Ok

By continuing your visit to this site, you accept the use of cookies. These ensure the smooth running of our services. Learn more.

نژادگان - Page 9

  • حکایت ممنوع الخروجی / پرده دوم

     

    Sassan Bahmanabadi, Hafez


    پس از بازگشت از فرودگاه و کمی استراحت، بلافاصله مسئولان حزب را در جریان لغو شدن سفرم قرار دادم و برای انجام وظایف حزبی اعلام آمادگی کردم.

     

    سپس جریان را برای دوستانم بازگو کردم و از آنجا که گاه به گاه به بهانه های مختلف تفألی به دیوان حافظ می زنم، از یکی از دوستان خواستم که در اینباره نیز تفألی بزند؛ غزلی آمد که براستی حق مطلب را ادا می کرد:

     

    نقدها را بود آیا که عیاری گیرند 

    تا همه صومعه داران پی کاری گیرند

    مصلحت دید من آنست که یاران همه کار 

    بگذارند و خم طره یاری گیرند

    خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی 

    گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند

    همت بازوی پرهیز به خوبان مفروش 

    که در این خیل حصاری به سواری گیرند

    یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون 

    که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند

    رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد 

    خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند

    حافظ ابنای بشر را غم مسکینان نیست 

    زین میان، گر بتوان، به که کناری گیرند

     

    این مصرع که "یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون" نشاط ویژه ای به گفتگوی دوستانه ما داد. خوشبختانه "همت بازوی پرهیز" را به هیچ چیز نفروختیم.

     

     

    درهمین باره:

    حکایت ممنوع الخروجی / پرده یکم

  • حکایت ممنوع الخروجی / پرده یکم

    ساسان بهمن آبادی،دانشگاه هنرهای کاربردی وین

    چندی پیش، با دعوت گروه نقاشی دانشگاه هنرهای کاربردی وین، برای ارایه تابلوهای نقاشی  و یک سری ارتباطهای هنری در تدارک سفر به وین برآمدم. از آنجا که پیشتر دو مرتبه در تاریخ 6 دی ماه 1388 (عاشورا) و 20 اردیبهشت ماه 1389 بازداشت شده بودم، با وجود آنکه بار نخست با قرار کفالت و بار دوم با قرار وثیقه پنجاه میلیون تومانی آزاد شده بودم و حکمی هم مبنی بر ممنوع الخروج بودنم اعلام نشده بود، اما چندان نسبت به امکان خروج از کشور مطمئن نبودم.

     

    اما وقتی مطابق روال معمول درخواست دریافت گذرنامه کردم و گذرنامه ام صادر شد، آماده سفر شدم و پس از دریافت روادید از سفارت اتریش با پرواز 3:45 بامداد دوشنبه 16 آبان ماه 1390 قصد وین کردم.

     

    شرمسار از مشقتی که زیر باران سیل آسای آن شب نزدیکانم برای بدرقه و همراهی ام متحمل شده بودند، خانواده و همراهان را بدرود گفتم و روانه هواپیما شدم.

     

    طبق روال معمول، گذرنامه، کارت پرواز و فیش عوارض خروج را به مأمور بررسی مدارک ارایه کردم و پس از ثبت مهر خروج در گذرنامه، مأمور مربوطه گذرنامه و کارت پرواز را به من برگرداند و فیش عوارض خروج را نزد خود نگه داشت و مشخص شد که هیچ مشکلی برای خروج من از کشور وجود ندارد.

     

    در آستانه گیت خروجی بودم که نامم از بلندگوهای فرودگاه برای مراجعه به بخش گذرنامه پیج شد. وارد بخش گذرنامه شدم و خود را معرفی کردم که مأموران بخش گذرنامه با تعجب، از پیج شدن نام من ابراز بی اطلاعی کردند و دوباره به سمت گیت خروجی رفتم.

