Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 24

  • مذاکرات هسته ای قزاقستان و خوش بینی های کذایی

    مذاکرات هسته ای، گروه 1+5، آلماآتی، قزاقستان

    مذاکرات فرسایشی و بی نتیجه هسته ای جمهوری اسلامی با گروه 1+5 در آستانه دور تکراری جدیدی است! آنگونه که از قرائن بر می آید هیچ اتفاق جدیدی که بخواهد تأثیر تازه ای بر جریان مذاکرات بگذارد روی نداده است و طبیعتاً نمی توان انتظار نتیجه جدیدی را از این دور مذاکرات هم داشت. شاید در خوشبینانه ترین حالت تنها مکان دور بعدی مذاکرات مورد توافق قرار گیرد که چه بسا آنهم دور از انتظار باشد!

    جمهوری اسلامی همچنان با بر باد دادن همه حقوق بنیادین جامعه، با تبلیغات عظیم، جاه طلبی های هسته ایش را حق مسلم می داند و از دیگر سو قدرتهای جهانی برای جلوگیری از نگرانی های حاصل از یک جمهوری اسلامی هسته ای مرحله به مرحله همه گرینه ها را می آزمایند.

    پس از دور اول مذاکرات قزاقستان که در اسفند ماه گذشته برگزار شد، درست به مانند مذاکرات استامبول در بهار سال 1391 خوش بینی کاذبی بر بخشهای سیاسی و اقتصادی جامعه حاکم گشت. تأسفبارتر از همه اینکه نسل پنجاه و هفتی فعالان سیاسی به مانند همه عمر، در ارایه تحلیلهای اشتباهی که مو لای درزشان نمی رود طبق معمول گوی سبقت را از همه ربودند! به هر روی با توجه به تبلیغات پس از دور نخست مذاکرات قزاقستان، امید کاذب زیادی به مذاکرات پیش رو بسته شده است. امیدی که تنها حاصل تبلیغات دو طرف مذاکره است و بس و به خودی خود چندان محلی از اعراب ندارد!

    در همه مدت مذاکرات هسته ای، جدا از آنکه واقعا چه در مذاکرات می گذشت و چگونه پایان می یافت، جمهوری اسلامی علاقه زیادی به مثبت نمایاندن مذاکرات و ابراز امیدواری نسبت به ادامه آن داشت! مسأله این است که جمهوری اسلامی برای به ثمر نشاندن جاه طلبی های هسته ایش نیازمند به زمان است و ادامه پروسه فرسایشی مذاکرات دقیقاً به معنی زمان بیشتر جهت پیشبرد ماجراجویی هاست.

    همچنین هزینه این ماجراجویی ها نه از کیسه جمهوری اسلامی، بلکه از سفره مردم پرداخت می شود و وقتی رژیم جاه طلبی هایی را دنبال می کند که هزینه اش را نیز خود نمی پردازد، چه دلیلی برای چشم پوشی از آن خواهد داشت؟ در چنین شرایطی اتفاقا می کوشد تا با تزریق امید و خوشبینی کاذب در کنار بمباران تبلیغاتی، ظرفیت جامعه را برای تحمل هزینه این ماجراجویی ها بالا ببرد و اینگونه است که پس از هر دور مذاکره بی نتیجه، نمایندگان جمهوری اسلامی دست از پا درازتر، با لبهای خندان و چشمان برق افتاده و لحن سرشار از اطمینان، برای مردمی که بر گرد سفره های خالی به انتظار بازگشت مقامات مذاکره کننده نشسته اند، از امیدوار بودن نسبت به ادامه روند مذاکرات سخن می گویند!

    و نیز اگرچه جمهوری اسلامی عملاً اقدامی در راستای پایین آوردن فتیله ماجراجویی هایش و کاستن از دغدغه های طرف دیگر مذاکره انجام نمی دهد، اما برای جلب طرف مذاکره به ادامه گفتگوهای بی نتیجه، ناگزیر است حتی به شکل صوری و صرفاً تبلیغاتی هم که شده نسبت به آینده مذاکرات ابراز امیدواری کند تا با گذشت زمان، ماهی هسته ای مرادش را به تور بزند!

