Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 25

  • همه به ایران بیاندیشیم

    شورای ملی ایران

    تا دست به اتفاق بر هم نزنیم ... پاییز نشاط بر سر غم نزنیم

    در شرایطی که جاه طلبی های لجبازانه و پرهزینه خارجی جمهوری اسلامی به همراه بی تدبیری و ناکارآمدی داخلی، زندگی 75 میلیون ایرانی را در بحران همه سویه قرار داده و کشور را بسوی گرداب هولناکی سوق می دهد، جای آنست که نیروهای میهن پرست و مسئول، با همبستگی و اتفاق نظر حول کمینه اشتراکات و مهمترین مطالبات جامعه و ضروری ترین نیاز امروز ایران – که همانا واگذاری حاکمیت به ملت از راه یک همه پرسی آزاد زیر نظر مراجع معتبر بین المللی می باشد – بجای غوطه ور ماندن در ذهنیتهای شعاری و پافشاری بر دیدگاههای ایدئولوژیک، به ایفای نقش کارکرد گرایانه در این بزنگاه تاریخی بپردازند.

    این توهم که هیأت حاکمه با اتخاذ سیاستهای منطقی و اصلاح رویکردهای پرهزینه و بحران آفرین کنونی اش، در جهت کاهش خطرات و فرونشاندن بحران همه سویه حرکت کند خیال خامی بیش نیست؛ چرا که اساساً عامل حقیقی وضعیت کنونی کشور حکومت جمهوری اسلامی است که هم از نظر منطقی از ساختار غیر قابل اصلاحی برخوردار است و هم از نظر تجربی ثابت شده است که تلاش برای اصلاح آن جز شکست خونین و سرخوردگی عمومی هیچ نتیجه دیگری در پی ندارد. بر این پایه توصیه و اندرز و پند و نصیحت به مقامات رژیم، درمانگر دردهای عمیق و رو به وخامت ایران نخواهد بود، بلکه تنها یک ژست حکیمانه صرفاً کاغذی برای فرار از انجام مسئولیت در قبال جامعه می باشد.

    همچنین خوشبختانه دیگر توهم امید به اصلاح طلبان حکومتی نیز از جامعه رخت بسته است. جدا از آنکه امیدی به اصلاح حکومت وجود ندارد، امیدی به اصلاح طلبان حکومتی هم نیست. اصلاح طلبانی که همیشه مطالبات عمومی و خواسته های اجتماعی مردم را جهت معامله و چانه زنی برای سهیم شدن در قدرت به گروگان گرفته اند و حتی در سودای خام ورود به مجلس، خون جانباختگان اعتراضات سال 88 را در ترازوی معامله گذاردند.

    اصلاح طلبان بدهای بدتر پرستی هستند که موجودیت سیاسی شان وابسته به موجودیت جمهوری اسلامی است و از اینرو همه هم و غم آنان اینست که "خوبها" هرگز به عرضه سیاسی و ساختار حکومتی ایران راه نیابند تا در محدودیت انتخاب میان بد و بدتر، همواره برای خود کورسوی امیدی جهت دریوزگی قدرت متصور باشند.

    بیگمان در یک دموکراسی سکولار برای جبهه مشارکت ایران اسلامی که در پی اشاعه اسلام نام محمدی است بخت چندانی وجود نخواهد داشت. مجمع روحانیون مبارز در هیچ کارزار انتخاباتی با اقبال عمومی روبرو نخواهد شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دیگر فلسفه وجودی خویش را از دست خواهد داد. ملی مذهبی ها که شیوه کشورداری را در آیات و روایات جستجو می کند و یا نهضت آزادی که مهمترین تحرک سیاسی اش برپایی نماز جمعه "یواشکی" در اصفهان است محو خواهند شد.

    بر این پایه این نیروها حتی اگر در کنج زندانهای جمهوری اسلامی روزگار بگذرانند، نسبت به نبود جمهوری اسلامی شرایط بهتری دارند و از اینرو نمی توان توقع داشت که در بحران کنونی، در اندیشه ایران باشند و همانگونه که از پیشینه شان بر می آید، طبیعی است که موجودیت سیاسی و منافع باندی خود را بر منافع ملی ایرانیان ترجیح دهند.

    امروز مجال آنست که نیروها و جریانهای سیاسی اپوزیسیون که سالهاست کباده میهن پرستی، دموکراسی و حقوق بشر کشیده اند، آزادی و بهروزی ایرانیان را بر موجودیت سیاسی خود مقدم بدانند و کشتی توفان زده ایران را از میان امواج هولناک اقیانوس بحران به ساحل نجات و کرانه آرامش برسانند و عیار خود را بر سنگ محک تاریخ نقش زنند.