     

    بار دیگر برای مراجعه به بخش گذرنامه پیج شدم و بار دیگر به بخش مذبور مراجعه کردم و باز مأموران بخش از این مسأله ابراز بی اطلاعی کردند و مرا به اطلاعات پرواز هدایت کردند.

     

    موضوع را برای کارمند بخش اطلاعات پرواز توضیح دادم و او بعد از یک پرس و جوی کوتاه تلفنی گروهبانی را که در گوشه ای ایستاده بود به من نشان داد و پس از مراجعه، آن گروهبان گذرنامه ام را گرفت و پرسید: « کارت چیه؟» گفتم: « مهندسم ... نقاشی هم می کنم.» و گفت چند تا سئوال ازت دارند و فردی را با لباس شخصی نشان داد که از میان مسافران کمی لنگ لنگان به سمت من می آمد.

     

    تشخیص آن فرد بی سیم به دست، با پیراهن سفید یقه بسته ای که بر روی شلوار انداخته بود در میان مسافران کار راحتی بود. گذرنامه ام را گرفت و گفت: «همینجا باش من الان برمی گردم.» به زمان کوتاه چند دقیقه ای که تا پروازم مانده بود اشاره کردم که در پاسخ گفت: «فکر نکنم برسی!» و سپس برگه رسیدی به من داد و گفت ممنوع الخروجی!

     

    تنها پرسیدم: «اگر ممنوع الخروج بودم پس چطور گذرنامه صادر کرده اند ...» و بدون دریافت پاسخی با شتابزدگی پیگیر تحویل چمدانهایم از هواپیما شدم تا همراه پرواز به وین فرستاده نشوند، و بیش از آنکه بابت لغو سفر هنری ام ناراحت باشم، شرمنده همراهانی بودم که در آن ساعت و در آن هوای نامساعد خواب را بر خود حرام کرده بودند و برای بدرقه همراهم آمده بودند.

  • انقلاب 57 در تناسب با جنبش مشروطه

    در توضیح این پرسش که چرا پس از خروج شاه از کشور، از ظرفیت قانون اساسی مشروطه برای واگذاری مسئولیت به ولیعهد قانونی کشور استفاده نشد؟ مگر نه اینکه انقلابیان شاه را ناقض قانونی اساسی میدانستند؟ مگر نه اینکه هیچیک از انقلابیان هیچ انتقادی به خود قانون اساسی نداشت؟

    Read more ...

  • در واکنش به همسویی جبهه ملی با دشمنان ایران

    حزب پان ایرانیست،بیانیه،اعلامیه

     

     

    بیانیه حزب پان ایرانیست

     

      

    به نام خداوند جان و خرد

     

    پاینده ایران

     

    هم میهن!

    شوربختانه، جبهه ملی – ایران با انتشار اعلامیه ای در تاریخ 29/ تیرماه /1390 اشغال کشور از سوی نیروهای بیگانه را دارای پیامدهای مثبت تلقی کرده و درست با همان بهانه های واهی دولتهای بیگانه، به توجیه آن پرداخته است. جبهه ملی – اروپا نیز در تاریخ 4/ امرداد /1390 این اعلامیه را تأیید نموده است.

     

    از اینرو ضرورتاً بار دیگر اعلام می شود که حزب پان ایرانیست همچون همیشه دفاع از یکپارچگی سرزمینی و استقلال ایران را در برابر هجوم نیروهای بیگانه وظیفه خود دانسته و هرگونه توجیه برای چنین حملاتی را خیانت به کیان میهن می داند.

     

     

     پاینده ایران

    حزب پان ایرانیست

    14/ امرداد / 1390

     

    در همین باره:

    اعلامیه جبهه ملی - ایران

    اعلامیه جبهه ملی - اروپا

  • سحابی آنگونه که بود

    هنر خوار شد جادویی ارجمند

    نهان راستی آشکارا گزند

     

    ماه گذشته کشمکش بر سر برچیدن تندیس آریوبرزن از شهرکرد، زدودن شبانه نگاره های شاهنامه ای از دیوار مشهد و همچنین از میان برداشتن پیکره های اسبهای ساری واکنشهای فراوانی را برانگیخت.