    طرف دیگر مذاکره، یعنی گروه 1+5 هم دلایلی برای تزریق خوش بینی کاذب و تبلیغ امیدواری دروغین دارد. اتفاقی که هم در بهار 1391 پس از مذاکرات استامبول و پیش از مذاکرات بغداد از سوی رسانه های تبلیغاتی اروپایی و آمریکایی صورت گرفت، و هم پس از دور اول مذاکرات قزاقستان و نیز در آستانه دور دوم این مذاکرات باز شاهد تکرارش هستیم. به نظر می آید این لبخندها بیش از آنکه از جنس رضایتمندی باشد، از نوع تهدید آمیز می باشد! ایجاد نوعی فضای روانی و رسانه ای پیش از آغاز مذاکرات، با هدف اثرگذاری روی مواضع تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی.

    قدرتهای جهانی نشان داده اند که برخلاف مسأله دموکراسی و حقوق بشر، در رویارویی با بلندپروازی های هسته ای جمهوری اسلامی مصمم هستند و بی تردید مساعدترین راه و کم هزین ترین مسیر برای متوقف کردن این بلندپروازی ها راه دیپلماسی و مذاکره است؛ از اینرو از همه ابزارها برای به بار نشاندن تلاشهای دیپلماتیک خود کمک می گیرند؛ از جمله ابزار اثرگذار و جریان ساز رسانه.

    اینگونه است که در آستانه دور جدید مذاکرات هسته ای در قزاقستان، شاهد اخبار و مقالات و تحلیلهایی درباره احتمال مصالحه جمهوری اسلامی در ابر رسانه های اروپایی و آمریکایی می باشیم تا انتظار جامعه ایران نسبت به نتیجه بخش بودن مذاکرات پیش رو به شدت افزایش یابد و فشار بر تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی برای تن دادن به مصالحه و پایین آمدن از خر لنگ هسته ای بیشتر شود.

    در چنین فضایی، بی آنکه شرایط و مواضع دو طرف مذاکره نسبت به ماههای پیش کوچکترین تفاوتی کرده باشد، هم بازار در سیر صعودی خود بسوی بی ثباتی کمی درنگ می کند و هم طبق معمول سیاسی های پنجاه هفتی که به لطف پروردگار عمر پر برکتشان کمتر از 96 سال نیست، بدون آنکه کوچکترین تأثیری در آگاه سازی جامعه نسبت به واقعیت موجود و چشم انداز نه چندان روشن پیش رو داشته باشند، از احتمال کاذب به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای ذوق مرگ می شوند که باز این نیز بر غلیظ تر شدن خوشبینی کاذب حاکم بر جامعه نسبت به مذاکرات می افزاید.

    اما واقعیت های داخلی و نیز شرایط خاورمیانه نشان می دهد که در گمانه زنی پیرامون رفتار جمهوری اسلامی، احتمال ایستادگی سرسختانه در کنار بشار اسد و نیز پافشاری همه جانبه در پیگیری ماجراجویی هسته ای از هر احتمالی بالاتر است و با این حساب امیدی به نتیجه گرفتن از مذاکرات هسته ای آلماآتی نمی توان داشت.

    در پایان لازم به یادآوری است که مقامات جمهوری اسلامی بارها عنوان کرده اند که اگر فشارهای اقتصادی حاصل از تحریم ها در کشورهای اروپایی تجربه می شد، قطعاً به نارضایتی های عمیق و شورشهای گسترده اجتماعی می انجامید و از این بابت، از عدم روی دادن اتفاقات همانند در ایران بارها اظهار خوشبختی کرده اند؛ از این گفته ها می توان چنین برداشت کرد که رژیم در ماههای گذشته، برای بروز ناآرامی ها و نارضایتی های اجتماعی آماده بوده است و برای پیگیری ماجراجویی های هسته ایش، آماده برخورد با چنین واکنشهایی بوده است؛ پس اکنون که حتی علیرغم انتظار مقامات جمهوری اسلامی، از سوی جامعه هیچ واکنشی در اعتراض به وضعیت غیر قابل تحمل اقتصادی صورت نمی گیرد، رژیم چه دلیلی برای کوتاه آمدن از بلندپروازی های هسته ایش می تواند داشته باشد؟

     

    پی نوشت:

    جمهوری اسلامی برای تزریق خوشبینی کاذب با هدف بالا بردن ظرفیت جامعه در تحمل پیامدهای ماجراجویی های هسته ایش، تعبیر و تفسیرهای بی سر و تهی را از نتیجه بخش بودن مذاکرات ارایه می دهد. اما نتیجه بخش بودن مذاکرات را تنها و تنها لغو و یا دستکم کاهش تحریمهای نفتی، بانکی و اقتصادی می توان در نظر گرفت و هر مورد دیگری که در پایان مذاکرات پیش رو به عنوان دستاورد مذاکرات عنوان شد، بی تردید چیزی جز شکست و بی نتیجه بودن مذاکرات نمی تواند باشد.

