Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 27

  • درایت شاه در بحرین و اقتدار ایران در خلیج فارس

    shah.jpg

    مطلبی که در ادامه می آید بخشی از نوشتاری است که 5 امرداد 1390 به مناسبت سالگرد درگذشت شاهنشاه آریامهر نگاشته شد و به کوتاهی به بررسی رویکرد محمدرضا شاه در تأمین امنیت ملی و تعامل با دیگر کشورهای جهان در راستای ایجاد شرایط مناسب برای پیشرفت جامعه ایران می پرداخت. بخشی از این نوشتار که به حل مسأله بحرین توسط شاه و تثبیت اقتدار ایران در خلیج فارس اشاره دارد، به مناسبت دهم اردیبهشت ماه و روز ملی خلیج فارس ارایه می شود.

     

    در بحرین شرایط بگونه ای بود که به هر دلیل برای چند دهه حاکمیت مستقیم ایران اعمال نمی شد و این مسأله ای نبود که دفعتا در زمان محمدرضا شاه روی داده باشد. اگر هم استفاده از نیروی نظامی می توانست به اعمال حاکمیت ایران بر بحرین بیانجامد پیش از سال 1349 چنین اتفاقی می افتاد، اما چنین امری به هیچ روی متصور نبود. در سال 1342 سفیر انگلیس در تهران به علم اعلام می کند که بریتانیا محکمترین تعهدات را نسبت به شیوخ دارد و هرگونه دخالت خارجی به خاک آنها را حمله مستقیم به بریتانیا تلقی خواهد کرد.

     

    با توجه به طرحهایی که در پی خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس درباره شکلگیری کشورهای تازه تأسیس در جنوب خلیج فارس مطرح بود، شاه در مصاحبه دهلی نو می گوید: « ما نمی توانیم بپذیریم جزیره ای که توسط انگلیسی ها از کشور ما جدا شده توسط ایشان ولی به حساب ما به دیگران داده شود و بعلاوه ایران هرگز برای بدست آوردن اراضی و امتیازات ارضی علیرغم تمایلات مردم آن سامان، به زور متوسل نمی شود. اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، هرگز به زور متوسل نخواهیم شد ... هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهان به رسمیت شناخته شود نشان دهد خوب است. »

     

    رویکردی که شاه درباره بحرین در پیش گرفت درست همان رویه ای که هم در اعمال حاکمیت ایران بر کرانه خاوری اروند در پیش گرفته شد و بعدها عراق را به امضای قرارداد الجزیره واداشت و هم حقوق حقیقی ایران را در جزایر سه گانه تأمین کرد؛ در این رویکرد توان برتر نظامی، برگ برنده ایران بر سر میز دیپلماسی بود نه ابزاری برای اجرای طرحها.

     

    اما بجز طرح شاه برای حل مسأله بحرین مبنی بر مراجعه به تمایلات مردم بحرین آیا راه دیگری هم مفروض بود؟ آیا اساساً فرد یا گروهی راه حل مناسب دیگری را برای حل مسأله بحرین پیشنهاد داد؟

     

    وقتی بجز ایده ای که شاه در مصاحبه دهلی نو مطرح کردند هیچ راه دیگری برای حل مسأله بحرین مفروض نیست و در همان زمان هم هیچ مخالفتی با این ایده صورت نمی پذیرد دیگر جایی برای انتقادهای ناروای امروز نمی ماند.

     

    پیرامون مسأله بحرین، مهمترین واکنشی که در همان زمان صورت گرفته موضع حزب پان ایرانیست بوده است که برخلاف آنچه که تصور می شود، فراکسیون پارلمانی حزب پان ایرانیست نیز به روشنی ایده شاه را مناسب ترین راه حل مسأله بحرین می دانست. موضوعی که در نطق های پارلمانی محسن پزشکپور – رهبر حزب – و دکتر عاملی تهرانی – قائم مقام ایشان – صراحتاً عنوان شده و در صورت مذاکرات مجلس نیز درج گردیده است که بخشهایی از آن در ادامه می آید:

     

    « دولت برای توجیه این روش ناروای خود به مصاحبه شاه در دهلی نو استناد جسته است، در حالیکه هرگز مستنبط از سخنان شاهنشاه روشی نیست که دولت در گزارش خود بدان اشاره نموده است. هرگز چنین نیست. برای چه سخنان رهبر ملت ایران را انطور توجیه و تحریف می کنید؟ » 1

     

    « اقدامات دولت را مطلقاً با اصول مسجل حاکمیت ملی ایران نمی دانم و منطبق با اصل سیاست مستقل ملی نمی دانم و منطبق با توضیحات شاهنشاه، رهبر ملت ایران در مصاحبه دهلی نو نمی دانم. » 2

     

    « محتوای سخنان شاهنشاه آریامهر در مصاحبه دهلی نو، جز وجود تمایل طبیعی و تاریخی مردم بحرین برای زندگی هماهنگ با دیگر مردم ایران مفهومی ندارد. » 3

     

    « حزب پان ایرانیست هرگز مخالف آن نیست که مسأله تاریخی بحرین ... به نحو شایسته حل شود و نیز حزب پان ایرانیست هرگز محالف نیست که در حل مسایل مهم خارجی از امکانات سازمان ملل متحد و مقامات وابسته به آن در مسیر تأمین مصالح ملی استفاده شود و نیز اذعان و اعتقاد داریم توصیه عنوان شده از سوی شاهنشاه آریامهر در مصاحبه دهلی نو، مشروطه به آنکه از سوی مقامات مسئول اجرایی به نحو صحیح مورد تجزیه تحلیل قرار گیرد، حاوی دستورالعمل مناسب در حل مسأله بحرین می باشد. 4

     

    پس توجه استیضاح هرگز و هرگز معطوف به مسایل بالا، یعنی لزوم استفاده از امکانات سازمان ملل متحد در مشکلات بین المللی و نیز لزوم رعایت تعلیمات مندرج در مصاحبه شاهنشاه در دهلی نو نیست. » 5

     

    « در نحوه عمل و رفتار دولت در برابر این مسأله عظیم ملی مواردی مشاهده می شود که اجزای تشکیل دهنده آن در فکر و عمل به سه خصوصیت زیر تعارض دارد:

     

    1 – معارض صریح تعلیماتی است که رهبر ملت ما در مصاحبه دهلی نو ابراز فرموده اند.

