Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 11

  • در گفتگو با پندار

    sarvarpendar.jpg

    پس از آنکه نوشته هایم در « نژادگان» با اقبال روبرو شد، اوایل سال 84 از سوی سرور قدرت اله جعفری ( قائم مقام وقت و همچنین قائم مقام کنونی دبیرکل حزب پان ایرانیست ) به شرکت در نشست تماس حزب پان ایرانیست دعوت شدم و با راهنمایی ایشان، در همان نشست نخست پس از پایان جلسه، با سرور محسن پزشکپور گفتگو کردم.

     

    پس از آن، مدتی جوانب را برای پیوستن به حزب پان ایرانیست می سنجیدم و در این مدت بارها به صورت خصوصی با ایشان به گفتگو نشستم.

     

    از منظم بودنم خیلی خوششان می آمد و می گفتند: « شما خیلی منظم هستید؛ در این سالها هم میهنان زیادی را دیده ام. شما از هم میهنان منظم هستید. »

     

    برخی موارد بود که توضیحات ایشان برایم توجیه پذیر نبود و من در چندین نشست موضوع را دنبال می کردم؛ سرانجام گفتند: « شما چند سال دارید؟» گفتم: « 24 سال. »

     

    با لبخند ادامه دادند: « من هم که هم سن شما بودم چنین می اندیشیدم؛ شاید کمی کم سن تر از شما. »

     

    گفتم: من برای پیوستن به حزب مشکلی ندارم و تنها در برخی زمینه ها حساسیت هایی دارم که این گرایش ها همراه من خواهد بود.

     

    گفتند: « بپیوندید سرور، بپیوندید. » « در طول نهضت خواهید دید که مسایل گوناگونی برای مبارزه پیش می آید که بسیار مهم خواهد بود. »

     

    گفتارشان را من ادامه دادم: « و افتخار آمیز. » از این حرف من خیلی شادمان شدند و با چهره ای کاملا گلگون و خوشحال پرسیدند: « براستی؟ براستی اینچنین است؟ »

    - حتماً.

  • درگذشت محسن پزشکپور

    sarvar pezashkpour.jpgمحسن پزشکپور (پندار) رهبر نهضت پان ایرانیسم پس از هشت دهه فعالیت سیاسی درگذشت. او که فعالیتهایش را در کودکی با رویارویی با تانکهای متفقین آغاز کرده بود، حزبی را پی افکند که با وجود همه تضییقات تا به امروز فعال است.

     

    در همین باره:

    بیانیه شورایعالی رهبری حزب پان ایرانیست

    اطلاعیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست

    گزارش اختصاصی سازمان جوانان حزب پان ایرانیست از مراسم تشییع

  • درگذشت شاهپور علیرضا پهلوی

    shahpour_pahlavi.jpg

    تو از آفریدون فزونتر نه ای

    چو پرویز با تخت و افسر نه ای

    به ژرفی نگه کن که با یزدگرد

    چه کرد این برافراخته هفت گرد

    به پرگار تنگ و میان دو گوی

    چه گویم جز از خامشی نیست روی

     

    شاهپور علیرضا پهلوی درگذشت؛ شاهزاده ای که با وجود مهاجرت از کشور در نوجوانی و با وجود آنچه که در طول بیش از سه دهه بر او و خانواده اش گذشت، همچنان در عشق به ایران حد و مرز نمی شناخت و تحصیلاتش در رشته ایران شناسی پیش از اسلام در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه کلمبیا و مطالعاتش در مقطع دکترا در رشته تاریخ و فلسفه ایران باستان در دانشگاه هاروارد گواهی بر این ایران پرستی است.

     

    براستی وقتی کسی تباری را پشت سر دارد که پنجه در پنجه امپریالیسم انگلستان در خلیج فارس انداخته و در برابر جداسری میرزا کوچک خان جنگلی و دیگر عوامل روس از یکسو و شیخ خزعل و دیگر ایادی انگلیس از سویی دیگر به مبارزه برخاسته انتظاری جز این نمی رود که وصیت کند پس از مرگش جسدش را بسوزانند و خاکسترش را در آبهای دریای مازندران بریزند.

     

    به عنوان یک میهن پرست وظیفه خود می دانم این ضایعه ناگهانی را به خانواده ای که ایران عزیز را از تاریکی دوره قاجار رهانید تسلیت بگویم.

     

    سر خم می سلامت شکند اگر سبویی؛ روانش به سپنتا مینو.