     

    سال 79 نیز رویداد همانندی در اهواز رخ داد و نگاره فروهر و سربازان هخامنشی که با هنرمندی در ورودی پل سیاه (سی متری) اهواز نقش خورده بود، شبانه حذف شد.

     

    اهواز،پل سیاه،سی متری،

     

    یکی از اعضای جوان حزب پان ایرانیست از این بی سلیقگی ایران ستیزانه عکسی تهیه کرده و تأسف خویش را با یادداشت این جملات در پشت عکس ثبت می کند: « آثاری از ادامه تسلط اسلام بر ایران. امروز اینست، پس 1400 قبل چه بود؟!!! »

     

    سحابی،مهندس سحابی،عزت اله سحابی،

     

     

    چندی بعد عزت اله سحابی برای سخنرانی و حمایت از سید محمد خاتمی در انتخابات سال 80 رهسپار اهواز می شود و این جوان پان ایرانیست با ارایه عکس، ماجرا را برای سحابی توضیح می دهد؛ باشد که آقای ملی مذهبی به هنگام خطبه خوانی در نعط سید محمد خاتمی و نقل آیات و روایات، اشاره ای هم به هویت ملی خویش داشته باشد.

     

    سحابی هم آب پاکی را روی دست یار پان ایرانیست ما می ریزد و  پشت عکس، این آیه شریفه را می نویسد: « فاذکرونی اذکرکم » یعنی « یاد کنید خدا را تا خدا هم شما را یاد کند. » و به بیان روشنتر آقای ملی مذهبی همرزم پان ایرانیست ما را نصیحت می کند که به جای هویت ملی اش به یاد خدا باشد.

     

    سحابی،مهندس سحابی،عزت اله سحابی،

     

    این عزیز سفر کرده سر آخر هم وصیت کرد که جنازه اش را در پرچم جمهوری اسلامی کفن کنند تا بالاخره کلاغه به خونه اش برسه!

     

    آورده شده است که وقتی تازیان مهاجم با کتابخانه تیسفون روبرو شدند از خلیفه مسلمین، عمر کسب تکلیف کردند. عمر با این استدلال که کتاب خدا مسلمین را بس است دستور به نابودی کتابها داد.

  • کم هزینه ترین راه مبارزه

    انتخابات،تحریم انتخابات،اصلاح طلبان،

    گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی

    صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود

     

     

    با گذشت دو سال از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و حوادث پس از آن، هنوز هم کج راهه اصلاح طلبان برای داغ کردن تنور انتخابات با توهم بازگشت به قدرت جای پرداختن دارد.

     

    در این انتخابات، هرچند اشخاص منفرد اینسو و آنسو – که می دانستند در تمامیت خواهی مشارکتی ها جایی برای تقسیم قدرت با آنان نخواهد بود – ناچار به شیخ مهدی کروبی پناهنده شدند، اما محافل مؤثر اصلاح طلب، مانند جامعه روحانیون مبارز، به همراه همه جریانهای رانده شده از ساختار جمهوری اسلامی از آغاز واقعه بهمن 57 (از جمله جریانهای چپ، ملی مذهبی، نهضت آزادی ...) پشت سر موسوی بسیج شدند و با همان منطق پوچ « بد و بدتر» میان مردم شال سبز پخش می کردند.

     

    همه هم و غم این « بدهای بدتر پرست» آنست که مبادا « خوبها» در ساختار سیاسی ایران حضور یابند؛ چرا که در اینصورت دیگر مردم ناگزیر به انتخاب میان بد و بدتر نخواهند بود. اساساً موجودیت سیاسی این دست جریانها در گرو بقای جمهوری اسلامی است.