    بحران امروز ایران و خطرات به شدت نگران کننده و کاملاً محتمل پیش رو جایی برای شعارزدگی و پافشاری های ایدئولوژیک و ذهنی و بدور از واقعیت باقی نمی گذارد. احزاب، ایدئولوژی ها و جریانهای سیاسی هیچ کدام به خودی خود و به صرف وجودشان ارزشمند نیستند. ارزش آنها وابسته به تأثیری است که در مدیریت بحران کنونی و بهبود زندگی امروز و آینده ایرانیان می گذارند؛

    در بزنگاه تاریخی پیش رو، حجم تحولات و بار بحران بسیار فراتر از توان یک حزب، یک چهره و یا یک جریان سیاسی است و تنها چاره آنست که برای سرزمین اهورایی مان ایران، بجای پافشاری های حزبی و گروهی، بسوی همراهی و همبستگی فراگیر گامهایی فراتر از بیانیه های کاغذی برداشته شود.

    همبستگی با اعلام آمادگی کردن و منتظر پیش آمدن دیگر چهره ها و گروههای سیاسی بدست نمی آید. همبستگی با پیش رفتن و فشردن دست دیگر چهره ها و گروهها حاصل می شود.

    همبستگی یعنی همه با هم، نه اینکه هم با من! یعنی دست در دست هم نهیم، نه اینکه دست در دست من نهید!

    امروز روز مبادایی است برای هزینه کردن اعتبار و عناوین سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در راه زندگی امروز و آینده ایرانیان. ماجراجویی های خارجی و ناکارآمدی داخلی جمهوری اسلامی، ایران را بسویی پیش می برد که جایی برای دغدغه مضحک خوشنام ماندن باقی نمی گذارد.

    در بزنگاه تاریخی کنونی، بر حاشیه حوادث ایستادن و ژست میهن پرستانه گرفتن دردی از ملت دردمند و در معرض خطر ایران دوا نمی کند؛ تنها می توان چشم امید به نیروهای پاکباخته ای داشت که در دل آتش حوادث وارد می شوند و حتی آبروی خویش را در راه ایران هزینه می کنند.

    در شرایطی که خوشنام ترین و خدمتگزارترین نامهای تاریخ ایران، نگران از وضعیت پیش روی کشور، برای کاستن از بار مخاطرات و کنترل تحولات از هر تلاش و همراهی فروگزار نیستند، دیگر توجیهی برای گذاشتن شرط و پیش شرط باقی نمی ماند؛ اساساً شرط گذاشتن برای کمک به ایران به هیچ روی نمی تواند پذیرفتنی باشد.

    خوشبختانه نسل جوان امروز ایران، بدور از شعارزدگی و لجبازی های بی ثمر گروهی و ایدئولوژیک، تنها در پی بهبود وضعیت زندگی در ایران است و چاره را در برپایی یک دموکراسی سکولار و اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر می داند و خواهان آنست تا فرم و قالب این ساختار سیاسی پای صندوق رأی، در انتخاباتی آزاد، زیر نظر مراجع صلاحیت دار بین المللی مشخص شود.

    نسل جوان ایران نسل خودآموخته ایست که راه خوشبختی و رفاه را از عاملان فلاکت و بدبختی ایران، و راه دموکراسی و حقوق بشر را از دیکتاتورها و تمامیت خواهان، و شناخت تاریخ ایران را از جاعلان و تحریف گران تاریخ، و آشنایی با فرهنگ ملی را از تاراجگران بی فرهنگ، و نزاکت و صداقت سیاسی را از عوام فریبان و سیاست بازان و در واقع ادب را از بی ادبان آموخته است.

    نسل جوان ایران می داند که دموکراسی بدون پرداخت هزینه حاصل نمی شود و نشان داده است که ابایی از پرداخت هزینه ندارد؛ اما در این کارزار – بدور از هیجان زدگی – مبارزه ای بدون خشونت و بر پایه نافرمانی مدنی را برگزیده است.

    نسل جوان ایران بیان خواسته هایش را نه در وعظ و خطابه و نه در نطق های آتشین و نه در شعارهای ایدئولوژیک و نه در بیانیه های صرفاً کاغذی، بلکه در رفتار موقر، گفتار منطقی و منش سیاسی محترمانه و آزادمنشانه ای دیده است که تنها در پی فراهم آوردن شرایط مناسب جهت آشتی ملی و سهیم کردن ایرانیان در سرنوشت خویش است.

    نسل جوان امروز ایران می داند که جنبش دموکراسی خواهی محدود و منحصر به یک جریان سیاسی نمی تواند باشد و تنها یک جنبش فرامسلکی و فراحزبی می تواند خواسته های تاریخی یک ملت را تحقق بخشد.

    کمترین انتظار از نسلهای پیشین آنست که با لجبازی های خودمحورانه و پافشاری بر یک سری شعارهای غیر عملی، مانع دیگری بر سر راه این خواسته نباشند. نسلهایی که به نوعی در شکل گیری معضلات کنونی ایران سهیم بوده اند و تنگ نظری ها و مشکل تراشی ها و لجبازی های امروزشان می تواند بار دیگری بر دوش نسل نو باشد و آغاز یک حرکت نهایی به سوی آزادی، صلح، امنیت و رفاه و سربلندی ایران را با دشواری روبرو کند.

