Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

ایران - Page 7

  • ستاره نگردد مگر بر زیان

     

    براستی جلوه های اسلامی اقدامات و کوششهای جنبش ها و چهره های سیاسی و فرهنگی ایران پس از ساسانی تا به امروز - از برمکیان و دیلمیان و سهروردی و حافظ تا مثلاً بهزاد فراهانی و رضا کیانیان و تتلو و پرواز همای و اصلاح طلبها پوششی برای پیشبرد اهدافشان بوده و یا ناشی از وابستگی قلبی و باورمندی اسلامی؟ 

    Read more ...

  • ... کسی کو هوای فریدون کند

    شاهزاده رضا پهلوی، شورای ملی، کمیته موقت

    ایران سال نویی را آغاز کرده است، اما ایرانیان همچنان بار مشکلات کهنه را به دوش می کشند؛ مشکلات اگرچه کهنه و تکراری هستند اما با گذشت زمان بر جوانب فاجعه بار آنها افزوده شده و شوربختانه آینده پیش رو را خطرناک تر و نگران کننده تر می نمایانند.

    مذاکرات هسته ای علیرغم نرمش ها و انعطاف های مصالحه جویانه گروه 1+5، بخاطر لجبازی های جاه طلبانه جمهوری اسلامی بی نتیجه مانده است و کمترین نشانه ای از تغییر رویکردهای رژیم دیده نمی شود و بالطبع فشار فزاینده تحریم های فلج کننده بیش از پیش ستون مهره های خانواده های ایرانی را از هم خواهد گسست.

    از سویی با پافشاری جمهوری اسلامی بر جاه طلبی های هسته ایش، تصمیم قدرتهای جهانی برای چگونگی برخورد با این مسأله از گزینه تحریم های فلج کننده به سمت گزینه پر مخاطره دیگری میل خواهد کرد که هزینه ای بس گراف تر و پیامدهایی بسیار مبهم تر برای ایران به دنبال خواهد داشت.

    درصورت شکل گیری چنین وضعیتی در آینده نزدیک ایران که بسیار محتمل هم به نظر می رسد، تنها وجود یک نهاد سیاسی با روابط بین المللی و قدرت چانه زنی و مانور بالاست که می تواند هزینه تحولات را کاهش دهد و مسیر رخدادها را به سمت و سویی بکشاند که آینده ایران را بسوی ساحل نجات و کرانه آرامش رهنمون باشد.

    ایده بخردانه و به هنگامی که از سوی برادر گرامی ام شاهزاده رضا پهلوی طرح گردیده و اکنون در آستانه برداشتن نخستین گامهای عملی می باشد و به ویژه با توجه به یک فراخوان عمومی و استقبال قابل توجه از سوی ایرانیان درون کشور پایگاه مردمی قابل اتکایی جهت چانه زنی های سیاسی یافته است.

    در برخورد با این ایده، کنشگران سیاسی انتقاداتی را مطرح کرده اند. از جمله این انتقادات، مواردی هست که از سوی کنشگران منفرد سیاسی صورت گرفته است. چهره هایی که علیرغم سن بالا و زمان زیاد فعالیت سیاسی، از کمترین کار گروهی ناتوان بوده اند و آنقدر نگرشهای شخصی خود را بی نقص می دانند که نه توان همکاری با دیگران را دارند و نه دیگران برای همکاری با آنها مجالی می یابند.

    این دسته از منتقدان، با توجه به کارنامه ای که در زمینه کار گروهی از خود بجا گذاشته اند اساساً در هیچ گروه و سازمان و تشکلی کارایی ندارند و بر این پایه عدم همراهی آنها با یک نهاد سیاسی را نمی توان به پای نواقص و کاستی های آن نهاد گذارد، بلکه مشکل در روحیه فردگرا و خود محور همین چهره هاست. چهره هایی که اغلب از میان نسلهای همیشه در اشتباه و همیشه طلبکار پنجاه و هفتی می باشند.

