Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

  • درخواست از داریوش برای واکنش به فاجعه بحرین

    داریوش اقبالی

    پاینده ایران

     

    زمین از غصه می سوزد، گل از باد زمستانی ...

     

    داریوش گرامی، صدای دردمند اما امیدوار ایران؛

     

    آگاهی داری که بیش از یکماه است که آزادگان بحرینی، در ادامه خیزشهای سالیان جدایی از سرزمین مادر – ایران – برای رهایی از چنگال استعمار انگلیس و خاندان دست نشانده آل خلیفه، بار دیگر به خروش آمده اند.

     

    مردمان عمدتاً ایرانی تبار و پارسی زبانی که خواسته ای جز زیست سرافرازانه در سرزمینی که صاحبان اصلی آن هستند ندارند.

     

    امروز، شوربختانه بر خلاف دهه های اخیر، آزادگان بحرینی تنها با سرکوب خاندان تحمیلی آل خلیفه روبرو نیستند، بلکه تانکهای عربستان و نظامیان امارات، « درّ غلتان خلیج پارس » را در خون پاک ایرانیان آن سامان غلطانده اند.

     

    در طول سالیان جدایی از سرزمین مادر – ایران – به ویژه پس از تجزیه نافرجام بحرین در سال 49، استعمار انگلیس و تازیان ایران ستیز همواره بر آن بوده اند تا بافت جمعیتی این خطه همیشه ایرانی را بر هم زنند، و اکنون پس از ناکامی از هرزکوشی های دهها ساله، تنها راه ادامه تجاوز و اشغال را در لشگرکشی و آتش گشودن بر غیرنظامیان به جان آمده دیده اند.

     

    مایه تأثر فراوان است که در این دیوخویی خانمان سوزانه، حتی بیمارستانها و مراکز امدادی نیز در امان نیستند و با بهانه های واهی مورد هجوم آتشین دولتهای بیگانه قرار می گیرند.

     

    آنچه امروز در بحرین روی می دهد براستی یادآور حمله ددمنشانه صدام به ایران اهورایی است که با پشتیبانی همه دولتهای تازی همراه بود. دولتهای عرب شورای همکاری خلیج پارس با موضع گیری رسمی و گسیل نیروی نظامی، در سرکوب آزادگان بحرینی به یاری خاندان آل خلیفه شتافته اند.

     

    در این میان هیأت حاکمه جمهوری اسلامی، با بی تدبیری همیشگی از واکنش متناسب ناتوان است. از اینرو در این فاجعه دردناک نیز – به مانند دوران دفاع مقدس، دفاع از هویت تاریخی خلیج پارس، دفاع از حق پنجاه درصدی در دریای مازندران و موارد بسیاری از این دست – بار دیگر تنها همت همپارچه ایرانیان است که می تواند کارگر افتد.  

     

    بی گمان سینه سرشار از ایران پرستی تو، که نماد هنر متعهد به میهن و ملت هستی توفانی است. بانگی که تو به اعتراض برآری – به عنوان برنده نشان صلح در فستیوال فیلم و موسیقی بحرین – قطعاً در سردی آتش خانمان سوزان و التیام درد آسیب دیدگان و داغداران و آرامش دل میهن پرستان اثرگذار خواهد بود.

     

     

    کارزار زندگی را با صدایت پیکار می کنم

    ساسان بهمن آبادی

    عضو حزب پان ایرانیست

    29 اسفند ماه 1389

     

    پی نوشت:

    این نامه از راه تارنمای رسمی ایشان و صفحه رسمی فیسبوک شان فرستاده شد.

  • با شیخ بگو که می ستانیم از او

    بحرین،شورای همکاری خلیج فارس،

     

    غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

    به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

     

    بار دیگر خاک اهورایی ایران مورد تازش تازیان دیو سرشت قرار گرفت و ایرانی تباران آزاده بحرین با آتش تمدن سوزی خاندان غاصب آل خلیفه و حکومت اهریمنی حجاز روبرو شدند.

     

    خاندان دست نشانده آل خلیفه، در هراس از خروش رهایی صاحبان حقیقی « مروارید خلیج پارس» با چراغ سبز آمریکا، دست به دامان دولت های ایران ستیز منطقه شده و درّ غلتان بحرین را به خون پاک ایرانیان آغشته کرده است.

     

    نظامیان حجاز و امارات، بحرین را به اشغال نظامی در آورده اند تا بار دیگر قلب میهن پرستان در سراسر ایران بزرگ آکنده از خشم و کین گردد و ننگ تاریخی همه آنان که در تجزیه نافرجام بحرین در سال 49 نقش داشتند افزون شود.

