Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 68

  • نامه ای به سرور منوچهر یزدی

    منوچهر یزدی، ساسان بهمن آبادی

     

    پاینده ایران

     

    صائب به پای خویش زند تیشه بیخبر
    آن بی ادب که خنده بر استاد میزند



    سرور یزدی گرامی،

    به تازگی لنگه کفش تیپا خورده ای را دیدم که از گلیم پاره اش بس دورتر افتاده بود (تیپا: تکپا، ضربه ای که با سرپنجه پا به چیزی بزنند / فرهنگ عمید). نمیدانم همت میرزا نوروز آنرا تا این اندازه فراتر از زیرانداز مندرس اش انداخته یا لگد دسته جمعی خوارج ( خوارج: همانا آنها که به تحقیق اخراج گردیده اند).

    فی الحیث المجهول اینکه زهوار جر خورده چنین لنگه کفشی « ساحت » همایونی را بیالاید، سعه صدر شما را که نه، اما تاب مرا بیتاب کرد (ساحت: ناحیه، فضای خانه، حیاط، زمینی که سقف ندارد، میدان / فرهنگ عمید).

    رویهم رفته نالیدن از ژرف اندیشی های شما – به ویژه پیرامون تاریخ معاصر – پدیده نوظهور و پیش بینی نشده ای نیست، چرا که نگرشهای شما از یکسو آتشی است در پیراهن جمعی و از دیگر سو ککی است به تنبان جمعی دیگر (تنبان: پوشاکی برای پاها که گاه کک در آن افتد) و آنگونه که برمی آید، اقوی آنست که این لنگه کفش از پای دسته دوم بدر آمده باشد که تنها راه خلاصی از کک تنبان را دریدگی و برهنگی می دانند.

    القصه، روایات متواتر نسب این دریدگی ها و هرزه گویی ها را به همان هرزه بذرهایی می رساند که از چند سال پیش به عرض میرساندیم و شوربختانه با مسامحه روبرو می شد.

    اگر امروز حکمت الدوله ابولکبکبه از اوراق بوستان و سیاست نامه معجونی تهوع آور تدارک می بیند از آنروست که روزی – در برابر چشمان شگفت زده ما – می کوشیدید جوجه کلاغ را خرامیدن کبک بیاموزید؛ که وای وای! چه گویم از آن تلاش بیهوده!

    هرچند عیان بود، اما بیان هم شد که ابوالکبکبه در حال جوجه کشی در سوراخ سنبه های در و دیوار است و از دیگر سو در برابر قمریان چون گربه دم علم می کند تا مبادا بر این بام آشیان گیرند و بساط جوجه کشی اش را جمع و جور نمایند (از فرومایگی ناموفق پشت سر خویش در می گذرم که تنها مایه انبساط خاطر بود).

    براستی از کسی که دکترای وامانده از مرحوم مغفور رضوان جایگاه، دکتر کردان را به ضرب جوالدوز بر اینجا و آنجای خود وصله می کند انتظار داشتید برای سمتها و مسؤولیتها چشم براه حکم و مجوز و پروانه و اعلامیه و اعلانیه و اخطاریه و الزامیه و سرانجام انکاریه باشد؟

    مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمده است!

    کعب الاخبار روایت همی کند که روزی حکمت الدوله ابوالکبکبه در راه حوزه علمیه بود که ریگی به نعلین مبارکش در غلطید. پس زیر لب سی و یک مرتبه زمزمه کرد « که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم » و با بند انگشتان می شمرد و به امید یافتن ملجأ تازه ای، نخستین دری را که دید کوبید و اذن دخول نگرفته داخل شد و هنوز هم که هنوز است طعم چای آن روز را نقطه عطف زندگی خود میداند.

