Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

- Page 2

  • شهرام ناظری بر بیداد ضحاک خروشید

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی

    بپویم به فرمان یزدان پاک

    برآرم ز ایوان ضحاک خاک

     

    شهرام ناظری بر بیداد ضحاک خروشید. هنرمند یاغی، دوباره طغیان کرد و پایان شب سیاه ضحاک را با برافراشته شدن درفش کاویانی و سپیدی پیروزی فریدون نوید داد.

     

    در نوآوری تازه ای، شهرام ناظری با بهره گیری از لحن حماسی موسیقی مقامی اقوام ایرانی، شاهنامه را اجرا کرد و با گزینش ظریف ابیات مربوط به دوران سیاه ضحاک، قیام کاوه و پیروزی فریدون، چون همیشه به عنوان یک هنرمند متعهد، آنچه را که در سینه جامعه می گذرد، فریاد زد.

     

    در آغاز شوالیه آواز ایران، از فردوسی به عنوان کسی که زبان پارسی را از زیر آوار عرب رهانید یاد کرد و آرزو کرد چنین برنامه ای با ارکستری صد و پنجاه نفره و دستکم پنج خواننده اجرا شود.

     

    همچنین از درگذشت دکتر ایرج افشار ابراز تأسف کرد و حضور محمود دولت آبادی را در سالن گرامی داشت.

     

    شهرام ناظری در بخش یکم، نخست قطعه « حلاج» سروده شفیعی کدکنی را بصورت تک نفره با ستار اجرا کرد و سپس به همراه گروه غزل مولوی:

     

    باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم 

    وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی 

    بخش دوم – شاهنامه فردوسی – را « به نام خداوند جان و خرد» آغاز کرد و به دوران ضحاک پرداخت. جدا از شعر استوار فردوسی و آواز ناظری، حس نارضایتی از سلطه بیداد، از زخمه نوازندگان گروه کاملاً قابل دریافت بود:

     

    چو ضحاک شد بر جهان شهریار / بر او سالیان انجمن شد هزار

    نهان گشت کردار فرزانگان / پراکنده شد کام دیوانگان

    هنر خوار شد جادویی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

     

    شوالیه آواز ایران با همسرایی گروه، با تأثر و اندوه بانگ زد:

     

    شده بر بدی دست دیوان دراز / به نیکی نرفتی سخن جز به راز

    دو مار سیه از دو کتفش برست / غمی گشت و از هر سویی چاره جست

    چنان بد که هر شب دو مرد جوان / چه کهتر چه از تخمه پهلوان

    بکشتی و مغزش بپرداختی / مر آن اژدها را خورش ساختی

     

    ضرب سهم دف و « زروان» درآمیخته با فغان کمانچه، تصویر موسیقایی از زندگی در دوران سیاه ضحاک بود که با نواختن هنرمندانه بربط، به امید زایش فریدون بدل گشت:

     

    خجسته فریدون ز مادر بزاد / جهان را یکی دیگر آمد نهاد

    ببالید بر سان سرو سهی / بتابید از او فر شاهنشهی

    جهانجوی با فر جمشید بود / به کردار تابنده خورشید بود

     

    ناظری مصرع « فر شاهنشهی» را براستی شاهانه اجرا کرد.

       

    شهرام ناظری،شاهنامه فردوسی

     

    در قطعه زایش فریدون با نوای هماهنگ تنبور نوازان، حماسه ای در شرف وقوع است؛ و به همان اندازه که نزدیکی وقوع حماسه درک می گشت، با تحریرهای ناظری سرانجام این حماسه مبهم حس می شد:

     

    زمین کرده ضحاک پر گفت و گوی / به گرد جهان هم بدین جست و جوی

    نشان فریدون بگرد جهان / همی باز جست آشکار و نهان

    فریدون که بودش پدر آبتین / شده تنگ بر آبتین بر زمین

    چو بگذشت بر آفریدون دو هشت / ز البرز کوه اندر آمد به دشت

    بر مادر آمد پژوهید و گفت / که بگشای بر من نهان از نهفت

     