     

    در همین باره:

    ماجرای هسته ای – ملاقات در بغداد – مذاکره بر سر چه؟

    نوشتاری که در آستانه مذاکرات بغداد (اوایل خرداد ماه گذشته) و در اوج خوشبینی کاذب نسبت به نتیجه بخش بودن مذاکرات نوشتم و بی نتیجه بودن مذاکرات بغداد و موکول شدن به دورهای بعدی در شهرهای دیگر را محتمل تر دانستم؛ احتمالی که محقق هم شد!

  • ... کسی کو هوای فریدون کند

    شاهزاده رضا پهلوی، شورای ملی، کمیته موقت

    ایران سال نویی را آغاز کرده است، اما ایرانیان همچنان بار مشکلات کهنه را به دوش می کشند؛ مشکلات اگرچه کهنه و تکراری هستند اما با گذشت زمان بر جوانب فاجعه بار آنها افزوده شده و شوربختانه آینده پیش رو را خطرناک تر و نگران کننده تر می نمایانند.

    مذاکرات هسته ای علیرغم نرمش ها و انعطاف های مصالحه جویانه گروه 1+5، بخاطر لجبازی های جاه طلبانه جمهوری اسلامی بی نتیجه مانده است و کمترین نشانه ای از تغییر رویکردهای رژیم دیده نمی شود و بالطبع فشار فزاینده تحریم های فلج کننده بیش از پیش ستون مهره های خانواده های ایرانی را از هم خواهد گسست.

    از سویی با پافشاری جمهوری اسلامی بر جاه طلبی های هسته ایش، تصمیم قدرتهای جهانی برای چگونگی برخورد با این مسأله از گزینه تحریم های فلج کننده به سمت گزینه پر مخاطره دیگری میل خواهد کرد که هزینه ای بس گراف تر و پیامدهایی بسیار مبهم تر برای ایران به دنبال خواهد داشت.

    درصورت شکل گیری چنین وضعیتی در آینده نزدیک ایران که بسیار محتمل هم به نظر می رسد، تنها وجود یک نهاد سیاسی با روابط بین المللی و قدرت چانه زنی و مانور بالاست که می تواند هزینه تحولات را کاهش دهد و مسیر رخدادها را به سمت و سویی بکشاند که آینده ایران را بسوی ساحل نجات و کرانه آرامش رهنمون باشد.

    ایده بخردانه و به هنگامی که از سوی برادر گرامی ام شاهزاده رضا پهلوی طرح گردیده و اکنون در آستانه برداشتن نخستین گامهای عملی می باشد و به ویژه با توجه به یک فراخوان عمومی و استقبال قابل توجه از سوی ایرانیان درون کشور پایگاه مردمی قابل اتکایی جهت چانه زنی های سیاسی یافته است.

    در برخورد با این ایده، کنشگران سیاسی انتقاداتی را مطرح کرده اند. از جمله این انتقادات، مواردی هست که از سوی کنشگران منفرد سیاسی صورت گرفته است. چهره هایی که علیرغم سن بالا و زمان زیاد فعالیت سیاسی، از کمترین کار گروهی ناتوان بوده اند و آنقدر نگرشهای شخصی خود را بی نقص می دانند که نه توان همکاری با دیگران را دارند و نه دیگران برای همکاری با آنها مجالی می یابند.

    این دسته از منتقدان، با توجه به کارنامه ای که در زمینه کار گروهی از خود بجا گذاشته اند اساساً در هیچ گروه و سازمان و تشکلی کارایی ندارند و بر این پایه عدم همراهی آنها با یک نهاد سیاسی را نمی توان به پای نواقص و کاستی های آن نهاد گذارد، بلکه مشکل در روحیه فردگرا و خود محور همین چهره هاست. چهره هایی که اغلب از میان نسلهای همیشه در اشتباه و همیشه طلبکار پنجاه و هفتی می باشند.