     

  • محاکمه در میدان باشتین

    mosavi.jpg

    شعبه ی 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباس، سرور دکتر علی موسوی را به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام» به شش سال و نیم حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم کرد. این رای خارج از عرف حقوقی و قضایی، به ایشان ابلاغ نگردید و تنها بصورت حضوری به رویت ایشان رسید.

     

    از اعیان باشتین، کسی خود را بر دار کرده بود. گزمه ها، گبری را به اسب بسته بودند و می کشیدند و برای محاکمه به میدان شهر می بردند. 

     

    مردم در میدان به تماشا ازدحام کرده بودند و چشمی بر جلاد داشتند و چشمی بر گبر. اما هرچه می جستند از قاضی خبری نبود.

     

    ایلچی مخصوص خان باشتین ردایی را به دست گرفت و خطاب به مردم فریاد زد: « عامیان! بسیاری از شما قضاوت می دانید. این ردا را به تن کنید که قاضی خواهید شد. کسی ردای قاضی القضات را بپوشد، اگر در دم فاضی نشود خورشید در شب خواهد تابید و ماه در روز.

     

    قضاوت بسیار ساده است، بسیار ساده. کافی است به اصل مطلب بپردازید و اصلاً حاشیه نروید. باید داد را بشناسید. داد آنست که خان بخواهد. همین و والسلام. »

     

    و افسار اسبش را کمی کشید و ادامه داد: « وقتی مرده ای را نمی شود اعدام کرد، پس باید زنده ای محاکمه شود؛ کار را تمام کنید و زنده ای را به جرم قتل نفسی که مرده ای مرتکب شده است قصاص کنید. »

      

    دکتر علی موسوی - از اندامان فرهیخته و جوان حزب پان ایرانیست - که دغدغه ای جز منافع ملی و یکپارچگی سرزمینی ایران ندارد در حالی به شش سال و نیم زندان و 74 ضربه شلاق محکوم شد که پایان نامه ستایش برانگیزش در مقطع کارشناسی ارشد حقوق بین الملل تنها شمه ای از میهن پرستی اش می باشد.

     

    رساله ای که به شیوه کاملاً مستدل و حقوقی به واکاوی گرایشهای گریز از مرکز و جدایی خواهانه و فدرالیستی در جهان و بی پایگی آن در ایران می پردازد.

     

    این در شرایطی است که حضرات موسوم به سران فتنه، به دور از هرگونه پیگرد قانونی راست راست در خیابانها می گردند و اگرچه دیگر از پول شهرام جزایری خبری نیست، اما به برکت یارانه ای که احمدی نژاد به حسابشان می ریزد روزگار می گذرانند.  

  • عبای شکلاتی و کاپشن احمدی نژادی

    این نوشتار برای 16 آذر 85 پس از آتش زدن عکس احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر نوشته شده بود و از جمله معدود نوشتارهایی است که از بایگانی شش ساله نژادگان پیش از بازداشت در دی ماه 1388 و از میان رفتن نوشته هایم باقی مانده است.

     

     

    « هو! چه خبره؟ میدم از سالن بندازنتون بیرون!» / بیاناتی از سید محمد خاتمی که در 16 آذر 83 در دانشکده فنی دانشگاه تهران نازل آمد و شرح نزولش در زمان مقتضی به اطلاع عموم رسید.

     

    نتایج انتخابات سال گذشته از همان آغاز نشیمنگاه بسیاری را داغدار نمود. با شکل گیری دولت نهم و اقدامات ویژه این یکساله شواهد و قراین نشان می دهد که گویا این داغ شوزناکتر گردیده، تا جایی که واکنش به این درد از حالت « غیر منطقی طبیعی » اولیه به حالت « غیر منطقی غیر طبیعی » دگرگشت کرده است.

     

    نمونه آن در سخنرانی دکتر احمدی نژاد به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه امیرکبیر از سوی شماری از پادوها و کارچاق کن های این داغدیدگان دیده شد.

     

    به هر روی در سرزمینی که پویایی سیاسی دانشجویان در انحصار جامعه های اسلامی و انجمنهای باز هم اسلامی بازداشت شده – رییس جمهوری که برگزیده میلیونها ایرانی است، از آنجا که عبای شکلاتی بر دوش ندارد – ناچار است بدمستی بی سابقه گروهی را تحمل کند.

     

    از پرتاب ترقه و لنگ کفش و آتش زدن عکس که بگذریم، شیوه برخورد دکتر احمدی نژاد با این اهانت ها شمه ای بود از تفاوتهای یک رییس جمهوری دانشگاهی و یک رییس جمهور عبا شکلاتی که در کنج حوزه به تلمذ خارج فقه و اصول زانو زده است.