    2 – معارض اصل سیاست مستقل ملی می باشد.

    3 – معارض مفاهیمی است که از حاکمیت ملی و حفظ تمامیت ارضی استنباط می شود. » 6

     

    « لازم است بار دیگر به صراحت تأکید کنم توجه استیضاح هرگز درباره لزوم یافتن راه حل برای مسأله بحرین و نیز در مورد لزوم استفاده از امکانات سازمان ملل برای حل مشکلات بین المللی نیست و نیز اعتقاد داریم حل مسأله بحرین با تمهید مقدمات صحیح از جانب دولت، با اتکا به اصل عدم ضرورت توسل به زور و اتکا بر نظرات میهن پرستانه هم میهنان بحرینی کاملاً میسر است. » 7

     

    همانگونه که در نطق های پارلمانی رهبران حزب پان ایرانیست دیده می شود، اگرچه نسبت به رویه ای که در مراجعه به نظرات مردم بحرین اعتراض شده است، اما نه با مصاحبه شاه در دهلی مخالفتی شده و نه با ایده استفاده از امکانات سازمان ملل. حتی بر هر دوی اینها پافشاری هم شده و نیز بر اصل عدم توسل به زور تأکید گردیده است.

     

    بر این پایه از سوی جامعه ایران اساساً هیچ مخالفتی با ایده شاه در حل مسأله بحرین صورت نگرفت و هیچ طرح مناسب تری هم پیشنهاد نشد و وقتی هیچ راه حل دیگری در همان زمان پیشنهاد نمی شود هرگز جایی برای انتقادات بعدی باقی نمی ماند.

     

    درباره مراجعه نماینده سازمان ملل به برخی گروههای صنفی بجای نظرات عمومی مردم بحرین علم در خاطراتش در تاریخ سه شنبه 21 امرداد 1348 می نویسد:

     

    « بعد از ظهر سفیر انگلیس مجدداً به دیدنم آمد. به اطلاع او رساندم نمی توانیم پیشنهاد غیرمنصفانه آنها را در خصوص مراجعه به آرای عمومی در بحرین بپذیریم. انگلیس پیشنهاد می کند که نمایندگان اوتانت عقاید و نظرات اهالی بحرین را فقط بر اساس بحث و گفتگو با تعدادی از گروههای صنفی به سازمان ملل متحد گزارش دهند. ما هیچگاه نمی توانیم چنین پیشنهادی را تصویب کنیم. سفیر گفت اینطور نیست. اگر نماینده اوتانت نتواند پس از تماس با این گروههای خاص نظر روشنی درباره عقیده بحرینی ها بیابد، آنوقت اوتانت آرزوی کامل خواهد داشت که با سایر اقشار جامعه بحرین تماس بگیرد. در نظر داشته باشید که ما زحمت زیادی کشیدیم تا شیخ بحرین را به پذیرفتن همین قدر راضی کردیم. او اصولاً مخالف هر چیزی بود که شباهت به مراجعه به آرای عمومی داشته باشد. پاسخ دادم گور پدر شیخ! اعلیحضرت به نحو عاقلانه ای تصمیم گرفته اند وضعیت ما را در خلیج فارس روشن سازند و برای نیل به این منظور این شهامت را داشته اند که پیشنهاد مراجعه به آرای عمومی را که منصفانه ترین راه حل مسأله بحرین است بنمایند. به همین مناسبت از اطراف و اکناف دنیا حتی در داخل ایران که مسأله بحرین حساسیت فوق العاده ای دارد مورد ستایش قرار گرفته اند، ولی اکنون انگلیس با نقشه ای مداخله می کند که ممکن است کل قضیه را بهم بزند. من به عنوان مشاور شاه، وزیر دربار و حافظ منافع سلسله پهلوی با شما صحبت می کنم و می گویم پیشنهادتان به کلی غیر قابل قبول است. »

     

    « شاه بدون چون و چرا ایستادگی مرا تصویب کرد و گفت به سفیر تکرار کن که اگر من پیشنهادش را بپذیرم مرتکب خودکشی شده ام. اگر این خودکشی در راه منافع ایران بود چندان اهمیتی به آن نمی دادم، ولی به عقیده من این طرح، خیانت به منافع ملی است؛ بدین جهت نمی توانم آنرا بپذیرم. » 7

     

    اما در ادامه روند حل مسأله بحرین مشخص بود که انگلیسی ها به هیچ وجه حاضر نیستند سراسر خلیج فارس را تحت سلطه ایران ببینند و شاه با توجه به شرایط منطقه و فشارهای سیاستهای قدرتهای جهانی در پی مناسبت ترین تدابیر برای حصول هرچه بیشتر منافع ملی بود.