    از سوی دیگر برخی انتقادها متوجه افرادی از کمیته موقت شورای ملی می باشد. این انتقادات طی ماههای گذشته به شکلهای متفاوتی مطرح شده است. در شهریور ماه و مهر ماه عنوان می شد که شیوه تبلیغات برای شورای ملی انحصارگرایانه است و افرادی که چنین انتقاداتی را طرح می کردند بلافاصله پس از فراخوان شورای ملی به صرافت راه اندازی شوراهای دیگر افتادند.

    معلوم نیست چرا تا پیش از آن چنین ایده ای را دنبال نکرده بودند و بلافاصله پس از فراخوان شورای ملی به میان آمدن شاهزاده، به یکباره منشورهای گوناگون و شوراهای متفاوت از چپ و راست سر برآورد؟! براستی اگر کنشگران سیاسی که چندین دهه به فعالیت پرداخته اند توانایی همسویی و همپارچگی داشتند چرا تا به امروز از برپایی یک ائتلاف فراگیر ناتوان بوده اند؟ و جالب تر از همه اینکه همه طیف هایی که حاضر به پیوستن به شورای ملی نبودند و در پی برپایی شورای دیگری برآمدند اصرار داشتند که شاهزاده را به سود خویش مصادره کنند اما در عین حال از همراهی به ایده شاهزاده سر باز میزدند!

    از دیگر انتقاداتی که در همان ماهها برخی هواداران شاهزاده مطرح می ساختند این بود که رویکرد شاهزاده بیش از حد دموکراتیک است و چنین رویکردی باعث همکاری جریانهایی با شاهزاده شده است که پیشینه روشن و قابل تأییدی نداشته اند و به این بهانه برخی افراد و گروههایی که مدتها داعیه هواداری از شاهزاده را داشتند، از همراهی با گامهای کنونی شاهزاده سر باز زدند.

    از آبان ماه به بعد این انتقادات نسبت به کمیته موقت شمایل تازه ای پیدا کرد؛ صحبت از روند غیر شفاف در اداره کمیته موقت به میان می آمد و مسئولیت چنین روندی را متوجه برخی افراد کمیته موقت می دانستند. تا آنجا برخی افراد کمیته موقت را به پنهانکاری و بی خبر گذاشتن شاهزاده از روند کار کمیته موقت متهم می کردند. اتهامی که به هیچ روی منطقی نمی نمود، چرا که ارتباط با شاهزاده کار صعبی نبوده و منتقدان به سادگی می توانستند مسایل خود را به آگاهی ایشان برسانند – همانگونه که چنین نیز می کردند – و با این حساب شفاف یا غیر شفاف بودن روند کار کمیته موقت به هیچ روی نمی توانست پنهان از دید شاهزاده باشد و از اینرو چنین انتقادی هرگز وارد نبود.

    همچنین منتقدان با یک دید ایده آلیستی به مسأله نگاه می کنند. برخی مسایل انتقاد آمیزی که گفته می شود در روند کار کمیته موقت وجود داشته، مواردی است که در هر کار گروهی ایرانی در هر زمینه ای پدید می آید. از یک تیم فوتبال محلات گرفته تا یک نهاد سینمایی و از یک گروه خدماتی گرفته تا یک سازمان سیاسی. نمی توان توقع داشت گروهی که از جامعه کنونی ایران پدید می آید، به یکباره ویژگی های یک گروه مثلاً آلمانی را داشته باشد!

    پس از آن لعبت تازه ای از طبله این منتقدان عرضه شد و آن اینکه گروهی از عوامل جمهوری اسلامی، با خدعه و نیرنگ شاهزاده را با خود همراه کرده اند تا ایشان را با شکست سیاسی روبرو سازند و از عرصه سیاست خارج سازند!