     

    آنچه که روی داد به راستی منحصر به فرد بود، چرا که برخلاف 16 آذرهای چند سال اخیر، در مراسم امسال به هیچ روی دیکتاتوری اکثریت حاکم نبود و حتی هوچی گران و اوباش با شمارش معکوس به رییس جمهور اعلان جنگ تن به تن می کردند.

     

    اقدام به آتش زدن عکس احمدی نژاد – به عنوان رییس جمهور ایران – در هر نقطه از جهان هر ایرانی ضد رژیم را نیز برافروخته می کرد، اما احمدی نژاد با آن مدارا کرد تا یادآوری شود که انقلاب فرهنگی را در طلیعه انقلاب چه کسانی برپا کردند و 18 تیر در کدام دوران روی داد.

     

    ناگفته نماند که از داغدیدگان انتخابات سال پیش انتظاری بیش از این نمی رفت، چرا که رسم مألوف آنان هماره چنین بوده که یا به عبای سید محمد خاتمی پناه برند و یا در عبای سیخ مهدی کروبی درغلطند و آنگاه که شمارش آراء چون مشت محکمی بر گونه هر دو آنها فرود آمد، تحت الحمایگی عبای رفسنجانی را اختیار کنند.

     

    از اینرو با روی کار آمدن یک رییس جمهور غیر روحانی، ترک عادت روحانی خواهی شان به چنین عارضه و افراطی منجر گردیده است.

  • نژادگان پس از شش سال

    آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

    که این سابقه پیشین تا روز پسین باشد

     

    در آذر ماه سال 83، در آستانه روز گریز اهریمن و فرار فرقه پوشالی دموکرات تارنگار نژادگان بر پا شد؛ با نگرشی که محدود به مرزهای شیر خفته کنونی نمی شد و سراسر سرزمین های ایرانی نشین را در بر می گرفت.

     

    در این سالها آنچه برای ادامه کار مایه دلگرمی بود، واکنش مثبت دوستان و توجه میهن پرستان بود. از جمله ابراز لطف پژوهشگر برجسته، آقای منوچهر آریان:

     

     

    درود فراوان بر شما
    تارنامه بسیار خوب شما را دیدم    کار بسیار خوبی را آغاز نموده اید و خسته نباشید 

    امید وارم که این راه را ادامه دهید و پژوهشگری کارآمد در این راه   شوید  .

    پیروز شاد و سربلند باشید.

    آرین

     

    و همچنین تارنمای میهنی آزادگان:

     

    ... شما را از پیشگامان این راه می دانیم ...

    azadgan.jpg

     

    از جمله محورهایی که آن ماهها مورد تاکید قرار گرفت مساله خودمختاری کردستان عراق بود و پرداختن به هویت غیر عربی عراق.

     

    در آن برهه هنوز با جریان سازی اصلاح طلبان، ذهن ها بیشتر درگیر شعارهای گل یاسی بود تا دغدغه امنیت ملی و گرایش های گریز از مرکز تا اینکه سیاست های سید عبا شکلاتی خوزستان را به آتش بحران کشانید و نوشتارهای نژادگان تا آنجا پیش رفت که موجبات واکنش مستقیم خلق عرب را در پی داشت.  

     

    از دیگر محورهایی که همواره در نژادگان پیگیری می شد، سیاست های منفعلانه و بی تدبیرانه دولت اصلاحات چه در امنیت داخلی و چه در دیپلماسی خارجی بود. سیاست تنش زدایی که بیشتر روسپی گری بین المللی را می مانست آنهم بدون دریافت حق الفحشا.

     

    مساله دریای مازندران هم موضوعی بود که پیوسته در « نژادگان» با جدیت دنبال می شد. سال 82 که با دکتر الهه کولایی – نماینده اصلاح طلب مجلس ششم و عضو کمیسیون امنیت ملی – در دفتر حزب مشارکت گفتگو می کردم، گفت: « الان دعوا سر لحاف ملاست.» و صریحا مشخص کرد که اولویت دولت و مجلس اصلاحات جنگ باندی و جناحی است تا امنیت ملی و یکچارچگی سرزمینی.

     

    جریانهای دانشجویی هم که متاثر از رسانه های زنجیره ای اصلاحاتی هنوز از اهمیت مساله رژیم حقوقی دریای مازندران غافل بودند و این آگاهی که امروزه در میان همه توده های جامعه پدید آمده، حاصل خون دل میهن پرستانی است که یکپارچگی سرزمینی را بر هر دولت و هر حکومتی ارجح می دانند.