    در چند و چون بهار عربی تفحص کردن، و در کشمکش اعراب و اسراییل وارد کارزار شدن، و پشت خاکریز ارتش آزاد و یا ارتش حکومتی سوریه سرگرم شدن، و به آرایش نظامی ناتو در افغانستان توجه کردن، و نهیب زدن به آل صعود و هشدار دادن به آل خلیفه، و در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شیپور زدن، و به گمانه زنی درباره نامزدهای انتخابات سال 92 مشغول بودن و ... هیچیک نه بر رنجهای کنونی ایرانیان مرهم می گذارد و نه مخاطرات کاملاً محتمل و غریب الوقوع پیش روی ایران را مرتفع می سازد.

    رسالت تاریخی احزاب، گروهها، جریانها و چهره های سیاسی و نیز شخصیتهای معتبر و جریان ساز فرهنگی، هنری و اجتماعی در بزنگاه حساس و سرنوشت ساز کنونی، تمرکز بر بحران ایران و همبستگی فراگیر برای اتخاذ راهکاری عملی و واقعگرایانه – و نه شعاری و ذهنی و ایدئولوژیک و ایده آلیستی و آرمانگرایانه – می باشد.

    «بیایید به ایرانی آزاد و آباد بیاندیشیم. ایرانی که در سایه عدالت و قانون، حقوق همه شهروندانش تضمین است. باشد که در این مقطع تاریخی وظیفه خود را نسبت به نسل جوان کنونی و آیندگان ایفا کرده باشیم.»


    من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

    تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

     

    تهران – 28 شهریور ماه 1391

    ساسان بهمن آبادی

    عضو حزب پان ایرانیست

  • دکتر جان خسته نباشی

    احمدی نژاد، ،

    احمدی نژاد: «چه کسی گفته امسال سال پایانی دولت است؟»

    از زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 84، روی کار آمدن احمدی نژاد را مهمترین چالش در راستای تضعیف و زوال جمهوری اسلامی می دانستم و با همین نگاه و به عنوان کسی که اساساً شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی را موجه نمی داند، سال 84 و در کارزار انتخاباتی نوشتاری در پشتیبانی از گزینه احمدی نژاد نوشتم تا بوسیله او موجودیت جمهوری اسلامی به چالش کشیده شود ... البته به دلیل دو فقره پرونده باز سیاسی و یک ممنوع الخروجی غیر قانونی 11 ماهه که همچنان ادامه دارد آن نوشتار معروف را که دوستان قدیمی ام به خاطر دارند از روی تارنگار برداشته ام ... شاید بزودی با مقداری تعدیل دوباره آنرا منتشر کنم!

    یادش بخیر، در دوران تبلیغات انتخابات سال 84 که بیست و سه چهار سال داشتم با یک سر و وضع فشن و ... تبلیغات زیادی برای احمدی نژاد می کردیم. یک شب ماشین را با عکسهای بی قواره احمدی نژاد رسماً کاغذ دیواری کردیم و در خیابانها به گشت زنی مشغول بودیم. مردم یک نگاه به عکسهای احمدی نژاد می انداختند و سپس با شگفت زدگی یک نگاه به من که با این سر و وضع چطور از احمدی نژاد هواداری می کند؟ آن زمان دار و دسته تو سری خورده اصلاح طلب شایعات غریبی درباره احمدی نژاد به راه انداخته بودند که خیابانها را زنانه و مردانه خواهد کرد و ...

    در همین حال و هوا ماشین چند جوان دیگر نزدیک ما آمد و با همان لحن جوانی گفتند: « آقا اگه این بیاد روی کار اول پدر خود ما جوونا رو درمیاره!» که در پاسخ گفتم اگر میخواهید پرونده هسته ای روانه شورای امنیت شود و با تحریمهای سیاسی و اقتصادی کار به کلی یک سره شود راهش همین احمدی نژاد است! هیچگاه چشمان گرد شده و از حدقه بیرون زده آن جوانان را فراموش نمی کنم که از تاکتیک ما حیران شده بودند!

    خاطره جالب آن شب این بود که بسیج به دلیل صدای بلند موسیقی ما را گرفت و مدتی معطل کرد! یعنی بخاطر احمدی نژاد تاوان هم دادیم!

    پس از روی کار آمدن جناب دکتر (که برای سوزش بیشتر اصلاح طلبان روی دکتر بودنش تأکید زیادی میکردم) و حساس تر شدن پرونده هسته ای، نوشتارهایی بروی همین تارنگار درج کردم که در همه آنها به یکی دو فراز تأکید می کردم. نخست آنکه در این روند، هرچند که حمله نظامی قطعا مورد پدیرش نخواهد بود، اما تحریمهای سیاسی و اقتصادی کاملاً مطلوب می باشد؛ و نیز جمهوری اسلامی از سویی حق ندارد حقوق مسلم ما را فروگذارد و از سویی حق ندارد هزینه دستیابی به این حقوق را به گونه توجیه ناپذیری بالا ببرد که در این میان تنها راه مورد پذیرش واگذاری حاکمیت به ملت می باشد.