    در صورتیکه ایده برپایی شورای ملی از چند سال پیش توسط شخص شاهزاده مطرح شده بود و از جمله در کتاب "زمان انتخاب" ایشان به روشنی تبیین گردیده است و اینگونه توهمات تنها بهانه ای بود برای عدم همراهی برخی از مدعیان میهن پرستی و بس.

    و اما به تازگی در کمال شگفتی از روحیات دیکتاتور مآبانه سخن به میان می آید و جالب اینکه چنین وصله هایی از سوی همانهایی دوخت و دوز می شود که تا چندی پیش افراط شاهزاده در رویکردهای دموکراتیک را بهانه عدم همکاری خود بر می شمردند!

    امروز دیگر مشخصاً شاهزاده اعلام کرده اند که به عنوان رهبر یک جریان، سینه خویش را سپر کرده اند و پیشاپبش همراهان خود، با ایمان به پیروزی، حتی ریسک شکست را نیز پذیرا شده اند. شاهزاده عزم جزم خود را در راهی که در پیش گرفته اند آشکارا نشان داده اند.

    ایران، امروز در وضعیتی همانند سوم اسفند 1299 و یا 28 امرداد 32 و یا 22 بهمن 57 قرار دارد. یا با درک میهن پرستانه از شرایط موجود و پذیرش همه ضعفها و کاستی ها، با اقدام به هنگام و مؤثر نیروهای وفادار و راستین، به مانند 28 امرداد 32 کشور را از ورطه هولناک سقوط نجات خواهیم داد و یا بهانه تراشی های ایده آلیستی و نه چندان خیرخواهانه سرنوشت ایران و زندگی میلیونها ایرانی به امواج هولناک حوادث سپرده خواهد شد.

    « یا با هم آزاد خواهیم شد یا جدا از هم تا ابد بار سنگین استبداد را به دوش خواهیم کشید. »

     

    چو گیتی شود تنگ بر شهریار

    تو گنج و تن و جان گرامی مدار

    کزین تخمه ی نامدار ارجمند

    نماندست جز شهریار بلند

    ز کوشش مکن هیچ سستی به کار

    به گیتی جز او نیستمان یادگار

    ز ساسانیان یادگار اوست بس

    کزین پس نبینند زین تخمه کس

    تو را ای برادر تن آباد باد

    دل شاه ایران به تو شاد باد 

     

    تهران – 8 فروردین ماه 2572

    ساسان بهمن آبادی

  • به مناسبت روز آذربایجان

    1142341933_680c0ba23a_m.jpgنجات آذربایجان با تدبیر قاطعانه شاه

    نوشتاری را که سال گذشته به مناسبت روز نجات آذربایجان نوشته بودم در تارنمای بالاترین داغ شده و درباره آن بحث پیگیرانه ای شکل گرفته است. نوشتاری که دلیل نجات آذربایجان را درایت قاطعانه شاه می داند و بس، نه دروغ پردازی هایی که جبهه ملی و توده ای ها برای قهرمان سازی از قوام تبلیغ کرده اند. براستی که تاریخ معاصر ایران نیاز به یک واکاوی مستند از سوی نسل جوان دارد تا از شائبه سازی ها و دروغ پردازی های جبهه ملی و توده ای ها پیراسته شود.

    قضیه آذربایجان واقعا یکی از رخدادهای تاریخی خاورمیانه در دوره معاصر است زیرا مقاصد روسیه استالینی پس از جنگ اولین بار در آذربایجان ظاهر و برملا گردید، آنچه روسیه شوروی در آذربایجان کرد و جزییات آن در جلسات شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرارگرفت دنیای آزاد را تکان داد و نخستین بار مردم نقاط مختلف گیتی را با امیریالیسم کمونیست‌ها بیدار و هوشیار ساخت ... اهمیت وقایع مزبور به قدری آشکار است که ملت ایران روزی را که مصادف با ختم این غائله عظیم است به نام روز آذربایجان عید ملی اعلام نموده و از سال ۱۳۲۵به این طرف همه ساله در آن روز به یاد نجات آذربایجان و اعاده حق حاکمیت ما بر آن خطه جشن می‌گیرد و به عقیده من نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند بلکه تمام ملل آزاد جهان نیز بایستی این واقعه تاریخی را به خاطر سپرده و فراموش ننمایند.