     

    پیگیری موضوع دریای مازندران در مجلس هفتم هم چندان امیدوار کننده نبود و آقای رشید جلالی، فرمانده مستعفی سپاه و نماینده گیلانی تبار حوزه انتخابیه کرج و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم در شرایطی با سخاوتمندی سهم ایران را 11% می دانست که حتی نام کشورهای کرانه ای دریای مازندران را من برایش اصلاح می کردم.

     

    حتی شبی که قرار بود ولادیمیر پوتین به تهران بیاید با پارچه نوشته ای « کوتاهی از حق پنجاه درصدی دریای مازندران خیانت به خون شهیدان و تمامیت ارضی ایران» به نهاد ریاست جمهوری در میدان پاستور رفتم. مجال گفتگویی هم با بی بی سی پدید آمد.

     

    نژادگان جایی بود برای بازتاب همه کوشش های پان ایرانیستی و تحلیل های نقادانه که در دور اول سفر استانی ام به اوین(دی ماه 88) نزدیکانم برای کاستن از مشکلات احتمالی، بایگانی چند ساله آنرا از میان بردند.

     

    در کنار این دست گزارشها، پرداختن به ایرانی تباران سرزمین های جدا شده نیز از محورهای همیشگی نژادگان بود. از جمله مساله اوستیا دو سال پیش از بحرانی شدن مورد کنکاش قرار گرفت.

      

    به هر روی دوره تازه نژادگان را آغاز کرده ام و بر آن هستم تا در لابه لای موضوعات سیاسی، گهگاه گریزی هم به وادی هنر نقاشی بزنم.   

  • وزارت اطلاعات یا وزارت اطلاع رسانی؟

    در دل پایتخت، درست در یک روز، دو استاد دانشگاه ترور شدند. همانگونه که پیش بینی می شد، بلافاصله پس از وقوع حادثه، طبق روال معمول، ماجرا به « دشمن» نسبت داده شد.

     

    مایه شگفتی است حادثه ای که به این سرعت ردیابی و کالبد شکافی می شود و عاملان مجهول صهیونیست آن به مردم معرفی می شوند، چگونه از پیش کشف و خنثی نمی شود؟

     

    اگر موضوع تا این اندازه آشکار است که ظرف چند دقیقه ته و توی آن نورپردازی می شود، چرا وزارت عریض و طویل و از این قبیل اطلاعات بجای عملیات اطلاعاتی، در هیات یه رادیو دو موج به انجام وظیفه خطیر اطلاع رسانی بسنده می کند؟

     

    چندان دور از ذهن هم نیست که مدتی بعد هم یک جوان بیست ساله – که برخلاف دهه های پیش نه از منافقین کوردل، که عضو انجمن پادشاهی است – با ترفندهایی که بیشتر متناسب با اداره آگاهی است تا وزارت اطلاعات، به این جنایت اعتراف کند و وزارت عریض و طویل و از این قبیل اطلاعات رسالت اطلاع رسانی در این زمینه را نیز بزرگوارانه به دوش کشد.

     

    وزارت اطلاعاتی که مدعی است با اشراف اطلاعاتی عبدالمالک ریگی را « تو هوا زده » چگونه از کشف و خنثی سازی دو عملیات تروریستی همزمان، آنهم در پایتخت کشور عاجز است؟ با این وضعیت شکر خدا که تهدیدات آمریکای جهانخوار برای حمله نظامی به کشور جنجال تبلیغاتی بیش نیست!  

     

    پس از محکومیت ابوالفضل عابدینی به یازده سال زندان خیالمان آسوده بود که دستکم برای بیش از یک دهه کوچکترین خطری امنیت ملی ما را تهدید نخواهد کرد؛ اما ترور دو استاد دانشگاه آنهم در دل پایتخت حاکی از آن است که ارتباط ابوالفضل عابدینی با دول متخاصم از درون زندان همچنان امنیت ملی ما را بدجوری تهدید می کند!

     

    با این تفاسیر جای خوشحالی و سپاس دارد که شماری از زندانیان سیاسی، از نهضت آزادی و انجمن پادشاهی و اصلاح طلبان مورد عفو قرار می گیرند، اما در عوض در زندان با لوله به جان ابوالفضل عابدینی می افتند!

     

    در شرایطی که ناوچه جماران نه مانع جعل هویت تاریخی خلیج پارس می شود و نه توان دفاع از حق پنجاه درصدی دریای مازندران را دارد، بهتر در یکی از میادین تهران (مثلا میدان ناوچه) تعبیه شود تا اگر نه همه مردم، دستکم استادان دانشگاه، و اگر نه در همه امور دستکم در حد استارت زدن خودروهایشان احساس امنیت ملی کنند! 