     

    براستی در حاکمیتی بجز جمهوری اسلامی، جامعه روحانیون مبارز چه جایگاهی خواهد داشت؟ جبهه مشارکت ایران اسلامی که در پی برقراری اسلام ناب محمدی است در کدام رقابت سیاسی پیروز خواهد شد؟ محافل ملی مذهبی که اصول اداره کشور را در آیات و روایات جستجو می کنند با کدام اقبال عمومی روبرو خواهند شد؟ نهضت آزادی که مهمترین حرکت سیاسی اش برپایی نماز جمعه یواشکی در اصفهان است چه حرفی برای گفتن خواهد داشت؟

     

    از اینرو حال و روز اینگونه جریانها، حتی اگر در گوشه زندانهای جمهوری اسلامی باشند، بهتر از نبود جمهوری اسلامی است و بر این پایه می کوشند به هر بهانه، هرگونه حرکت در راستای تحقق مطالبات مردمی را در چارچوب جمهوری اسلامی محدود کنند و تحت هر شرایطی مردم را به پای صندوقهای رأی بکشانند.

     

    از جمله دلایل موهومی این گروهها همواره آن بوده که کم هزینه ترین راه برای تحقق مطالبات مردمی شرکت در انتخابات است و با کمک رسانه های زنجیره ای داخلی و بوقهای تبلیغاتی خارجی در شیوع چنین منطق بی پایه ای کوشیده اند.

     

    به هر روی انتخابات برگزار گردید و نتیجه آن شد که گویا به سیب زمینی نیاز بیشتری احساس می شد تا دخیل سبز.

     

    آن هنگام بود که اصلاح طلبان از خواب خوش پنبه دانه پریدند و راه کم هزینه ای که شعار می دادند، از کوچه پس کوچه های باتوم و اشک آور و سرب داغ گذر کرد و در بن بست های کهریزک و اوین و رجایی شهر به دیوار خورد و با همه این هزینه ها هیچ یک از مطالبات مردمی هم محقق نشد.

     

    حتی بعد از این همه هزینه، سید محمد خاتمی امر فرموده اند که مردم از ظلمی که بر فرزندانشان رفته است درگذرند!

     

    واقعیت امر آنست که کم هزینه ترین و در عین حال مؤثرترین راه برای فشار به هیأت حاکمه جهت انعطاف در برابر خواسته های مردمی، عدم شرکت در هرگونه انتخابات است. موضعی که از سوی حزب پان ایرانیست در قبال انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نیز به مانند دیگر انتخابات هیأت حاکمه گرفته شد.

     

    چرا که از جمله مهمترین اهرمهای هیأت حاکمه در کشمکش های بین المللی همین آرای مردمی است. جریانهای درون حکومتی نیز در رقابت های جناحی خود تکیه گاهی مهمتر از افکار عمومی ندارند و از همین روست که چپ و راست سایتها و روزنامه ها و خبرگزاری های جورواجور دایر می شود.

     

    فراخوان گروههای اصلاح طلب برای تجمعات خیابانی، جشن پیروزی احمدی نژاد، همایشهای ساندیس خوری خیابانی، حماسه مشعشع 9 دی، اتفاقات 14 خرداد 89 و 13 خرداد 90 و ... شواهدی بر همین امر می باشند.

     

    عدم شرکت در انتخابات یک حق قانونی است و هزینه آن تنها و تنها برای هیأت حاکمه است و دیگر نیازی نخواهد بود که در کف خیابان به دنبال رأی خود گشت.

     

    در همین باره:

    اصلاح طلبان با جارو می آیند

  • اصلاح طلبان با جارو می آیند

    سید محمد خاتمی

    سید محمد خاتمی: « اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد. »

     

    آقای گل یاس بار دیگر به زبان آمده و دهان بر دهان مردار متعفن اصلاحات نهاده تا این جنازه متلاشی را با تنفس مصنوعی دستکم به وضعیت حیات نباتی برگرداند؛ غافل از آنکه این پدیده ناقص الخلقه در سوم تیر ماه 84 هرگونه علائم حیاتی را به کلی از دست داد.

