Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

حزب پان ایرانیست - Page 4

  • همایش خلیج فارس در حزب پان ایرانیست

     

    خلیج فارس،حزب پان ایرانیست،پایگاه سیاوش

     

    همایش « روز ملی خلیج فارس » در 11 اردیبهشت ماه 1390 در محل دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست (پایگاه سیاوش) برگزار گردید که خوشبختانه با استقبال قابل توجه میهن پرستان روبرو شد.

     

    در حالیکه کباده کشان بی مایه ملی گرایی در « جبهه ملی » بلندگوی تحرکات کوری می شوند که در تقابل با اقتدار ایران در خلیج فارس می باشد، بخاطر برنامه ریزی، تدارک و برگزاری چنین مناسبتی، باید از سرور صفارپور _ دبیرکل شایسته حزب پان ایرانیست – و اندامان جوان حزب سپاسگذار بود.

     

    در همین راستا لازم می دانم فرازهایی از « منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران » را پیرامون خلیج فارس بیاورم؛ توضیح آنکه این منشور در سال 1377 به تصویب شورایعالی رهبری حزب پان ایرانیست رسیده است:

     

    - سرنوشت مردم بحرین از سرنوشت ما جدا نیست. از مبارزات آزادگی طلب آنان دفاع می کنیم.

    - خلیج فارس، شاهرگ حیاتی ملت ایران است. با نفوذ و حضور سیاست های خارجی در این دریای همیشه ایرانی مبارزه ای بی امان داریم.

     

    در همین باره:

    گزارش + عکس همایش خلیج فارس در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست

    متن سخنان سرور منوچهر یزدی / امنیت خلیج فارس و نقش نیروهای استعمار

    متن سخنان سرور دکتر موسوی / بحرین و حقوق بین الملل

    همایش روز ملی خلیج فارس

     

    خلیج فارس،حزب پان ایرانیست،پایگاه سیاوش

     

  • دیوار کوتاه حزب پان ایرانیست

     

    ساسان بهمن آبادی،دی ماه 88،عاشورا

    ششم دی ماه سال 88 بود که به شیوه آدم ربایانه توسط یک مشت لباس شخصی بازداشت، و به اوین منتقل شدم. البته پیش از اوین ظرف دو شبانه روز از خان پلیس امنیت و بازداشتگاه شاهپور گذشتم. / خبر کمیته گزارشگران حقوق بشر

     

    حدود یک هفته ای گذشت تا فهمیدم که علت دستگیری ام آنست که هیأت حاکمه جمهوری اسلامی چهار نفر را برای تصدی ریاست جمهوری تأیید صلاحیت کرده، انتخاباتی هم برگزار کرده، آرای صندوق ها را هم شمرده و در پایان نتایج را هم خود اعلام کرده بود.

     

    حال من که نه جزو آن چهار نفر کاندیدا بودم، نه صلاحیت آنها را تأیید کرده بودم، نه به هیچ یک از آنها رأی داده بودم، نه آرایشان را شمرده بودم و نه نتایج جالب انگیزناکش را اعلام کرده بودم، چه ارتباطی به موضوع داشتم؟ تنها پاسخ این بود که « سابقه پان ایرانیستی ات نشان می دهد ...! »

     

    هرچند به این خاطر بازداشت شده بودم که چهار نفر دیگر نامزد شده بودند و چهارده نفر دیگر صلاحیت شان را تأیید کرده بودند و چهل میلیون نفر دیگر به ایشان رأی داده بودند، اما بخاطر پیشینه حزبی و پان ایرانیستی ام بازخواست می شدم و برای قطع همکاری با حزب پان ایرانیست و از آن مسخره تر همکاری با وزارت اطلاعات (از نگاه من وزارت اطلاع رسانی) با هشدارهایی که مختص جمهوری اسلامی است روبرو بودم. 

     

    سرانجام پس از سه هفته بازداشت، رخصت آزادی داده شد و من که در تماسهای کوتاهی که با خانواده داشتم بدون اشاره به حزب، بر آن بودم که شخصاً مساله را حل کنم و حزب را درگیر ماجرا نکنم تازه متوجه شدم که در این مدت جوانان دیگری از حزب نیز در ضیافت خانه اوین پذیرایی شده بودند.

     

    چند روزی از آزادی نمی گذشت که هفت نفر با هدیه های ارغوانی (تعبیر سرور منوچهر یزدی )نیم شب خانه سرور قدرت اله جعفری ( قایم مقام دبیرکل حزب پان ایرانیست) را دق الباب کردند و فرزندشان – نوشین جعفری – را تا ضیافت خانه اوین بدرقه نمودند.

     

    جمهوری اسلامی، وامانده در حل بحران خود ساخته ای که پیوسته انکارش می کرد، علاج را در بالا رفتن از دیوار کوتاه حزب پان ایرانیست و فشار بر میهن پرستان دیده بود و سرور منوچهر یزدی (سخنگوی حزب پان ایرانیست) چه نیکو نگاشته بود که در معرکه ای که فرزندان انقلاب به جان هم افتاده اند، رنج هم بندی با ابراهیم یزدی ها شکنجه ایست که تنها یک پان ایرانیست درک می کند.