     

    جای بسی تأسف است که هر روز که می گذرد، هشدارهایی که حزب پان ایرانیست در درازای مبارزات هفتاد ساله اش نسبت به دسیسه چینی های سیاست های ایران ستیز در سراسر ایران بزرگ داشته، به وقوع می پیوندد؛ از جمله در جریان تجزیه نافرجام بحرین.

     

    واکنش دلاورانه حزب پان ایرانیست در برابر این اقدام ضد ایرانی و استیضاح هویدا از سوی فراکسیون پارلمانی حزب (محسن پزشکپور، دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر هوشنگ طالع، دکتر اسماعیل فریور) در مجلس شورای ملی باعث شد که تجزیه بحرین از نظر حقوقی و قانونی نافرجام بماند.

     

    بر این پایه، هم به دلیل مالکیت تاریخی و هم به دلیل حقوقی و قانونی و هم به دلیل پیوستگی خونی و نژادی، هر حاکمیت مستقر در ایران کنونی موظف به حمایت از فرزندان بحرینی ایران می باشد و اگر حکومتی مجاز به گسیل نیرو به این مجمع الجزایر همیشه ایرانی باشد، آن حکومت مستقر در ایران است و نه خاندان آل صعود و امیرک امارات.

     

    شوربختانه هیأت حاکمه جمهوری اسلامی که در وضعیتی گرفتار آمده که از سایه خویش هم هراسان است، بجای دفاع از هم میهنان بحرینی، خیابانهای تهران را از فوج نیروهای سرکوب انبوه می سازد.

     

    با این وجود اقدامات دبپلماتیک دولت در واکنش به این فاجعه دردناک قابل ستایش فراوان است. از جمله احضار سفیر عربستان، اعتراض به سازمان همکاری خلیج فارس و درخواست از سازمان کنفرانس اسلامی برای واکنش. همچنین سخنان اعتراضی علی لاریجانی رییس مجلس جمهوری اسلامی.

     

    افزون بر این، مراجع شیعه که در سال 49 با سکوت معنادار خود تجزیه نافرجام بحرین را همراهی کردند، اینبار در محکومیت این فاجعه ملی واکنش نشان داده اند.

     

    لازم به یادآوری است رستاخیز کنونی ایرانیان بحرین، نمونه ایست از قیامهای پیاپی آزادگان آن سامان در طول دوران سیاه جدایی از سرزمین مادر که سرانجام به طور قطع و یقین به پیوند پیروزمندانه خواهد انجامید.

     

    این اقدام تجاوزکارانه حکومت حجاز، با تظاهرات اعتراضی مردم بحرین کرانه ای (کرانه جنوبی خلیج فارس در شرق عربستان) روبرو شده است. این بخش که به همراه مجمع الجزایر بحرین رویهم واحد بحرین را تشکیل می دهد بخش نفت خیز عربستان است و مردمان شیعه آن سالهاست که در زنجیر حکومتهای بیگانه ساخته حجاز روزگار می گذرانند.

     

    بحرین نه ملک دزد و بیگانه بود / بحرین تو را خانه و کاشانه بود

    با شیخ بگو که می ستانیم از او / اینها که بگوییم نه افسانه بود  

  • شهرام ناظری بر بیداد ضحاک خروشید

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی

    بپویم به فرمان یزدان پاک

    برآرم ز ایوان ضحاک خاک

     

    شهرام ناظری بر بیداد ضحاک خروشید. هنرمند یاغی، دوباره طغیان کرد و پایان شب سیاه ضحاک را با برافراشته شدن درفش کاویانی و سپیدی پیروزی فریدون نوید داد.

     

    در نوآوری تازه ای، شهرام ناظری با بهره گیری از لحن حماسی موسیقی مقامی اقوام ایرانی، شاهنامه را اجرا کرد و با گزینش ظریف ابیات مربوط به دوران سیاه ضحاک، قیام کاوه و پیروزی فریدون، چون همیشه به عنوان یک هنرمند متعهد، آنچه را که در سینه جامعه می گذرد، فریاد زد.

     

    در آغاز شوالیه آواز ایران، از فردوسی به عنوان کسی که زبان پارسی را از زیر آوار عرب رهانید یاد کرد و آرزو کرد چنین برنامه ای با ارکستری صد و پنجاه نفره و دستکم پنج خواننده اجرا شود.

     

    همچنین از درگذشت دکتر ایرج افشار ابراز تأسف کرد و حضور محمود دولت آبادی را در سالن گرامی داشت.

