Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

سیاست

  • نگاهی به گفتگوی تلویزیونی محسن رضایی

    پنجشنبه شب هفته گذشته محسن رضایی به مناسبت سالگرد نوشیدن جام زهر معروف و پذیرش قطعنامه 598 در یک برنامه زنده تلویزیونی شرکت کرد و در کنار پرداختن به موضوع قطعنامه، صحبتهایی درباره وضعیت کنونی و شرایط ناشی از تحریمها داشت.

    محسن رضایی در میان همه عوامل جمهوری اسلامی تنها فردی است که دیدگاههایش بجای جنبه های شعاری و ذهنی بیشتر جنبه تحلیلی دارد که و با واقعیات نزدیکی دارد.

    مهمترین نمونه ای که در خاطر دارم، تحلیل او از آرایش نظامی آمریکا پیش از حمله به عراق بود؛ در شرایطی که مقامات جمهوری اسلامی هدف از آرایش نظامی آمریکا را تنها ترساندن صدام می پنداشتند، محسن رضایی در یک گفتگوی زنده تلویزیونی حمله آمریکا به عراق را ظرف یک هفته پیش بینی کرد که دقیقاً چنین شد و پس از حمله نیز در حالیکه هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه و علی شمخانی – وزیر دفاع وقت – در گفتگوی زنده تلویزیونی عراق را ویتنام دیگری برای آمریکا عنوان می کردند، محسن رضایی سقوط حکومت عراق را ظرف سه هفته تا سه ماه پیش بینی کرد که درست پس از سه هفته محقق شد.

    در کارزار انتخاباتی سال 84 نیز از احتمال حمله هوایی آمریکا به بخشهایی از ایران خبر داد و در مناظره تبلیغاتی سال 88 عنوان کرد که کشور سه بار در آستانه حمله آمریکا قرار گرفته بوده است. موضوعی که با انتشار اسناد ویکی لیکس آشکار شد.

    این دو نمونه از تحلیلهای محسن رضایی به عنوان دیباچه ای آورده شد تا به گفتگوی تازه او در شبکه سوم تلویزیون جمهوری اسلامی توجه بیشتری شود.

    نخست آنکه گفت: «نباید تحریم می شدیم ...» به این معنی که هم امکان آن بود که با اتخاذ سیاستهای درست از چنین شرایطی بدور بود و هم آنکه تأثیر تحریمها به هیچ وجه کم اهمیت و قابل چشم پوشی نیست.

    همچنین طبق معمول که هر کجا قافیه نظام مقدس به تنگ می آید دست به دامن مردم می شوند، از مردم خواست تا با یک جهاد اقتصادی منسجم چند ساله از این مرحله هم گذر کنند!

    هرچند که بواسطه سیاستهای دوران جمهوری اسلامی و شیوع واگرایی در همه ارکانجامعه ایجاد انسجام آنهم در زمینه اقتصادی با توجه به تنگناهای معیشتی موجود به چیزی فراتر از معجزه می ماند و از سویی امکان مقابله و دوام در برابر این حجم از تحریم و فشار آنهم برای چند سال قابل تصور نیست، اما از این جمله دو موضوع قابل برداشت است. یکی آنکه امیدی به لغو تحریمها و موفقیت آمیز بودن مذاکرات جمهوری اسلامی با گروه 1+5 در آینده نزدیک نیست و دیگر آنکه بحران آنقدر گسترده و چند جانبه است که حکومت از عهده رتق و فتق آن بر نمی آید و ناگزیر است تا دست به دامن مردم شود.

    محسن رضایی توصیه ای هم برای حکومت داشت تا با افزایش ظرفیت ها و جذب نیروها حتی از میان ایرانیان بیرون از کشور تقویت گردد که باز هم گمان نمی رود شدنی باشد. حوادث سال 88 نشان داد که جمهوری اسلامی از تحمل نزدیکترین عناصر خود رویگردان است.

    نکته دیگری که در لابلای صحبتها نیمه کاره رها شد این بود که گفت: «از الان هم می شود پیش بینی کرد که از شهریور ماه به آن طرف بالاخره ...» جمله نیمه کاره رها شد!

    گرداب هولناکی که جمهوری اسلامی کشور را به آن سوق می دهد مخاطرات گوناگونی را می تواند به همراه داشته باشد، از جمله عناصر قدرت طلبی که حتی از قدرت رو به زوال هم نمی گذرند و برای دستیابی به آن از هیچ کاری رویگردان نیستند. از رنگ کردن ریش و گیسو گرفته تا تأسفبارترین فجایع ملی؛ حال یا به این امید که برای جرعه ای هم که شده از جام قدرت سرمست شوند و یا به این خیال باطل که نظام مقدس شان را از سه کنج بلا به در خواهند آورد.