    از سوی دیگر برخی انتقادها متوجه افرادی از کمیته موقت شورای ملی می باشد. این انتقادات طی ماههای گذشته به شکلهای متفاوتی مطرح شده است. در شهریور ماه و مهر ماه عنوان می شد که شیوه تبلیغات برای شورای ملی انحصارگرایانه است و افرادی که چنین انتقاداتی را طرح می کردند بلافاصله پس از فراخوان شورای ملی به صرافت راه اندازی شوراهای دیگر افتادند.

    معلوم نیست چرا تا پیش از آن چنین ایده ای را دنبال نکرده بودند و بلافاصله پس از فراخوان شورای ملی به میان آمدن شاهزاده، به یکباره منشورهای گوناگون و شوراهای متفاوت از چپ و راست سر برآورد؟! براستی اگر کنشگران سیاسی که چندین دهه به فعالیت پرداخته اند توانایی همسویی و همپارچگی داشتند چرا تا به امروز از برپایی یک ائتلاف فراگیر ناتوان بوده اند؟ و جالب تر از همه اینکه همه طیف هایی که حاضر به پیوستن به شورای ملی نبودند و در پی برپایی شورای دیگری برآمدند اصرار داشتند که شاهزاده را به سود خویش مصادره کنند اما در عین حال از همراهی به ایده شاهزاده سر باز میزدند!

    از دیگر انتقاداتی که در همان ماهها برخی هواداران شاهزاده مطرح می ساختند این بود که رویکرد شاهزاده بیش از حد دموکراتیک است و چنین رویکردی باعث همکاری جریانهایی با شاهزاده شده است که پیشینه روشن و قابل تأییدی نداشته اند و به این بهانه برخی افراد و گروههایی که مدتها داعیه هواداری از شاهزاده را داشتند، از همراهی با گامهای کنونی شاهزاده سر باز زدند.

    از آبان ماه به بعد این انتقادات نسبت به کمیته موقت شمایل تازه ای پیدا کرد؛ صحبت از روند غیر شفاف در اداره کمیته موقت به میان می آمد و مسئولیت چنین روندی را متوجه برخی افراد کمیته موقت می دانستند. تا آنجا برخی افراد کمیته موقت را به پنهانکاری و بی خبر گذاشتن شاهزاده از روند کار کمیته موقت متهم می کردند. اتهامی که به هیچ روی منطقی نمی نمود، چرا که ارتباط با شاهزاده کار صعبی نبوده و منتقدان به سادگی می توانستند مسایل خود را به آگاهی ایشان برسانند – همانگونه که چنین نیز می کردند – و با این حساب شفاف یا غیر شفاف بودن روند کار کمیته موقت به هیچ روی نمی توانست پنهان از دید شاهزاده باشد و از اینرو چنین انتقادی هرگز وارد نبود.

    همچنین منتقدان با یک دید ایده آلیستی به مسأله نگاه می کنند. برخی مسایل انتقاد آمیزی که گفته می شود در روند کار کمیته موقت وجود داشته، مواردی است که در هر کار گروهی ایرانی در هر زمینه ای پدید می آید. از یک تیم فوتبال محلات گرفته تا یک نهاد سینمایی و از یک گروه خدماتی گرفته تا یک سازمان سیاسی. نمی توان توقع داشت گروهی که از جامعه کنونی ایران پدید می آید، به یکباره ویژگی های یک گروه مثلاً آلمانی را داشته باشد!

    پس از آن لعبت تازه ای از طبله این منتقدان عرضه شد و آن اینکه گروهی از عوامل جمهوری اسلامی، با خدعه و نیرنگ شاهزاده را با خود همراه کرده اند تا ایشان را با شکست سیاسی روبرو سازند و از عرصه سیاست خارج سازند!

    در صورتیکه ایده برپایی شورای ملی از چند سال پیش توسط شخص شاهزاده مطرح شده بود و از جمله در کتاب "زمان انتخاب" ایشان به روشنی تبیین گردیده است و اینگونه توهمات تنها بهانه ای بود برای عدم همراهی برخی از مدعیان میهن پرستی و بس.

    و اما به تازگی در کمال شگفتی از روحیات دیکتاتور مآبانه سخن به میان می آید و جالب اینکه چنین وصله هایی از سوی همانهایی دوخت و دوز می شود که تا چندی پیش افراط شاهزاده در رویکردهای دموکراتیک را بهانه عدم همکاری خود بر می شمردند!