     

    سید عبا شکلاتی راهیابی به مجلسی را هوس کرده که همین چندی پیش، با مشتهای گره شده، درخواست اعدام او در آن فریاد زده می شد؛ و برای راهیابی به چنین مجلسی جارو به دمش بسته و گذشته از آبروی نداشته اش، بر روی خون ملت و فرزندان ملت لی لی می کند!

     

    مشخص نیست به چه عنوان و با چه مجوزی از کیسه ملت بذل و بخشش می کند؟ آنهم به نفع آینده! آینده تباه خودشان!

     

    همه این بی شرمی ها از آنست که  اصلاح طلبان تبهکار سهمی فرضی را در ساختار جمهوری اسلامی ادعا دارند. برای این قبیله وامانده و طاعون زده، پاره استخوانی از قدرت درست به مثابه گنج تیسفون است. اما دریغ که سهم آنها از جمهوری اسلامی بی تردید تنها همان 45 هزار تومان یارانه ایست که از کرم احمدی نژاد به حسابشان واریز می شود!

     

    جالب اینجاست که اگر در انتخابات سال 88 تفلب شده، پس چرا دوباره برای انتخابات امسال زنبیل گذاشته اید؟ مگر نه اینست که این انتخابات را هم همان دولت برگزار می کند و همان شورای نگهبان تأیید خواهد کرد؟ اما روسپی گری سیاسی چنین منطقی ندارد.

     

    به هر روی چنین موضعی از سوی محمد خاتمی هرگز دور از انتظار نبود؛ چرا که در دوره بره کشان قبیله اصلاح طلب، نه خون مردم ارزشی داشت و نه خاک میهن اعتباری.

     

    وقتی دبپلماتهای ایران بدست طالبان کشته شدند، خاتمی به برگزاری مراسم ختم بی سر و صدایی بسنده کرد.

     

    وقتی ماهیگیرانی ایرانی در آبهای سرزمینی خودمان از سوی شیخ نشین امارات بازداشت می شدند، با گردن کج طلب عفو و مغفرت داشت.

     

    در برابر ادعاهای واهی نسبت به جزیره های همیشه ایرانی، از مدعیان بی ریشه درخواست ارایه سند و مدرک داشت.

     

    در برابر تحریف هویت تاریخی خلیج پارس، از کوچکترین واکنش دیپلماتیک دریغ کرد.

     

    بجای دفاع از حق پنجاه درصدی ایران در دریای مازندران، طی بخشنامه ای نام نامتناسب « خزر » را رسمیت داد و در پی اعتراض بیجای هابیل علی اف (رییس جمهور وفت جمهوری باکو) به خبرنگار ایرانی جهت بکار بردن عبارت دریای مازندران، خاتمی پا برهنه به میان آمد و امر کرد: « آقای رییس جمهور را عصبانی نکنید، قلبشان ناراحت است.»

     

    کمک رسانی محیرالعقول به زلزله زدگان بم هم از جمله شاهکارهای دولت یاس بود.

     

    در کنار این همه، قتلهای زنجیره ای و حاثه کوی دانشگاه در دوره ای رخ داد که عبای شکلاتی مد بود.

     

    و تأسف بار تر از همه اینکه دولت سراسر ننگ اصلاحات، ناجی صبری – نماینده صدام گجستک - را آنهم با لباس نظامی و آنهم در شرایط آتش بس و نه صلح با عراق، به حضور پذیرفت و با همخوابی وداعی که با سردار ملعون قادسیه داشت غرور یک ملت را پا خورده چکمه های دشمن کرد.

     

    در کارنامه ظلمانی سید خندان، نه دغدغه پاسداشت خاک ایران دیده می شود و نه خون ایرانیان؛ تنها بند بازی برای قدرت نامشروع سیاسی.