     

  • اين هنوز از نتايج سحر است

    تحريم جمهوري اسلامي،‌اتحاديه اروپا، كنسرسيوم نفت، 

    پس از یک زمینه چینی چند ماهه و با یک حرکت گام به گام تحریمهای نفتی و بانکی اتحادیه اروپا علیه جمهوری اسلامی اجرایی شد.

     

    در پاییز سال 1390 دولت انگلیس بدون هیچ جنجال تبلیغاتی و هیاهوی رسانه ای، در اقدامی عملگرایانه تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. در شرایطی که رییس جمهور حکومت در یک گفتگوی رسانه ای – در یک اقدام تبلیغاتی و رسانه ای صرف – حجم مبادلات تجاری میان ایران و انگلستان و اساساً مجموعه اتحادیه اروپا را ناچیز شمرد، مجلس نشینان شروع شاخ و شانه کشیدن برای دولت انگیس کردند و نیروهای خودجوش برای حمله به سفارت انگلیس "بسیج" شدند.

     

    جمهوری اسلامی که در یک مانور تبلیغاتی دیگر طرح کاهش روابط با انگلستان را تصویب کرده بود، باز با یک حرکت عملگرایانه و غیر تبلیغاتی انگلستان روبرو شد و علیرغم میل جمهوری اسلامی، دولت انگلیس روابط سیاسی خود را با جمهوری اسلامی لغو کرد و عوامل جمهوری اسلامی را از سرزمین خود "اخراج" نمود.

     

    پس از این ماجرا، قانون تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی – بدون هیچ جنجال و هیاهو و در یک اقدام عملگرایانه – از سوی پرزیدنت اوباما هم امضا شد. اقدامی که بلافاصله پس از تصویب، در حالیکه ماهها تا اجرایی شدن فاصله داشت، ارزش پول ایران را حتی در درون کشور به هیچ کشاند.

     

    پس از آن، نزدیک به هفت ماه پیش خبرهایی درباره احتمال تحریم نفتی و بانکی جمهوری اسلامی از سوی اتحادیه اروپا به میان آمد. خبری که پیش از قطعیت، واکنش شدید و غلیظ و در عین حال متناقض مقامات حکومت را در پی داشت و در حالیکه از یکسو مشتریان اروپایی 18% از نفت ایران را کم اهمیت بر می شمردند، در همان حال تهدید به بستن تنگه هرمز در صورت تصویب این تحریمها می کردند.

     

    کار به دستان جمهوری اسلامی همچنان سرگرم خطابه های تبلیغاتی و واکنشهای انفعالی بودند که اتحادیه اروپا در اقدامی عملگرایانه طرح تحریمهای نفتی و بانکی جمهوری اسلامی را تصویب کرد و مسئولان جمهوری اسلامی را با تهدیدات توخالی شان به حال خود گذارد.

     

    تهدید بی اساس و تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای بستن تنگه هرمز هم باگذر ناوهای نظامی آمریکا، انگلیس و فرانسه از این تنگه و ورود به خلیج فارس "عملاً" نقش بر آب شد. عبورهای این سه ناو فرامنطقه ای در شرایطی صورت گرفت که ناوچه جماران دست به سینه ماجرا را به تماشا نشسته بود.

     

    تحریمهای اروپایی که در فرجه شش ماهه تا اجرایی شدن، اثرات غیر قابل انکاری بر وضعیت صدور نفت ایران گذاشته بود، اکنون وارد فاز اجرا شده است و تلاشهای جمهوری اسلامی برای منصرف کردن اروپاییان در استامبول و بغداد و مسکو نافرجام مانده است.

     

    جمهوری اسلامی که در موضعگیری های صرفاً تبلیغاتی همواره این تحریمها را بی اهمیت می دانست، برای رهایی از این فشار فلج کننده از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است و پس از تهدید پوشالی برای بستن تنگه هرمز و مذاکرات بی نتیجه با گروه 1+5 تصمیم به ایجاد یک کنسرسیوم خصوصی (در واقع شبه خصوصی) برای صادرات نفت گرفته است.

     

    طرح شکلگیری چنین کنسرسیومی نشان میدهد که برخلاف ادعاهای بی پایه، صادرات نفتی به اروپا برای اقتصاد جمهوری اسلامی حیاتی است و این نقش با شعارهایی مبنی بر افزایش دروغین واردات نفتی هند و چین از ایران و یا یافتن مشتریان غیر اروپایی کمرنگ نمی شود.