     

    « اگر من آدم عوام فریبی بودم زحمت برقراری صلح در خلیج فارس را به خودم نمی دادم، بلکه برعکس مثل ناصر مرتب انگشتم را در هر لانه زنبوری فرو می کردم. کار من صحیح تر است، چون خلیج دریایی ایرانی است و ما در هر دو کرانه آن دارای حقوق قانونی هستیم. ولی چنین سیاستی ما را به کجا می کشاند؟ جنگ روانی بر علیه عربها، درگیری با ملی گرایان عرب، مخارج هنگفت و تازه غربیها هیچگاه به ما اجازه نمی دهند که به چاههای نفت جنوب خلیج فارس دسترسی پیدا کنیم. » 8

     

    آنچه که روشن است اینست که در فرآیند حل مسأله بحرین، مهمترین هدف شاه خروج نیروهای نظامی بیگانه از خلیج فارس بود؛ تا جاییکه در گفتگو با نیویورک تایمز صریحاً با طرح جایگزین شدن نیروی دریایی آمریکا بجای انگلیس به عنوان حامی بحرین مخالفت کرد. شاه در مخالفت با دخالت بیگانگان در خلیج فارس کاملاً جدی بود و اعلام کرد: « ما او را بیرون می کنیم و نمی گذاریم از در دیگر وارد خلیج فارس بشود. »

     

    پس از اقدامات سازمان ملل درباره بحرین، در شرایطی که با درایت شاه خلیج فارس از نیروهای فرا منطقه ای عاری شده بود، شاه در اندیشه پیوند هرچه بیشتر بحرین با ایران بود که نمونه قابل توجهی را در خاطرات علم می توان یافت:

     

    « جمعه 4 دی ماه 1349 – برای اولین بار در دویست سال اخیر یک شیخ بحرینی سفری رسمی به ایران کرده است. ناهار با شاه صرف کرد که بعداً به او افتخار داد و در اقامتگاه او چای صرف کرد. تا کنون سابقه نداشت که شاه دیدار یک شیخ خلیج فارس را پس بدهد. به این موضوع اشاره کردم و گفتم شاید داریم ادب و نزاکت را از حد می گذرانیم. ولی شاه پاسخ داد که مایل است شیخ یکی از اقمار ایران بشود. شیخ از بازدید شاه بسیار خوشوقت شد. »

     

    بزرگی شاه عباس بزرگ هم در اتخاذ همین سیاست های اندیشمندانه بود. آن هنگام که مرزهای ایران در ترکتازی دوجانبه ازبکان و عثمانیان دید، با واگذاری سرزمینهایی، با عثمانیان صلح کرد و با همه توان ازبکان را سرکوب نمود و سپس به درهم کوبیدن عثمانیان پرداخت.

     

    در شرایطی که ایران از توان برتر نظامی در منطقه برخوردار بود و از دیگر سو حکومتهای منطقه، از پاکستان و افغانستان گرفته تا اردن و عربستان و حتی مراکش در کرانه اقیانوس اطلس، برای ثبات و ادامه حیات خود دست به دامن شاه ایران بودند، همچنین شکل گیری دولت دلخواه در اسپانیا در گرو مساعدت شاه ایران بود، و حتی اقمار شوروی در بلوک شرق برای بهره مندی از الطاف آریامهر از هم پیشی می گرفتند، با خروج نیروهای استعمار از خلیج فارس، بحرین هم در آغوش ایران آرام می گرفت.

     

    از همه اینها گذشته، از آنجا که درباره مسأله بحرین نه لایحه ای از سوی دولت به مجلس ارایه شد و نه طرحی در مجلس تنظیم شد، هیچ قانونی از تصویب مجلس نگذشت و در پی آن به توشیح شاه هم نرسید، که بیگمان شاهی که اگر دستش را قطع می کردند سند جدایی آذربایجان را امضا نمی کرد، هرگز سند جدایی بحرین را نیز امضا نمی نمود.

     

    کارنامه محمدرضا شاه در اتخاذ رویکردهای قاطعانه اما مسالمت جویانه برای دستیابی به منافع ملی – و نه برای ژستهای قهرمانانه توخالی و هیاهوی هزینه زا – کامل روشن است.

     

    مسأله بحرین را همان کسی به بهترین شکل حل کرد که در شرایطی که رویکرد اشتباه قوام السلطنه می رفت تا آذربایجان را در آستانه تجزیه قرار دهد، با تدبیر شاهانه خود و بکارگیری ارتش، فرقه دموکرات را با گریز واداشت.

     

    مسأله بحرین را همان پادشاهی به بهترین شکل حل کرد که با وجود آنکه طبق قراردادهای پیشین، آبهای اروند رسماً و قانوناً در اختیار عراقی ها گذارده شده بود، با لغو یکجانبه قرارداد پیشین، در راستای منافع ایرانیان، قرارداد الجزایر را به حکومت عراق تحمیل کرد.

     

    در حالیکه پیش از سال 1914 طبق قراردادهای ایران و عثمان (با میانجی گری روس و انگلیس) همه آبهای اروند به عثمانی واگذار گردیده بود و سپس در سال 1937 موافقت شد که تنها آبهای متقابل آبادان و خرمشهر بالمناصفه بین ایران و عراق باشد ولی بقیه اروند تحت حاکمیت عراق باشد، کشتی ابن سینا با پرچم شیر و خورشید نشان ایران با اقتدار و بدون کوچکترین مشکلی روانه اروند شد.

     

    این اقدام نه در پی یک تصمیم آنی و احساسی بلکه در پی زمینه سازی های سیاسی و در پیش گرفتن دیپلماسی واقع بینانه و اطمینان از عدم درگیری روی داد؛ تا جاییکه حکومت عراق حتی از شکایت رسمی به سازمان ملل پرهیز کرد!

