فضای سیاسی پس از انتخابات 1403 و شعار وفاق که از سوی طیف های مختلف نظام حلوا حلوا می شود مصداق مناسبی است که با اشاره به آن می توانم ذهنیت خودم را در فضای پس از 2 خرداد 76 توضیح دهم
تناظر 2 خرداد و 1403
انتخابات 1403 به سر رسید و از یکسو آن وزیرک مادربرجامی به هر نیرنگی دست یازید و از دیگرسو صاب مجلس (صاحب مجلس) بر لجاجت کودکانه اش پای فشرد تا سرانجام نامزد «نظامی که با آن مخالف هستم» با یک اختلاف رأی کم و قومیتی بر مسند ریاست جمهوری نشیند. متعاقباً بیدرنگ فضای خفقانی پدید آمد تا هر نشان دیگری بیرون از این نظام از عرصه سیاسی و اجتماعی کشور زدوده شود و هر دوی این دو طیف پس از پایان انتخابات علیه نامزدی که بیرون از نظام اشان بود دست در دست هم نهادند تا نظام خویش را حفظ نمایند. چه این دوطیف و نامزدهایشان رقیب دکتر جلیلی بودند و نه رقیب هم و همین که دکتر جلیلی به ریاست جمهوری نرسید به معنی پیروزی هر دوی آنهاست و از همین روست که می بینیم عهد و عیال قالیباف از رییس جمهوری منتخب زن-زندگی-آزادی پست و سمت تقسیم می کند
امروز در همین مدت کوتاه ملاحظه می شود که چگونه هر صدایی در نقد مشی سیاسی دولت جدید – به ویژه در رویارویی با غرب – با عنوان تندروی محکوم می شود و چگونه رسانه های زنجیره ای داخلی وشبکه های ماهواره ای خارج از کشور در تأیید و توجیه و مدح و ستایش این دولت همت می گمارند
شرایط پس از 2 خرداد هم چنین وضعیتی داشت و دیدگاهی جز هوادارای عوامانه و استادیومی از خاتمی به هیچ روی پذیرفته نمی شد. تنها گهگاه گزارشهایی در روزنامه های زنجیره ای اصلاحچیان منتشر می شد که گروههایی به عنوان گروه فشار لباس شخصی با خشونت اجتماعات هواداران خاتمی را بر هم زده اند که بعدها روشن شد که آنها هم اجیر شدگان پدرخوانده های اصلاحچیان بوده اند و حسب دستور انجام وظیفه می کرده اند. تا جایی که حتی صحبتهایی درباره ساختگی بودن ترور حجاریان هم عنوان شده است. بدین ترتیب به هیچ روی کمترین مجالی برای نقد نظری و گفتمانی وجود نداشت. مخالفت مترادف همدستی با گروه فشار بود و کسی به مانند ناطق نوری هم چیزی به جز یک رقیب انتخاباتی نبود و فردی نبود که نگرش ویژه ای در اداره کشور داشته باشد که پس از شکست در انتخابات 2 خرداد، بتواند هدایت یک جریان منتقد را به عهده بگیرد. او و خاتمی از یک نظام بودند و رقابت انتخاباتی اشان تنها وضعیت پست و سمت دار و دسته اشان را مشخص می کرد و تغییر خاصی در وضعیت کشور نداشت و بلافاصله پس از پایان انتخابات هم پایان یافت و منجر به جریان سازی نشد. به همین خاطر هم دکتر احمدی نژاد در مناظره تاریخی سال 88 با چیزحسین – که نامزد اصلاحچیان و مشخصاً جایگزین خاتمی بود – سیخونکی هم به ناطق نوری زد. چرا که همه اینها با هم و در کنار هم و حتی در رقابت با هم، یک نظام واحد را می ساختند و دکتر احمدی نژاد بیرون از آن نظام و در رویارویی با آن نظام بود. متقابلاً با روی کار آمدن دولت قفل و زنجیر در سال 92 ناطق نوری پایان دوران دکتر احمدی نژاد را شادباش گفت، چرا که روحانی هم برآمده از همان نظام مذکور بود
در چنان فضایی بود که برای من ابراز تمایل به شاهزاده رضا پهلوی تنها مفری بود که بی آنکه نسبتی با گروه فشار پیدا کنم، عدم همسویی ام با جریان حاکم را ابراز نمایم. البته در این باره توجه به چند نکته ضروری است. اول آنکه تمایل من برای ابراز عدم همسویی ام با دار و دسته خاتمی بیشتر جنبه واکنشی داشت. چرا که فضای تبلیغاتی آنچنان یکجانبه به سود خاتمی بود و گاه و بیگاه آنچنان تشنج های سیاسی و اجتماعی در کشور طراحی می شد که براستی مرا به ستوه آورده بود؛ اگرنه تمایلات و علاقه های من در زمینه موضوعات سیاسی و اجتماعی هرگز تا آن اندازه جدی نبود که مشخصاً هوادار سفت و سخت فرد یا جریان خاصی باشم. دوم اینکه این واکنش من هم تنها در بحث و گفتگو با همسالانم در میان بستگان و دوستان محله و دانشگاه بروز می یافت که عمدتاً مطابق جوّ زمانه بوقچی خاتمی بودند و اغلب عکس او را در قفسه کتابهایشان داشتند. اگرنه من به عنوان کسی که همیشه شاگرد اول بودم، عکس دکتر حسابی را در قفسه کتابهایم قاب کرده بودم. گمان کنم که از سال 82 یا 83 بود که عکس شاهزاده را به قفسه کتابهایم اضافه کردم