    محمدرضاشاه - ماموریت برای وطنم


    قوام دربازگشت از شوروی با قراردادی که در جیب داشت مذاکره با شورشیان آذربایجان را آغازکرد.

    او حتی از من تقاضا داشت که با ارتقاء درجه افسران شورشی موافقت کنم و به هریک از آنان دودرجه بدهم. بطوریکه مثلا یک نفر با درجه ستوان یکمی تبدیل به سرگرد شود و مواردی شبیه این. ولی من در جواب گفتم: "ترجیح میدهم دستم قطع شود و چنین فرمانی را امضا نکنم."

    در آن موقع فرماندهان ارتش به استثنا رزم آرا به من توصیه میکردند از هر گونه اقدامی که باعث تحریک روس ها به مداخله نظامی در ایران میشود خودداری کنم.

    ولی من علیرغم این توصیه ها تصمیم گرفتم برای فتح مجدد آذربایجان دست بکار شوم. این تصمیم را علیرغم آنکه به نظر اغلب رجال و فرماندهان تصمیمی ناشیانه و تهور بیجا می آمد بر اساس اطلاعات واقعی اتخاذ کرده بودم زیرا میدانستم شورشیان با اینکه از نظر تسلیحاتی قویتر از قوای نظامی ما نبودند ولی بنا داشتند در آینده نزدیک با دریافت تسلیحات جدید و پیشرفته خود را تقویت کنند. برای این منظور گروه هائی را برای آموختن فنون هواپیمائی و زرهی به شوروی فرستاده بودند و این عده ظرف یکسال عملا در خدمت شورشیان قرار می گرفتند.

    علاوه بر آن من ترجیح میدادم خطر شرکت در یک نبرد شرافتمندانه را پذیرا شوم ولی هرگز پادشاهی نباشم که او را به نوکر صفتی و سر افکندگی بشناسند.

    با وجود این جرج آلن سفیر آمریکا در ایران که از دوستان بود و حمایتم میکرد به من هشدار داد و گفت: ایالات متحده صد در صد با نظر شما موافق است اما هرگز حاضر نیست به خاطر شما درگیر جنگ با شوروی شود

    البته من هم چنین انتظاری نداشتم ولی احساس کردم که همه ملت پشت سرم قرار دارند و دلیل آن نیز وجود گروه کثیری از داوطلبان بود که برای نبرد با شورشیان اظهار تمایل میکردند.

    بعد هم وقتی قوام نخست وزیر از سیاستی که در پیش گرفته بود چشم پوشید و با تصمیم من در مورد غلبه بر شورشیان همراه شد برنامه حمله را آغاز کردیم .

    برای آنکه بدانم برنامه حمله چگونه پیش می رود همراه ژنرال رزم آرا که همواره ازمن پشتیبانی می کرد چند بار بر فراز صحنه های عملیاتی پرواز کردم گاه با یک هواپیمای کهنه خارج از رده گاه با هواپیمای کوچک دو موتوره (بیج کرافت) که البته هیچکدامشان دستگاه رادیوئی بی سیم نداشتند. تا سر انجام قوای دشمن را که تحت فرمان پیشه وری عمل می کردند و مرید روس ها بودند سه پاره شدند و از هم پاشیدند. به دنبال آن نیز پیشه وری به اتفاق همدستانش از مرز گذشت و به شوروی گریخت.