     

    پس از آن در بهمن ماه 88 دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست واقع در سعادت آباد با هجوم دهها تن از نیروهای ضد شورش و لباس شخصی به محاصره در آمد و از برگزاری نشست هفتگی حزب جلوگیری شد. 

    کیوان زارع،ساسان بهمن آبادی،یاشار اکبری،بیژن جانفشان

     

    هجدم اردیبهشت ماه سال 89 نیز که اندامان حزبی برای حضور بر مزار دکتر محمدرضا عاملی تهرانی و ادای احترام به مناسبت سالگرد قتل ایشان در طلیعه انقلاب، در دفتر مرکزی حزب گرد آمده بودند باز هم با حصر خانگی روبرو شدند و اندامانی که شخصاً در ابن بابویه بر مزار آموزگار شهید پان ایرانیست حاضر شده بودند ساعت ها بازداشت شدند.

     

    دو روز پس از این واقعه – روز بیستم اردیبهشت 89 – به همراه سه تن دیگر از جوانان پان ایرانیست اینبار در نمایشگاه کتاب بازداشت شدیم و سلولهای انفرادی بند 240 زندان اوین بار دیگر میزبان ما شد.    

     

    اکنون دوباره امواج اعتراضی به خیابانها سرازیر می شوند و مطالباتی را فریاد می زنند.

     

    نقش حزب پان ایرانیست در این میان تنها آنست که از سالها پیش این مطالبات را تشخیص داده، تحلیل کرده و روشهای تحقق آنها را نیز تبیین نموده است و از دیگر سو پیامدهای وخیم نادیده انگاشتن مطالبات مردمی را نیز گوشزد کرده است.

     

    با این حساب چندان دور از ذهن نیست حال که قافیه نظام جمهوری اسلامی در سه کنج گرفتاری و بی تدبیری به تنگ آمده است، بار دیگر چاره را آویختن از دیوار حزب پان ایرانیست ببیند و هر آن با هدایای ارغوانی بر پان ایرانیست ها نازل شود. 

     

    در همین باره:

    دی ماه خونین: گزارش جرس از بازداشت فعالان سیاسی در دی ماه 88

    شعارهای اعتراضی و آرنگهای پان ایرانیستی

  • بمان تا بشنوند از شور آوازت

    منوچهر یزدی،ساسان بهمن آبادی

    در تکاپو برای زیستن زندگی، گاه همت شخصی به سعد روزگار می آمیزد و فصلی تازه در جریده احوال رقم می خورد.

     

    برای من که همچون هر ایرانی نژاده ای، از آغاز در مجمر سینه، آتش میهن پرستی را میراث دار بوده ام، افتخار آشنایی با منوچهر یزدی در اوایل سال 84 نه یک نقطه عطف، اما یک فصل تازه در کوشندگی هایم بود.

     

    از منوچهر یزدی میهن پرستی را نیاموختم، که میهن پرستی موهبتی است سرشته در نهاد؛ بلکه از او امید همیشگی به میهن را آموختم و گشاده رویی و سینه فراخی و سعه صدر در رویارویی با دشواری های این راه سراسر افتخار.

     

    از پزشکپور می شنیدم که نشان مخالف پان ایرانیسم، از آنروست که پان ایرانیسم در دل یک جهان دشمن جای گرفته، اما جبهه همه جانبه این دشمنان را با اشاره منوچهر یزدی دریافتم.

     

    او که با کالبد شکافی سیاستهای ایران ستیز، جنبه های این اژدهای هفت سر را ابهام زدایی می کند تا با شناخت دشمن، ضربه های کاری تری بر سینه پر کینه اش وارد آید؛ چرا که باور دارد دشمنی با ایران در نهاد هر بیگانه ای مستتر است.

     

    از اینرو همیشه بر آن بودم تا به هر بهانه ارادت خویش را خدمتشان ابراز کنم؛ به ویژه آنکه پنجم اسفند ماه باز هم با لطف همیشگی شان روبرو شدم و پیام شان را دریافت کردم:

     منوچهر یزدی،ساسان بهمن آبادی

     

    ساسان عزیز،

    اگر مادر گیتی چو تو بزاید و بزاید و بزاید ... آنگاه دیگر چه جای نگرانی برای فرداهای ایران. سرور عزیر تولدت بر تو و خانواده گرانمایه ات و ایرانپرستان مبارک باد.

    منوچهر یزدی.

     

     

    سرور یزدی گرامی،

     

    در این شب ها،
    که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.
    در این شبها،
    که هر آیینه با تصویر بیگانه است
    و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را
    چنین بیدار و دریا وار
    تویی تنها که می خوانی،
    تویی تنها که می خوانی
    رثای قتل عام خون پامال تبار آن شهیدان را
    تویی تنها که می فهمی
    زبان و رمز آواز چگور نا امیدان را.
    بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی!
    بمان تا بشنوند از شور آوازت
    درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
    در خوابند
    بمان تا دشتهای روشن آیینه ها،
    گل های جوباران
    تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
    ز آواز تو دریابند.

      

    در همین باره:

    نامه ای به سرور منوچهر یزدی