     

    شهرام ناظری در بخش یکم، نخست قطعه « حلاج» سروده شفیعی کدکنی را بصورت تک نفره با ستار اجرا کرد و سپس به همراه گروه غزل مولوی:

     

    باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم 

    وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی 

    بخش دوم – شاهنامه فردوسی – را « به نام خداوند جان و خرد» آغاز کرد و به دوران ضحاک پرداخت. جدا از شعر استوار فردوسی و آواز ناظری، حس نارضایتی از سلطه بیداد، از زخمه نوازندگان گروه کاملاً قابل دریافت بود:

     

    چو ضحاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار

    نهان گشت کردار فرزانگان / پراکنده شد کام دیوانگان

    هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

     

    شوالیه آواز ایران با همسرایی گروه، با تأثر و اندوه بانگ زد:

     

    شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نرفتی سخن جز به راز

    دو مار سیه از دو کتفش برست / غمی گشت و از هر سویی چاره جست

    چنان بد که هر شب دو مرد جوان / چه کهتر چه از تخمه پهلوان

    بکشتی و مغزش بپرداختی / مر آن اژدها را خورش ساختی

     

    ضرب سهم دف و « زروان» درآمیخته با فغان کمانچه، تصویر موسیقایی از زندگی در دوران سیاه ضحاک بود که با نواختن هنرمندانه بربط، به امید زایش فریدون بدل گشت:

     

    خجسته فریدون ز مادر بزاد / جهان را یکی دیگر آمد نهاد

    ببالید بر سان سرو سهی / بتابید از او فر شاهنشهی

    جهانجوی با فر جمشید بود / به کردار تابنده خورشید بود

     

    ناظری مصرع « فر شاهنشهی» را براستی شاهانه اجرا کرد.

       

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی

     

    در قطعه زایش فریدون با نوای هماهنگ تنبور نوازان، حماسه ای در شرف وقوع است؛ و به همان اندازه که نزدیکی وقوع حماسه درک می گشت، با تحریرهای ناظری سرانجام این حماسه مبهم حس می شد:

     

    زمین کرده ضحاک پر گفت و گوی / به گرد جهان هم بدین جست و جوی

    نشان فریدون بگرد جهان / همی باز جست آشکار و نهان

    فریدون که بودش پدر آبتین / شده تنگ بر آبتین بر زمین

    چو بگذشت بر آفریدون دو هشت / ز البرز کوه اندر آمد به دشت

    بر مادر آمد پژوهید و گفت / که بگشای بر من نهان از نهفت

     

    در سکوت سازها، به آهستگی رازی بازگو می شد:

     

    فرانک بدو گفت کای نامجوی / بگویم ترا هر چه گفتی بگوی

     

    آنگاه با نواختن دیباچه ای بر یک خبر دردناک، ناظری فغان سر داد:

     

    تو بشناس کز مرز ایران زمین / یکی مرد بد نام او آبتین

    ز تخم کیان بود و بیدار بود / خردمند و گرد و بی​آزار بود

     

    و با خاموشی دوباره سازها، ناظری ناله ای خرد کننده سر داد:

     

    سر بابت از مغز پرداختند / مر آن اژدها را خورش ساختند

     

    و باز هم تنها آواز ناظری شنیده می شد:

     

    فریدون برآشفت و بگشاد گوش / ز گفتار مادر بیامد به جوش

    بپویم به فرمان یزدان پاک / برآرم ز ایوان ضحاک خاک

     

    و پس از تکرار چند باره و حماسی مصرع آخر، از طنین پیوسته سازهای کوبه ای و زخمه هماهنگ سازهای زهی و هنرمندی ستایش برانگیز نوازنده کمانچه (یونس پاکنژاد)، عزمی جزم و تصمیمی برگشت ناپذیر برای خلق یک حماسه دریافت می شد و قطعه در اوج پایان یافت.

     

    قیام کاوه:

    قطعه ای پر شور که از گردهمایی همگانی برای رهایی از بند ضحاک حکایت داشت  و جوش و خروش برای قیام. از اینرو شوالیه آواز ایران بیت ها را پیوسته و بدون تحریر اجرا می کرد و با همراهی کمانچه بر این بیت تأکید بیشتری داشت:

     

    هر آن کو هوای فریدون کند / سر از بند ضحاک بیرون کند

     

    و باز قطعه در اوج به پایان رسید.

     

    برافراشتن درفش کاویانی:

    همراه با ضرب زروخانه ای:

    ...

    فروهشت از او زرد و سرخ و بنفش / همی خواندش کاویانی درفش

     

    زوال ضحاک:

    با همخوانی گروه نوازندگان همراه بود:

     

    خروشی بر آمد از آتشکده / که بر تخت اگر شاه باشد دده

    همه پیرو برناش فرمانبریم / یکایک ز گفتار او نگذریم

    نخواهیم برگاه ضحاک را / مرآن اژدهادوش ناپاک را

    ببردند ضحاک را بسته خوار / به پشت هیونی برافگنده زار

    بیاورد ضحاک را چون نوند / به کوه دماوند کردش به بند

    ازو نام ضحاک چون خاک شد / جهان از بد او همه پاک شد

     

    + عکسها از ایسنا