     

    در همین باره:

    عبای شکلاتی، کاپشن احمدی نژادی

  • انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

     

    از میانه های فروردین ماه گذشته، در گفتگوهای خصوصی، گمانه هایی را مطرح می کردم مبنی بر اینکه چندان بعید نیست خرداد ماه متفاوتی را پیش رو داشته باشیم. اما از آنجا که از یکسو اوضاع سیاسی کشور و رویهم رفته کل منطقه دچار تغییرات گهگاه لحظه ای است و از دیگر سو حاکمیت وامانده در بحرانهای خود ساخته مترصد کوچکترین فرصت برای بالا رفتن از دیوار کوتاه حزب پان ایرانیست می باشد، از بیان عمومی این موضوع خودداری کردم.

     

    آنچه در همان روز نخستین خرداد ماه روی داد این گمانه ها را پررنگتر کرد و از اینرو بر آن شدم تا دستکم در حد چند سطر بالا اشاره ای به موضوع داشته باشم.

     

    بعد از دی دیوانه و آن سردی دیرند

    وآن پیر یخ نیمه دی ماه شکستن،

    بسیار نپاید

    این لحظه سرمای گل سرخ

    این لحظه خون خوردن و خاموش نشستن.

  • بازگرداندند خرمشهر را

     

    دفاع مقدس،آزادسازی خرمشهر

    خون به دل کردند دشت و نهر را

    باز گرداندند خرمشهر را

     

    نه آن روز که دولت شوم موقت، افسران نیروی هوایی ارتش را به جوخه اعدام می سپرد و نه آن روز که ابراهیم یزدی دست یاسر عرفات را در خوزستان می فشرد و برایش تدارک سخنرانی به زبان تازی می داد و نه ان روز که سردار ملعون قادسیه به خاموشی آتشگاه اورمزد و ویرانی مهراب یزدان لشگر کشید، هیچ کدام نمی دانستند که خرمشهر 36 میلیون نفر جمعیت دارد.

     

    صدام گجستک در توهم آن بود که آنگونه که آشوریان شرح ددمنشی بر سنگ نوشته اند، آبادی آبادان را به یغما برد و خرمی خرمشهر را تاراج کند و در این هرزکوشی، هم دست تباه دیگر تازیان را بر شانه می دید و هم حمایت ابرقدرتها را.

     

    اما آنچه از دیدنش ناتوان بود سینه های پرخروشی بود که از زبانه های سرخ آتش میهن پرستی در جوش بود؛ بازو به بازو، صفهای بهم فشرده ای که از میان دشمنان و اهریمنان با بانگ انتقام و با قلبی پر امید پیش می رفتند بسوی زندگی سرافراز؛ بسوی عظمت و سروری.

     

    آنان که با نثار خون خود، شهر را یکسره گلگون کردند تا بار دیگر خرمی در خاستگاهش سزاوارانه فرمانروایی کند.

     

    زهی افتخار که به عنوان یک نوزاد سه ماهه شهروند خرمشهر 36 میلیونی سال 61 بودم.

     

    دشمن! ما به تو آبادنی آموختیم، اما تو میهن ما را ویران کردی. زیرا ویران کردن خصلت تو و آباد ساختن سرشت ما ایرانیان است. اینک آماده گشته ایم به جنگ تو، به راه آزادگی خویش تا بر آوریم برترین آبادانی ها و فرهنگها را.

     

    ebrahimyazdi.jpg

     

    در همین باره:

    زخمی که همچنان بر جای مانده

  • و خون هرگز نخسبد

     

    دکتر محمدرضا عاملی تهرانی،آژیر

     

    بر زمین سرد، خون گرم تو

    ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو

     

    18 اردیبهشت ماه، سالروز شهادت اندیشمند حزب پان ایرانیست، دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژیر) است.