    محمدرضا شاه پهلوی – پاسخ به تاریخ

  • همه به ایران بیاندیشیم

    شورای ملی ایران

    تا دست به اتفاق بر هم نزنیم ... پاییز نشاط بر سر غم نزنیم

    در شرایطی که جاه طلبی های لجبازانه و پرهزینه خارجی جمهوری اسلامی به همراه بی تدبیری و ناکارآمدی داخلی، زندگی 75 میلیون ایرانی را در بحران همه سویه قرار داده و کشور را بسوی گرداب هولناکی سوق می دهد، جای آنست که نیروهای میهن پرست و مسئول، با همبستگی و اتفاق نظر حول کمینه اشتراکات و مهمترین مطالبات جامعه و ضروری ترین نیاز امروز ایران – که همانا واگذاری حاکمیت به ملت از راه یک همه پرسی آزاد زیر نظر مراجع معتبر بین المللی می باشد – بجای غوطه ور ماندن در ذهنیتهای شعاری و پافشاری بر دیدگاههای ایدئولوژیک، به ایفای نقش کارکرد گرایانه در این بزنگاه تاریخی بپردازند.

    این توهم که هیأت حاکمه با اتخاذ سیاستهای منطقی و اصلاح رویکردهای پرهزینه و بحران آفرین کنونی اش، در جهت کاهش خطرات و فرونشاندن بحران همه سویه حرکت کند خیال خامی بیش نیست؛ چرا که اساساً عامل حقیقی وضعیت کنونی کشور حکومت جمهوری اسلامی است که هم از نظر منطقی از ساختار غیر قابل اصلاحی برخوردار است و هم از نظر تجربی ثابت شده است که تلاش برای اصلاح آن جز شکست خونین و سرخوردگی عمومی هیچ نتیجه دیگری در پی ندارد. بر این پایه توصیه و اندرز و پند و نصیحت به مقامات رژیم، درمانگر دردهای عمیق و رو به وخامت ایران نخواهد بود، بلکه تنها یک ژست حکیمانه صرفاً کاغذی برای فرار از انجام مسئولیت در قبال جامعه می باشد.

    همچنین خوشبختانه دیگر توهم امید به اصلاح طلبان حکومتی نیز از جامعه رخت بسته است. جدا از آنکه امیدی به اصلاح حکومت وجود ندارد، امیدی به اصلاح طلبان حکومتی هم نیست. اصلاح طلبانی که همیشه مطالبات عمومی و خواسته های اجتماعی مردم را جهت معامله و چانه زنی برای سهیم شدن در قدرت به گروگان گرفته اند و حتی در سودای خام ورود به مجلس، خون جانباختگان اعتراضات سال 88 را در ترازوی معامله گذاردند.

    اصلاح طلبان بدهای بدتر پرستی هستند که موجودیت سیاسی شان وابسته به موجودیت جمهوری اسلامی است و از اینرو همه هم و غم آنان اینست که "خوبها" هرگز به عرضه سیاسی و ساختار حکومتی ایران راه نیابند تا در محدودیت انتخاب میان بد و بدتر، همواره برای خود کورسوی امیدی جهت دریوزگی قدرت متصور باشند.

    بیگمان در یک دموکراسی سکولار برای جبهه مشارکت ایران اسلامی که در پی اشاعه اسلام نام محمدی است بخت چندانی وجود نخواهد داشت. مجمع روحانیون مبارز در هیچ کارزار انتخاباتی با اقبال عمومی روبرو نخواهد شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دیگر فلسفه وجودی خویش را از دست خواهد داد. ملی مذهبی ها که شیوه کشورداری را در آیات و روایات جستجو می کند و یا نهضت آزادی که مهمترین تحرک سیاسی اش برپایی نماز جمعه "یواشکی" در اصفهان است محو خواهند شد.