    امروز دیگر مشخصاً شاهزاده اعلام کرده اند که به عنوان رهبر یک جریان، سینه خویش را سپر کرده اند و پیشاپبش همراهان خود، با ایمان به پیروزی، حتی ریسک شکست را نیز پذیرا شده اند. شاهزاده عزم جزم خود را در راهی که در پیش گرفته اند آشکارا نشان داده اند.

    ایران، امروز در وضعیتی همانند سوم اسفند 1299 و یا 28 امرداد 32 و یا 22 بهمن 57 قرار دارد. یا با درک میهن پرستانه از شرایط موجود و پذیرش همه ضعفها و کاستی ها، با اقدام به هنگام و مؤثر نیروهای وفادار و راستین، به مانند 28 امرداد 32 کشور را از ورطه هولناک سقوط نجات خواهیم داد و یا بهانه تراشی های ایده آلیستی و نه چندان خیرخواهانه سرنوشت ایران و زندگی میلیونها ایرانی به امواج هولناک حوادث سپرده خواهد شد.

    « یا با هم آزاد خواهیم شد یا جدا از هم تا ابد بار سنگین استبداد را به دوش خواهیم کشید. »

     

    چو گیتی شود تنگ بر شهریار

    تو گنج و تن و جان گرامی مدار

    کزین تخمه ی نامدار ارجمند

    نماندست جز شهریار بلند

    ز کوشش مکن هیچ سستی به کار

    به گیتی جز او نیستمان یادگار

    ز ساسانیان یادگار اوست بس

    کزین پس نبینند زین تخمه کس

    تو را ای برادر تن آباد باد

    دل شاه ایران به تو شاد باد 

     

    تهران – 8 فروردین ماه 2572

    ساسان بهمن آبادی

  • به مناسبت روز آذربایجان

    1142341933_680c0ba23a_m.jpgنجات آذربایجان با تدبیر قاطعانه شاه

    نوشتاری را که سال گذشته به مناسبت روز نجات آذربایجان نوشته بودم در تارنمای بالاترین داغ شده و درباره آن بحث پیگیرانه ای شکل گرفته است. نوشتاری که دلیل نجات آذربایجان را درایت قاطعانه شاه می داند و بس، نه دروغ پردازی هایی که جبهه ملی و توده ای ها برای قهرمان سازی از قوام تبلیغ کرده اند. براستی که تاریخ معاصر ایران نیاز به یک واکاوی مستند از سوی نسل جوان دارد تا از شائبه سازی ها و دروغ پردازی های جبهه ملی و توده ای ها پیراسته شود.

    قضیه آذربایجان واقعا یکی از رخدادهای تاریخی خاورمیانه در دوره معاصر است زیرا مقاصد روسیه استالینی پس از جنگ اولین بار در آذربایجان ظاهر و برملا گردید، آنچه روسیه شوروی در آذربایجان کرد و جزییات آن در جلسات شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرارگرفت دنیای آزاد را تکان داد و نخستین بار مردم نقاط مختلف گیتی را با امیریالیسم کمونیست‌ها بیدار و هوشیار ساخت ... اهمیت وقایع مزبور به قدری آشکار است که ملت ایران روزی را که مصادف با ختم این غائله عظیم است به نام روز آذربایجان عید ملی اعلام نموده و از سال ۱۳۲۵به این طرف همه ساله در آن روز به یاد نجات آذربایجان و اعاده حق حاکمیت ما بر آن خطه جشن می‌گیرد و به عقیده من نه تنها ایرانیان باید پیوسته به یاد این روز باشند بلکه تمام ملل آزاد جهان نیز بایستی این واقعه تاریخی را به خاطر سپرده و فراموش ننمایند.


    محمدرضاشاه - ماموریت برای وطنم


    قوام دربازگشت از شوروی با قراردادی که در جیب داشت مذاکره با شورشیان آذربایجان را آغازکرد.

    او حتی از من تقاضا داشت که با ارتقاء درجه افسران شورشی موافقت کنم و به هریک از آنان دودرجه بدهم. بطوریکه مثلا یک نفر با درجه ستوان یکمی تبدیل به سرگرد شود و مواردی شبیه این. ولی من در جواب گفتم: "ترجیح میدهم دستم قطع شود و چنین فرمانی را امضا نکنم."