     

    کسی که پس از واقعه 57، که به جرم وزارت در کابینه های شریف امامی و ازهاری به دو سال زندان محکوم شد، اما به ناگاه و بدون صدور هیچ حکمی – حتی از سوی انقلابیون – ضرب گلوله ای که در پیشانی اش فرونشست، قلب سرشار از میهن پرستی اش را از ضربان انداخت.

     

    شیخ صادق خلخالی (اصلاح طلب) مغز دکتر عاملی را به نابودی آرمانش ماشه چکاند و بسیار حقیرتر از آن بود که بداند « آیین ما به خون نوشته شده، که نه از ماست، بلکه بدان پاسبانیم. آرمان نه از مغز است، که با خون همراه است و بلکه خود خون است.»

     

    دکتر عاملی می دانست که چه می کند. نه فقط در آن دم که « خونی » را که به نشانه زندگی از « خاکش » داشت، در راه پاسداری « خاکش » نثار کرد، بلکه از همان روزی که به همراه دوستان هم مدرسه ایش – محسن پزشکپور و ابوالقاسم پورهاشمی – برای پاسداری از آرمان ایران پیمان نامه ای نوشتند و هر سه، نیش قلم را به خون خود رنگین کردند و پیمان نامه را امضا نمودند.

     

    پیمان نامه ای که – آنگونه که سرور ابوالقاسم پورهاشمی هنوز به یاد دارند – از عظمت شاهنشاهی ایران و زیست سرافرازانه ملت ایران سخن می گفت.

     

    دکتر عاملی می دانست که در پی آرمانی است که به خون نوشته شده و باور داشت « نیارزد آن خون که نریزد به راه پاسداری این خاک. نیارزد آن خون که بدان دل بندیم و بخواهیم تا بماند، آنجا که سخت ساخته تاریخ، بزرگی را بر ملت ما ایران.»

     

    دکتر عاملی نه بخاطر وزارت در دولتهای شاهنشاهی، که بخاطر آنچه از نیرنگ سینما رکس آبادان و مسجد کرمان می دانست به شهادت رسید.

     

    از چشمان بازش به هنگام شهادت آموختم که نخواهم که دلی باشد تا خون بگرداند بر آن کاسه چشم و گوشه مغز، تا نبیند تیره روزی روشنی بخشان جهان را.

     

    آشنای نادیده ام، که پیش از زادنم، بر « خاکت » ... بر « خاکم » خون شدی، هنوز آهنگ گامهایت به نواست و گامهای ما به آهنگ آن.

     

    در همین باره:

    بر مزار آژیر

  • بر مزار آژیر

    کیست؟ کیست که پیمان بسته با خدای خود، با خون خود، که مام میهن را تا واپسین دم پاس دارد؟

     

    ساسان بهمن آبادی،سرور صفارپور

     

    18 اردیبشهت 58، اندیشمند حزب پان ایرانیست، دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (آژیر) بدست شیخ صادق خلخالی (از روحانیون مبارز اصلاح طلب) به شهادت رسید.

     

    بعد از ظهر روز شنبه، 17 اردیبهشت ماه 90، به همراه مسئولان و اندامان حزبی بر مزار ایشان در ابن بابویه حاضر شدیم.

     

    وقتی به حالت « احترام پان ایرانیستی » ایستاده بودیم و « سرآغاز » خوانده می شد، یاد مراسم سال 85 به همراه سرور پزشکپور افتادم که هر چند برایشان راحت نبود، ولی می کوشیدند وضعیت « احترام پان ایرانیستی » را رعایت کنند.

     

    سرور پزشکپور تأکید زیادی داشتند که دکتر عاملی اعدام نشدند، بلکه به قتل رسیدند؛ چرا که اعدام زمانیست که از سوی دادگاه هر چند فرمایشی حکمی صادر شده باشد.

     

    همچنین از این بابت که پس از واقعه 57 و خروج اجباری شان از کشور، بازگشت دوباره شان به ایران در سال 70، درست روز 18 اردیبهشت ماه رخ داده بود بسیار خرسند بودند.