     

    خوشبختانه هر روز که از تاریخ ایران می گذرد، ارزش خدمات محمدرضا شاه و درستی تدابیر او آشکار تر می شود. شاه در مصاحبه دهلی به روشنی می گوید: « ایران هرگز برای بدست آوردن اراضی و امتیازات ارضی "علیرغم مردم آن سامان" به زور متوسل نمی شود. اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، هرگز به زور متوسل نخواهیم شد. »

     

    درست به این مفهموم که "اگر مردم بحرین مایل به پیوستن به سرزمین مادر باشند"، ایران از بکارگیری نیروی نظامی رویگردان نخواهد بود!

     

    اما آنچه که امروز در اعتراض مردم بحرین به آل خلیفه دیده می شود هرگز در زمان خروج نیروهای انگلیس از بحرین رخ نداد که اگر چنین چیزی به وقوع می پیوست قطعاً با حمایت آریامهری روبرو می شد، همانگونه که نسبت به کردهای عراق صورت گرفت. نه آنکه به مانند جمهوری اسلامی نظاره گر گسیل نیروهای عربستانی و اماراتی برای سرکوب معترضان بحرینی باشد.

     

    به هر روی در حل مسأله بحرین، مهمترین هدف شاه که همانا بیرون راندن نیروهای نظامی بیگانه بود محقق شد و زمینه برای ارائه خدمات حکومت ایران جهت بهبود زندگی ساکنان بحرین و نیز هدفهای دورتر شاه در استحکام پیوندهای بحرین با ایران فراهم شد.

     

    قابل توجه اینکه عاری بودن خلیج فارس از نیروهای بیگانه و برقراری اقتدار ایران در این دریای ایرانی تا روی کار آمدن جمهوری اسلامی همچنان تداوم داشت و در پی ورود ناوگان دریایی آمریکا به خلیج فارس در زمان جمهوری اسلامی است که یک روز هواپیمای مسافربری مان با موشکهای آمریکایی غرق شد و امروز لنجهای غرق شده مان را نیز سربازان آمریکایی نجات می دهند و تهدید جمهوری اسلامی در بستن تنگه هرمز با عبور ناوهای آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی به مضحکه ای بدل می شود و ناوچه جماران دست به سینه تحرکات خلیج فارس را رصد می کند و در هر صورت نشانی از اقتدار ایران در خلیج فارس نیست!

     

    پی نوشت یک:

     

    1و2) نطق پارلمانی محسن پزشکپور، رهبر حزب پان ایرانیست؛ صورت مذاکرات مجلس در تاریخ 9 فروردین 1349.

    3) متن استیضاح فراکسیون پارلمانی حزب پان ایرانیست؛ صورت مذاکرات مجلس در تاریخ 9 فروردین ماه 1349.

    4-7) نطق دکتر عاملی تهرانی، قائم مقام حزب پان ایرانیست؛ صورت مذاکرات مجلس در تاریخ 9 فروردین 1349.

    8) گفتگوهای من با شاه؛ خاطرات امیر اسداله علم.

     

    پی نوشت دو

     

    از سال 84 که با پان ایرانیستها آشنا شدم همواره مخالفشان بودم. اما از اواخر سال 88 به امید ایجاد موجی در حمایت از شاهزاده به جمعشان پیوستم تا آنها را با خود همسو کنم. در مدت هموندی ام هم هرگز اثیر شعارها و مواضع اشان نبودم. از جمله درباره بحرین موضع شاه را تأیید کردم و نامه زیر را هم خطاب به دبیرکل اشان نوشتم

    Bahrein.pdf

  • تحصیل دانشگاهی حق معلق ماست

    جمهوری اسلامی رسماً و صریحاً اعلام کرد که معترضان سال 88 حق ورود به دانشگاه را ندارند. تهدید به تعلیق از دانشگاه و محرومیت از حق تحصیلات دانشگاهی هرچند پدیده عجیبی است، اما در جمهوری اسلامی اصلاً پدیده غریبی نیست! در حکومتی که از بدو پیدایش - توسط جماعتی که پس از طرد شدن از قدرت، اصلاح طلب شدند - اقدام به انقلاب فرهنگی کرده و در همه این سالها به بهانه های سیاسی و عقیدتی همواره گروهی را یا از دانشگاه محروم و یا تهدید به محرومیت کرده است اعلام چنین احکامی هرگز غیر منتظره نیست، چرا که حتی بدون اعلام، اجرای آنها کاملاً محتمل به شمار می رود!

     

    از آنجا که نزدیک به سه سال از انتخابات سال 88 می گذرد، اعلام چنین حکمی کاملاً نشانگر آنست که با وجود گذشت زمان و ادعاهای جمهوری اسلامی در خاموش کردن صدای معترضان، حکومت همچنان بخاطر نارضایتی ها نگران است. این در حالیست که شمار قابل توجهی از معترضان سال 88 بازداشت شده و با احکام قضایی روبرو شدند.

     

    یعنی از یکسو با وجود گذشت سه سال که همه ارکان جمهوری اسلامی با همه توان به این مقوله پرداخته اند، نتوانسته اند ناراضیان را توجیه کرده و نارضایتی شان را برطرف کنند، و از دیگر سو حکومت آنقدر در برابر ناراضیان خود را آسیب پذیر می داند که از تحمیل هرگونه تضییقات بر آنها دریغ نمی کند.