از سال 84 و با حضور دکتر احمدی نژاد در انتخابات، امکان نقد نظری و مخالفت گفتمانی با مشی 2 خردادی و جریان اصلاحچیان پدید آمد. به همین خاطر هم موضوعیت هواداری از شاهزاده برای من منتفی شد. چرا که دیگر مخالفت با تعلیق فعالیتهای هسته ای بخاطر تهدید آمریکا و کارچاقکنی اروپا و نقد سیاست تنش زدایی به معنی همدستی با گروه فشار نبود، بلکه راهکار سیاسی جایگزین پیشنهاد می شد و نتایج قابل دفاع اجرای سیاستهای جایگزین هم ملاحظه می شد. از همین روست که در مدتی که از زمستان 83 تا زمستان 86 به میل خودم وبلاگنویسی می کردم – و هنوز در تله امنیتی پان ایرانیست گرفتار نشده بودم – همسویی من با دکتر احمدی نژاد به شدت چشمگیر، اما هواداری ام از شاهزاده بسیار کمرنگ و ناچیز است. به همین خاطر هم بعدها که بواسطه گرفتار شدن در تله امنیتی پان ایرانیست، اعلام موضع صریحم در حمایت از شاهزاده از نظر حیثیت شخصی ضرورت یافت، زاویه حمایت من با طیفهایی که او را ادامه حکومت پیشین می پنداشتند متفاوت بود؛ چرا که تمایل من به ایشان هرگز بخاطر ضدیت با انقلاب و یا علاقه به شاه و حکومت شاه نبود
تمایز 2 خرداد و 1403
امروز برخلاف 2 خرداد 76 عدم پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری به معنی پایان نقد نظری نیست، چرا که انتخابات ریاست جمهوری 1403 بر خلاف سال 76 تنها یک رقابت مقطعی بر سر یک جایگاه حکومتی نبود، بلکه جدال نظری بر سر شیوه پیش بردن امور کشور بود که مسلماً به فرجه انتخابات محدود نمی باشد. همچنین دکتر جلیلی بر خلاف امثال ناطق نوری، کسی نیست که مثل قالیباف سهمش را بگیرد و پی کارش برود، بلکه خوشبختانه همچنان در نشر موضع نقادانه اش می کوشد. همچنین اختلاف رأی کمتر از 3 میلیون در انتخابات 1403 برخلاف اختلاف رأی بیش از 13 میلیون در 2 خرداد 76 مانع از بروز خفقان آن سالها می گردد
دیدگاه من در تاریخ 18 اسفند 84 درباره سیاست تنش زدایی / لینک
امروز دیگر نقد مشی دولت مستقر مترادف همدستی با گروه فشار تبلیغ نمی شود، بلکه پروپاگاندای «نظام» جهت ترور شخصیت دکتر جلیلی، درباره نفوذی بودن و یا حتی همدستی او با منافقین شائبه سازی می کند. در چنین فضایی دیگر همسویی با موضع نظری دکتر جلیلی در نقد مشی دولت مستقر، به معنی استبداد حکومت در برخورد با اصلاحات تلقی نمی شود، بلکه اساساً ضدیت با «نظام» تعبیر می شود
این موارد امتیازات فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران است که در شرایط پس از 2 خرداد به هیچ روی وجود نداشت و خفقان شگرفی را پدید آورده بود
پی نوشت یک
این یادداشت را از این جهت نوشتم که توضیح دهم که تمایل کمرنگ من به شاهزاده رضا پهلوی چگونه شکل گرفت و چطور با روی کار آمدن دکتر احمدی نژاد در سال 84 خودبخود منتفی شد. فعالیتهای من در فاصله بازداشت در عاشورای 88 تا آبان 90 و کناره گیری از جرثومه پان ایرانیست ناشی از گرفتار شدنم در تله ای بود که پان ایرانیست ها برای به دام انداختن من در تور وزارت اطلاعات پیش پایم نهاده بودند و بیشتر معطوف به حفظ حیثیت شخصی ام بود که در یادداشتهای مربوطه توضیح داده ام
پی نوشت دو
من از 18 – 17 سالگی در یادداشتهای شخصی ام گهگاه به مسایل سیاسی و اجتماعی هم اشاره می کردم و مطالبی می نوشتم. وبلاگنویسی در فاصله زمستان 83 تا زمستان 86 بیشتر ناشی از لختی فراغت بود و عمدتاً مربوط به فرجه پایان تحصیل در دانشگاه تا اعزام به سربازی می شد. اگر هنوز چنین یادداشتی را در وبلاگم منتشر می کنم از آنروست که به واسطه جاسوسی اراذل پان ایرانیست، درباره من در اسناد وزارت اطلاعات گزارشهایی ثبت شده است که به واسطه تجربه بازجویی ها می دانم که این گزارشها اولاً دقیق نیست و دوم اینکه گهگاه اشتباه و یا حتی دروغ است. بنابراین از حیث حیثیت شخصی ترجیح می دهم این توضیحات در فضای عمومی در دسترس باشد تا معیار معتبری در سنجش صحت و سقم گزارشهای وزارت اطلاعات وجود داشته باشد؛ اگر نه علاقه ای به انتشار چنین مطالبی دارم و نه مایل هستم وقتم را این چنین صرف کنم