    بر این پایه این نیروها حتی اگر در کنج زندانهای جمهوری اسلامی روزگار بگذرانند، نسبت به نبود جمهوری اسلامی شرایط بهتری دارند و از اینرو نمی توان توقع داشت که در بحران کنونی، در اندیشه ایران باشند و همانگونه که از پیشینه شان بر می آید، طبیعی است که موجودیت سیاسی و منافع باندی خود را بر منافع ملی ایرانیان ترجیح دهند.

    امروز مجال آنست که نیروها و جریانهای سیاسی اپوزیسیون که سالهاست کباده میهن پرستی، دموکراسی و حقوق بشر کشیده اند، آزادی و بهروزی ایرانیان را بر موجودیت سیاسی خود مقدم بدانند و کشتی توفان زده ایران را از میان امواج هولناک اقیانوس بحران به ساحل نجات و کرانه آرامش برسانند و عیار خود را بر سنگ محک تاریخ نقش زنند.

    بحران امروز ایران و خطرات به شدت نگران کننده و کاملاً محتمل پیش رو جایی برای شعارزدگی و پافشاری های ایدئولوژیک و ذهنی و بدور از واقعیت باقی نمی گذارد. احزاب، ایدئولوژی ها و جریانهای سیاسی هیچ کدام به خودی خود و به صرف وجودشان ارزشمند نیستند. ارزش آنها وابسته به تأثیری است که در مدیریت بحران کنونی و بهبود زندگی امروز و آینده ایرانیان می گذارند؛

    در بزنگاه تاریخی پیش رو، حجم تحولات و بار بحران بسیار فراتر از توان یک حزب، یک چهره و یا یک جریان سیاسی است و تنها چاره آنست که برای سرزمین اهورایی مان ایران، بجای پافشاری های حزبی و گروهی، بسوی همراهی و همبستگی فراگیر گامهایی فراتر از بیانیه های کاغذی برداشته شود.

    همبستگی با اعلام آمادگی کردن و منتظر پیش آمدن دیگر چهره ها و گروههای سیاسی بدست نمی آید. همبستگی با پیش رفتن و فشردن دست دیگر چهره ها و گروهها حاصل می شود.

    همبستگی یعنی همه با هم، نه اینکه هم با من! یعنی دست در دست هم نهیم، نه اینکه دست در دست من نهید!

    امروز روز مبادایی است برای هزینه کردن اعتبار و عناوین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در راه زندگی امروز و آینده ایرانیان. ماجراجویی های خارجی و ناکارآمدی داخلی جمهوری اسلامی، ایران را بسویی پیش می برد که جایی برای دغدغه مضحک خوشنام ماندن باقی نمی گذارد.

    در بزنگاه تاریخی کنونی، بر حاشیه حوادث ایستادن و ژست میهن پرستانه گرفتن دردی از ملت دردمند و در معرض خطر ایران دوا نمی کند؛ تنها می توان چشم امید به نیروهای پاکباخته ای داشت که در دل آتش حوادث وارد می شوند و حتی آبروی خویش را در راه ایران هزینه می کنند.

    در شرایطی که خوشنام ترین و خدمتگزارترین نامهای تاریخ ایران، نگران از وضعیت پیش روی کشور، برای کاستن از بار مخاطرات و کنترل تحولات از هر تلاش و همراهی فروگزار نیستند، دیگر توجیهی برای گذاشتن شرط و پیش شرط باقی نمی ماند؛ اساساً شرط گذاشتن برای کمک به ایران به هیچ روی نمی تواند پذیرفتنی باشد.

    خوشبختانه نسل جوان امروز ایران، بدور از شعارزدگی و لجبازی های بی ثمر گروهی و ایدئولوژیک، تنها در پی بهبود وضعیت زندگی در ایران است و چاره را در برپایی یک دموکراسی سکولار و اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر می داند و خواهان آنست تا فرم و قالب این ساختار سیاسی پای صندوق رأی، در انتخاباتی آزاد، زیر نظر مراجع صلاحیت دار بین المللی مشخص شود.