    پس از بازداشت در دی ماه 88 (عاشورا) نزدیکانم برای کاستن از مشکلات احتمالی، بایگانی نوشته هایم را که از سال 83 آغاز می شد، حذف کردند و پس از آزادی تنها توانستم شماری از نوشتارها را از سررسیدهای قدیمی بیابم رو دوباره بروی تارنگار بفرستم که در دسته فناوری هسته ای قرار دارد ...

    با شکل گیری دولت جناب دکتر، مهمترین مسأله ای که نظرم را جلب می کرد این بود که اقدامات او نه می تواند در راستای جمهوری اسلامی باشد و نه اساس اسلام، اما هیچگاه دلیل، هدف و انگیزه او را درنیافتم، تنها به دوستان و نزدیکانم می گفتم که این استدلال که او به دنبال حفظ نظام یا ظهور امام زمان و ... است ذره ای منطقی نیست. موضوعی که برخی پس از سال 88 تازه به آن رسیدند!

    دوران تبلیغات سال 88 براستی تأثر عمیقی در من ایجاد کرده بود. با توجه به عزم تقریباً همه چهره های جمهوری اسلامی برای پیروزی موسوی و شکست احمدی نژاد و نیز یک ذهنیت منفی غیرقابل ترمیم از احمدی نژاد در میان عموم جامعه، شکست احمدی نژاد را محتمل می دانستم و از اینکه روند تضعیف جمهوری اسلامی متوقف می شود بسیار متأسف بودم. به ویژه آنکه دوباره اصلاح طلبان مجال خواهند یافت تا برای چند سال به عوام فریبی و بزک کردن چهره رژیم همت گمارند. دیگر حتی تبلیغات برای احمدی نژاد را هم چاره ساز نمی دانستم و با ناامیدی در انتظار نتیجه انتخابات بودم که خوشبختانه فراتر از حد انتظار بود.

    با شروع اعتراضات و سپس سرکوب خونین حکومت، به مانند دیگر ایرانیان به بررسی مسایل و گمانه زنی درباره آینده پیش رو می پرداختیم. برخی از همان سال 88 در این اندیشه بودند که انتخابات دور بعد چه خواهد شد؟ ... چه کسی رییس جمهور بعدی خواهد بود؟ ... آنچه که من برداشت می کردم این بود که کشتارها و فجایع سال 88 نمی تواند تنها بخاطر یک دوره 4 ساله ریاست جمهوری باشد و از همان هنگام در گفتگوهای دوستانه عنوان می کردم که گمان می کنم احمدی نژاد آخرین رییس جمهور جمهوری اسلامی باشد.

    یک سوی این نگرش به این معنا بود که حتی درصورت پایان یافتن دوره 8 ساله، احمدی نژاد از خر مراد پایین بیا نیست ... حال به سوی دیگر این نگرش که گمان می کنم محتمل تر باشد نمی پردازم ...

    پس از گذشت هفت سال همانگونه که از سال 84 پیش بینی می کردم، امروز در شرایطی هستیم که تحریمهای اقتصادی، جمهوری اسلامی را به احتضار انداخته و انزوای سیاسی این حکومت را از چاره اندیشی درمانده کرده و در این وانفسا حکومت با احمدی نژادی روبروست که رسماً اعلام می کند اینکه تنها یکسال به پایان عمر دولتش مانده خیال خامی بیش نیست ... دکتر جان خسته نباشی، سپاسگذار!

  • پادشاه امنیت و آرامش

    شاهنشاه آريامهربه مناسبت سالروز درگذشت پدر تاجدارم، شاهنشاه آريامهر





    شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

    مهربانی کی سر آمد، شهریان را چه شد؟

     

    پنجم امرداد ماه، سالروز درگذشت پادشاهی است که هنگامی بر تخت نشست که صدای حرکت تانکهای متفقین و ضرب چکمه های نیروهای بیگانه در دل پایتخت، اهریمن قحطی و مصیبت را در پهنه اهورایی ایران به بزم نشانده بود.


    پادشاهی که در شرایطی بر تخت نشست که برای قطع پای بیگانه و دفاع از یکپارچگی سرزمینی میهن، حتی حاضر به قطع دست خویش بود: « اگر دستم را قطع کنند سند جدایی آذربایجان را امضا نخواهم کرد. »


    پادشاهی که ایران را از یک سرزمین اشغال شده، آنهم از سوی سه ابرقدرت جهانی – انگلیس، آمریکا و شوروی – به ژاندارم خلیج فارس و جزیره ثبات خاورمیانه بدل کرد و از دل ویرانه های جنگ جهانی دوم ایران را به آستانه تمدن بزرگ رسانید.