    در سکوت سازها، به آهستگی رازی بازگو می شد:

     

    فرانک بدو گفت کای نامجوی / بگویم ترا هر چه گفتی بگوی

     

    آنگاه با نواختن دیباچه ای بر یک خبر دردناک، ناظری فغان سر داد:

     

    تو بشناس کز مرز ایران زمین / یکی مرد بد نام او آبتین

    ز تخم کیان بود و بیدار بود / خردمند و گرد و بی​آزار بود

     

    و با خاموشی دوباره سازها، ناظری ناله ای خرد کننده سر داد:

     

    سر بابت از مغز پرداختند / مر آن اژدها را خورش ساختند

     

    و باز هم تنها آواز ناظری شنیده می شد:

     

    فریدون برآشفت و بگشاد گوش / ز گفتار مادر بیامد به جوش

    بپویم به فرمان یزدان پاک / برآرم ز ایوان ضحاک خاک

     

    و پس از تکرار چند باره و حماسی مصرع آخر، از طنین پیوسته سازهای کوبه ای و زخمه هماهنگ سازهای زهی و هنرمندی ستایش برانگیز نوازنده کمانچه (یونس پاکنژاد)، عزمی جزم و تصمیمی برگشت ناپذیر برای خلق یک حماسه دریافت می شد و قطعه در اوج پایان یافت.

     

    قیام کاوه:

    قطعه ای پر شور که از گردهمایی همگانی برای رهایی از بند ضحاک حکایت داشت  و جوش و خروش برای قیام. از اینرو شوالیه آواز ایران بیت ها را پیوسته و بدون تحریر اجرا می کرد و با همراهی کمانچه بر این بیت تأکید بیشتری داشت:

     

    هر آن کو هوای فریدون کند / سر از بند ضحاک بیرون کند

     

    و باز قطعه در اوج به پایان رسید.

     

    برافراشتن درفش کاویانی:

    همراه با ضرب زروخانه ای:

    ...

    فروهشت از او زرد و سرخ و بنفش / همی خواندش کاویانی درفش

     

    زوال ضحاک:

    با همخوانی گروه نوازندگان همراه بود:

     

    خروشی بر آمد از آتشکده / که بر تخت اگر شاه باشد دده

    همه پیرو برناش فرمانبریم / یکایک ز گفتار او نگذریم

    نخواهیم برگاه ضحاک را / مرآن اژدهادوش ناپاک را

    ببردند ضحاک را بسته خوار / به پشت هیونی برافگنده زار

    بیاورد ضحاک را چون نوند / به کوه دماوند کردش به بند

    ازو نام ضحاک چون خاک شد / جهان از بد او همه پاک شد

     

    + عکسها از ایسنا

  • دیوار کوتاه حزب پان ایرانیست

     

    ساسان بهمن آبادی،دی ماه 88،عاشورا

    ششم دی ماه سال 88 بود که به شیوه آدم ربایانه توسط یک مشت لباس شخصی بازداشت، و به اوین منتقل شدم. البته پیش از اوین ظرف دو شبانه روز از خان پلیس امنیت و بازداشتگاه شاهپور گذشتم. / خبر کمیته گزارشگران حقوق بشر

     

    حدود یک هفته ای گذشت تا فهمیدم که علت دستگیری ام آنست که هیأت حاکمه جمهوری اسلامی چهار نفر را برای تصدی ریاست جمهوری تأیید صلاحیت کرده، انتخاباتی هم برگزار کرده، آرای صندوق ها را هم شمرده و در پایان نتایج را هم خود اعلام کرده بود.

     

    حال من که نه جزو آن چهار نفر کاندیدا بودم، نه صلاحیت آنها را تأیید کرده بودم، نه به هیچ یک از آنها رأی داده بودم، نه آرایشان را شمرده بودم و نه نتایج جالب انگیزناکش را اعلام کرده بودم، چه ارتباطی به موضوع داشتم؟ تنها پاسخ این بود که « سابقه پان ایرانیستی ات نشان می دهد ...! »

     

    هرچند به این خاطر بازداشت شده بودم که چهار نفر دیگر نامزد شده بودند و چهارده نفر دیگر صلاحیت شان را تأیید کرده بودند و چهل میلیون نفر دیگر به ایشان رأی داده بودند، اما بخاطر پیشینه حزبی و پان ایرانیستی ام بازخواست می شدم و برای قطع همکاری با حزب پان ایرانیست و از آن مسخره تر همکاری با وزارت اطلاعات (از نگاه من وزارت اطلاع رسانی) با هشدارهایی که مختص جمهوری اسلامی است روبرو بودم. 