     

    باز هم لازم به یادآوری است که معترضان بازداشت شده سال 88 توسط قوه قضایی جمهوری اسلامی محاکمه شده اند و حکم مورد نظر قاضیان شعبه های گوناگون دادگاه انقلاب را متحمل شده اند. حتی شماری نیز با احکام کمیته های انضباطی دانشگاهها برای مدتی از تحصیل معلق گردیده اند. در این میان دیگرا چه جایی برای تصمیمات علیحده قوه مجریه می ماند؟

     

    چنین تصمیماتی حاکی از آنست که اعتراضات سال 88 صرفاً یک اعتراض گذرا نبوده است و هنوز جمهوری اسلامی در قبال آن موضعی منفعلانه دارد. به نظر اتخاذ چنین تصمیماتی بیش از آنکه ناظر بر جریمه و تنبیه ناراضیان باشد، رویکردی تهدیدآمیز برای دیگران دارد تا مبادا به جرگه ناراضیان بپبوندند.

     

    اما جدا از حکم تازه ای که از سوی کامران دانشجو اعلام شده، لازم به توضیح است که بازداشت شدگان اعتراضات سال 88 که حتی از سوی دادگاه انقلاب تبرئه شده اند، اگر دانشجوی دانشگاه آزاد بودند – علیرغم حکم تبرئه دادگاه – بلافاصله از دانشگاه اخراج شده اند.

     

    همچنین با وجود عدم سوء سابقه، این افراد از استخدام باز مانده اند و با وجود حکم دادگاه مبنی بر تبرئه آنان از اتهامات وارده، و با وجود صدور گواهی عدم سوء پیشینه از سوی سجل کیفری، در سوابق این افراد "عناد با جمهوری اسلامی" ثبت گردیده است.

     

    این تازه وضع تبرئه شدگان است، حال حدیث مفصل محکوم شدگان دادگاههای انقلاب را از این مجمل می توان خواند. اما این همه، کفاف نگرانی های جمهوری اسلامی را نداده است و رسماً بر دانش اندوزی جوانان شمشیر خشم آخته است.

     

    جای آنست شخصاً از کامران دانشجو سپاسگذار باشم که در آغاز سال 91 این حکم را اعلام کرد. چرا که پس از مانور اقتدار سربازان گمنام وزارت اطلاعات که پس از ثبت مهر خروج در گذرنامه ام، مانع سفر هنری ام به وین شدند و با توقیف گذرنامه ام از تاریخ 16 آبان ماه 1390 تا به امروز ممنوع الخروجم کرده اند، قصد داشتم بجای دوره هنری در دانشگاه هنرهای کاربردی وین (که برای ارایه تابلوهای نقاشی ام دعوت شده بودم) در کنکور هنر کارشناسی ارشد امسال شرکت کنم و برای ارتقاء اندوخته های هنری دستکم به دانشگاه هنرهای زیبا راه یابم. اما با اعلام به موقع کامران دانشجو زحمت آماده شدن برای کنکور هم از سر ما کم شد.

     

    براستی شخصاً وضعیت جالبی پیدا کرده ام: از یکسو پرونده ام از سال 88 همچنان مفتوحه است اما رسیدگی نمی شود، در حالیکه حتی درصورت محکومیت تا به امروز دوران محکومیتم به پایان رسیده بود. از سوی دیگر وقتی برای یک سری ارتباطات هنری قصد سفر به وین داشتم و درخواست گذرنامه کردم، اداره کل گذرنامه بدون هیچ مشکلی گذرنامه ام را صادر کرد، که اگر ممنوع الخروج بودم صادر نمی کرد.

     

    از سوی دیگر مأموران فرودگاه بدون هیچ مشکلی در گذرنامه ام مهر خروج زدند که اگر ممنوع الخروج بودم چنین اتفاقی نمی افتاد و حتی پس از توقیف گذرنامه ام، باز به فرودگاه مراجعه کردم و باز مأموران فرودگاه اعلام کردند که نام من در فهرست ممنوع الخروجی ها نیست.

     

    از سوی دیگر گذرنامه ام به همراه ویزای شنگن همچنان در دست سربازان گمنام وزارت اطلاعات است و با این حساب امکان استفاده از دوره های آموزشی بیرون از ایران را ندارم.

     

    از سوی دیگر در داخل ایران هم از ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل محروم هستیم!

    همه اینها در حالیست که سال 88 در شرایطی بازداشت شدم که نه اساساً در انتخابات کذایی جمهوری اسلامی رأی داده بودم و نه به دنبال رأی خود می گشتم. رأی خود را برای روز مبادا در جیبم گذاشته ام. چهار نفر دیگر نامزد انتخابات شده بودند و چهل میلیون نفر دیگر به آنها رأی داده بودند که من جزو هیچکدامشان نبودم!

     

    هرجور که حساب می کنم، امکان ادامه تحصیل برای من - چه بیرون و چه درون ایران - تنها در صورت تغییر ساختار سیاسی ایران فراهم خواهد شد! امیدوارم هرچه زودتر شرایط تحصیل و آموزشهای هنری برایم فراهم شود!

  • مسأله اساس انتخابات است، نه اعتبار آن

    انتخابات، تحریم، مجلس

    در این نوشتار قصد ندارم به میزان اعتبار انتخاباتی که جمهوری اسلامی برگزار می کند بپردازم، چرا که با هنرنمایی به یاد ماندنی دولت گل یاس سید محمد خاتمی در برگزاری انتخابات مجلس ششم و نیز مجلس هفتم و از آن خاطره انگیزتر انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم – که کار را به آنجا رسانید که هاشمی رفسنجانی در نامه ای به خدا شکایت کند! – و نیز برگزاری فاجعه بار دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری توسط دولت مهرورز احمدی نژاد،  دیگر برای بحث پیرامون اعتبار انتخابات جایی نمانده است. و از نگاه من اعتبار دوره های انتخاباتی یاد شده - از جمله انتخابات سال 88 - درست هم تراز با همه پرسی 12 فروردین سال 1358 و برپایی جمهوری اسلامی است.