    اقدامات زیربنایی در راستای توسعه و نوسازی کشور تنها بخشی از خدمات محمدرضا شاه بود؛ اما آنچه زمینه را برای توسعه و نوسازی فراهم می آورد، تأمین امنیت ملی بود.


    پدیده ای که شاید نسل من که از بدو زاده شدن، کشور را در اشغال تازیان بی مایه دیده است و بیش از هر نوای لالایی، با آژیر زرد و قرمز و سفید خو کرده است، درک ژرف تری نسبت به آن داشته باشد.


    برای نسل من که زیر موشک باران سردار ملعون قادسیه چشم بر جهان گشوده و رویاهای کودکانه اش را از پشت پنجره هایی به تماشا نشسته که چسبهای ضربدری خورده بودند و شوق رفتن به مدرسه را توأم با بیم حملات هوایی دشمن تجربه کرده است، چه بسا جنگ و فقدان امنیت ملی از جنبه های طبیعی زندگی به شمار می آمد که تا همیشه محکوم به آن خواهیم بود.


    امنیت ملی در دوره محمدرضا شاه نتیجه توان نظامی پیشگیرانه همراه با دیپلماسی ژرف اندیشانه و معطوف به تنش زدایی بود.

     

    تجهیز ارتش ایران با فناوری برتر نظامی از آنرو بود که شاه باور داشت که دشمنی با ایران در نهاد هر بیگانه ای نهفته است و می دانست که « ما جز خودمان نمی توانیم به کس دیگری متکی باشیم. حتی آمریکایی ها و انگلیسی ها هم قابل اعتماد نیستند. » 1

     

    شاه نسبت به همسایه غربی ایران کاملاً هوشیار بود و تأکید داشت: « من خوب می دانم که ارتش برای ما گران تمام می شود، ولی چاره ای نداریم. ما نمی توانیم طعمه کشوری مثل عراق شویم. » « اگر قدرت ما نبود همین عراق مفلوک هم ما را لقمه چپش می کرد. » 2

     

    بخاطر همین اقتدار نظامی پیشگیرانه بود که شاه توانست به دور از هرگونه ماجراجویی و شعارزدگی، برای اعمال حاکمیت ایران بر کرانه خاوری اروند، قرارداد 1937 را بطور یکجانبه لغو کند. کشتی جنگی ابن سینا با پرچم شیر و خورشید نشان ایران در آبهای خروشان اروند شناور شد و عوامل عراق را توان کوچکترین واکنشی نبود.

     

    در کنار این اقتدار نظامی پیشگیرانه، دیپلماسی اندیشمندانه شاه باعث شد که عراقی ها حتی جسارت شکایت به سازمان ملل را هم نداشته باشند.

     

    جدا از بهره گرفتن از توان برتر نظامی و سود جستن از دیپلماسی مدبرانه، شاه برای تغییر حاکمیت در عراق در پی اجرای یک کودتای نظامی بدست افسران عراقی بود که علت ناکامی آنرا پی بردن انگلیسی ها می پنداشت. چرا که اساساً اعتقاد داشت: « عراقی ها اگرچه در ظاهر متکی به شوروی هستند، اما در واقع نوکر انگلیسی ها می باشند. » 4

     

    آری، منافع ملی و امنیت ملی با تدابیر اندیشمندانه تأمین می شود و نه با هیاهو و جنجالهای بی نتیجه و تحمیل هزینه های مضاعف بر ملت.

     

    غوغاهای عوام فریبانه نه تنها به افزایش عایدات نفتی ما نیانجامید، بلکه همه ظرفیت های ملی را منحصراً به یک جنبه از جوانب اداره کشور محدود کرد و با عصبیت های خود محورانه و رویه های دیکتاتور مآبانه مصدق، آن یک جنبه نیز با شکست روبرو شد، و نه تنها کشور از عایدات نفتی پیشین محروم گشت، بلکه جامعه با مضیقه های دیگری نیز دست به گریبان شد.

     

    غوغاهاي قهرمان بازانه نه تنها مانع از تجاوز دشمن به میهن نگشت، بلکه همه دولتهای تازی را پشت سر سردار ملعون قادسیه بسیج کرد و بی عرضگی و شعارزدگی در دیپلماسی، نهادهای بین المللی را نیز به اتخاذ مواضع غیرمنصفانه واداشت.

     

    امروز هم با قهرمان بازی های پوچ و نمایشهای توخالی، نه تنها در سراسر کشور حتی یک چراغ با برق هسته ای روشن نشده است، بلکه در عوض کشور با تحریم های تازه به تازه ای روبرو گردیده است.

     

    عزم شاه برای برپایی نیروگاههای هسته ای علیرقم مخالفت صریح آمریکا و ورود ایران به عنوان سهامدار عمده در شرکت اورودیف در فرانسه بدور از جنجالهای اینچنینی و فشارهای همه جانبه بر ملت صورت گرفت.