     

    سرانجام پس از سه هفته بازداشت، رخصت آزادی داده شد و من که در تماسهای کوتاهی که با خانواده داشتم بدون اشاره به حزب، بر آن بودم که شخصاً مساله را حل کنم و حزب را درگیر ماجرا نکنم تازه متوجه شدم که در این مدت جوانان دیگری از حزب نیز در ضیافت خانه اوین پذیرایی شده بودند.

     

    چند روزی از آزادی نمی گذشت که هفت نفر با هدیه های ارغوانی (تعبیر سرور منوچهر یزدی )نیم شب خانه سرور قدرت اله جعفری ( قایم مقام دبیرکل حزب پان ایرانیست) را دق الباب کردند و فرزندشان – نوشین جعفری – را تا ضیافت خانه اوین بدرقه نمودند.

     

    جمهوری اسلامی، وامانده در حل بحران خود ساخته ای که پیوسته انکارش می کرد، علاج را در بالا رفتن از دیوار کوتاه حزب پان ایرانیست و فشار بر میهن پرستان دیده بود و سرور منوچهر یزدی (سخنگوی حزب پان ایرانیست) چه نیکو نگاشته بود که در معرکه ای که فرزندان انقلاب به جان هم افتاده اند، رنج هم بندی با ابراهیم یزدی ها شکنجه ایست که تنها یک پان ایرانیست درک می کند.

     

    پس از آن در بهمن ماه 88 دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست واقع در سعادت آباد با هجوم دهها تن از نیروهای ضد شورش و لباس شخصی به محاصره در آمد و از برگزاری نشست هفتگی حزب جلوگیری شد. 

    کیوان زارع،ساسان بهمن آبادی،یاشار اکبری،بیژن جانفشان

     

    هجدم اردیبهشت ماه سال 89 نیز که اندامان حزبی برای حضور بر مزار دکتر محمدرضا عاملی تهرانی و ادای احترام به مناسبت سالگرد قتل ایشان در طلیعه انقلاب، در دفتر مرکزی حزب گرد آمده بودند باز هم با حصر خانگی روبرو شدند و اندامانی که شخصاً در ابن بابویه بر مزار آموزگار شهید پان ایرانیست حاضر شده بودند ساعت ها بازداشت شدند.

     

    دو روز پس از این واقعه – روز بیستم اردیبهشت 89 – به همراه سه تن دیگر از جوانان پان ایرانیست اینبار در نمایشگاه کتاب بازداشت شدیم و سلولهای انفرادی بند 240 زندان اوین بار دیگر میزبان ما شد.    

     

    اکنون دوباره امواج اعتراضی به خیابانها سرازیر می شوند و مطالباتی را فریاد می زنند.

     

    نقش حزب پان ایرانیست در این میان تنها آنست که از سالها پیش این مطالبات را تشخیص داده، تحلیل کرده و روشهای تحقق آنها را نیز تبیین نموده است و از دیگر سو پیامدهای وخیم نادیده انگاشتن مطالبات مردمی را نیز گوشزد کرده است.

     

    با این حساب چندان دور از ذهن نیست حال که قافیه نظام جمهوری اسلامی در سه کنج گرفتاری و بی تدبیری به تنگ آمده است، بار دیگر چاره را آویختن از دیوار حزب پان ایرانیست ببیند و هر آن با هدایای ارغوانی بر پان ایرانیست ها نازل شود. 

     

    در همین باره:

    دی ماه خونین: گزارش جرس از بازداشت فعالان سیاسی در دی ماه 88

    شعارهای اعتراضی و آرنگهای پان ایرانیستی