     

    دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، آژیر

     

  • همایش خلیج فارس در حزب پان ایرانیست

     

    خلیج فارس،حزب پان ایرانیست،پایگاه سیاوش

     

    همایش « روز ملی خلیج فارس » در 11 اردیبهشت ماه 1390 در محل دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست (پایگاه سیاوش) برگزار گردید که خوشبختانه با استقبال قابل توجه میهن پرستان روبرو شد.

     

    در حالیکه کباده کشان بی مایه ملی گرایی در « جبهه ملی » بلندگوی تحرکات کوری می شوند که در تقابل با اقتدار ایران در خلیج فارس می باشد، بخاطر برنامه ریزی، تدارک و برگزاری چنین مناسبتی، باید از سرور صفارپور _ دبیرکل شایسته حزب پان ایرانیست – و اندامان جوان حزب سپاسگذار بود.

     

    در همین راستا لازم می دانم فرازهایی از « منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران » را پیرامون خلیج فارس بیاورم؛ توضیح آنکه این منشور در سال 1377 به تصویب شورایعالی رهبری حزب پان ایرانیست رسیده است:

     

    - سرنوشت مردم بحرین از سرنوشت ما جدا نیست. از مبارزات آزادگی طلب آنان دفاع می کنیم.

    - خلیج فارس، شاهرگ حیاتی ملت ایران است. با نفوذ و حضور سیاست های خارجی در این دریای همیشه ایرانی مبارزه ای بی امان داریم.

     

    در همین باره:

    گزارش + عکس همایش خلیج فارس در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست

    متن سخنان سرور منوچهر یزدی / امنیت خلیج فارس و نقش نیروهای استعمار

    متن سخنان سرور دکتر موسوی / بحرین و حقوق بین الملل

    همایش روز ملی خلیج فارس

     

    خلیج فارس،حزب پان ایرانیست،پایگاه سیاوش

     

  • همایش روز ملی خلیج پارس

    خلیج پارس

    زمان: یکشنبه 11 اردیبهشت ماه 1390 – ساعت 18 تا 20

     

    مکان: دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست (پایگاه سیاوش):

    تهران – سعادت آباد – بین میدان سرو و میدان بوستان – ضلع جنوبی خیابان – شماره 122 – زنگ پایین

     

    سخنرانان:

     

    سرور منوچهر یزدی (سخنگوی حزب):

    امنیت خلیج فارس و حضور اسعتمار

     

    سرور دکتر زنگنه (عضو شورایعالی رهبری حزب):

    بحرین از گذشته تا امروز

     

    سرور مهندس کیوان زارع (عضو سازمان جوانان حزب):

    موقعیت راهبری خلیج فارس

     

    سرور دکتر موسوی ( عضو سازمان جوانان حزب):

    بحرین و حقوق بین الملل

     

     

    همه میهن پرستان به حضور در همایش فراخوانده می شوند.

  • پاسخ داریوش اقبالی

    داریوش اقبالی

    پس از درخواستی که در تاریخ 29 اسفند 1389 برای واکنش به فاجعه بحرین از داریوش داشتم، روز سوم فروردین 1390 پاسخ  ایشان را دریافت کردم:

     

     

     

     

    Sassan aziz
    ba salam va sepas az mehrat
    dar in khabe bade bad
    man o to khoobe khoobim
    man o to shargh o gharbim
    shomalim o jonoobim
    natars az in siyhi
    to shabtabi mage na?
    natars az marge darya
    khode abi mage na?

    be omide didar
    be omide azadi

     

    پاسخ ایشان آنهم در گیرودار مراسم نوروز و اجراهای موسیقی تأکیدی است بر تعهد همیشگی این هنرمند به میهن و ملت.

     

    در همین باره:

    درخواست از داریوش برای واکنش به فاجعه بحرین