     

    اعمال حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی نیز نتیجه اقتدار نظامی پیشگیرانه و اتخاذ ذیپلماسی هوشمندانه شاه بود. اگرچه ایران قدرت نظامی بلامنازع منطقه بود، اما این قدرت تنها اهرمی بود برای پیشبرد روشهای دیپلماتیک در راستای تحقق منافع ملی و تأمین امنیت ملی.

     

    اعمال حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه، شکست بی چون و چرای استعمار انگلیس بود که برای جلوگیری از این امر حتی تهدید به زورآزمایی کرده بود.

     

    در کنار این اقتدار، دیپلماسی هوشمندانه شاه از اجماع دولتهای عرب علیه حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه جلوگیری می کرد؛ تا جاییکه عربستان، اردن و قطر نامه ای را که در همین زمینه برای شورای امنیت سازمان ملل نوشته شده بود امضا نکردند.

     

    اگر نه، کاسه داغتر از آش شدن برای فلسطین و برگزاری راهپیمایی های سالیانه و محروم کردن ورزشکاران از کسب افتخار در میدانهای جهانی و تحمیل کردن هزینه های سنگین سیاسی بر ملت، پیامدی جز آن نداشته که هم در دوران دفاع مقدس با مزدوران فلسطینی روبرو شویم و هم پای ادعاهای واهی بر جزایر سه گانه، نام فلسطین را هم ببینیم.

     

    جدا از مانع تراشی ابرقدرتهای جهانی و تحریکات منطقه ای، شاه در مسیر توسعه و اقتدار ایران با ناسازگاری جریانهایی در درون کشور نیز روبرو بود.

     

    از یکسو ذهنیت روشنفکران شگفتی شاه را بر می انگیخت: « عجیب است! هر کدام از آنها که در دستگاه دولت به مقامی رسیده، نه تنها دوستان و همکاران سابقش را لو داده، بلکه علاقه شدیدی به اعمال زور و اتکا به سازمانهای امنیتی از خود نشان داده است. ما چطور می توانیم این ملت را تربیت کنیم؟ » 5

     

    از دیگر سو برخی دانشجویان نسبت به موقعیت بی نظیر کشور چشم بر هم گذاشته و با ایجاد ناآرامی در دانشگاهها، انقلاب واقعی را نه انقلاب سفید شاه و ملت، که انقلابی سرخ و آغشته به خون می پنداشتند.

     

    در این میان گروهی نیز رسماً، دست به اسلحه برده و در پی حذف فیزیکی شاه بر می آیند و شاه دو بار با حادثه مستقیم ترور روبرو می شود.

     

    موفقیت های شاه در مدیریت کشورهای تولید کننده نفت و افزایش عایدات نفتی ایران تا حدی بود که عراق نیز قادر به جدال با ایران نبود و همه این پیروزی های نفتی بدور از غوغاهای عوام فریبانه و قهرمان بازی های متوهمانه روی داد؛ آنهم نه در یک قالب صرفاً شعاری و دروغین که در حقیقت کشور را به انزوای سیاسی و بحران اقتصادی فرو غلطانده باشد.

     

    دیپلماسی معطوف به تنش زدایی شاه نه به معنی چشم پوشی از حق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران بود و نه تحمل کرشمه کشورهایی از قبیل سنگال برای حفظ روابط دیپلماتیک با ایران نبود، بلکه شاه با چنین نگرشی می کوشید اجلاس دولتهای عربی را به سوی یک اجلاس اسلامی جهت دهد تا مواضع ضد ایران آنها تعدیل شود.

     

    همچنین با وجود آنکه ایران در گرماگرم جنگ سرد از مهمترین متحدان غرب به شمار می آمد، شاه با برقراری مناسبات اقتصادی با بلوک شرق – از آلمان شرقی گرفته تا مجارستان و حتی خود شوروی – می کوشید تا پشتیبانی این کشورها را از جریانهای ضد ایران کمرنگ سازد.

     

    علیرقم نقش آفرینی مؤثر ایران در بلوک غرب، شاه در روند توسعه و نوسازی کشور از ارتباط با شوروی رویگردان نبود و برای نمونه پس از کارشکنی دولتهای غربی و سرآمد آنها آمریکا در ایجاد کارخانه ذوب آهن در ایران، در پی یک دور مذاکرات محرمانه، راه اندازی چنین کارخانه ای به شوروی واگذار شد.

     

    درباره ی مساله بحرین نیز دیدگاه شاه کاملاً قابل تأمل بود که در نوشتاری جدا به آن پرداخته ام.

     

     

    مسأله بحرین را همان کسی به بهترین شکل حل کرد که در شرایطی که رویکرد اشتباه قوام السلطنه می رفت تا آذربایجان را در آستانه تجزیه قرار دهد، با تدبیر شاهانه خود و بکارگیری ارتش، فرقه دموکرات را با گریز واداشت.

     

     

     

    مسأله بحرین را همان پادشاهی به بهترین شکل حل کرد که با وجود آنکه طبق قراردادهای پیشین، آبهای اروند رسماً و قانوناً در اختیار عراقی ها گذارده شده بود، با لغو یکجانبه قرارداد پیشین، در راستای منافع ایرانیان، قرارداد الجزایر را به حکومت عراق تحمیل کرد.

