Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

حزب پان ایرانیست - Page 8

  • شادباش سپندارمذگان بر بانوان پان ایرانیست

    بانو دکتر باستانی،مسئول سازمان زنان، حزب پان ایرانیست

    روز اسفند از ماه اسفند به گاهشمار ایران باستان، مطابق با 29 بهمن را به سرور بانو دکتر باستانی – مسئول سازمان زنان حزب پان ایرانیست – به عنوان نماینده زنان پان ایرانیست شاد باش می گویم.

     

    جای آن دارد که به مناسبت چنین جشنی بر این افتخار تأکید شود که کوشنده حزبی هستم که دبیرکل آن - سرور صفارپور - یک بانوی شایسته و کاردان است. 

     

    در نشست روز چهارشنبه 27 بهمن ماه، با تقدیم یک دسته گل نرگس به سرور بانو صفارپور، شادمانی ام را از این افتخار ابراز کردم. دسته گلی که از سوی ایشان میان بانوان حاضر در نشست تقسیم شد و با ارادت بسیار ابیات زیر را از شاهنامه نثارشان کردم:

     

    سخن رفت هر گونه بر انجمن / چنین گفت فرزانه ای رایزن

    که این زن که از تخم جمهور بود / همیشه ز گفتار بد دور بود

    همه راستی خواستی نزد شوی / نبود ایچ تا بود جز دادجوی

    نژادیست این ساخته داد را / همه راستی را و بنیاد را

    همان به که این زن بود شهریار / که او ماند زین مهتران یادگار

    یکی تاج زرینش بر سر نهیم / همان تخت او بر دوپیکر نهیم

    ساسان بهمن آبادی،  سرور صفارپور،حزب پان ایرانیست

     

    همچنین از شورایعالی رهبری حزب بخاطر انتخاب این دبیرکل شایسته و از شخص سرور بانو صفارپور بخاطر پذیرفتن این مسئولیت سنگین سپاگذاری کردم.

     

    مایه خوشبختی فراوان است که از این عرض شادباش مختصر، بانو دکتر باستانی نیز که بخاطر مراقبتهای پس از جراحی در منزل استراحت می کنند شادمان شدند.

     

    به همین مناسبت بخشهایی از « بنیاد مکتب پان ایرانیسم» (تدوین شده در سال 1327) و « منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران» (تصویب شده در سال 1376) را که به زنان می پردازد می آورم:

     

    بنیاد مکتب پان ایرانیسم / مساله زنان:

     

    مساله زنان مساله وابسته به خانواده است. در دکترین پان ایرانیسم این تنها جایگاهی است که مساله زنان مطرح می شود.

     

    مساله زنان تابع این سوال است: خانواده به زنان نیازمندتر است؟ یا جای دیگر؟

     

    وزارت، پارلمان، کارخانه و اداره، عناصر همیشگی حیات ملت نیست، اینها عناصر فناپذیر هستند. خانواده واحد فنا ناپذیر ملی است.

     

    زن برتر از مقام مادری جایی ندارد.

     

    مبارزه زنان بخاطر نجات خانواده، بخاطر پایه گذاری اجتماع و خانواده فردا بر طبق نیاز و آرمان ملی است. این تنها راه انحراف ناپذیر زنان است.

     

    منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران / عدالت اجتماعی / زنان:

     

    - جامعه بزرگ ایرانی هیچگاه به آرمان « اقتدار ملت بزرگ ایران» دست نمی یابد مگر آنکه به زنان نیز امکان متساوی با مردان برای احراز موقعیتهای سیاسی و اجتماعی داده شود.

     

    - زنان ایرانی در تاریخ سیاسی و اجتماعی حامعه بزرگ ایران، همواره دارای جایگاه رفیعی در پهنه خانواده، مدیریت کشوری، فرماندهی نظامی، علوم و فنون و فرهنگ ملی بوده اند.

     

    - زنان ایرانی در شرایط کنونی نیز باید عهده دار مسئولیتهای بزرگ اجتماعی، سیاسی و علمی در کنار وظیفه بسیار ارزشمند حفظ خانواده و مقام مادری باشند.

     

    - زنان و دختران ایرانی نیمی از جمعیت ما را تشکیل می دهند و به حق، دوشادوش مردان ایرانی و در مواردی کوشاتر به وظایف ملی و اجتماعی خویش می پردازند و باید از تمامی مزایای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه بزرگ ایرانی بطور یکسان با مردان بهره مند شوند. 

    - پاسداری از نظام ارزشی و سنتهای دیرین خانوادگی و اخلاقی برای هر مرد و زن ایرانی ضامن حفظ موجودیت فرهنگ دیرپای ملت بزرگ ایران است.

  • آخرین دیدار با پزشکپور

     

    پانزدهم شهریور سال 86 بود و من از پادگان، خود را به دفتر حزب پان ایرانیست (پایگاه سیاوش) رساندم. آخرین باری که سرور پندار در یک گردهمایی حزبی در پایگاه سیاوش ایراد سخن کردند، جشن روز بنیاد ( 15 شهریور ) سال 86 بود. به دلیل بیماری برخلاف همیشه نشسته سخنرانی کردند.

     

    درباره سازمان ملل سخن می گفتند و چکیده گفتارشان این بود که این سازمان، سازمان دول است و نه سازمان ملل؛ چرا که دربردارنده نمایندگان دولت هاست و نه نمایندگان ملت ها.

     

    در پایان مراسم، وقتی برای عرض احترام و « پاینده ایران» خدمتشان رسیدم گفتند: « شما خیلی با دقت گوش می کردید. » و پس از کمی پرداختن به موضوع بحث اجازه خواستم در کنارشان عکسی به یادگار بگیرم.

     

    به جهت احترامی که برای سن و سالشان قایل بودم، حتی نشستن کنارشان را نیز چندان مؤدبانه نمی دانستم و کمی شرم داشتم که در عکس هم پیداست. از روی همین احساس، در دوران تشدید بیماری و در خانه بستری شدنشان، مایل نبودم که در وضعیت ناخوشی به ملاقاتشان بروم. اما هیچگاه تصور نمی کردم که شرایط به گونه ای پیش خواهد رفت که هنگام تشییع جنازه من زیر تابوتشان را بگیرم.

     

    drafsh.jpg

     

    پی نوشت

    همانگونه که نوشته ام این عکسم در کنار پزشکپور مربوط به 15 شهریور 86 است، اما تا سال 89 روی وبلاگم منتشر نکرده بودم. چراکه با آنکه از همان آغاز براه انداختن وبلاگم پان ایرانیستها با من تماس گرفتند و پافشارانه من را به محفل هفتگی اشان دعوت کردند، اما من همسویی با آنها نداشتم. از اواخر سال 88 تا آبان 91 با این هدف که برای ایجاد یک موج اعتراضی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی پان ایرانیستها را با خود همراه کنم به جمعشان پیوستم که تلاشهایم شکست خورد و از جمعشان کناره گیری کردم. اشاره هایم روی وبلاگ به ارتباط با پان ایرانیستها محدود به همین فاصله زمانی است که هرگز مبتنی بر همسویی نظری نیست. درباره مدت ارتباطم با پان ایرانیستها در این یادداشت بیشتر توضیح داده ام