    انتخابات مجلس نهم در شرایطی برگزار می شود که جمهوری اسلامی هنوز اندر عواقب انتخابات سال 88 دست و پا می زند. جدا از معترضان به نتایج انتخابات سال 88 که محکومیت قضایی شماری از فعالان سیاسی و مدنی و نیز زندان خانگی دو تن از نامزدهای انتخاباتی را در پی داشته است، این انتخابات به بستری برای بیان مطالبات از تحقق باز مانده عمومی و نیز بیان انتقادات از شیوه اداره کشور توسط هیأت حاکمه تبدیل شد. انتقاداتی که تنها از سوی جریانهای سیاسی اپوزیسیون جمهوری اسلامی صورت نمی گیرد، بلکه طیف گسترده ای– از جمله سرداران سپاه و چهره های انقلابی و ... – را در بر می گیرد.

    چهار نامزد انتخابات سال 88 در حالی وارد کارزار انتخاباتی شدند که از فیلتر شورای نگهبان و نظارت استصوابی به سلامت گذر کرده بودند. اما پس از اعلام نتایج، دو نفر از آنها سران فتنه لقب گرفتند و نفر سوم از جمله خواص بی بصیرت به شمار آمد؛ نامزد پیروز انتخابات هم که در متهم به همراهی با جریان انحراف است.

    حتی صحبت از آن می شود که اطرافیان و حامیان نامزدهای موسوم به سران فتنه، پیش از انتخابات با محافل صهیونیستی در ارتباط بوده اند.

    با این اوصاف شورای نگهبان به مصابه کمیت لنگ جمهوری اسلامی است، که از یکسو افراد تنها در صورت تأیید این شورا صلاحیت شرکت در رقابتهای انتخاباتی را پیدا می کنند و از دیگر سو همین افرادی که به تأیید شورای نگهبان می رسند جاسوس و فتنه گر و بی بصیرت هستند. در این بین طبق معمول هر جا که قافیه نظام به تنگ می آید، پای مردم به میان به آید و از مردم درخواست می شود که توطئه های ادعایی را خنثی کنند!

    حال بار دیگر همان شورای نگهبان، گروهی را برای شرکت در انتخابات دیگری تأیید صلاحیت کرده و از دیگر سو، از ماهها پیش، وزارت اطلاعات و خطیبان جمعه و فرماندهان سپاه پیرامون انتخابات پیش رو از فتنه ای به مراتب بزرگتر از آنچه که فتنه سال 88 می نامند صحبت می کنند و از مردم خواسته می شود که نسبت به توطئه ها هوشیار باشند.

    جالب اینجاست که بگیر و ببندهای انتخاباتی باندهای حکومت، در شرایطی دامن جامعه را می گیرد که همگی این باندها – از جریان فتنه تا جریان انحراف و از جریان اصولگرا تا جریان اقتدارگرا – تنها بر سر منافع باندی خود با یکدیگر در تنازع هستند و در این کشمکش ها مطالبات عمومی هیچ جایگاهی ندارد.

    هیچ انتخاباتی  و روی کار آمدن هیچیک از باندهای حاکمیت رویکردها و اولویتهای حکومت را تغییری نمی دهد. سابقه جمهوری اسلامی نیز همین امر را گواهی می دهد که با وجود برگزاری دوره های مختلف انتخاباتی، حکومت یا درگیر بحران گرونگیری بوده، یا درگیر جنگ هشت ساله، یا در انزوای سیاسی و ماجرای میکونوس، یا در محورت شرارت و یا در تحریم بین المللی.

    برگزاری انتخابات و دست بدست شدن قدرت میان باندهای حکومتی هیچ تغییری در وضعیت جمهوری اسلامی پدید نیاورده است. در سیاست داخلی همچنان انسداد سیاسی حکمفرما بوده و فعالیت احزاب آزاد، رسانه های آزاد و برگزاری تجمعات آزاد ممنوع بوده است و همواره با شمار قابل توجهی از زندانیان سیاسی و عقیدتی روبرو بوده ایم. سیاست خارجی تنها و تنها به مسأله فلسطین و تنش با اسراییل منحصر شده است. رویکرد فرهنگی جمهوری اسلامی هم در همه این سالها – صرف نظر از باند و جناحی که در قدرت بوده است – همواره بگونه ای بوده است که به مهاجرت نیروهای فرهنگی و هنری جامعه به خارج از کشور انجامیده است

    ایران توسط نطام مقدس جمهوری اسلامی به شیوه مردمسالاری دینی اداره می شود و چه با جریان اصلاحات، چه با جریان انحرافات، چه با جریان اقتدار و چه با جریان انحطاط، تغییری در این مردمسالاری دینی به وجود نمی آید. جمهوری اسلامی چه ریاستی باشد و چه پارلمانی، ما همچنان از برکات همین مردمسالاری دینی بهره مند خواهیم بود.

    در چارچوب این مردمسالاری دینی، با هیچ انتخاباتی، نه احزاب سوسیالیست روی کار خواهند آمد که مواردی چون تأمین اجتماعی را در اولویت قرار دهند، نه احزاب لیبرال روی کار خواهند آمد که مثلاً به آزادی های فردی توجه بیشتری کنند، نه احزاب ناسیونالیست قدرت می گیرند که به بازیابی هویت ملی و انسجام بیشتر همبستگی ملی همت گمارند.