     


    بزرگی شاه عباس بزرگ هم در اتخاذ همین سیاست های اندیشمندانه بود. آن هنگام که مرزهای ایران در ترکتازی دوجانبه ازبکان و عثمانیان دید، با واگذاری سرزمینهایی، با عثمانیان صلح کرد و با همه توان ازبکان را سرکوب نمود و سپس به درهم کوبیدن عثمانیان پرداخت.

     

    در شرایطی که ایران از توان برتر نظامی در منطقه برخوردار بود و از دیگر سو حکومتهای منطقه، از پاکستان و افغانستان گرفته تا اردن و عربستان و حتی مراکش در کرانه اقیانوس اطلس، برای ثبات و ادامه حیات خود دست به دامن شاه ایران بودند، همچنین شکل گیری دولت دلخواه در اسپانیا در گرو مساعدت شاه ایران بود، و حتی اقمار شوروی در بلوک شرق برای بهره مندی از الطاف آریامهر از هم پیشی می گرفتند، با خروج نیروهای استعمار از خلیج فارس، بحرین هم در آغوش ایران آرام می گرفت.

     

    حتی در پی انعقاد قرارداد الجزایر و واداشتن عراق به پذیرش حاکمیت ایران بر کرانه های خاوری اروند، شاه نیم نگاهی هم به کاهش نفوذ شوروی در عراق و متمایل کردن حکومت بغداد به سوی ایران داشت.

     

    به همین خاطر بود که بیش از هر چیز، شاه بر خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس پافشاری می کرد و با طرح جایگزین شدن نیروهای آمریکایی نیز رسماً مخالف بود و اعلام داشت: « ما او را بیرون می کنیم و نمی گذاریم از در دیگر وارد خلیج فارس بشود. »

     

    بیان شاهنامه ای از اقتدار شاه، بیتی است که در وصف یزدگرد سوم ساسانی آمده است:

     

    سپهدار یزدان پیروزگر

    نگهبان جنبنده و بوم و بر

     

    پادشاهی که فرجام کارش نیز همانندی های فراوانی با سرنوشت یزدگرد سوم داشت.

     

    به هر روی برای من که زندگی در آن برهه از تاریخ را نیازموده ام، امنیت ملی در دوره آریامهر، به مانند اقتدار ایران در دوره نادرشاه و شکوفایی ایران در عهد شاه عباس و شکوه ایران در زمان انوشیروان، تنها یک افتخار تاریخی است که نه نقشی در آن داشته ام و نه بهره ای از آن برده ام.

     

    برای من که هنگامی چشم به ایران گشودم که نه از شاه نشان بود و نه از شاهنشاهی و از هنگام زاده شدن تا آن روز که پشت نیمکت مدرسه به آموختن الفبا نشستم همواره مرزهای کشورم را در تعدی اشغالگران وشهرهای سرزمینم را زیر حملات هوایی دشمن دیده ام، برای من که خرمی خرمشهر را در اشغال و آبادی آبادان را در محاصره یافته ام، آنچه بیش از همه جای سپاس دارد نفس کشیدن آریامهر است.

     

    در آن هنگام که کشور به هیأت جمهوری درآمده بود وهیبت اسلامی یافته بود، آنچه همچنان امنیت ملی ایران را تضمین می کرد، نفسهای پادشاهی بود که هم ناچار به ترک تاج و تختش شده بود و هم وادار به ترک سرزمینش.

     

    از 22 بهمن 57 تا 5 امرداد 59 تنها بخاطر نفس کشیدن آریامهر بود که هیچ دشمنی زهره تعرض به میهن را نداشت و هنوز دو ماه از درگذشت آریامهر نمی گذشت که دشمن به پاره کردن سندی جسارت کرد که رقم « محمدرضا پهلوی » خورده بود و نه تنها در نواحی مرزی، که در دل پایتخت کشور جرأت حمله پیدا کرد.

     

    نه ادامه پادشاهی آریامهر، که تنها ادامه نفس کشیدن او مانع از آن بود که هزاران ایرانی در اردوگاههای دشمن اسارتهای پرمشقت را تحمل کنند و هزاران تن دیگر به اعتبار قرارداد الجزایر جامه شهادت بپوشند و هزاران تن دیگر سالها با جراحتهای جنگی و عوارض شیمیایی و اختلالات روانی روزگار بگذرانند و گذشته از همه اینها، یک ملت با هزینه ها و خسارتهای جبران ناپذیر طولانی ترین جنگ قرن دست به گریبان شود.

     

    ای سرو که در پیرهن صبح نگنجید

    جان تو و آن جان بهاران که تو بودی

    یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما

    وآیینه صد نسل و تباران که تو بودی

     

    پادشاه امنیت و آرامش! شاهنشاه آریامهر! از نفس کشیدنهایت سپاسگذارم.

