Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

حزب پان ایرانیست - Page 5

  • در گفتگو با پندار

    sarvarpendar.jpg

    پس از آنکه نوشته هایم در « نژادگان» با اقبال روبرو شد، اوایل سال 84 از سوی سرور قدرت اله جعفری ( قائم مقام وقت و همچنین قائم مقام کنونی دبیرکل حزب پان ایرانیست ) به شرکت در نشست تماس حزب پان ایرانیست دعوت شدم و با راهنمایی ایشان، در همان نشست نخست پس از پایان جلسه، با سرور محسن پزشکپور گفتگو کردم.

     

    پس از آن، مدتی جوانب را برای پیوستن به حزب پان ایرانیست می سنجیدم و در این مدت بارها به صورت خصوصی با ایشان به گفتگو نشستم.

     

    از منظم بودنم خیلی خوششان می آمد و می گفتند: « شما خیلی منظم هستید؛ در این سالها هم میهنان زیادی را دیده ام. شما از هم میهنان منظم هستید. »

     

    برخی موارد بود که توضیحات ایشان برایم توجیه پذیر نبود و من در چندین نشست موضوع را دنبال می کردم؛ سرانجام گفتند: « شما چند سال دارید؟» گفتم: « 24 سال. »

     

    با لبخند ادامه دادند: « من هم که هم سن شما بودم چنین می اندیشیدم؛ شاید کمی کم سن تر از شما. »

     

    گفتم: من برای پیوستن به حزب مشکلی ندارم و تنها در برخی زمینه ها حساسیت هایی دارم که این گرایش ها همراه من خواهد بود.

     

    گفتند: « بپیوندید سرور، بپیوندید. » « در طول نهضت خواهید دید که مسایل گوناگونی برای مبارزه پیش می آید که بسیار مهم خواهد بود. »

     

    گفتارشان را من ادامه دادم: « و افتخار آمیز. » از این حرف من خیلی شادمان شدند و با چهره ای کاملا گلگون و خوشحال پرسیدند: « براستی؟ براستی اینچنین است؟ »

    - حتماً.

  • درگذشت محسن پزشکپور

    sarvar pezashkpour.jpgمحسن پزشکپور (پندار) رهبر نهضت پان ایرانیسم پس از هشت دهه فعالیت سیاسی درگذشت. او که فعالیتهایش را در کودکی با رویارویی با تانکهای متفقین آغاز کرده بود، حزبی را پی افکند که با وجود همه تضییقات تا به امروز فعال است.

     

    در همین باره:

    بیانیه شورایعالی رهبری حزب پان ایرانیست

    اطلاعیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

    گزارش اختصاصی سازمان جوانان حزب پان ایرانیست از مراسم تشییع

  • محاکمه در میدان باشتین

    mosavi.jpg

    شعبه ی 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباس، سرور دکتر علی موسوی را به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام» به شش سال و نیم حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم کرد. این رای خارج از عرف حقوقی و قضایی، به ایشان ابلاغ نگردید و تنها بصورت حضوری به رویت ایشان رسید.

     

    از اعیان باشتین، کسی خود را بر دار کرده بود. گزمه ها، گبری را به اسب بسته بودند و می کشیدند و برای محاکمه به میدان شهر می بردند. 

     

    مردم در میدان به تماشا ازدحام کرده بودند و چشمی بر جلاد داشتند و چشمی بر گبر. اما هرچه می جستند از قاضی خبری نبود.

     

    ایلچی مخصوص خان باشتین ردایی را به دست گرفت و خطاب به مردم فریاد زد: « عامیان! بسیاری از شما قضاوت می دانید. این ردا را به تن کنید که قاضی خواهید شد. کسی ردای قاضی القضات را بپوشد، اگر در دم فاضی نشود خورشید در شب خواهد تابید و ماه در روز.

     

    قضاوت بسیار ساده است، بسیار ساده. کافی است به اصل مطلب بپردازید و اصلاً حاشیه نروید. باید داد را بشناسید. داد آنست که خان بخواهد. همین و والسلام. »

     

    و افسار اسبش را کمی کشید و ادامه داد: « وقتی مرده ای را نمی شود اعدام کرد، پس باید زنده ای محاکمه شود؛ کار را تمام کنید و زنده ای را به جرم قتل نفسی که مرده ای مرتکب شده است قصاص کنید. »

      

    دکتر علی موسوی - از اندامان فرهیخته و جوان حزب پان ایرانیست - که دغدغه ای جز منافع ملی و یکپارچگی سرزمینی ایران ندارد در حالی به شش سال و نیم زندان و 74 ضربه شلاق محکوم شد که پایان نامه ستایش برانگیزش در مقطع کارشناسی ارشد حقوق بین الملل تنها شمه ای از میهن پرستی اش می باشد.

     

    رساله ای که به شیوه کاملاً مستدل و حقوقی به واکاوی گرایشهای گریز از مرکز و جدایی خواهانه و فدرالیستی در جهان و بی پایگی آن در ایران می پردازد.

     

    این در شرایطی است که حضرات موسوم به سران فتنه، به دور از هرگونه پیگرد قانونی راست راست در خیابانها می گردند و اگرچه دیگر از پول شهرام جزایری خبری نیست، اما به برکت یارانه ای که احمدی نژاد به حسابشان می ریزد روزگار می گذرانند.