    نمی دانم از روی افتادگی بود یا نعوذ بالله هراس از بند، که هر چه می نوشت مستعار بود و بی نام. هرچند که به تازگی سید خوارج (آنها که به تحقیق اخراج گردیده اند) از افزایش فشار بر آن مستطاب سخن گفته، اما هر چه غور کردیم مقصود آن بزرگوار از فشار جز فشار خون نتواند بودن که قراین گواهی همی دهد که چنین فشاری _ به ما هو فشار – فشاری است بالعرض و نه بالذات! که لاجرم استغاثه شفا را به دنبال دارد. إن شاء الله.

    در نسخ اطبا و حکما آمده است که چنین فشارهایی قاعدتاً ناشی از عارضه جسوف (بر وزن کسوف) باشد. اعرابی پرسید: « جسوف چه باشد؟ » گفتند: « بدان و آگاه باش که مراد از جسوف همانا جو گرفتگی است که از جمله بلیه کبار باشد، علی الخصوص نوع بدخیم آن. »

    البته پیشتر هم ضجه و مویه و ناله در کوی و برزن طنین انداز شده بود که « وا مصیبتا! حکمت الدوله ابوالکبکبه را برای انجام خدمت مقدس سربازی به نقطه ای از میهن خویش تبعید کرده اند! » پرسیدند: « کدام نقطه؟ » ندا آمد: « همانا تگزاس! ». وا حیرتا!

    باری، سخن از سید جلیل القدر خوارج به میان آمد که به تازگی فتاوایی چند صادر فرموده اند، از جمله آنکه تشکیلات بی تشکیلات! پرسیدند: « پس در این میان بیانیه چگونه توان صادر کردن؟ » با عتاب فرمود: « به همین گونه! »


    حکمت الدوله ابوالکبکبه – رضی الله عنه – در حاشیه این فتوا مرقوم کرده است که: « مشک آن نیست که خود ببوید، آنست که خطبه بگوید. » فهکذا.

    القصه، حکمت الدوله ابوالکبکبه آنقدر جوجه کشید و کشیـــد و کشیـــــــــد و باز هم کشیـــــــــــــــــــــد که ناگاه قیطان از هم گسیـــــــــــــــخت و بر تنش اصابت کرد و دردی سهم او را فرا گرفتی و بر خود پیچید و پیچیــد و پیچیــــــــــد و باز هم پیچیــــــــــــــــــــــد که هیچ آجیل مشکل گشایی گره از کارش باز نتواند کردن.

    در مترو بودم که خبر ناگوار این ثانحه دلخراش را نیوش کردم؛ بیدرنگ خواجه را به شاخ نبات قسم دادم و فالی ابتیاع کردم. نوشته بود:

    مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
    دست غیب آمد و بر آنجای نامحرم زد


    در توضیح فال تنها آمده بود: « تــــــق! »


    گویا آن ریگی که از آغاز به نعلین مبارکش بود، بالاخره کار دستش داد.

    سرور یزدی گرامی،

    داستان همان داستان تکراری است: عناصری که حاضرند شاه رؤیاهای کودکانه باشند، اما سرباز یک تشکیلات نباشند. تراژدی هملت (شاهکار شکسپیر) را هرچه زیر و رو کردم از عوارض جسوف بدخیم هیچ نیافتم، اما این بیت شیخ اجل را مناسب عواقب این توهمات دیدم که:

    ای روبهک چرا ننشینی بجای خویش
    با شیر پنجه کردی و دیدی سزای خویش


    سرور یزدی گرامی،

    آسمان را به ریسمان بافتم تا بگویم شامورطی بازی خوارج که به فرخندگی مختومه شد، اما هوش دارید که هر خیمه شب بازی دوباره اینجا بساط نکند.

    سرور یزدی گرامی،

    به این افتخار که به اعتبار امضای حضرت عالی پان ایرانیست شدم مباهات می کنم.