     

    روشن است که حکومت برای تأمین نیازمندی های همگانی، نیاز به ارز دارد و ارز یعنی دلار و یورو، نه روپیه و یوآن. انباشتن روپیه و یوآن صرفاً به معنی امکان واردات از چین و هند است، کشورهایی که اقلام وارداتی اساسی جامعه ما را تأمین نمی کنند.

     

    البته این هنوز از نتایج سحر تحریمهاست و ایده ایجاد کنسرسیوم خصوصی در شرایطی عنوان می شود که هنوز یک ماه از اجرای تحریمها نگذشته است.

     

    با توجه به اینکه حتی کشورهایی که با حکومت معاملات رسمی دارند، برای پرداخت بهای نفت خریداری شده آنهم با ارزهایی مثل روپیه با مشکل روبرو هستند، مشخص نیست حتی درصورت احتمال موفقیت کنسرسیوم کذایی مسأله پرداخت مبالغ حاصل از فروش نفت و انتقال آن به بانکهای حکومتی چگونه حل می شود؛ بر این پایه حتی اگر نسبت به موفقیت این کنسرسیوم در فروش نفت ایران دچار خوشبینی کاذب باشیم، نسبت به واریز ارز به خزانه جمهوری اسلامی نمی توان خوشبین بود.

     

    هرچند که اقدامات جمهوری اسلامی معمولاً منفعلانه، شعاری و صرفاً تبلیغاتی است، اما اگر شکلگیری کنسرسیوم کذایی را یک اقدام عملی از سوی حکومت در نظر بگیریم، در لفافه چنین اقدامی پیام ویژه ای قابل دریافت است و آن اینکه حتی مسئولان جمهوری اسلامی نیز امیدی به نتیجه بخش بودن مذاکرات هسته ای و رفع تحریمهای فلج کننده ندارند و در صدد برنامه ریزی برای سازگار شدن با فشارهای همه جانبه می باشند.


    + تحليلي درباره مذاكرات هسته اي:

    ماجراي هسته اي - ملاقات در بغداد - مذاكره بر سر چه؟

     

     

  • تحصیل دانشگاهی حق معلق ماست

    جمهوری اسلامی رسماً و صریحاً اعلام کرد که معترضان سال 88 حق ورود به دانشگاه را ندارند. تهدید به تعلیق از دانشگاه و محرومیت از حق تحصیلات دانشگاهی هرچند پدیده عجیبی است، اما در جمهوری اسلامی اصلاً پدیده غریبی نیست! در حکومتی که از بدو پیدایش - توسط جماعتی که پس از طرد شدن از قدرت، اصلاح طلب شدند - اقدام به انقلاب فرهنگی کرده و در همه این سالها به بهانه های سیاسی و عقیدتی همواره گروهی را یا از دانشگاه محروم و یا تهدید به محرومیت کرده است اعلام چنین احکامی هرگز غیر منتظره نیست، چرا که حتی بدون اعلام، اجرای آنها کاملاً محتمل به شمار می رود!

     

    از آنجا که نزدیک به سه سال از انتخابات سال 88 می گذرد، اعلام چنین حکمی کاملاً نشانگر آنست که با وجود گذشت زمان و ادعاهای جمهوری اسلامی در خاموش کردن صدای معترضان، حکومت همچنان بخاطر نارضایتی ها نگران است. این در حالیست که شمار قابل توجهی از معترضان سال 88 بازداشت شده و با احکام قضایی روبرو شدند.

     

    یعنی از یکسو با وجود گذشت سه سال که همه ارکان جمهوری اسلامی با همه توان به این مقوله پرداخته اند، نتوانسته اند ناراضیان را توجیه کرده و نارضایتی شان را برطرف کنند، و از دیگر سو حکومت آنقدر در برابر ناراضیان خود را آسیب پذیر می داند که از تحمیل هرگونه تضییقات بر آنها دریغ نمی کند.

     

    باز هم لازم به یادآوری است که معترضان بازداشت شده سال 88 توسط قوه قضایی جمهوری اسلامی محاکمه شده اند و حکم مورد نظر قاضیان شعبه های گوناگون دادگاه انقلاب را متحمل شده اند. حتی شماری نیز با احکام کمیته های انضباطی دانشگاهها برای مدتی از تحصیل معلق گردیده اند. در این میان دیگرا چه جایی برای تصمیمات علیحده قوه مجریه می ماند؟

     

    چنین تصمیماتی حاکی از آنست که اعتراضات سال 88 صرفاً یک اعتراض گذرا نبوده است و هنوز جمهوری اسلامی در قبال آن موضعی منفعلانه دارد. به نظر اتخاذ چنین تصمیماتی بیش از آنکه ناظر بر جریمه و تنبیه ناراضیان باشد، رویکردی تهدیدآمیز برای دیگران دارد تا مبادا به جرگه ناراضیان بپبوندند.

