Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

تارنگار - Page 2

  • بازنشستگی سیاسی

    در این شب تاریخی که بناست توافق وین اجرایی گردد، با چشم پوشی از همه تلاش ها و هزینه های گذشته، از آنجا که بیش از آنچه که تا کنون کرده ام نه میدانم و نه می توانم و هیچ راهکاری برای هیچیک از مسایل امروز ایران ندارم تصمیم به «بازنشستگی» گرفته ام! چرا که به گمانم بازنشستگی برخلاف استعفا و کناره گیری بیشتر ناظر بر ناتوانی است تا واکنشی اعتراضی

    Read more ...

  • دکتر جان خسته نباشی

    احمدی نژاد، ،

    احمدی نژاد: «چه کسی گفته امسال سال پایانی دولت است؟»

    از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84، روی کار آمدن احمدی نژاد را مهمترین چالش در راستای تضعیف و زوال جمهوری اسلامی می دانستم و با همین نگاه و به عنوان کسی که اساساً شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را موجه نمی داند، سال 84 و در کارزار انتخاباتی نوشتاری در پشتیبانی از گزینه احمدی نژاد نوشتم تا بوسیله او موجودیت جمهوری اسلامی به چالش کشیده شود ... البته به دلیل دو فقره پرونده باز سیاسی و یک ممنوع الخروجی غیر قانونی 11 ماهه که همچنان ادامه دارد آن نوشتار معروف را که دوستان قدیمی ام به خاطر دارند از روی تارنگار برداشته ام ... شاید بزودی با مقداری تعدیل دوباره آنرا منتشر کنم!

    یادش بخیر، در دوران تبلیغات انتخابات سال 84 که بیست و سه چهار سال داشتم با یک سر و وضع فشن و ... تبلیغات زیادی برای احمدی نژاد می کردیم. یک شب ماشین را با عکسهای بی قواره احمدی نژاد رسماً کاغذ دیواری کردیم و در خیابانها به گشت زنی مشغول بودیم. مردم یک نگاه به عکسهای احمدی نژاد می انداختند و سپس با شگفت زدگی یک نگاه به من که با این سر و وضع چطور از احمدی نژاد هواداری می کند؟ آن زمان دار و دسته تو سری خورده اصلاح طلب شایعات غریبی درباره احمدی نژاد به راه انداخته بودند که خیابانها را زنانه و مردانه خواهد کرد و ...

    در همین حال و هوا ماشین چند جوان دیگر نزدیک ما آمد و با همان لحن جوانی گفتند: « آقا اگه این بیاد روی کار اول پدر خود ما جوونا رو درمیاره!» که در پاسخ گفتم اگر میخواهید پرونده هسته ای روانه شورای امنیت شود و با تحریمهای سیاسی و اقتصادی کار به کلی یک سره شود راهش همین احمدی نژاد است! هیچگاه چشمان گرد شده و از حدقه بیرون زده آن جوانان را فراموش نمی کنم که از تاکتیک ما حیران شده بودند!

    خاطره جالب آن شب این بود که بسیج به دلیل صدای بلند موسیقی ما را گرفت و مدتی معطل کرد! یعنی بخاطر احمدی نژاد تاوان هم دادیم!

    پس از روی کار آمدن جناب دکتر (که برای سوزش بیشتر اصلاح طلبان روی دکتر بودنش تأکید زیادی میکردم) و حساس تر شدن پرونده هسته ای، نوشتارهایی بروی همین تارنگار درج کردم که در همه آنها به یکی دو فراز تأکید می کردم. نخست آنکه در این روند، هرچند که حمله نظامی قطعا مورد پدیرش نخواهد بود، اما تحریمهای سیاسی و اقتصادی کاملاً مطلوب می باشد؛ و نیز جمهوری اسلامی از سویی حق ندارد حقوق مسلم ما را فروگذارد و از سویی حق ندارد هزینه دستیابی به این حقوق را به گونه توجیه ناپذیری بالا ببرد که در این میان تنها راه مورد پذیرش واگذاری حاکمیت به ملت می باشد.

    پس از بازداشت در دی ماه 88 (عاشورا) نزدیکانم برای کاستن از مشکلات احتمالی، بایگانی نوشته هایم را که از سال 83 آغاز می شد، حذف کردند و پس از آزادی تنها توانستم شماری از نوشتارها را از سررسیدهای قدیمی بیابم رو دوباره بروی تارنگار بفرستم که در دسته فناوری هسته ای قرار دارد ...