    سرور یزدی گرامی،

    در این شب ها،
    که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.
    در این شبها،
    که هر آیینه با تصویر بیگانه است
    و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را
    چنین بیدار و دریا وار
    تویی تنها که می خوانی،
    تویی تنها که می خوانی
    رثای قتل عام خون پامال تبار آن شهیدان را
    تویی تنها که می فهمی
    زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را.
    بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی!
    بمان تا بشنوند از شور آوازت
    درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
    در خوابند
    بمان تا دشتهای روشن آیینه ها،
    گل های جوباران
    تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
    ز آواز تو دریابند.


     

     پاینده ایران
    ساسان بهمن آبادی
    10/ امرداد /1389

  • شعارهای اعتراضی و آرنگهای پان ایرانیستی

    نشریه داخلی،حزب پان ایرانیست،حاکمیت ملت

    بر خلاف رویه معمول و سنت مألوف اصلاح طلبان که در سوگ خوان برچیده شده قدرت، هر رویداد اجتماعی را با تمامیت خواهی شرم آور مصادره به مطلوب کرده و به سینه خود سنجاق می کنند، هدف از این نوشتار تنها بررسی تناسب خواسته های مردم ایران در تجمعات اعتراضی، با آرنگهای چندین و چند ساله پان ایرانیستی است و نه تلاش برای گروگان گیری مطالبات مردمی در جهت سودجویی ها و قدرت طلبی های گروهی.

    در تجمعات اعتراضی، برخی از حقوق مسلم مردم ایران که در پی بی تدبیری ها و بی قیدی های هیأت حاکمه از تحقق باز مانده است، در قالب شعارهایی در خیابانها فریاد زده شد.

    شعارهایی که هر چند موجبات موج سواری شکست خوردگان طلبکار اصلاح طلب را به دنبال داشت، اما در هیچ یک از دسته جات اصلاح طلب تبیین نشده بود و نیز در هیچ یک از رسانه های زنجیره ای داخلی و خارجی این مال باختگان قدرت مطرح نگردید؛ بلکه حتی بارها از سوی همین داغدیدگان، با عناوینی چون « ساختارشکن » مورد نفی قرار گرفت.

    هرچند که خوشبختانه، معترضانی که در مطالبه حقوق حقه خویش باتوم و گلوله را به جان خریده بودند، به چنین افاضاتی وقعی ننهادند و آنچه را که خواهانش هستند پافشارانه خروشیدند.

    اداره کشور با ملاکها و معیارهای ایرانی خواسته ای بوده است که ملت ایران در درازنای تاریخ، حتی متجاوزان اشغالگر بیگانه را – در مدت غصب حکومت – بدان واداشته است؛ تا جاییکه هم خلفای جور تازی علیرقم میل باطنی ناچار به برگزاری برخی شئون ملی ایرانیان می شدند و هم بیابانگردان چنگیزی در کنج مکتبخانه ها به پشتیبانی از فرهنگ ایرانی ناگزیر شدند.

    حزب پان ایرانیست نیز با آگاهی از این خواسته تاریخی، در واکنش به شیوه کشورداری هیأت حاکمه، بیش از ده سال است که نشریه داخلی خود را با نام « حاکمیت ملت » منتشر می کند، با این نگاه که در سرزمین چند آیینی و چندین قومی ایران حاکمیت نباید تنها در کف قدرت یک فرقه خاص باشد.

    درست همان خواسته ای که با شعارهایی چون « استقلال، آزادی، حکومت ایرانی » و یا « نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی » از سوی مردم فریاد زده شد.

    اساساً بنیان نهضت ورجاوند پان ایرانیسم واکنشی در برابر سلطه گران شرق و غرب بوده است و پان ایرانیسم نهضتی است ضد استعمار، ضد استثمار و ضد استبداد.

    فرهنگ ملی ایران، گنجینه ایست از المانهای گوناگون ادبی، هنری، اخلاقی و ... که بر هر روی بخشی از باورهای دینی را نیز در بر می گیرد. ایران همواره خاستگاه و پناهگاه دینها و مذاهب و نحله ها و طریقت های گوناگون بوده و این طیف های گوناگون مذهبی، از حکومت های آرمانخواه ایرانی، چیزی جز احترام ندیده اند، که مشخص ترین نمونه آن فرمان تاریخی کورش بزرگ در تعمیر پرستشگاههای اقوام مغلوب و آزادی آنان در انجام مراسم مذهبی خویش می باشد.