     

    تهران – 5 امرداد 2570

    مهندس ساسان بهمن آبادی


     

    پی نوشت:

    1-6) گفتگوهای من با شاه، خاطرات امیر اسداله علم.

     

  • نگاهی به گفتگوی تلویزیونی محسن رضایی

    پنجشنبه شب هفته گذشته محسن رضایی به مناسبت سالگرد نوشیدن جام زهر معروف و پذیرش قطعنامه 598 در یک برنامه زنده تلویزیونی شرکت کرد و در کنار پرداختن به موضوع قطعنامه، صحبتهایی درباره وضعیت کنونی و شرایط ناشی از تحریمها داشت.

    محسن رضایی در میان همه عوامل جمهوری اسلامی تنها فردی است که دیدگاههایش بجای جنبه های شعاری و ذهنی بیشتر جنبه تحلیلی دارد که و با واقعیات نزدیکی دارد.

    مهمترین نمونه ای که در خاطر دارم، تحلیل او از آرایش نظامی آمریکا پیش از حمله به عراق بود؛ در شرایطی که مقامات جمهوری اسلامی هدف از آرایش نظامی آمریکا را تنها ترساندن صدام می پنداشتند، محسن رضایی در یک گفتگوی زنده تلویزیونی حمله آمریکا به عراق را ظرف یک هفته پیش بینی کرد که دقیقاً چنین شد و پس از حمله نیز در حالیکه هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه و علی شمخانی – وزیر دفاع وقت – در گفتگوی زنده تلویزیونی عراق را ویتنام دیگری برای آمریکا عنوان می کردند، محسن رضایی سقوط حکومت عراق را ظرف سه هفته تا سه ماه پیش بینی کرد که درست پس از سه هفته محقق شد.

    در کارزار انتخاباتی سال 84 نیز از احتمال حمله هوایی آمریکا به بخشهایی از ایران خبر داد و در مناظره تبلیغاتی سال 88 عنوان کرد که کشور سه بار در آستانه حمله آمریکا قرار گرفته بوده است. موضوعی که با انتشار اسناد ویکی لیکس آشکار شد.

    این دو نمونه از تحلیلهای محسن رضایی به عنوان دیباچه ای آورده شد تا به گفتگوی تازه او در شبکه سوم تلویزیون جمهوری اسلامی توجه بیشتری شود.

    نخست آنکه گفت: «نباید تحریم می شدیم ...» به این معنی که هم امکان آن بود که با اتخاذ سیاستهای درست از چنین شرایطی بدور بود و هم آنکه تأثیر تحریمها به هیچ وجه کم اهمیت و قابل چشم پوشی نیست.

    همچنین طبق معمول که هر کجا قافیه نظام مقدس به تنگ می آید دست به دامن مردم می شوند، از مردم خواست تا با یک جهاد اقتصادی منسجم چند ساله از این مرحله هم گذر کنند!

    هرچند که بواسطه سیاستهای دوران جمهوری اسلامی و شیوع واگرایی در همه ارکانجامعه ایجاد انسجام آنهم در زمینه اقتصادی با توجه به تنگناهای معیشتی موجود به چیزی فراتر از معجزه می ماند و از سویی امکان مقابله و دوام در برابر این حجم از تحریم و فشار آنهم برای چند سال قابل تصور نیست، اما از این جمله دو موضوع قابل برداشت است. یکی آنکه امیدی به لغو تحریمها و موفقیت آمیز بودن مذاکرات جمهوری اسلامی با گروه 1+5 در آینده نزدیک نیست و دیگر آنکه بحران آنقدر گسترده و چند جانبه است که حکومت از عهده رتق و فتق آن بر نمی آید و ناگزیر است تا دست به دامن مردم شود.

    محسن رضایی توصیه ای هم برای حکومت داشت تا با افزایش ظرفیت ها و جذب نیروها حتی از میان ایرانیان بیرون از کشور تقویت گردد که باز هم گمان نمی رود شدنی باشد. حوادث سال 88 نشان داد که جمهوری اسلامی از تحمل نزدیکترین عناصر خود رویگردان است.

    نکته دیگری که در لابلای صحبتها نیمه کاره رها شد این بود که گفت: «از الان هم می شود پیش بینی کرد که از شهریور ماه به آن طرف بالاخره ...» جمله نیمه کاره رها شد!

    گرداب هولناکی که جمهوری اسلامی کشور را به آن سوق می دهد مخاطرات گوناگونی را می تواند به همراه داشته باشد، از جمله عناصر قدرت طلبی که حتی از قدرت رو به زوال هم نمی گذرند و برای دستیابی به آن از هیچ کاری رویگردان نیستند. از رنگ کردن ریش و گیسو گرفته تا تأسفبارترین فجایع ملی؛ حال یا به این امید که برای جرعه ای هم که شده از جام قدرت سرمست شوند و یا به این خیال باطل که نظام مقدس شان را از سه کنج بلا به در خواهند آورد.