     

    اما جدا از حکم تازه ای که از سوی کامران دانشجو اعلام شده، لازم به توضیح است که بازداشت شدگان اعتراضات سال 88 که حتی از سوی دادگاه انقلاب تبرئه شده اند، اگر دانشجوی دانشگاه آزاد بودند – علیرغم حکم تبرئه دادگاه – بلافاصله از دانشگاه اخراج شده اند.

     

    همچنین با وجود عدم سوء سابقه، این افراد از استخدام باز مانده اند و با وجود حکم دادگاه مبنی بر تبرئه آنان از اتهامات وارده، و با وجود صدور گواهی عدم سوء پیشینه از سوی سجل کیفری، در سوابق این افراد "عناد با جمهوری اسلامی" ثبت گردیده است.

     

    این تازه وضع تبرئه شدگان است، حال حدیث مفصل محکوم شدگان دادگاههای انقلاب را از این مجمل می توان خواند. اما این همه، کفاف نگرانی های جمهوری اسلامی را نداده است و رسماً بر دانش اندوزی جوانان شمشیر خشم آخته است.

     

    جای آنست شخصاً از کامران دانشجو سپاسگذار باشم که در آغاز سال 91 این حکم را اعلام کرد. چرا که پس از مانور اقتدار سربازان گمنام وزارت اطلاعات که پس از ثبت مهر خروج در گذرنامه ام، مانع سفر هنری ام به وین شدند و با توقیف گذرنامه ام از تاریخ 16 آبان ماه 1390 تا به امروز ممنوع الخروجم کرده اند، قصد داشتم بجای دوره هنری در دانشگاه هنرهای کاربردی وین (که برای ارایه تابلوهای نقاشی ام دعوت شده بودم) در کنکور هنر کارشناسی ارشد امسال شرکت کنم و برای ارتقاء اندوخته های هنری دستکم به دانشگاه هنرهای زیبا راه یابم. اما با اعلام به موقع کامران دانشجو زحمت آماده شدن برای کنکور هم از سر ما کم شد.

     

    براستی شخصاً وضعیت جالبی پیدا کرده ام: از یکسو پرونده ام از سال 88 همچنان مفتوحه است اما رسیدگی نمی شود، در حالیکه حتی درصورت محکومیت تا به امروز دوران محکومیتم به پایان رسیده بود. از سوی دیگر وقتی برای یک سری ارتباطات هنری قصد سفر به وین داشتم و درخواست گذرنامه کردم، اداره کل گذرنامه بدون هیچ مشکلی گذرنامه ام را صادر کرد، که اگر ممنوع الخروج بودم صادر نمی کرد.

     

    از سوی دیگر مأموران فرودگاه بدون هیچ مشکلی در گذرنامه ام مهر خروج زدند که اگر ممنوع الخروج بودم چنین اتفاقی نمی افتاد و حتی پس از توقیف گذرنامه ام، باز به فرودگاه مراجعه کردم و باز مأموران فرودگاه اعلام کردند که نام من در فهرست ممنوع الخروجی ها نیست.

     

    از سوی دیگر گذرنامه ام به همراه ویزای شنگن همچنان در دست سربازان گمنام وزارت اطلاعات است و با این حساب امکان استفاده از دوره های آموزشی بیرون از ایران را ندارم.

     

    از سوی دیگر در داخل ایران هم از ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل محروم هستیم!

    همه اینها در حالیست که سال 88 در شرایطی بازداشت شدم که نه اساساً در انتخابات کذایی جمهوری اسلامی رأی داده بودم و نه به دنبال رأی خود می گشتم. رأی خود را برای روز مبادا در جیبم گذاشته ام. چهار نفر دیگر نامزد انتخابات شده بودند و چهل میلیون نفر دیگر به آنها رأی داده بودند که من جزو هیچکدامشان نبودم!

     

    هرجور که حساب می کنم، امکان ادامه تحصیل برای من - چه بیرون و چه درون ایران - تنها در صورت تغییر ساختار سیاسی ایران فراهم خواهد شد! امیدوارم هرچه زودتر شرایط تحصیل و آموزشهای هنری برایم فراهم شود!