  • زخمی که همچنان بر جاست

    پس از بازداشت در دیماه سال 88، نزدیکانم برای کاستن از مشکلات احتمالی، بایگانی نژادگان را که از تاریخ 21 آذر 83 آغاز می شد از روی تارنگار حذف کردند و حتی همه فایلهای کپی شده و دست نوشته هایم را نیز از میان بردند.

     

    تنها در لابلای سررسیدهای قدیمی، دست نوشته کمتر از 20 نوشتار را یافتم که به مرور بروی تارنگار خواهم فرستاد.

     

    اکنون به مناسبت روز دفاع مقدس، دوره تازه نژادگان را با نوشتاری را که در 31 شهریور 1385 نوشته بودم آغاز می کنم.

     

     

    زخمی که همچنان بر جاست

     

    سالگرد یورش جنود سردار قادسیه به ملک اهورا برای همه ایرانیان، به ویژه آنان که حتی خاطره کمرنگی از آن روزها دارند به اندازه کافی دردآور و تأثر برانگیز هست.

     

    نمودهای پراکنده این دفاع براستی مقدس، بر روی تخت بیمارستانها و سر دست تشییع کنندگان، داغ این درد را برای نسل نوپایی که تازه از راه می رسد نیز همچنان تازه نگاه داشته است تا در این دشت غرور کینه داران سرخ بماند.

     

    براستی ملتی که هنوز برای قادسیه و نهاوند و جلولا مرثیه سرایی می کند مگر می تواند قادسیه دوم را فراموش کند؟ هرچند که به فرجام پیشین نیانجامیده باشد!

     

    با اینکه تکراری است، اما بایسته است چندین باره یادآوری شود که کفتار تازی را در دوره آریامهر زهره چنین جسارتی نبود، چرا که در آن صورت می بایست در نخستین روز جنگ برای ارتشیان ایران در بغداد ناهار تدارک می دید.

     

    جدا از کینه جاودانه ای که تازیان از نژادگان ایران دارند، این بلاهت های دولت شوم موقت در طلیعه انقلاب بود که کفتار تازی را به حمله برانگیخت.

     

    براستی کشتار نخبگان نظامی و افسران نیروی هوایی ارتش به بهانه کودتای نوژه چه چیزی جز یک دعوتنامه رسمی برای کفتار حسین می توانست باشد؟

     

    سالهاست که می بالیم بی آنکه ذره ای از سرزمین مان را از کف بدهیم، پیروزمندانه جنگ را به پایان بردیم. اما ضمن افتخار بی حد و مباهات بی کران به رشادتها و پایمردیهای رزمندگان میهن، اساساً تحمیل شدن این جنگ براستی تحمیلی درست به مفهوم باخت بود.

     

    باختن صدها هزار نیروی انسانی، ویران شدن شهرها و سازه ها و منابع و تحمیل هزینه های هنگفت جنگ و بازسازی های نصفه و نیمه بعدی و از همه مهمتر، فرسودگی روان یک ملت در پی بلندترین جنگ قرن که هنوز هم پس از سالها آتش بس، به صلح نیانجامیده است.

     

    دد منشی کفتار حسین و دیگر تازیان به جای خود، اما چرا باید شرایطی ایجاد می شد که ملت ما ناگزیر از دفاع مقدس می گشت؟

     

    به هر روی با همه بی تدبیری های سیاسی، آنچه در جبهه ها رخ داد سینه ایرانیان را برای همیشه سرشار از غرور کرد.

     

    و در برابر آنهمه ایثار و جانفشانی، هنگامیکه ائتلاف جهانی ضد ترور عرصه را بر کفتار تازی تنگ کرد و احتمال وقوع جنگ بالا گرفت، دولت سراسر ننگ اصلاحات ناجی صبری، نماینده صدام گجستک را آنهم با لباس نظامی و آنهم نه در شرایط صلح، که در آتش بس پذیرا شد و با همخوابی وداعی که با کفتار داشت، غرور یک ملت را پاخورده چکمه های دشمن کرد.

     

    کفتار تازی که مانند دیگر ایران ستیزان طول تاریخ به روزگاری دچار گشت که به مخیله اش هم خطور نمی کرد، جمهوری اسلامی هم که با تنگناهای خود ساخته دست به گریبان است، تنها باید مراقب بود مبادا آنان که در اقیانوس دارایی های این ملت غوطه می خورند، قرانی از غرامت جنگ را بذل و بخشش کنند.