    نسل جوان ایران نسل خودآموخته ایست که راه خوشبختی و رفاه را از عاملان فلاکت و بدبختی ایران، و راه دموکراسی و حقوق بشر را از دیکتاتورها و تمامیت خواهان، و شناخت تاریخ ایران را از جاعلان و تحریف گران تاریخ، و آشنایی با فرهنگ ملی را از تاراجگران بی فرهنگ، و نزاکت و صداقت سیاسی را از عوام فریبان و سیاست بازان و در واقع ادب را از بی ادبان آموخته است.

    نسل جوان ایران می داند که دموکراسی بدون پرداخت هزینه حاصل نمی شود و نشان داده است که ابایی از پرداخت هزینه ندارد؛ اما در این کارزار – بدور از هیجان زدگی – مبارزه ای بدون خشونت و بر پایه نافرمانی مدنی را برگزیده است.

    نسل جوان ایران بیان خواسته هایش را نه در وعظ و خطابه و نه در نطق های آتشین و نه در شعارهای ایدئولوژیک و نه در بیانیه های صرفاً کاغذی، بلکه در رفتار موقر، گفتار منطقی و منش سیاسی محترمانه و آزادمنشانه ای دیده است که تنها در پی فراهم آوردن شرایط مناسب جهت آشتی ملی و سهیم کردن ایرانیان در سرنوشت خویش است.

    نسل جوان امروز ایران می داند که جنبش دموکراسی خواهی محدود و منحصر به یک جریان سیاسی نمی تواند باشد و تنها یک جنبش فرامسلکی و فراحزبی می تواند خواسته های تاریخی یک ملت را تحقق بخشد.

    کمترین انتظار از نسلهای پیشین آنست که با لجبازی های خودمحورانه و پافشاری بر یک سری شعارهای غیر عملی، مانع دیگری بر سر راه این خواسته نباشند. نسلهایی که به نوعی در شکل گیری معضلات کنونی ایران سهیم بوده اند و تنگ نظری ها و مشکل تراشی ها و لجبازی های امروزشان می تواند بار دیگری بر دوش نسل نو باشد و آغاز یک حرکت نهایی به سوی آزادی، صلح، امنیت و رفاه و سربلندی ایران را با دشواری روبرو کند.

    در چند و چون بهار عربی تفحص کردن، و در کشمکش اعراب و اسراییل وارد کارزار شدن، و پشت خاکریز ارتش آزاد و یا ارتش حکومتی سوریه سرگرم شدن، و به آرایش نظامی ناتو در افغانستان توجه کردن، و نهیب زدن به آل صعود و هشدار دادن به آل خلیفه، و در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شیپور زدن، و به گمانه زنی درباره نامزدهای انتخابات سال 92 مشغول بودن و ... هیچیک نه بر رنجهای کنونی ایرانیان مرهم می گذارد و نه مخاطرات کاملاً محتمل و غریب الوقوع پیش روی ایران را مرتفع می سازد.

    رسالت تاریخی احزاب، گروهها، جریانها و چهره های سیاسی و نیز شخصیتهای معتبر و جریان ساز فرهنگی، هنری و اجتماعی در بزنگاه حساس و سرنوشت ساز کنونی، تمرکز بر بحران ایران و همبستگی فراگیر برای اتخاذ راهکاری عملی و واقعگرایانه – و نه شعاری و ذهنی و ایدئولوژیک و ایده آلیستی و آرمانگرایانه – می باشد.

    «بیایید به ایرانی آزاد و آباد بیاندیشیم. ایرانی که در سایه عدالت و قانون، حقوق همه شهروندانش تضمین است. باشد که در این مقطع تاریخی وظیفه خود را نسبت به نسل جوان کنونی و آیندگان ایفا کرده باشیم.»


    من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

     

    تهران – 28 شهریور ماه 1391

    ساسان بهمن آبادی

    عضو حزب پان ایرانیست