    در آن موقع فرماندهان ارتش به استثنا رزم آرا به من توصیه میکردند از هر گونه اقدامی که باعث تحریک روس ها به مداخله نظامی در ایران میشود خودداری کنم.

    ولی من علیرغم این توصیه ها تصمیم گرفتم برای فتح مجدد آذربایجان دست بکار شوم. این تصمیم را علیرغم آنکه به نظر اغلب رجال و فرماندهان تصمیمی ناشیانه و تهور بیجا می آمد بر اساس اطلاعات واقعی اتخاذ کرده بودم زیرا میدانستم شورشیان با اینکه از نظر تسلیحاتی قویتر از قوای نظامی ما نبودند ولی بنا داشتند در آینده نزدیک با دریافت تسلیحات جدید و پیشرفته خود را تقویت کنند. برای این منظور گروه هائی را برای آموختن فنون هواپیمائی و زرهی به شوروی فرستاده بودند و این عده ظرف یکسال عملا در خدمت شورشیان قرار می گرفتند.

    علاوه بر آن من ترجیح میدادم خطر شرکت در یک نبرد شرافتمندانه را پذیرا شوم ولی هرگز پادشاهی نباشم که او را به نوکر صفتی و سر افکندگی بشناسند.

    با وجود این جرج آلن سفیر آمریکا در ایران که از دوستان بود و حمایتم میکرد به من هشدار داد و گفت: ایالات متحده صد در صد با نظر شما موافق است اما هرگز حاضر نیست به خاطر شما درگیر جنگ با شوروی شود

    البته من هم چنین انتظاری نداشتم ولی احساس کردم که همه ملت پشت سرم قرار دارند و دلیل آن نیز وجود گروه کثیری از داوطلبان بود که برای نبرد با شورشیان اظهار تمایل میکردند.

    بعد هم وقتی قوام نخست وزیر از سیاستی که در پیش گرفته بود چشم پوشید و با تصمیم من در مورد غلبه بر شورشیان همراه شد برنامه حمله را آغاز کردیم .

    برای آنکه بدانم برنامه حمله چگونه پیش می رود همراه ژنرال رزم آرا که همواره ازمن پشتیبانی می کرد چند بار بر فراز صحنه های عملیاتی پرواز کردم گاه با یک هواپیمای کهنه خارج از رده گاه با هواپیمای کوچک دو موتوره (بیج کرافت) که البته هیچکدامشان دستگاه رادیوئی بی سیم نداشتند. تا سر انجام قوای دشمن را که تحت فرمان پیشه وری عمل می کردند و مرید روس ها بودند سه پاره شدند و از هم پاشیدند. به دنبال آن نیز پیشه وری به اتفاق همدستانش از مرز گذشت و به شوروی گریخت.


    محمدرضا شاه پهلوی – پاسخ به تاریخ

  • کناره گیری از حزب پان ایرانیست

    «پاینده ایران»

     

    بیکران وحشت انگیزی است.

    خامش خاکستری هم بارد و بارد.

    وین سکوت پیر ساکت نیز

    هیچ پیغامی نمی آرد.

     

    بدین وسیله به آگاهی می رسانم از آنجا که کشور در آستانه یک بزنگاه تاریخی است و از آنجا که مسئولان حزب پان ایرانیست درک درستی از بزنگاه تاریخی پیش رو ندارند و از آنجا که تلاشهای پیگیرانه و همه جانبه یکساله اخیر من در تبیین بزنگاه تاریخی پیش رو و توجیه مسئولان حزب کمترین نتیجه ای در بر نداشته است و از آنجا که مسئولان حزب به دیدگاههای استدلالی و مبتنی بر منطقی که متفاوت با نگرشهای ایشان باشد کمترین وقعی نمی نهند و جدای از آن، به تصمیمات خود نیز بی توجه هستند و به راحتی از تصمیماتی که خود اتخاذ می کنند در می گذرند و پاسخگوی اینگونه عملکردهای شگفت آور نیز نمی باشند و تنها با یک سری جملات شعاری و کلیشه ای و غیر قابل پذیرش در پی توجیه بر می آیند، ادامه کوشندگی در حزب پان ایرانیست را مطلقاً بی نتیجه می دانم و از همکاری با آن کناره گیری می کنم.

