودیت سیاسی این دست جریانها در گرو بقای جمهوری اسلامی است.

     

    براستی در حاکمیتی بجز جمهوری اسلامی، جامعه روحانیون مبارز چه جایگاهی خواهد داشت؟ جبهه مشارکت ایران اسلامی که در پی برقراری اسلام ناب محمدی است در کدام رقابت سیاسی پیروز خواهد شد؟ محافل ملی مذهبی که اصول اداره کشور را در آیات و روایات جستجو می کنند با کدام اقبال عمومی روبرو خواهند شد؟ نهضت آزادی که مهمترین حرکت سیاسی اش برپایی نماز جمعه یواشکی در اصفهان است چه حرفی برای گفتن خواهد داشت؟

     

    از اینرو حال و روز اینگونه جریانها، حتی اگر در گوشه زندانهای جمهوری اسلامی باشند، بهتر از نبود جمهوری اسلامی است و بر این پایه می کوشند به هر بهانه، هرگونه حرکت در راستای تحقق مطالبات مردمی را در چارچوب جمهوری اسلامی محدود کنند و تحت هر شرایطی مردم را به پای صندوقهای رأی بکشانند.

     

    از جمله دلایل موهومی این گروهها همواره آن بوده که کم هزینه ترین راه برای تحقق مطالبات مردمی شرکت در انتخابات است و با کمک رسانه های زنجیره ای داخلی و بوقهای تبلیغاتی خارجی در شیوع چنین منطق بی پایه ای کوشیده اند.

     

    به هر روی انتخابات برگزار گردید و نتیجه آن شد که گویا به سیب زمینی نیاز بیشتری احساس می شد تا دخیل سبز.

     

    آن هنگام بود که اصلاح طلبان از خواب خوش پنبه دانه پریدند و راه کم هزینه ای که شعار می دادند، از کوچه پس کوچه های باتوم و اشک آور و سرب داغ گذر کرد و در بن بست های کهریزک و اوین و رجایی شهر به دیوار خورد و با همه این هزینه ها هیچ یک از مطالبات مردمی هم محقق نشد.

     

    حتی بعد از این همه هزینه، سید محمد خاتمی امر فرموده اند که مردم از ظلمی که بر فرزندانشان رفته است درگذرند!

     

    واقعیت امر آنست که کم هزینه ترین و در عین حال مؤثرترین راه برای فشار به هیأت حاکمه جهت انعطاف در برابر خواسته های مردمی، عدم شرکت در هرگونه انتخابات است. موضعی که از سوی حزب پان ایرانیست در قبال انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نیز به مانند دیگر انتخابات هیأت حاکمه گرفته شد.

     

    چرا که از جمله مهمترین اهرمهای هیأت حاکمه در کشمکش های بین المللی همین آرای مردمی است. جریانهای درون حکومتی نیز در رقابت های جناحی خود تکیه گاهی مهمتر از افکار عمومی ندارند و از همین روست که چپ و راست سایتها و روزنامه ها و خبرگزاری های جورواجور دایر می شود.

     

    فراخوان گروههای اصلاح طلب برای تجمعات خیابانی، جشن پیروزی احمدی نژاد، همایشهای ساندیس خوری خیابانی، حماسه مشعشع 9 دی، اتفاقات 14 خرداد 89 و 13 خرداد 90 و ... شواهدی بر همین امر می باشند.

     

    عدم شرکت در انتخابات یک حق قانونی است و هزینه آن تنها و تنها برای هیأت حاکمه است و دیگر نیازی نخواهد بود که در کف خیابان به دنبال رأی خود گشت.

     

    در همین باره:

    اصلاح طلبان با جارو می آیند