    مسأله اعتبار انتخابات بحثی فرعی است، مسأله اساس انتخابات در چارچوب چمهوری اسلامی است که به چه تغییراتی در اتخاذ سیاستهای داخلی و خارجی می تواند بیانجامد؟

  • رستاخیز ضد انگلیسی رضا شاه بسوی ایران مدرن

    رضا شاه، کودتای سوم اسفند، مصدق السلطنهدر شرایطی که بواسطه جنگ جهانی اول اطراف و اکناف ایران مورد تاخت و تاز نیروهای روس و انگلیس و عثمانی قرار گرفته بود، و تجزیه طلبی میرزا کوچک خان جنگلی زیر نفوذ شوروی در شمال و شیخ خزعل زیر نفوذ انگلیس در جنوب استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران را به مخاطره انداخته بود و خاندان بی کفایت قاجار با چندین نسل حکومت غیر متعهدانه بر ایران، کشور را از هرگونه توانی برای چیرگی بر سیر قهقرایی بی وقفه و فلاکتهای بی پایان تهی کرده بود، سپه خیزی سردار بزرگ ایران – رضا خان میرپنج – در سوم اسفند ماه 1299 آغازی بود بر جهش بزرگ ایران بسوی بازیابی هویت ملی، تجدید شکوه و اقتدار به تاراج رفته و پایه ریزی جامعه ای مدرن و برخوردار از هر آنچه نشان مدنیت و مدرنیسم در عصر نو می باشد.  

     

    بزرگمردی که از دل جامعه سرخورده و رخوت زده ایران برخاست و با همتی بلند و اراده ای استوار و تلاشی شبانه روزی، خیزشهای ناکام مانده تاریخ ایران را به پیروزی رسانید و خواسته های تاریخی جامعه ایران را برآورده نمود و تحولی مدرن در ساختار حکومتی ایران پدید آورد و چه سزاوارانه، ملت ایران او را رضا شاه بزرگ می نامد.

     

    از آنجا که خوشبختی و رفاه ایرانیان مورد پسند دشمنان همیشگی ملت ایران نبوده و نیست، کوشش بسیار و در عین حال بیهوده ای شده است تا سپه خیزی رضاخان، طرحی انگلیسی وانمود شود و با این اتهام ساختگی و بدون استناد، بر همه خدمات تاریخی و بی مانند این ابرمرد تاریخ ایران خدشه وارد شود؛ از سرکوب تجزیه طلبی های میرزا کوچک خان و شیخ خزعل گرفته تا ایجاد راه آهن، از بنیاد دانشگاه گرفته تا برپایی دادگستری، از شکل گیری ارتش ملی گرفته تا فرمان تاریخی کشف حجاب و توسع راه و گسترش بهداشت و ...

     

    درباره اساس شکل گیری کودتا ملک الشعرای بهار در تاریخ مختصر احزاب، صفحه 77 می نویسد: «بسیاری از رهبران ایرانی به این نتیجه رسیده بودند که در برابر چنین وضعیتی، تنها راه حل موجود آنست که از راه یک کودتا، به تنها نیروی سازمان یافته اجتماعی، یعنی قشون روی آورده شود.»

     

    دکتر علی اصغر زرگر در پایان نامه دکتری خود در داشنگاهی در سوییس، به بررسی دقیق همه اسناد موجود در وزرات خارجه انگلیس – از جمله نامه نگاری های میان وزیر خارجه انگلیس، سفیر این کشور در تهران، فرمانده نیروهای انگلیسی مستقر در ایران و مسئول سیاست های انگلیس در هند – پرداخته است. این پژوهش مستند خوشبختانه به کوشش آقای کاوه بیات زیر نام «تاریخ روابط سیاسی ایران و انکلیس در دوره رضا شاه» به فارسی برگردانده شده و منتشر گردیده است.

     

    یکی از جنبه هایی که بر اهمیت و غیر مغرضانه بودن چنین پژوهشی می افزاید اینست که اساساً این کتاب به زبان بیگانه گردآوری شده و از اینرو، دکتر زرگر نمی تواند قصد و غرض جانبدارانه ای در گردآوری آن داشته باشد.

     

    درباره سپه خیزی سوم اسفند، اسناد و مدارک نشان می دهد که «مقامات انگلیسی تلاش داشتند نگذارند قوای قزاق وارد تهران شوند. زیرا آگاه بودند اگر پای قزاقها به تهران برسد دیگر نمی توان آنها را بیرون کشید و این وضع می توانست بر سیاست بریتانیا در ایران تأثیر بسیار ناگواری داشته باشد.» ص64

     

    «در روز 23 بهمن 1299 در آخرین گفتگویی که میان رضاخان و آیرونساید صورت گرفت، آیرونساید حاضر شد با دو شرط به رضاخان اجازه دهد که قدرت را در تهران بدست گیرد: 1-  وی متعهد گردد که در حین خروج انگلیسی ها از ایران، آنها را مورد حمله قرار ندهد. 2 – برای سرنگونی شاه دست به یک اقدام قهرآمیز نزده و یا وقوع چنین اقدامی را اجازه ندهد.» ص68

     

    همانگونه که ملاحظه می شود، انگلیسی ها از یکسو نگران هستند که مبادا رضاخان به نیروهایشان حمله کند و از دیگر سو مبادا علیه سلطان احمد قاجار اقدام کند. حال چطور مغرضان و معارضان طرح کودتا و پس از آن بنیاد پادشاهی پهلوی را طرحی انگلیسی وانمود می کنند، آنهم در حالیکه کوچکترین سندی در اینباره هرگز وجود ندارد، علت را تنها و تنها در دشمنی تاریخ با ملت ایران و کینه ای خودآزارانه نسبت به خانواده پهلوی باید جست.