     

    در کنار همه ضعف ها و کاستی هایی که حتی پیش از پیوستن به حزب از آن آگاه بودم و در مدت هموندی، برای رفع آنها تلاشهای پیگیرانه، دلسوزانه و در عین حال مطلقاً بی نتیجه ای داشتم، مهمترین عامل کناره گیری کنونی من، رأی بی ثبات و تصمیم بی اعتبار شورای عالی رهبری حزب درباره پیوستن به شورای ملی ایران می باشد.

     

    تصمیمی که پس از اتخاذ و اعلام مسئولان در درون حزب و امضای برخی اندامان و هواداران حزب و اطلاع رسانی غیر رسمی اما گسترده، در شرایطی که اندامان و هواداران حزب و نیز برخی چهره های شاخص و جریانهای سیاسی طبق وعده توخالی مسئولان حزب چشم به راه اعلام رسمی آن بودند، به ناگاه مورد چشم پوشی سروران قرار گرفت!

     

    در درازنای موجودیت شصت ساله حزب پان ایرانیست، ملت ایران با دو بزنگاه سرنوشت ساز روبرو شد که حزب پان ایرانیست در هیچیک از آنها نقش کارکردگرایانه و مثبت و مؤثری ایفا نکرد. نه در سال 32 نقشی در نجات کشور و بازگشت شاهنشاه داشت و نه در سال 57 اقدامی برای جلوگیری از سقوط میهن؛ شوربختانه هم در غائله 30 ام تیر در زمره جریانهایی بود که با پشتیبانی از زیاده خواهی های فرا قانونی مصدق، شاهنشاهی ایران را در آستانه سقوط قرار داد و هم در سال 57 در راستای تضعیف دولتهای قانونی و استیضاح بی مورد نخست وزیران شایسته کوشش کرد و در حالیکه تلاشهای ایثارگرایانه بختیار با بی توجهی پان ایرانیست های پارلمان روبرو بود، سروران به نوفل لو شاتو مخابره پیام کردند و پیش پای فردی که "هیچ" احساسی به سرزمین مان نداشت زانو زده و برای حمایت و رأی اعتماد به نخست وزیر غیر قانونی او اعلام آمادگی کردند!

     

    نه در سال 32 با درک و تحلیلی میهن پرستانه از روند تحولات، نقشی در رستاخیز ملی 28 امرداد داشتند و نه در سال 57 حتی در حد یک بیانیه خشک و خالی از گردهمایی هایی که بر علیه انقلابیون و در پشتیبانی از قانون اساسی برگزار می شد اقدامی کردند!

     

    شوربختانه اینکه پس از شصت سال هنوز اشتباه تأسفبار سی ام تیر در نشریه داخلی حزب گرامی داشته می شود و نیز خدمتگزارترین نخست وزیران تاریخ ایران، مانند هویدا و آموزگار مورد غیر منصفانه ترین هجمه ها در نشست های حزبی واقع می شوند.

     

    متأسفانه امروز نیز درست به مانند موارد یاد شده، مسئولان حزب از درک درست و به هنگام تحولات کشور به کلی غافل هستند و به توصیه ها و هشدارهای دلسوزانه نیز کمترین وقعی نمی نهند و با این اوصاف بی تردید در بزنگاه تاریخی پیش رو – به مانند همه دوران فعالیت – از کمک به کشور و رساندن میهن به کرانه آرامش ناتوان خواهند بود.

     

    امروز نیز با بهانه های غیر منطقی و غیر قابل پذیرش از یاری رساندن به کوششهای میهن پرستانه برادر گرامی ام، شاهزاده رضا پهلوی که تنها امید نجات ایران از بحران کنونی و مخاطرات پیش رو هستند سر باز زده می شود و در شرایطی که با تصمیم شورای عالی رهبری، همگی برای رویارویی با فشارهای جمهوری اسلامی در پی پیوستن رسمی حزب به شورای ملی ایران آماده شده بودیم، شورای رهبری پیش از وارد آمدن نخستین فشار حکومت، بدون ارایه هیچ توضیحی از کنار تصمیمی که خود گرفته و خود اعلام کرده بود به سادگی می گذرد!

     

    نمی دانم اگر تصمیم حزب رسماً عملی می شود و متعاقباً با فشارهای جمهوری اسلامی روبروی می شدیم آیا کار به اعترافات تلویزیونی هم می کشید؟ آه که چقدر بر در و دیوار دفتر حزب و در نشریات حزبی و گفته های سروران این جمله تکرار می شود که «نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک».