    با شکل گیری دولت جناب دکتر، مهمترین مسأله ای که نظرم را جلب می کرد این بود که اقدامات او نه می تواند در راستای جمهوری اسلامی باشد و نه اساس اسلام، اما هیچگاه دلیل، هدف و انگیزه او را درنیافتم، تنها به دوستان و نزدیکانم می گفتم که این استدلال که او به دنبال حفظ نظام یا ظهور امام زمان و ... است ذره ای منطقی نیست. موضوعی که برخی پس از سال 88 تازه به آن رسیدند!

    دوران تبلیغات سال 88 براستی تأثر عمیقی در من ایجاد کرده بود. با توجه به عزم تقریباً همه چهره های جمهوری اسلامی برای پیروزی موسوی و شکست احمدی نژاد و نیز یک ذهنیت منفی غیرقابل ترمیم از احمدی نژاد در میان عموم جامعه، شکست احمدی نژاد را محتمل می دانستم و از اینکه روند تضعیف جمهوری اسلامی متوقف می شود بسیار متأسف بودم. به ویژه آنکه دوباره اصلاح طلبان مجال خواهند یافت تا برای چند سال به عوام فریبی و بزک کردن چهره رژیم همت گمارند. دیگر حتی تبلیغات برای احمدی نژاد را هم چاره ساز نمی دانستم و با ناامیدی در انتظار نتیجه انتخابات بودم که خوشبختانه فراتر از حد انتظار بود.

    با شروع اعتراضات و سپس سرکوب خونین حکومت، به مانند دیگر ایرانیان به بررسی مسایل و گمانه زنی درباره آینده پیش رو می پرداختیم. برخی از همان سال 88 در این اندیشه بودند که انتخابات دور بعد چه خواهد شد؟ ... چه کسی رییس جمهور بعدی خواهد بود؟ ... آنچه که من برداشت می کردم این بود که کشتارها و فجایع سال 88 نمی تواند تنها بخاطر یک دوره 4 ساله ریاست جمهوری باشد و از همان هنگام در گفتگوهای دوستانه عنوان می کردم که گمان می کنم احمدی نژاد آخرین رییس جمهور جمهوری اسلامی باشد.

    یک سوی این نگرش به این معنا بود که حتی درصورت پایان یافتن دوره 8 ساله، احمدی نژاد از خر مراد پایین بیا نیست ... حال به سوی دیگر این نگرش که گمان می کنم محتمل تر باشد نمی پردازم ...

    پس از گذشت هفت سال همانگونه که از سال 84 پیش بینی می کردم، امروز در شرایطی هستیم که تحریمهای اقتصادی، جمهوری اسلامی را به احتضار انداخته و انزوای سیاسی این حکومت را از چاره اندیشی درمانده کرده و در این وانفسا حکومت با احمدی نژادی روبروست که رسماً اعلام می کند اینکه تنها یکسال به پایان عمر دولتش مانده خیال خامی بیش نیست ... دکتر جان خسته نباشی، سپاسگذار!

  • درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی

    shahpour_pahlavi.jpg

    تو از آفریدون فزونتر نه ای

    چو پرویز با تخت و افسر نه ای

    به ژرفی نگه کن که با یزدگرد

    چه کرد این برافراخته هفت گرد

    به پرگار تنگ و میان دو گوی

    چه گویم جز از خامشی نیست روی

     

    شاهپور علیرضا پهلوی درگذشت؛ شاهزاده ای که با وجود مهاجرت از کشور در نوجوانی و با وجود آنچه که در طول بیش از سه دهه بر او و خانواده اش گذشت، همچنان در عشق به ایران حد و مرز نمی شناخت و تحصیلاتش در رشته ایران شناسی پیش از اسلام در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه کلمبیا و مطالعاتش در مقطع دکترا در رشته تاریخ و فلسفه ایران باستان در دانشگاه هاروارد گواهی بر این ایران پرستی است.

     

    براستی وقتی کسی تباری را پشت سر دارد که پنجه در پنجه امپریالیسم انگلستان در خلیج فارس انداخته و در برابر جداسری میرزا کوچک خان جنگلی و دیگر عوامل روس از یکسو و شیخ خزعل و دیگر ایادی انگلیس از سویی دیگر به مبارزه برخاسته انتظاری جز این نمی رود که وصیت کند پس از مرگش جسدش را بسوزانند و خاکسترش را در آبهای دریای مازندران بریزند.

     

    به عنوان یک میهن پرست وظیفه خود می دانم این ضایعه ناگهانی را به خانواده ای که ایران عزیز را از تاریکی دوره قاجار رهانید تسلیت بگویم.

     

    سر خم می سلامت شکند اگر سبویی؛ روانش به سپنتا مینو.