     

    «رضاخان که وزارت جنگ را به عهده داشت یک بیانیه رسمی صادر کرد و فلسفه کودتا را به عنوان اقدامی جهت پایان دادن به ستم و دخالت اجانب و عدم لیاقت و خیانت رهبران ملت بصورت مشروح توضیح داد: "بی جهت اشتباده نکنید و از راه غلط مسبب کودتا را تجسس ننمایید، با کمال افتخار و شرف به شما می گویم که مسبب حقیقی کودتا منم ..."» ص73

     

    «در آغاز تنها مقاومت جدی در برابر دولت سید ضیا، در شیراز و از سوی مصدق السلطنه بود. اما اندکی بعد گریخت و در کوههای بختیاری پناه گرفت تا اینکه قوام السلطنه جانشین سید ضیا شد و از او خواست که در تهران پست وزارت مالیه را به عهده بگیرد.»

     

    از همین نکته جنسیت و قماش معارضان خانواده پهلوی که برای خدشه بر خدمات ایران پرستانه و جاویدان آنها، اساس روی کار آمدن رضاخان و شکل گیری سلسله پادشاهی پهلوی را طرحی انگلیسی تبلیغ می کنند مشخص می شود. اتهام ناجوانمردانه و حقارت آمیزی که در جای جای کتاب "خاطرات و تألمات" مصدق السلطنه به ابرمرد تاریخ ایران – رضا شاه بزرگ – نسبت داده شده است و از سوی جماعتی موسوم به مصدقی با کینه ای خودآزارانه تکرار می شود.

     

    جماعتی که هفتاد سال پس شهریور 1320 هنوز هم بیاینه صادر می کنند و پایان پادشاهی سراسر خدمت و افتخار رضا شاه بزرگ را آنهم بدست نیروهای اشغالگر جشن می گیرند و بدین سان می کوشند تا بر درد پهلوی ستیزی خویش مرهم گذارند.

     

    نخستین اقدام دولت جدید نفی قرارداد 1919 ایران و انگلیس بود و در فروردین 1300 پلیس جنوب، نیروی تحت امر انگلیس منحل شد و وزارت خارجه بریتانیا بجای تحویل اسلحه و تجهیزات پلیس جنوب به دولت ایران، آنها را منهدم کرد. سیاستهای دولت جدید در جذب آمریکا به عنوان نیروی سوم در ایران و همچنین بستن معاهده دوستی با افغانستان و ترکیه تا اندازه ای مغایر با منافع انگلیس بود که سر پرسی لورن در نامه ای به لرد کرزن آنرا تماماً بر اساس سیاستی خصومت آمیز نسبت به منافع انگلیس تعبیر می کرد.

     

    منازعات رضاخان با سیاست انگلیس پس از نخست وزیری در 3 آبان 1302 افزایش می یابد. از جمله جلب همکاری مشاوران آمریکایی و آلمانی با این هدف که «ما قصد آن داریم که قدرت اقتصادی روسیه و انگلیس را در ایران ملقی سازیم».

     

    همچنین حرکت برای سرکوب شیخ خزعل که ابتدا به دستور انگلیسی ها توسط عشایر بختیاری شکست خورد و پس از غلبه بر آنها، با اولتیماتوم شدیداللحن چمبرلین وزیر امور خارجه انگلیس روبرو شد، اما سردار دلیر ایران عزم کرده بود «این آخرین مانع را از سر راه رشد ارتش و رفاه و ترقی کشور بردارد».

     

    به هر روی به رغم مخالفت عناصری چون مصدق السلطنه، به پیشنهاد نمایندگان مجلس شورای ملی و تأیید مجلس مؤسسان، سلطنت مشروطه ایران به اتفاق آرا به رضاه شاه پهلوی تفویض شد که در اعقاب ذکور او نسلاً بعد نسل برقرار باشد.

     

    سردار دلیر ایران با این اندیشه رهبری ملت ایران را بسوی تمدن نوین بر عهده گرفت که «ابزار اقتصادی و فرهنگی ای در اختیار مردم ایران قرار دهد که این توانایی را به آنها بدهد که در شرایطی برابر با هریک از ملل اروپایی به تقابل برآیند» و باور داشت که «در اینجا کار خواهیم کرد و آنرا مانند اروپا خواهیم ساخت.»

     

    رویارویی سردار دلیر ایران با سیاستهای استعماری انگلیس، پس از رسیدن به پادشاهی نیز همچنان ادامه می یابد که در کتاب «تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضا شاه» تألیف دکتر علی اصغر زرگر به تفصیل پردازش شده است؛ تا جاییکه به تحریک انگلیسی ها شورشهایی در نقاط مختلف علیه رضا شاه روی داد و حتی سالارالدوله قاجار با پشتیبانی انگلیسی ها برای اعاده سلطنت قاجار با نیروهایش از عراق وارد ایران شد.

     

    مبارزه رضا شاه بزرگ با سیاستهای استعماری انگلیس در منطقه تا آنجا بود که حتی برای باز پس گیری جزیره باسعیدو از اشغال انگلیسی ها به آنجا حمله نظامی کرد و نیز حاضر نشد رژیم عراق را تحت قیمومیت انگلیس به رسمیت بشناسد.

     

    حال اینکه چرا و چطور جماعتی سپه خیزی رضا شاه بزرگ را که پیامدی جز رفاه و خوشبختی ایرانیان و به ثمر نشاندن خیزشهای تاریخی ملت ایران نداشته است طرحی انگلیسی تبلیغ می کنند، و با گذشت بیش از 90 سال از آن تاریخ از ارایه کوچکترین سندی در اینباره ناتوان هستند، پاسخ را تنها و تنها باید در درد ایران ستیزی و کینه پهلوی ستیزی اشان جست.

     

    باور داریم که آینده ایران باز هم با مردانی از جنس او رقم خواهد خورد ... بسی باد چون او دگر شهریار. پاینده ایران.