     

    در شرایطی که احتمال حمله نظامی خارجی به کشور هر روز بالاتر می رود، و جاه طلبی های لجبازانه جمهوری اسلامی زندگی میلیونها ایرانی را هر روز بیشتر از روز گذشته در بحران و مخاطره فرو می برد، و بسیاری از هم میهنان تنها بخاطر نگرشهای سیاسی و عقیدتی در حال شکنجه و جان دادن هستند و بسیاری از خانواده های ایرانی بخاطر تنگناهی اقتصادی در حال فروپاشی هستند، مسئولان حزب تنها در اندیشه "حفظ خود" می باشند؛ و گویا منظور از این "خود" تنها شورای عالی رهبری حزب است، چراکه نیروهای جوان حزب یا در کنج زندان بسر می برند و یا تحت حکم تعلیقی هستند و یا دارای پرونده های باز سیاسی هستند و یا دچار محرومیت ها و ممنوعیت های الی الابد می باشند.

     

    براستی اگر بنا بر "حفظ خود" بود شخصاً چه دلیلی برای فعالیت سیاسی داشتم، آنهم در برابر حکومتی که یاران خود را از میان بر می دارد؟ اگر بنا به "حفظ خود" بود چرا مهمترین آروزی زندگی ام را – که تحصیل در یک دانشگاه معتبر هنری است و خوشبختانه شایسته حصول به آن نیز بوده ام – بخاطر کوششهای سیاسی از دست رفته ببینم و برخلاف همه موازین قانونی، در شرایطی که برای سفر تحصیلی ام حتی مهر خروج در گذرنامه ام درج شده بود، سربازان گمنام وزارت اطلاعات مانع خروجم از کشور شوند و چشمان خانواده ای را که با بهترین امیدها ترک کرده بودم، با بیرنگ ترین ناامیدی ها بازیابم؟ چرا بجای آنکه مانند بسیاری از فرزندان پان ایرانیست ها در خارج از کشور سرگرم زندگی و پیشرفت شخصی ام باشم، به مانند دیگر جوانان سرزمینم در درون کشور برای بهبود شرایط مبارزه کنم؟

     

    در چنین شرایطی، از آنجا مقصودم از کوششهای حزبی نقش آفرینی عینی در بهبود کیفیت زندگی و سرنوشت هم میهنانم می باشد و نه اجز و پاداش اخروی، و از آنجا که برخلاف سروران، میهن پرستی را صرفاً در نامگذاری فرزندان با نامهای ایرانی و سپس گسیل داشتن آنان برای اقامت و شهروندی در دیگر کشورها نمی دانم، از ادامه همکاری با حزب پان ایرانیست کناره گیری می کنم.

     

    در پایان از اینکه در مدت هموندی ام در حزب، مقاله ای نبود که بنویسم و همایشی نبود که سخن بگویم و در پی آن، مسئولان حزب مورد خشم و تهدید سربازان گمنام وزارت اطلاعات قرار نگیرند از سروران عذر خواهی می کنم. همچنین از مهر همه سروران، به ویژه بزرگواری های سرور یزدی و دلسوزی های سرور صفارپور صمیمانه سپاسگذار هستم. نیرزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک ...

     

    ساسان بهمن آبادی

    4 آبان ماه 2571

    همزمان با زادروز پدر مهربان ایرانیان، شاهنشاه آریامهر

     

    پی نوشت

    با اینکه پان ایرانیستها از سال 84 از طریق همین وبلاگم با من تماس گرفتند اما من هرگز تمایل و موافقتی با آنها نداشتم که مهمترین دلیلش حمایت آنها از فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی بود که درست مخالف دیدگاه من بود. از اینرو حتی نسبت به تجمع سال 87 جلوی سفارت امارات بدگمان بودم و شرکت نکردم: توضیحات مربوطه

     

    اواخر سال 88 به دلیل نگرانی نسبت به آینده کشور و با هدف ایجاد موجی در همسویی با شاهزاده رضا پهلوی به جمعشان پیوستم که گزارش تلاشهایم را که سرانجام به این کناره گیری انجامید منتشر کرده ام: گزارش به جمهور

     

    در دو یادداشت دیگر توضیحات بیشتری در اینباره نوشته ام: یادداشت یک / یادداشت دو