    در حکومتهای آرمانخواه ایرانی، هرچند که شخص حاکم خود از پیروان چه بسا باورمند مذهب ویژه ای بود، اما هرگز در پی حکومت دینی و تحمیل قوانین یک فرقه مذهبی بر پیروان دیگر مذاهب بر نمی آمد.

    بر پایه همین اصل آرمانخواهانه، حزب پان ایرانیست همواره اینگونه موضعگیری کرده است که: « دین آری، حاکمیت دینی نه »، آنچه که نژادگان ایران زمین در تجمعات اعتراضی خود اینچنین بیان کردند که: « نسل ما آریاست، دین از سیاست جداست ».


    و آن هنگام که بیان نجیبانه خواسته های به حق مردم ایران با سرب داغ روبرو شد، مردمی که برگه های زرین تاریخ سرزمین شان را آغشته به خون نیاکانشان ورق زده اند اینگونه خروشیدند که: « ما همه اهل جنگیم، بجنگ تا بجنگیم » و « می میرم، می جنگم، ایران رو پس می گیرم »، آرنگی که دهها سال است در میان پان ایرانیست ها اینگونه عنوان می شود: « ما جنگ را پذیره ایم تا هستی هست، زیرا که به جنگ هستی هست » و از زبان فردوسی فرزانه اینگونه جاری گردیده است که:

    اگر مرز و راه است اگر نیک و بد
    به گرز و به شمشیر باید ستد
    بکوشیم و مردی به کار آوریم
    بر ایشان جهان تنگ و تار آوریم


    لازم به تأکید دوباره است که هدف این نیست که شعارهای اعتراضی مردم، متأثر از آرنگهای پان ایرانیستی وانمود شود، چرا که اساساً هیأت حاکمه – از اصلاح طلب و اصولگرا – با قطع بیرحمانه شریانهای ارتباطی حزب پان ایرانیست با توده مردم، امکان پژواک بانگ پان ایرانیسم را در فضای جامعه تا آنجا که در توان ناتوانشان بوده محدود کرده است.

    هدف تنها بررسی این مطلب است که حزب پان ایرانیست چه اندازه در تشخیص خواسته های هم میهنان درست عمل کرده است؛ چرا که آرمان میهن پرستانه پان ایرانیسم پایبندی به احقاق « همه » حقوق از دست رفته ملت بزرگ ایران است و اگر دچار تنگناهای همه جانبه می شود و اندامانش با تهدید و زندان و توهین روبرو می شوند از اینروست که راه یگانگی و نیرومندی ایرانیان را دنبال می کند، نه شهوت حریصانه برای دزدین کرسی سلطه.


    آری، ایران بزرگ آرمان بزرگ می خواهد.

     

    برافزوده

    پس از چاپ این یادداشت در نشریه داخلی پان ایرانیستها (حاکمیت ملت)، از شعبه 2 دادیاری دادسرای اوین با مسئولان این حزب تماس گرفتند و تهدید کردند که آزادی من با قرار وثیقه دوباره تبدیل به بازداشت میشود. در نتیجه به توصیه مسئولان پان ایرانیست مدتی از نوشتن دست کشیدم.

     

    همانگونه که قابل ملاحظه است من درصدد بودم تا در درون ایران یک رهبری سیاسی برای هدایت نارضایتی های عمومی شکل دهم تا مطالبات عمومی از بند ارتجاع سبز و جریان اصلاحچیان خلاص شود. انگیزه ام هم از پیوستن به پان ایرانیستها همین بود، اگرنه هیچ تناسبی با رویکردهای آنها نداشتم. موضوعی که در «گزارش به جمهور» مفصل تر توضیح داده ام.